آنم که می به نغمه ی زنجیر می خورم
ساغر به طاق ابروی شمشیر می خورم!
از فیض ماهتاب، شرابم حلال شد
می در پیاله می کنم و شیر می خورم
بیهوشی ام ز جلوه ی سبزان گیلک است
در لاهجانم و می کشمیر می خورم
مورم، ولی ز خرمن عشق است دانه ام
چون موریانه جوهر شمشیر می خورم
تا کی سلیم، جور جهان می توان کشید؟
چندین شکنجه من به چه تقصیر می خورم؟
سلیم تهرانی
ساغر به طاق ابروی شمشیر می خورم!
از فیض ماهتاب، شرابم حلال شد
می در پیاله می کنم و شیر می خورم
بیهوشی ام ز جلوه ی سبزان گیلک است
در لاهجانم و می کشمیر می خورم
مورم، ولی ز خرمن عشق است دانه ام
چون موریانه جوهر شمشیر می خورم
تا کی سلیم، جور جهان می توان کشید؟
چندین شکنجه من به چه تقصیر می خورم؟
سلیم تهرانی





