فقط نه پولک و نقل و نبات میریزم
تمام زندگیام را به پات میریزم
به زیر پای تو – چون شاعران تهیدستند –
جواهرات گران از لغات میریزم
بیا که سکهی خورشید را به صحن حیاط
به دامن تو به شرط حیات میریزم
به رهگذار تو هر شب برای دفع نظر
کمی ستاره به رسم زکات میریزم
غم فراق مخور، طرح تازهای هر شب
برای خواب تو از خاطرات میریزم
اگر به خاک من آیی بخند ورنه بدان
که خون ز دیدهی خود در وفات میریزم
ز اشک شوق من ای نور دیده خرده مگیر
برای بزم شما سور و سات میریزم…
افشين علا





