غزلیات قاسم انوار
به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن
به فضل و رحمت و توفیق ذوالمن مرا هر ذره خورشیدیست روشن به غایت روشن و خوب و لطیفی ولیکن بیوفایی، گفت «سن سن »…
بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی
بسیار طالبی، که مگر ذو فنون شوی همراه عشق شو، که جنون در جنون شوی در کوی عشق یار، که دارالامان ماست با سر اگر…
بر بیدلان گذشت و نکرد این طرف نگاه
بر بیدلان گذشت و نکرد این طرف نگاه ماییم در زمانه دلی و هزار آه ای پادشاه حسن، که دلها گدای توست دلها نگاه دار،…
بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست
بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست صد گونه بلا بر من درویش رسیدست من ناله ز بیگانه ندارم، که دلم را هر غم که رسیدست…
با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت
با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت جز باده گل رنگ مصفا نتوان گفت آنجا که کند عشق خداغارت دلها جز ذکر تقدس و…
ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟
ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟ گه ساقی جانهایی و گه محتسب دین عکسی بدل انداز از آن روی دل افروز روی…
ای دوست، حکایت نهان چیست؟
ای دوست، حکایت نهان چیست؟ فی الجمله حدیث عاشقان چیست؟ گر نیست قیامت آشکارا این فتنه و شور در جهان چیست؟ گر وقت رحیل نیست،…
ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب
ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب وز پرتو جمال تو فرخنده آفتاب چون دید از آن جمال که یک لمعه بیش نیست از شوق نور…
آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست
آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست با تست، ولی در پس صد پرده نهانست خواهم صفتی گویم از آن زلف معنبر دل در خفقانست…
اگر بر خاک کویت گرد گردم
اگر بر خاک کویت گرد گردم یقین کز خاک کویت برنگردم ز بیم هجر و از فکر جدایی همه شب تا سحر با آه و…





