غزلیات قاسم انوار
بیتی همی سرایم و زاریست کار من
بیتی همی سرایم و زاریست کار من تا یک نظر کند بمن آن یار غار من منصوروار بر سر دار ملامتم وین دار گشت قصه…
بوی سنبل ز دم باد صبا می آید
بوی سنبل ز دم باد صبا می آید خوشدلم هر چه از آن یار بما می آید عشق می آمد و سرمست و خرامان میگفت…
بعد ازین دلبر ما عربده جو خواهد بود
بعد ازین دلبر ما عربده جو خواهد بود همه از همه رو، روی بدو خواهد بود در قیامت که ز جانها همه برهان طلبند حجت…
بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود
بر کهن دیر جهان دوست تجلی فرمود جمله ذرات جهان محو شد از عین شهود پرتو فیض تو در عالم امکان درتافت گشت روشن همه…
بانگ مستان خرابات فنا می آید
بانگ مستان خرابات فنا می آید راست بشنو،ز سر صدق صفا می آید دل ما زنده شد از نکهت باد سحری بوی یوسف زدم باد…
با هیچ رسید این صفت باده فروشان
با هیچ رسید این صفت باده فروشان دایم ز سر سود شود مایه گریزان تا کش ز چه باشد؟ مگر از باغ بهشتست؟ خنبش چه…
این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان
این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان که فدای قدمت باد همه جان و جهان همچو تو یار نبودست بعالم کس را…
ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟
ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟ دردین حق مساعد جانی چه گویمت؟ هر زنده دل که نام تو بشنید زنده شد سلطان شهر زنده دلانی…
ای چشم تو در شوخی سرفتنه دورانها
ای چشم تو در شوخی سرفتنه دورانها خط خوش و رخسارت رشک گل و ریحانها از نرگس مخمورت وز زلف پریشانت سرمست صفا دلها، آغشته…
آن یار چو ناگاه ببازار برآمد
آن یار چو ناگاه ببازار برآمد از هر طرفی مشرق انوار بر آمد ناگاه تجلی جلالی اثری کرد از روزنه روز شب تار برآمد از…
اگر ز مصر جهانی و گر ز تبریزی
اگر ز مصر جهانی و گر ز تبریزی ز پیر راه بدان قصه شکرریزی تو پیر خانقهی، لیک غافلی از راه ز من مپرس چه…
از لطف دوست سکه دولت بنام ماست
از لطف دوست سکه دولت بنام ماست اقبال یافتیم و سعادت غلام ماست بحری که موج او ز سمک تا سما رسید آن بحر جرعه…
ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد
ابر سودای تو آن لحظه که توفان بارد دل دیوانه ما جان به جوی نشمارد تخم سودای تو در بهر یقین افشاندم دل شناسد که…
«ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟
«ستر الله علینا» چه علالاست درین کو؟ بجه از جو سوی ما آ، تماشاست درین سو بخرابات مغانی همه چنگست و اغانی همه جا مست…
یار همسایه تو شد، دریاب
یار همسایه تو شد، دریاب همه اینست «خیر ما فی الباب » هستی خود ببین و دوست ببین هم برین ختم گشت فصل خطاب یک…
هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن ده
هله!ای ساقی جانها، قدح باده بمن ده شیوه عشق نگه دار و حسن را بحسن ده گر تو خواهی که فغان از دل ذرات برآید…
هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست
هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست فی الجمله همه جام شرابات الهست بر هیچ مکن تکیه و مگریز ز هر سو کان شاه دل…
نمیتوان خبری دادن از حقیقت دوست
نمیتوان خبری دادن از حقیقت دوست ولی ز روی حقیقت حقیقت همه اوست بیا، که وصف جمال تو میرود، بشنو بیا، که قصهٔ صاحبدلان به…
منم و چشم رمد دیده و نور خورشید
منم و چشم رمد دیده و نور خورشید بتور روشن،بهمه حال، مرا چشم امید روی زیبای تو فرخنده و رخشان دیدم بی نصیبست ازین عین…
مقصود ما ز ملک جهان وصل یار ماست
مقصود ما ز ملک جهان وصل یار ماست این کار اگر برآید، پس کار کار ماست ما در میان نار محبت بسوختیم بعد از فنا…
مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه
مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه چو ساغر همدم و چون سایه همراه ازین نزدیک تر نزدیک نبود دم از دوری مزن در قرب درگاه…
ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم
ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم با خود از عشق چه گوییم؟ که عین آنیم هر بلائی که فرستی بمن، آن…
لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار
لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار نغمه ققنوس را با جقبق عقعق چه کار؟ حس نداری، گر ندانی بوی دوزخ از بهشت خوار…
گر شمس منیر آمدی، ار بدر تمامی
گر شمس منیر آمدی، ار بدر تمامی یک جرعه تصدق طلب از ساقی جامی در بیشه شیران همه شیران سرافراز زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی…
گاهی درون پرده عزت نهان شود
گاهی درون پرده عزت نهان شود گاهی هزار پرده بدرد،عیان شود گاهی درون پرده جهانی بهم زند گاهی برون پرده جهان در جهان شود گه…
غرق آن بحر محیطست دل شیدایی
غرق آن بحر محیطست دل شیدایی غرق آن بحر چنان شو،که ازو برنایی طبل پنهان مزن،ای دوست، دگر زیر گلیم که کلیمی و ملک سای…
عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست
عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست پیش دوران طریقت این سخن مشهور نیست رمز مستان معانی را نداند عقل دون صیدبازان…
صاحب قلاده اهل نزاع و غلو بود
صاحب قلاده اهل نزاع و غلو بود کارش نکو بود اگرش جست و جو بود واعظ، مکن مبالغه، ترسم که زهد ما در راه عشق…
سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم
سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم وقت سرود ماست، گهی زیر و گاه بم گر عید عیش نیست پس این زینت از کجاست؟ صحرا…
ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را
ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را آن روح مقدس را، آن جان معلا را روزی که دهی جامی، از بهر سرانجامی یک…
ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی
ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی ز جبهه تو هویداست آن لطیفه که دانی ز خواب جهل و ضلالت خلاص داد دلم را…
ره بیابانست و شب تاریک و پایم در گلست
ره بیابانست و شب تاریک و پایم در گلست عشق و بیماری و غربت مشکل اندر مشکلست این چنین ره را بدشواری توان رفتن، مرا…
دوست در مجلسست و جان در جان
دوست در مجلسست و جان در جان این جرس از چه می کند افغان؟ ساقیا، رطل می گران تر کن سرمستان شنو هم از مستان…
دلا، ز باده و خُمخانهٔ که میپرسی؟
دلا، ز باده و خُمخانهٔ که میپرسی؟ ز چشم و غمزهٔ مستانهٔ که میپرسی؟ هزار خانه برانداخت عشق عالمسوز درین خرابه تو از خانهٔ که…
درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد
درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد وندر پی سامان شدم،آخر سر و سامان نشد آمد مه روزه طلب، ما گشنه ایم و تشنه…
در کعبه و بت خانه بجز یار ندیدیم
در کعبه و بت خانه بجز یار ندیدیم در گنج رسیدیم ولی مار ندیدیم دیدیم درین دیر کهن سال دل افروز دیار بغیر از تو…
در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست
در بزم یار بادهٔ ناخوشگوار نیست از وهم درگذر، که درین گنج مار نیست خاکم به باد داد غمش، طَرفه حالتی کز جور دوست بر…
خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟
خبری دهید جان را، که ز دوست چیست فرمان؟ چه کنم؟ چه چاره سازم؟ چه دوا کنم؟ چه درمان؟ غم عشق سرکش آمد، دل و…
چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد
چو عکس مشرق صبح ازل هویدا شد جمال دوست ز ذرات کون پیدا شد همیشه خم شراب ازل مصفا بود ولی بجان و دل ما…
چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت
چشم سرمست تو ما را بستم کاری کشت دید صد زاری ما را و بصد زاری کشت سرخ شد چهره زردم ز سرشک گلگون که…
جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش
جان هوادار تو شد، فاش مکن اسرارش دل به سودای تو افتاد، گرامی دارش عشق یاغی شد و با ما سر غارت دارد وصل را…
تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟
تو شاه جهانی و ندانم که چه شاهی؟ حیران تماشای تو از ماه بماهی گر ملک و ملک وصف کمالات تو گویند اسرار کمال تو…
تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟
تا به کی این دل من واله و شیدا باشد؟ تا به کی در هوس عشق و تمنا باشد؟ دل و جان رفت ز دستم،چه…
بیار، ساقی عشاق، جام مالامال
بیار، ساقی عشاق، جام مالامال هزار نعره مستان، هزار بانگ «تعال »! بیار، ساقی، از جامهای دوشینه که بی تو جان و دلم را ز…
بهیچ یار و دیاری اگر چه دل ننهادم
بهیچ یار و دیاری اگر چه دل ننهادم ولیک عاقبة الامر دل بمهر تو دادم دری ز وصل گشادی، بروی من نظری کن بیمن دولت…
بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران
بشنو ز عشق رمزی، حیران مباش، حیران یک جام به ز صد جم در بزم می پرستان آن کس که صاف نوشد، در راه زهد…
بر سر راهم بدید و گفت «هی سن کیم سن؟»
بر سر راهم بدید و گفت «هی سن کیم سن؟» گفتم ای جان و جهان، هم بوالعلا، هم بوالحسن بوالعلا یعنی رفیع القدر عالی منزلت…
باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت
باغبانا، به جهان تخم نکو باید کاشت هم از آن جنس که میکاری بر باید داشت در ره درد و غمش خوار صفت میگردیم دید…
با یاد خدا باش به هر جای که هستی
با یاد خدا باش به هر جای که هستی بی یار نگویم به تو هشیار، که مستی در صومعه رفتی به صفا، وقت تو خوش…
ای نور دل و دیده وای زبده اعیان
ای نور دل و دیده وای زبده اعیان باری گذری کن بسر چشمه حیوان او آب حیاتست، ازو چاره نباشد او قبله جانست، ازو روی…
ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب
ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب روی تو و جام می، عکس گل اندر شراب جمله جهان انتظار، در طلب یار غار تا…
ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار
ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار از صومعه جان را بسر دیر مغان آر چون نکته اسرار خرابات بدانی این نکته اسرار ز…
آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست هم پشت و پناه آمد و هم عزت و جاهست جانها همه مستند، بدان شیوه که هستند…
اگر در مغز، اگر در پوست یارست
اگر در مغز، اگر در پوست یارست بهرجایی که هست آن یار غارست ترا، گر روی دل با روی حق نیست بهر رو از همه…
از لب لعل توام کار بکامست امروز
از لب لعل توام کار بکامست امروز فلکم بنده و خورشید غلامست امروز هر که قانون شفای دل خود میطلبد از اشارات منش کار بکامست…
آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود
آب حیوان،که سکندر طلبش میفرمود روزی جان خضر گشت و خضر شد خشنود آب حیوان چه بود؟زنده جاوید شدن بشنو،ای خواجه،که در عین شهودی مشهود…
«عز من قائل » چه گفت اله؟
«عز من قائل » چه گفت اله؟ «قوله لا اله الا الله » گفت در کون کاینا ما کان همه بر وحدت منند گواه «لا»…
یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن
یارم ز در در آمد، وشتن کنید وشتن این خانه را به وشتن گلشن کنید، گلشن یارم ز در درآمد، با حسن و زیب و…
هله! ای یار گرانمایه،سبک روح جهانی
هله! ای یار گرانمایه،سبک روح جهانی نظر لطف تو مستبشر ابواب معانی علم از کوه برآمد، غم و اندوه سرآمد ز خدا صد خبر آمد،…
هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند عاشق کسی بودکه دل وجان فدی کند فارغ شد از جهان، بحیات ابد رسید هر جان معتقد…
نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را
نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را کزین درگاه می رانند دایم دربدر ما را ازین معنی چه دلشادم، قرین دولت افتادم ازین…
منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند
منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند معشوق را ببین که ز صد یک نشانه ماند تا آتش هوای تو در دل زبانه زد مارا…
مقررست و معین، برای اهل کمال
مقررست و معین، برای اهل کمال هزار بانگ «تعالی »، هزار جام زلال ز فکر هر دو جهانم خلاص داد تمام شراب ناب الهی، ز…
مرا نور یقین همراه جانست
مرا نور یقین همراه جانست سرم با دوست سر بر آستانست مرا گوید میان درد و غم باش معین شد که سری درمیانست ز حد…
ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم
ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم سالها شد کین منادی را بعالم می زنیم آمدن ما را بدین عالم، بگو معنیش…
گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود
گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود خوش سلسله ای بود، که در گردن ما بود هر حال که در حسن مودت دل ما داشت…
گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران
گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران کاغشته بخونند درین کوچه دلیران ای خواجه، قدم در حرم عترت ما نه تا رای تو روشن…
کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربود
کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربود به حکمتست حکایت،نه کار سعی و جهود برسم مردم عاقل زبان نگه می دار که غافلان حسودند و…
عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟
عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟ ایام بهار آمد، پژمرده چرا باشم؟ چون آتش آن هادی در تافت درین وادی در رقصم و در…
عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند
عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند آتشی بود که اندر دل دیوانه زدند در تمنای تو عشاق ز پای افتاده مست گشتند و…
شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد
شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد آدم از خلوت عزت بتماشا آمد لمعه ای از رخ زیبای تو بر عالم زد این همه نور…
سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم
سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم برای حضرت جانان وداع جان کردم چو اعتماد ندیدم درین دیار غرور چو عقل کل سفر ملک جاودان…
ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار
ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار چون من خمار می شوم، از بهر من خم آر با عشق باش و همدم و همراز عشق باش…
ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود
ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود چه چاره سازم و درمان من چه خواهد بود بنیم شب، همه مست…
رنگرز و رنگرزی دیر شد
رنگرز و رنگرزی دیر شد رنگرز از رنگرزی سیر شد نقش خمش چونکه صفایی نداشت رنگرزک خاسر و ادبیر شد رنگ خمش می نشود هیچ…
دمید صبح سعادت،که یار باز آمد
دمید صبح سعادت،که یار باز آمد هزار شکر که آن غمگسار باز آمد دلم،که برسر کوی تو راه یافت دمی باختیار شد و بخت یار…
دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی
دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی بکجات جویم، ای جان، ز که پرسمت؟ کجایی؟ بگشا نقاب و آن رو بنما بما،که ما را…
دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت از پا در اوفتادم و آبم ز سر گذشت هر دل، که با وفای تو رفت از…
در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور
در کهن دیر زمان جمله فریبست و غرور وقت آن شد که زنم خیمه بصحرای سرور صفت شیوه «احببت » شنید این دل مست علم…
در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند
در آن چمن که تو دیدی گلی ببار نماند خزان درآمد و سر سبزی بهار نماند ز پای دار و سر تخت قصه کمتر گوی…
خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید
خانه ما روضه شد،چون مقدم رضوان رسید دیده روشن شد،چو بوی یوسف کنعان رسید قصه عشق زلیخا را کجا پنهان کنم؟ کین حکایت از سواد…
چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بویی
چو زنان،مباش قانع،ز جهان برنگ و بویی بزن، ای پسر، چو مردان، قدمی بجست و جویی که جهان شراب خانه است و درو شراب کهنه…
چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد
چشم بیدار مرا نوبت دیدار آمد دوست از خلوت جان جانب بازار آمد قصه در پرده نگوئیم،که آن شاه وجود خویشتن را ز پس پرده…
جان نوروز و جان صد عیدی
جان نوروز و جان صد عیدی عیدی عاشقان بده، عیدی راحت روح و نور اعیانی «انتموا سیدی و مستندی » هر کسی رو بمقصدی دارد…
تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟
تو جان و دل مایی، من وصف تو چون گویم؟ بی چون و چرا گویم در وصف تو چون گویم گه در طلب عشقت می…
تا با خودم از خودم خبر نیست
تا با خودم از خودم خبر نیست چون با یارم ز من اثر نیست چندانکه دویدم اندرین کوی از کوچه یار ره بدر نیست ای…
بیار جان طلب کار را بحضرت دوست
بیار جان طلب کار را بحضرت دوست ببین که با همه ذرات کون رو در روست قلم برندی ما رفته است روز ازل جزع چه…
بهر کجا که رسد عشق شاه محترمست
بهر کجا که رسد عشق شاه محترمست صفات عشق تو گفتن نشانه کرمست مرو بپیش، که ترسم که باز گردانند که علت حدثان نفی معنی…
بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد
بسیار سعی کردم و بسیار اجتهاد عشقست هر چه هست،دگر هرچه هست باد یک ذره بوی عشق بهر جا که باد برد مؤمن ز دین…
بر دلم بار غم عشق بغایت آمد
بر دلم بار غم عشق بغایت آمد آخر،ای جان جهان،وقت عنایت آمد سخت آشفته و دلداده و حیران بودیم شکر کین قصه هجران بنهایت آمد…
بآفتاب جمالت، که نور دیده ماست
بآفتاب جمالت، که نور دیده ماست که آفتاب جمالت ز ذرها پیداست میان باغ جهان از زلال وصل حبیب نهال جان مرا صد هزار نشو…
با ما سخن از خرقه و سجاده مگویید
با ما سخن از خرقه و سجاده مگویید از ما بجز از شیوه مستانه مجویید در کعبه بهر چار جهت رو بهم آرند در دایره…
ای مظهر جمال تو مرآت کاینات
ای مظهر جمال تو مرآت کاینات وی جنبش صفات تو از مقتضای ذات هرجا که هست لمعه روی تو لامعست گر کنج صومعه است و…
ای دوست، دلم راهوس باده حمراست
ای دوست، دلم راهوس باده حمراست زان باده حمرا که درو نور تجلاست مستان خرابیم، سراز پای ندانیم این حیرت و دهشت همه از جودت…
ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟
ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟ ای فیض فضل نامتناهی،چه گویمت؟ خواهم زلطف وجود توشکری کنم ادا آن هم زلطف تست،الهی،چه گویمت؟ گر کاینات خصم شوند،از…
آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان
آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان «الله معک » گفت همه جان کریمان «الله معک » چیست؟ خدا یار تو بادا چون یار تو…
اگر در طاعتی، گر در گناهی
اگر در طاعتی، گر در گناهی اگر چون که گران ور برگ کاهی سبک را و گران را رو بحقست نباشد ملک یزدان را تناهی…
از عیان گر واقفی، بگذر ز عین
از عیان گر واقفی، بگذر ز عین «این تمشی؟ این تمشی؟ این این »؟ «نحن اقرب » گفت «من حبل الورید» مقصد عالم تویی در…
«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟
«یحبهم » ز چه رو گشت آن مراد مرید؟ مگر در آینه جان جمال خود را دید؟ جمیل بود محب جمال خود دایم هزار گونه…
«حمدلله » گفت رب العالمین
«حمدلله » گفت رب العالمین من چه گویم تا چه حکمت هاست این؟ آفتاب از ذره می خواهد مراد مستعان خود گفت قول مستعین چون…





