میان کوچه ی مان تا دقایقی رویید

میان کوچه ی مان تا دقایقی رویید
درون سینه ی من قلب عاشقی رویید

چنانکه چشمه ی از رد پای پیغمبر
به هر کجا که قدم زد شقایقی رویید

نگاه کرد به سمتم، نشست پهلویم
و بعد از دل دریام قایقی رویید

نگاش کردم و پارو زنان به او گفتم…
نگاش کردم و از او حقایقی رویید

من عاشق دگری ام، من عاشق ات هرگز
سکوت کرد و ز من مرد دل دقی رویید

شکست و ریخت دلم، آخرش نفهمیدم
که عشق، توی دلم با چه منطقی رویید

هارون بهیار

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *