هارون بهیار
گشوده چشم به هستی گُلی در آبان ماه
گشوده چشم به هستی گُلی در آبان ماه که از خجالت او کرده چهره پنهان ماه چه اتفاقِ عجیبی! شبیهِ معجزه است نگاه میکند از…
در فکر صیدش تا گرفتم مثلِ دام آرام
در فکر صیدش تا گرفتم مثلِ دام آرام دیدم گرفته ماهِ من در کنجِ بام آرام شاید غروب است او، که اینگونه به پاهایش خم…
با هر کسی به سر شده با روزگار نه
با هر کسی به سر شده با روزگار نه دشنام میشود بزنیاش، کنار نه حالم خوش است میشنوی دور رفته جان! هر چیز در نبود…
میان کوچه ی مان تا دقایقی رویید
میان کوچه ی مان تا دقایقی رویید درون سینه ی من قلب عاشقی رویید چنانکه چشمه ی از رد پای پیغمبر به هر کجا که…
الهی اخم هایش هم به لبخندش بپیوندد
الهی اخم هایش هم به لبخندش بپیوندد الهی حرف هایش به لب قندش بپیوندد کسی که پنج انگشت اش هنرمند است میخواهم- که دستانم به…





