چو گل که گفت درین باغ شاد و خندان باش
به حال خویش چو تاک بریده گریان باش
درین چمن که زند برق فتنه تیغ به ابر
تمام سر شو و چون غنچه در گریبان باش
نکرد فایده ای از تلاش ساحل، موج
مقیم حلقه ی گرداب همچو طوفان باش
به سیر کوچه و بازار شهر فیضی نیست
چو گردباد، سراسر رو بیابان باش
به دست آور اگر می توان دل موری
فراغت از طلب خاتم سلیمان باش
هزار توبه ی می گر شکسته ای سهل است
اگر شکسته شد از تو دلی پشیمان باش
چو تندباد حوادث شود غبارانگیز
پناه مردم بی دست و پا، چو مژگان باش
ترا چه کار به نیک و بد زمانه سلیم
به حال خویش درین خانه همچو مهمان باش
سلیم تهرانی
به حال خویش چو تاک بریده گریان باش
درین چمن که زند برق فتنه تیغ به ابر
تمام سر شو و چون غنچه در گریبان باش
نکرد فایده ای از تلاش ساحل، موج
مقیم حلقه ی گرداب همچو طوفان باش
به سیر کوچه و بازار شهر فیضی نیست
چو گردباد، سراسر رو بیابان باش
به دست آور اگر می توان دل موری
فراغت از طلب خاتم سلیمان باش
هزار توبه ی می گر شکسته ای سهل است
اگر شکسته شد از تو دلی پشیمان باش
چو تندباد حوادث شود غبارانگیز
پناه مردم بی دست و پا، چو مژگان باش
ترا چه کار به نیک و بد زمانه سلیم
به حال خویش درین خانه همچو مهمان باش
سلیم تهرانی





