فاطمه – داستان کوتاه از خشنود خرمی

  فاطمهداستان کوتاه از خشنود خرمی من و فاطمه هیچ نسبت خونی نداشتیم باهم، فقط همسایه بودیم. خانه‌های ما دورتر از روستا در کنج دره…