بنمای روی تا دل و جان در تو گم شود

بنمای روی تا دل و جان در تو گم شود آرامش و بقای جهان در تو گم شود اندوه آتشین و نفس‌های خسته‌گی با چای‌سبز…

بی‌کران‌ها

  بی‌کران‌ها بی‌کران‌ها را دویدم از سپیده تا غروب سنگِ صبرِ آرزو را چیده چیده تا غروب می‌برم با شانه‌های چون دماوندم به‌پیش روی دوشم…