بجان آمد ز هجران جان مسکین

بجان آمد ز هجران جان مسکین «اغثنی یاغیاث المستغیثین » مکن تعبیر مستان طریقت اگر شب شب روند از فرط تلوین بصحرا دزد و در…

باده‌ام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف

باده‌ام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف با سه صاف این چنین کس در نیاید در مصاف گفت مشاطه که زلفش بافتم، حسنش…

این همه موج بی کران ز چه خاست؟

این همه موج بی کران ز چه خاست؟ عشق با دست و جان ما دریاست شیوه عشق رستخیز بود هر کجا شد قیامتی برخاست راه…

ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود

ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود در طور عدم گشتن من وصل تو موجود بنمود بعشاق جهان سکه مهرت سیماب سرشک مژه…

ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد

ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد هرگز این جان من از درد تو محروم مباد عقل و دین بردی و دل بردی…

ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته

ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته عشقت شراب آتشین در جام جان انداخته در مسجد ودر خانقه، آورده روی همچو مه وندر میان…

امروز بهرحال به از دی و پریرست

امروز بهرحال به از دی و پریرست عالم همه پر عنبر سارا و عبیرست آفاق عبیر بیز شد، آخر چه ظهورست؟ یا نور تجلی که…

از نایره شوقت در دل شرری دارم

از نایره شوقت در دل شرری دارم با طلعت خورشیدت عشق و نظری دارم از ظلمت زلف تو، با شعشعه رویت از راه بری باشم،…

از پیر مغان گر خبری هست بگویید

از پیر مغان گر خبری هست بگویید از باده اگر ما حضری هست بگویید تا چند ملامت که خطیرست ره عشق؟ گر تیر قضا را…

«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟

«کل یوم هو فی شان » ز چه کردند بیان؟ یعنی اوصاف کمال تو ندارد پایان جلوه حسن ترا غایت و پایانی نیست هر زمان…

همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟

همه دردست درین واقعه، پس درمان چیست؟ چاره کار من بیدل سرگردان چیست؟ دل و جان ملک حبیبست و بلامال محب شرع عشاق چنینست، مرا…

هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما

هزار بار نمک ریخت بر جراحت ما بشیوهای ملاحت، زهی ملاحت ما! ز دست جور جهان دل خلاص گشت تمام ز سعیها که غمش کرد…

نی چو بنالید، بگفتا نیم

نی چو بنالید، بگفتا نیم باده بجوش آمد و گفتا میم عشق و وفا گفت که من ثابتم فقر و فنا گفت که من لاشیم…

میان باطن جانی و جان تویی، ای جان

میان باطن جانی و جان تویی، ای جان همه تویی، بهمه حال، آشکار و نهان مرا که دل بخرابات می کشد چه کنم؟ حدیث توبه…

من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن

من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن عاشقی باشی، یقین، از عاشقان ذوالمنن چون شراب ناب عرفان نوش کردی جم شدی در طریقت…

مسئله مشکل و آسان توی

مسئله مشکل و آسان توی ای دل و جان، در دل و در جان توی دلبر نامی گرامی توی نور دل و دیده اعیان توی…

متمادی شدست یوم فراق

متمادی شدست یوم فراق «کیف احوال؟ ایها العشاق » درد ما را مگر دوایی نیست؟ که تو بس فارغی و ما مشتاق! دل ریشم ز…

ما در دل و جان آتش سودای تو داریم

ما در دل و جان آتش سودای تو داریم و اندر دو جهان عشق و تمنای تو داریم مستیم بحدی که سر از پای ندانیم…

گر همه میل دلت جانب سلما باشد

گر همه میل دلت جانب سلما باشد خاطر آشفته آن زلف چلیپا باشد روز محشر،که بیارد همه کس دست آویز جان ما را هوس عشق…

گر بنالم من از این درد که در دل دارم

گر بنالم من از این درد که در دل دارم بس عجب نبود اگر رحم کند دلدارم کهنه گنجیست درین کنج نهانی پنهان ترک سر…

غیر از تو کس دگر نداریم

غیر از تو کس دگر نداریم وز تو نفسی بسر نداریم ماییم و دلی بهر دو عالم جز کوی تو مستقر نداریم گویند که عشق…

عزت عشق بود غیرت یار

عزت عشق بود غیرت یار که ندادند منکران را بار بسط بحر حیات عرفان بود که گشادند کافران زنار دار را چون بدید گفت حسین…

طالبانی که اسیرند درین حبس بدن

طالبانی که اسیرند درین حبس بدن عیسی جان نشناسد ز گهواره تن آینه گفت ترا زشت و سیه رویی داشت بر رخ خویش زن، ای…

شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد

شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد سرنگهدار،که آن مونس دلدار آمد یار از خلوت جان جانب بازار رسید گل بقنطار شد و مشک بخروار آمد…

سخن در سر عاشق کمترک گوی

سخن در سر عاشق کمترک گوی درین میدان نمی شاید زدن گوی سر مویی نمیدانی ز اسرار ز تو گر هست باقی یک سر موی…

زمانی یار شو، گر یار باشی

زمانی یار شو، گر یار باشی اگر با ما نباشی با که باشی؟ دلم را از تو دوری نیست ممکن که جان را خواجه ای…

روی مه را جلوه دادی، زلف میگون تاب ده

روی مه را جلوه دادی، زلف میگون تاب ده گلبن جان مرا از جوی وصلت آب ده گر تو مرد آشنایی وقت را فرصت شمار…

دیده ام تا بر رخ آن گل عذار افتاده است

دیده ام تا بر رخ آن گل عذار افتاده است اشک سرخم بر رخ زرد آشکار افتاده است هر کسی را اختیاری هست در عالم،…

دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست

دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست در درون شوق وصالت ز بیان بیرونست دیده گریان و جگر خسته و خاطر غمگین سینه مجروح…

دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان

دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان ای مایه شادیها، ای دولت جاویدان در جمله جهان گشتم، خوبان جهان دیدم آنیست ترا، ای جان،…

در نهان خانه وحدت قمری پنهان است

در نهان خانه وحدت قمری پنهان است که همو جان جهانست و همو جانانست هیچ جا نیست وزو هیچ محل خالی نیست عقل حیرت زده…

در داستان عشق تفصی نمود یار

در داستان عشق تفصی نمود یار تکرار عشق کرد هزاران هزار بار دستار و خرقها گرو جام باده شد تا لمعه جمال تو دیدند آشکار…

خلق گویند که در عشق بلیاتی نیست

خلق گویند که در عشق بلیاتی نیست قدمی نیست درین راه که آفاتی نیست بر سر کوی تو، کان منزل سرمستانست نرود شب که دلم…

چون ماه نو از مشرق انوار برآمد

چون ماه نو از مشرق انوار برآمد فریاد ز اسلام وز کفار برآمد حسنت سخنی گفت بگلذار و ریاحین ریحان بخجالت شد و گل زار…

چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن

چه باشد شیوهٔ عاشق؟ به معشوقان نظر کردن چه باشد کار معشوقان؟ دل عاشق سپر کردن در آن وادی که طاوس ملایک پر بیندازد مگس…

جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست

جاودان، هرکه ترا دید بعالم شادست عاشق روی تو از هر دو جهان آزادست دل درین قاعده دهر نبندد عاشق زآنکه این قاعده سست آمد…

تو همچو عقل شریفی و همچو روح عزیزی

تو همچو عقل شریفی و همچو روح عزیزی «فداک عقلی و روحی » ندانمت که چه چیزی؟ مرا هوای تو از عقل و جان ربود،…

تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد

تا دل آشفته آن زلف پریشان باشد دل شوریده من واله و حیران باشد روی جان را بتوان دیدن و خرم گشتن گر دلت آینهٔ…

پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمده‌ایم

پهلوی خوان به سر کوی حبیب آمده‌ایم بهر درمان دل خود به طبیب آمده‌ایم این هم از وصل تو افتاد که ناگاه امروز به سر…

بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه

بیا ای ماه کنعانی، بیا ای شاه فرزانه نمی دانم چه می گویم، که عقلم گشت دیوانه عجب حیران و سرمستم، بگیر ای جان و…

بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست

بگوش سرو چه گفتی؟ که پای کوبانست بگوش عقل چه گفتی، که مست و حیرانست مرا مگوی که آهسته باش و دم درکش فغان من…

براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست

براه پیر مغان رو، که راه سرمستیست خلاف پیر مغان ره مرو، که سرپستیست مگو حکایت حس را و بگذر از محسوس کسیکه سخره حس…

بجانان زنده ام، الحمدلله

بجانان زنده ام، الحمدلله ز مستی مرده ام، الحمدلله ز فضل و رحمت توفیق یزدان بدو ره برده ام، الحمدلله ز جام مصطفی، شرب الهی…

باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما

باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما تا چه خواهد شد ز جام یار ما انجام ما؟ ما همه مستیم از آن دولت…

این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم

این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم وین هدایت ابدی گشت که رویت دیدیم همچو بلبل ز غم روی تو گریان بودیم چون گل روی…

ای صبح سعادت ز جبین تو هویدا

ای صبح سعادت ز جبین تو هویدا این حسن چه حسنست؟ تقدس و تعالا من بنده آن باده نابم که دمادم در هر نفسی تازه…

ای دل و جان عاشقان خسته تیغ مرحبا

ای دل و جان عاشقان خسته تیغ مرحبا غلغله تو در سمک کوکبه تو در سما غیرت تو هزار را برده بعالم فنا بر سر…

ای آتش سودای تو در جان جهانی

ای آتش سودای تو در جان جهانی وی از تو بهر گوشه خروشی و فغانی از درد تو خواهم که دمی زار بگریم گر زانکه…

امروز به جد دارم با تو سر دشنامی

امروز به جد دارم با تو سر دشنامی ای زشت همه زشتان، ای ننگ همه نامی مشهوری و مغروری، از راه یقین دوری جامی بطلب…

از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانه

از مسجد و میخانه، وز کعبه و بتخانه مقصود خدا عشق است، باقی همه افسانه بنما رخ زیبا را، تا فاش بگویم من «قد اشرقت…

از باده گلگون قدری هست بگویید

از باده گلگون قدری هست بگویید در شهر چو زیبا قمری هست بگویید ما را خبری نیست، که مستان خرابیم گر زانکه شما را خبری…

«کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟

«کل یوم هو فی شان » چه نشانست و چه شان؟ گرنه با ما سخنی دارد پیدا و نهان؟ هر ظهوری که کند «عز تعالی…

همه بودند که گفتند بپیدا و نهان

همه بودند که گفتند بپیدا و نهان که بپیدا و نهان غیر خدا هیچ مدان این که گفتیم و شنیدیم مسلم داریم سخنی بود که…

هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بود

هرکجا می گذرد دوست، فغان خواهد بود خاطر اندر پی آن سرو روان خواهد بود چیست این نور تجلی که جهان را بگرفت؟ اول و…

نور ولایت تویی، شاه سلام علیک

نور ولایت تویی، شاه سلام علیک شمع هدایت تویی، شاه سلام علیک معدن احسان تویی، مظهر عرفان تویی کاشف قران تویی، شاه سلام علیک جام…

می کشد آن حبیب فرزانه

می کشد آن حبیب فرزانه چشم را سرمه، زلف را شانه می رود در فضای ملک وجود «اینما کان » و «حیث ما کانه »…

من بیچاره سودا زده سرگردانم

من بیچاره سودا زده سرگردانم که باوصاف خداوند سخن چون رانم؟ من و توحید تو؟هیهات! دلم می لرزد این قدر بس که حدیثت بزبان می…

مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم

مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم خفته بودیم بآواز تو بیدار شدیم شوری از میکده عشق تو در جان افتاد فارغ از خرقه و سجاده…

ماییم و جام باده و سودای آن نگار

ماییم و جام باده و سودای آن نگار هر کس مناسب گهر خود گرفت یار ای دوست، انتظار مفرما، که بعد ازین دل را نه…

ما در جهان کون برای تو آمدیم

ما در جهان کون برای تو آمدیم بهر تو آمدیم و برای تو آمدیم در تنگنای خاک بماندیم عمرها در تنگنای غم بفضای تو آمدیم…

گر نسیم رحمتی از کوی جانان آمدی

گر نسیم رحمتی از کوی جانان آمدی قعر بحر لم یزل در موج احسان آمدی گر نمی جستی بلای جان سرگردان ما کار دل از…

گر جان بهوای تو گرفتار نبودی

گر جان بهوای تو گرفتار نبودی جان و دل ما طالب دیدار نبودی گر زانکه بحق واقف اسرار شدی خلق منصور «اناالحق » گو بردار…

فداک عقلی و روحی، که راحت جانی

فداک عقلی و روحی، که راحت جانی مرا بدرد سپاری و عین درمانی ز پا فتاده ام، از دست رفته، دستم گیر نگویمت بچه غایت،…

عرصه عالم بما پیداست، ما پیدا بدوست

عرصه عالم بما پیداست، ما پیدا بدوست جمله ذرات جهان را رو بدان روی نکوست مست دیدارند ذرات جهان بر طور عشق در دل هر…

طریق توبه و تقوی شکستم تا چه پیش آید؟

طریق توبه و تقوی شکستم تا چه پیش آید؟ میان مجلس رندان نشستم تا چه پیش آید؟ میان زاهدان محبوس بودم روزکی چندی بحمدالله ازان…

سید سادات عالم غیر انسان نیست کس

سید سادات عالم غیر انسان نیست کس زاهد افسرده دل از دور میراند فرس هر دلی در مظهری دیدست این انوار را آدم اندر «علم…

سامان عیش نیست درین دار پر فتن

سامان عیش نیست درین دار پر فتن ساقی، بیار باده مستان ذوالمنن عشقست مونس دل و جان هر کجا که هست در وقت جان سپردن…

زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود!

زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود! رویت مه بدرست،زهی طالع مسعود! در بادیه محنت هجران،شب تاریک بی نور رخت جان نبرد راه بمقصود در باده و…

روی زیبای تو چون شمع صفا خواهد بود

روی زیبای تو چون شمع صفا خواهد بود دل آشفته ما مست بلا خواهد بود دارد امید دل من بخداوند کریم هر بلایی که رسد…

دیدمش دوش که سرمست و خرامان می‌رفت

دیدمش دوش که سرمست و خرامان می‌رفت جام بر کف، طرف مجلس مستان می‌رفت باده در دست و غزل خوان و عجب عربده‌جوی از نهان…

دلم از شیوه شیرین تو شوری دارد

دلم از شیوه شیرین تو شوری دارد دیده از طلعت زیبای تو نوری دارد با خیال توچه گویم؟همه شب تابسحر دل غمدیده درین وقت حضوری…

دل آینه صورت و معنیست عجب بود

دل آینه صورت و معنیست عجب بود کان شاهدما روی درین آینه ننمود نه نه، چو صفا نبود هرگز ننماید در آینه جان صفت شاهد…

در میان همه خوبان بت ما از همه به

در میان همه خوبان بت ما از همه به همه صافند ولی او بصفا از همه به من که با صورت زیبای تو دارم حالی…

در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی

در خاکدان مباش، که خوار جهان شوی در روح سیر کن، که جهان در جهان شوی در خاکدان دهر ممان، ای اسیر خاک آن به…

خطاب «لن ترانی » چیست؟ یعنی

خطاب «لن ترانی » چیست؟ یعنی که مولی را نبیند غیر مولی حقیقت گر تنزل کرد در عشق بصورت ملتبس شد حرف معنی بصورت گر…

چون ماه من از مشرق انوار بر آمد

چون ماه من از مشرق انوار بر آمد کام دلم از لمعه دیدار برآمد آن ماه دل افروز چو بنمود جمالش کام دل و جان…

چند در مسجد و در صومعه غارت کردند

چند در مسجد و در صومعه غارت کردند سبب این بود که میخانه عمارت کردند باده گران شد و ذرات جهان مست شدند من ندانم…

جراحات دلم را تازه کرد آن یار روحانی

جراحات دلم را تازه کرد آن یار روحانی که ما در هر جدیدی لذتی داریم، اگر دانی طریق عشق ورزیدن، ز جان خویش ترسیدن محال…

تو مرهم دل ریشی و راحت جانی

تو مرهم دل ریشی و راحت جانی دوای درد دل بیدلان نکو دانی کمال حسن ترا گر بصد زبان گویم بحسن و لطف و ملاحت…

تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود

تا جهاندار، جهاندار جهان خواهد بود دل ما عاشق آن سرو روان خواهد بود ما درین دیر مغان بهر نیاز آمده ایم سر ما خاک…

پهلوی خوانان غزل می خواند دوش

پهلوی خوانان غزل می خواند دوش او بخود مشغول و جانها به خروش در حقیقت جمله جانها یکیست از حقیقت بر گرفتم روی پوش عاشقان…

بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست

بی یاد دوست در دل مستان سرور نیست بی روی او بکعبه و بت خانه نور نیست هرچند قدس ذات ز اشیا منزهست در هیچ…

بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال

بلبل آشفته حال، از سرمستی بنال موسم هجران گذشت، نوبت وصلست و حال بلبل شوریده دل، شور و شغب را بهل جلوه گلزار بین، در…

برآمد آفتاب طلعت دوست

برآمد آفتاب طلعت دوست که ذرات جهان را رو به آن روست اگر نفست ازین جا رخنه جوید ازو مشنو، که آن وارونه هندوست غلام…

بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی

بتو جان کجا برد پی؟ که تو شاه بی نشانی ز تو دل کجا گریزد؟که تو معدن امانی بهمین خوشست جانم که سگ در تو…

باده کهنه گیر و شیشه نو

باده کهنه گیر و شیشه نو دلق و تسبیح کن بباده گرو گر ندانی تو قدر شاهد و می سر خود گیر، ازین دیار برو…

این عشق و مودت اثر لطف خدا بود

این عشق و مودت اثر لطف خدا بود وین جمله عنایت نه باندازه ما بود جوری، که ز تو بر دل غمدیده ما رفت بر…

ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان

ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان ما توبها شکستیم، جامی بیار پنهان ای آرزوی جانها، ای راحت روانها یک دم بیا و…

ای دل عشاق را بروی تو شادی

ای دل عشاق را بروی تو شادی غایت مقصود و منتهای مرادی در دلم آتش نهاده ای، چه توان گفت؟ هرچه نهادی بجای خویش نهادی…

اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار

اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار این نکته را بدان و مثل را بیاد دار آن دم که عرش و فرش نبود و خدای…

السلام علیک، یا سندی

السلام علیک، یا سندی «انتموا سیدی و مستندی » در تو دل عاشقست و حیرانست «قد تحیرت فیک، خذ بیدی » از ازل در تو…

از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام

از ما مپیچ رو، که غریبیم و تلخ کام ما روی دل بروی تو داریم صبح و شام زاهد، مگو که عشق گناهت و لایجوز…

از افق مکرمت صبح سعادت دمید

از افق مکرمت صبح سعادت دمید محو مجازات شد،شاه حقیقت رسید صولت صیت جلال عالم جان را گرفت صدمت سلطان عشق باز علم برکشید چنگ…

«کان الله » گفت و «کان الله له »

«کان الله » گفت و «کان الله له » وصف مستان طریقت در وله یعنی از هستی خود فانی بباش بعد از آن خوش رو،…

یک سخن از قول اخوان الصفاست

یک سخن از قول اخوان الصفاست سر بکوب آنرا که سرش نیست راست یک حدیث از قصه اسرار تو عاشقی نشنید کز جان برنخاست هرگز…

همه جا اوست شاه جاویدان

همه جا اوست شاه جاویدان همه جا اوست شاه شاه نشان همه گویند مر محمد را همه آمد محمد همه دان کس نباشد بغیر پیغمبر…

هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست

هرکه را نفی فراوان شد و اثباتی نیست گرچه بیناست، ولی صاحب مرآتی نیست پای در راه بعزت نه و تحقیق بدان قدمی نیست درین…

نهال دولتم را گل بر آمد

نهال دولتم را گل بر آمد قیامت شد،که گل بر منبر آمد مواعظ گفت،اما نکته این بود که عشق از هر دو عالم بر تر…

موسی بکوه طور بنور عیان رسید

موسی بکوه طور بنور عیان رسید توفیق وصل یار عنان در عنان رسید شادند اهل عالم و هنگام شادیست کاندر زمانه مهدی آخر زمان رسید…

من اگر توبه شکستم کرمش موفورست

من اگر توبه شکستم کرمش موفورست پیش دریای کرم توبه من محصورست جرم بخشیدن و الطاف نمودن کرمست چه توان گفت؟ که این واعظ ما…