ای خوش به حال خاک

ای خوش به حال خاک

پیچیده در عزای تو ای زن! وطن به خویش
آن‌سان که در فتادن سروی، چمن به خویش

داغت به سینه نیش چنان زد که بعد از این
چون مار زخم‌خورده بپیچد سخن به خویش

تابوت اگر به رقص درآید بعید نیست
وقتی که بر تن تو نگنجد کفن به خویش

ای خوش به حال خاک که پیچیده تا ابد
از نرمی حریر تنت پیرهن به خویش

جمعیم بر مزار تو و داغدار تو
شمعیم و چاره نیست به‌جز سوختن به خویش

ترسم نبیند ای زن بشکوه استوار
بعد از تو روزگار، شبیه تو زن به خویش

تنها نه من به مهر تو پیوند خورده‌ام
بالیده ملتی به تو مانند من به خویش

شعر تو را گرفته‌ام از شیر مادرم
خو کرده‌ام به نام تو آن‌سان که تن به خویش

شد جامه‌‌ی تو گرچه تهی از تو، هر بهار
از خامه‌ی تو عطر زند نسترن به خویش

سر می‌زنم به خاک تو بسیار بعد از این
چون سر زدن به توست همان سر زدن به خویش

افشين علا

Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *