دادم بغمت شادی این هر دو جهان را
دادم بغمت شادی این هر دو جهان را گر عشق نباشد که کشد بار گران را در روی تو بگشود نظر آنکه فروبست از کار…
دارد شب نومیدی ما صبح امیدی
دارد شب نومیدی ما صبح امیدی باد سحری میدهد از غیب نویدی غازی ز پی دشمن و ما را برخ دوست هر لحظه نگاهی و…
در اول جذب عشق از جانب جانانه بایستی
در اول جذب عشق از جانب جانانه بایستی وگرنه سوز شمع از آتش پروانه بایستی خرد را لاف و تا با دل نبودی آشنا عشقش…
در بلورین خانه عکس طلعت داراستی
در بلورین خانه عکس طلعت داراستی یا که آن نور حق استی آن دل داناستی روی شاه است اینکه عکس افکنده بر کاخ بلور یا…
در چشمهٔ خضر شعلهٔ طور
در چشمهٔ خضر شعلهٔ طور یا روی تو مینماید از دور بخت من و مقدم تو هیهات این بس که تو را ببینم از دور…
در دست نفس سرکش مقهور و مضطریم
در دست نفس سرکش مقهور و مضطریم یا مطلق الاساری ادعوک یا کریم قلبی که از خزانه ی صنعت بما رسید صراف عدل ار نپذیرد…
در دلم جلوه نما یا شمری فرسنگ است
در دلم جلوه نما یا شمری فرسنگ است پیش یک جلوه ی تو عرصه ی عالم تنگ است سنگ بردار که در جام علایق زهر…
در عشق روانیست نه دعوی نه گواهی
در عشق روانیست نه دعوی نه گواهی فرسوده دلی باید و آسوده نگاهی دیدیم چو روی تو دگر هیچ ندیدیم بستیم نظر از همه عالم…
در عشق هیچ مرحله جای درنگ نیست
در عشق هیچ مرحله جای درنگ نیست بشتاب زانکه عرصه ی امید تنگ نیست رخ از بلا متاب که مقصود انبیا جز در میان آتش…
در کف عشق نهادیم عنان دل خویش
در کف عشق نهادیم عنان دل خویش تا کجا افکندش باز و چه آید در پیش خبرت هست که هیچت خبری نیست زخویش آه اگر…
در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی
در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی که مگر بی هوسی زیست توانم نفسی شعلهها سر زدهام از دل و جان طور صفت…
درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را
درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را گوی شو تا که ببینی اثر چوگان را از من ای خاک در دوست خدا را بپذیر…
درد ما را نوبت بهبودی است
درد ما را نوبت بهبودی است وین غم ما آیت خشنودی است باز گشتستم ز سودای جهان سودما بر کف یکی بی سودی است در…
دگرانند بهر سو نگران
دگرانند بهر سو نگران من بسوی تونهان از دگران آنکه بگشود زروی تو نقاب بست بر دیده ی این بی بصران ورنه حاشا تو در…
دفتر دانش سراسر سوختند
دفتر دانش سراسر سوختند هر کرا حرفی ز عشق آموختند دیده و گوش خرد را دوختند عشق را آنگه زبان آموختند شد نخست از دیده…
دل از پی خطا شد و گامی خطا نکرد
دل از پی خطا شد و گامی خطا نکرد جان پیرو هواشد و کامی روا نکرد این عمر بی وفا مگرش خوی دوست بدار کز…
دل از سر کویت هوس خانه ندارد
دل از سر کویت هوس خانه ندارد دیوانهٔ عشقت سر ویرانه ندارد جز محنت و غم راه به این خانه ندارد این خانه مگر راه…
دل از قید دو عالم رسته خوشتر
دل از قید دو عالم رسته خوشتر بر آن زلف مسلسل بسته خوشتر بده دل با یکی پس دیده بر بند چویار آمد درون، در…
دل دگر با که سپارم که تو در جان منی
دل دگر با که سپارم که تو در جان منی جان دگر با که فشانم که تو جانان منی هنری نیست جز اینم ز چه…
دل به دلبر، جان به جانان میرسد
دل به دلبر، جان به جانان میرسد روز هجر آخر به پایان میرسد لنگ لنگ این پا به منزل میرسد گیج گیج این سر به…
دل بدست آرو هر چه خواهی کن
دل بدست آرو هر چه خواهی کن بی زر و زور پادشاهی کن سیمگون ساعدی و مه سیما حکم از ماه تا بماهی کن در…
دل عاشق اگر غمگین پسندند
دل عاشق اگر غمگین پسندند مگو با مهربانان کین پسندند پی صیدد گر مرغان بقید است نه قید است آنکه بر شاهین پسندند ز گلشن…
دهر خرم از چه از عید کیان
دهر خرم از چه از عید کیان عید خرم از چه از شاه جهان نو بهاری دلگشا و جانفزا شهریاری کام بخش و کامران هر…
دلگشا بی یار زندان بلاست
دلگشا بی یار زندان بلاست هر کجا یار است آنجا دلگشاست صورتی بی حاصل اندر سینه است حاصل معنی دل ما دلرباست درد و درمان…
دوش آمد ببرم می زده خواب آلوده
دوش آمد ببرم می زده خواب آلوده چهره افروخته، خوی کرده، عتاب آلوده شیشه در دست و قدح بر کف و بگشوده نظر لب شکر…
دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند
دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند دو بند زلف تو زنجیر رستگارانند مپوش چهره که از شرم روی و جلوه ی حسن بهر طرف که…
دوش با یاد توام باز حکایتها بود
دوش با یاد توام باز حکایتها بود شکرها از تو و از خویش شکایتها بود بر من از تو ستمی نیست ولی بر ستمت ستم…
دوست میگفتم ترا زاول نه آن میبینمت
دوست میگفتم ترا زاول نه آن میبینمت دشمن دل بودی اینک خصم جان میبینمت نه همین در کاخ دل با چشم جان میبینمت در جهان…
دوشینه بر مراد دل آمد بسر شبم
دوشینه بر مراد دل آمد بسر شبم ذکر خدا و شکر خداوند بر لبم ساقی بریز باده بر آیین گریه ام مطرب بساز نغمه بآهنگ…
دیدیم کرانه تا کرانه
دیدیم کرانه تا کرانه غیر از تو نبود در میانه هم دست هزار آستینی هم صدر هزار آستانه یک گلبن و سد هزار گلشن یک…
دیده ام و شنیده ام عاشقی و ملامتش
دیده ام و شنیده ام عاشقی و ملامتش آفت عشق خوشتر از زاهدی و سلامتش سرو و گل و کنار جو کی برد اندهش ز…
دیوانه و مست و باده نوشیم
دیوانه و مست و باده نوشیم پرورده ی دست می فروشیم هم زیور ساعد جنونیم هم ساعد آستین هوشیم هم در صف زاهدان مسجد سجاده…
راز ما خلوتیان بر سر بازار افتاد
راز ما خلوتیان بر سر بازار افتاد پرده بگشا ز در خانه که دیوار افتاد یار در خلوت ما بود بسد پرده نهان پرده برداشت…
راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس است
راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس است خیمه بیرون زدن از کون و مکانم هوس است تن ناپاکم و این جان هوسناکم کشت…
رخی بغیر رخ دوست در مقابل نیست
رخی بغیر رخ دوست در مقابل نیست ولی چه چاره که بیچاره دیده قابل نیست وفا مگر که نکو نیست در زمانه که نیست نکوییی…
رفت خیالش زدیده کو بدر آمد
رفت خیالش زدیده کو بدر آمد ماه نهان شد چو آفتاب بر آمد نعمت بی انتظار و دولت ناگاه دوست بسر وقت دوست بیخبر آمد…
رقیب را مگر الفت بپاسبان باقیست
رقیب را مگر الفت بپاسبان باقیست که باز نقش سجودش بر آستان باقیست بناتوانیم ای دوست جای رحم نبود که شد اگر چه دلم خون…
روز آسایش و آرایش و دین و دنیاست
روز آسایش و آرایش و دین و دنیاست روز افزایش و فضل و کرم و بذل و عطاست هر طرف میگذری مجلس شکر است و…
روز طرب و خرمی دولت و دین است
روز طرب و خرمی دولت و دین است دوران زمان شاد به دارای زمین است میگفت و همی دید در آیینه بمژگانش آن تیر که…
روز کی چند پی زهد و سلامت گیرم
روز کی چند پی زهد و سلامت گیرم ور ملامت کندم عشق از او نپذیرم جام صافی ببر و جامه ی سالوس بیار صدق بگذار…
روزها رفت و نکردی بسوی ما نظری
روزها رفت و نکردی بسوی ما نظری خبرت باد که عمریست زما بی خبری بر سر راه تو تا چند نشینم که مرا بتحسر بگذاری…
روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد
روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد خلق را در تو بحیرت نگران خواهم کرد خاک پایت که بود غالیه ی طره ی حور…
روشن از طلعت خورشید شود خانه ی گل
روشن از طلعت خورشید شود خانه ی گل طلعت اوست که تابد به نهانخانه ی دل بی شک این قوم که من مینگرم بی بصرند…
روزی که نبینند نشانی بجهانم
روزی که نبینند نشانی بجهانم از خاک در میکده جویند نشانم جانم بلب و جام لبالب ز شراب است شاهد ببرم به که شهادت بزبانم…
ز آتش عشق نخستین قسم
ز آتش عشق نخستین قسم اولین نفخه و آخر نفسم خواجه تاش خردم بنده ی عشق خواجه ی و هم و امیر هوسم بهر این…
ز ما گمگشتگان پرسید از آن کوی
ز ما گمگشتگان پرسید از آن کوی سراغ تشنگان جویید از جوی میی بی غش، بتی دلکش، دلی خوش لب ساقی، لب ساغر، لب جوی…
زان شعله که در دلم نهان است
زان شعله که در دلم نهان است افسرده زبانه ی زمان است گر دود بر آید از نهادم این سوزنه در خور بتان است اندام…
زاهد ار ره ندهد خانه ی خماری هست
زاهد ار ره ندهد خانه ی خماری هست وجه می گر نرسد خرقه و دستاری هست رفتنش بی سببی نیست ازین ره که طبیب گذرد…
زبان بر بند ای ناصح زپندم
زبان بر بند ای ناصح زپندم اگر دستت رسد بگشای بندم کمان ابروی من بازو مرنجان که من خود آهوی سردر کمندم من از بند…
زبان بعرض نیازی مگر گشودم دوش
زبان بعرض نیازی مگر گشودم دوش سروش غیب بگوشم نهفته گفت خموش وجود تو همه فقر است و ذات او همه جود نیاز تو همه…
زشست شهسواری ناوکی تعویذ پر دارم
زشست شهسواری ناوکی تعویذ پر دارم کجا اندیشه از آهنگ صیاد دگر دارم به تیری چون ز پا افکندیم از خاک بردارم که صیاد دگر…
زتست پای گریزم ز تست دست ستیزم
زتست پای گریزم ز تست دست ستیزم هم از تو با تو ستیزم هم از تو در تو گریزم بعجز خویش نبردیم هست با تو…
زلف بر پا فکنده از سر ناز
زلف بر پا فکنده از سر ناز ما گرفتار این شبان دراز نظری داشت با نظر بازان لعبت شوخ و شاهد طناز سپر از دیده…
زنده بی عشق کسی در همه ی عالم نیست
زنده بی عشق کسی در همه ی عالم نیست وانکه بی عشق بماند نفسی آدم نیست تا چه باشد بسر پیر خرابات که من بیکی…
زهر سو بر بن در بینوایی
زهر سو بر بن در بینوایی خداوندان فضل آخر عطایی بدین بیگانگان سر چون توان برد مگر دستم بگیرد آشنایی ز ما تا کوی او…
ساقیا برخیز کز پیمانه ای
ساقیا برخیز کز پیمانه ای داد دل گیریم از فرزانه ای سنگ طفلان تا بکی بایست خورد آخر ای دل تابکی دیوانه ای زحمتی دارم…
زین گرفتاری چه میجویی دلا آزاد باش
زین گرفتاری چه میجویی دلا آزاد باش زیستی با غم بسی آخر زمانی شاد باش گر هوای پرفشانی نبودت در سر چه باک گو چمن…
ستم آخر شد و بیداد به بنیاد آمد
ستم آخر شد و بیداد به بنیاد آمد نوبت رحمت و فضل و کرم و داد آمد خجل آن بنده که از بند تو آزادی…
سر نهادیم بسودای کسی کاین سر ازوست
سر نهادیم بسودای کسی کاین سر ازوست نه همین سر که تن و جان و جهان یکسر ازوست گر گل افشاند و گر سنگ زند…
سرم خوش است برآنم که از سر مستی
سرم خوش است برآنم که از سر مستی سری بر آورم از جیب و زاستین دستی هوای سرکشی و لاف عاشقی حاشا که سیل ره…
سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است
سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است بهر چه می نگرم گویی از برای من است بکس نیاز ندارم بخویش نیز مگر…
سرتاسر عالم به تن امروز سری نیست
سرتاسر عالم به تن امروز سری نیست کز خاک در شاه جهانش اثری نیست در کار دل غمزدگانت نظری نیست یا از من دلخسته هنوزت…
سقی من وابل لامن طلالی
سقی من وابل لامن طلالی بوادی الطف ار باع المعالی خوشا و خرما روزی که بینم مطایا ناتساق الی الرحالی فهل لی ناقة الاغرامی و…
سرو سیمین که دیده در چمنی
سرو سیمین که دیده در چمنی و آفتابی میان انجمنی گلبن بزم و شاهد چمنی زینت باغ و زیب انجمنی نشنیدی زمانهان سخنی فاش خواهی…
سوی جانان جانم از تن میبرند
سوی جانان جانم از تن میبرند از قفس مرغی به گلشن میبرند با همند این خار و گل در باغ ولیک این به ایوان آن…
سلطان ملک فقرم و عشق است لشکرم
سلطان ملک فقرم و عشق است لشکرم ترک دو کون تاجم و کونین کشورم هم غرق بحر نیستیم ساخت عشق و هم در حفظ فلک…
شادمان غمزده و غمزدگان دلشادند
شادمان غمزده و غمزدگان دلشادند غم و شادی جهان بین که چه بی بنیادند این جهان خود صوری مؤتلف از ابعاد است یا طبایع که…
سلسله ای ساخته کاین جعد موست
سلسله ای ساخته کاین جعد موست وقت دلی خوش که گرفتار اوست ابرو و مژگانش چو ترکان شوخ تیغکش و تیز زن و فتنه جوست…
شاها هلال ماه نو از آفتاب خواه
شاها هلال ماه نو از آفتاب خواه ابروی یار بین وز ساقی شراب خواه هر شب هلال عید ز ابروی یار بین و ندر هلال…
شاهد ما چه غم ار پرده دروقلاش است
شاهد ما چه غم ار پرده دروقلاش است آفتاب است و نهان از نظر خفاش است مردمان بیشتر آنست که غافل گذرند زحدیثی که بهر…
شب آمد و دل باز نیامد ز در او
شب آمد و دل باز نیامد ز در او یا رب دگر امروز چه آمد بسر او یار آمد و از دل خبری نیست خدا…
شب تیره وره سخت، چنین سست چرایی
شب تیره وره سخت، چنین سست چرایی بشتاب اگر بر اثر ناقه ی مایی زاندیشه ی رهزن بود این راهبران را در دست نه شمعی…
شدی از قصه ی ما گر ملول افسانه ای دیگر
شدی از قصه ی ما گر ملول افسانه ای دیگر وگر از ما بتنگ آمد دلت دیوانه ای دیگر بتی در خلوت جان دارم از…
شکرانهٔ بازوان پر زور
شکرانهٔ بازوان پر زور رحمی به شکستگان رنجور بیچاره و مستمند و مسکین شاد از ستم و زجور مسرور جانها به محبت تو مخلوق دلها…
شب عید است بیا تا لب ساغر گیریم
شب عید است بیا تا لب ساغر گیریم غم سی روزه به یک جرعه ز دل بر گیریم دور ماه فلک امروز بپایان آمد وقت…
شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش
شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش منت از تقدیر تو یا خجلت از تدبیر خویش ترک هر تدبیر شد تدبیر ما در بندگی…
شمشیر بدست آمد سر مست زجام است
شمشیر بدست آمد سر مست زجام است بادا بحلش خون من ار باده حرام است مفتون توام من نه بر آن طلعت و گیسو آنجا…
شمشیر تو چشمه ی حیات است
شمشیر تو چشمه ی حیات است زنجیر تو حلقه ی نجات است هم روی تو خوبتر ز خوبی هم ذات تو برتر از صفات است…
صبح است و بهار است و گل و نقل و نبید است
صبح است و بهار است و گل و نقل و نبید است ساقی قد و شاهد می و نی ناله کشیدست صبح از طرف مشرق…
شمیم باد بهاری ببین و فیض سحاب
شمیم باد بهاری ببین و فیض سحاب ببوی طره ی ساقی بگیر جام شراب بس است جلوه ی این دشمنان دوست نما بیا که برفکنیم…
صبح است و گشادند در دیر مغان را
صبح است و گشادند در دیر مغان را پیمانه نهادند بکف مغبچگان را ساقی بده آن رطل گران تا برخ بخت ریزیم وزسر بازنهد خواب…
صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین
صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین یاجهان یکسر بعهد شهریار است اینچنین این منم یا آفتاب از رای دارای جهان زرد روی…
صبح باز آمد و شب گشت نهان
صبح باز آمد و شب گشت نهان موکب روز بسر آراست جهان باز از هر طرف اصحاب بهار غارت آورد بر افواج خزان موکب شاه…
صبح شد برخیز و برزن دامن خرگاه را
صبح شد برخیز و برزن دامن خرگاه را تاز سر بیرون کنیم این خفتن بیگاه را ساقی گلچهره شاهد بین و غایب شمع را مهر…
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد منظر دیده قدمگاه گدایان شده است کاخ دل درخور…
طلعت دوست عیان میخواهم
طلعت دوست عیان میخواهم هرچه جز اوست نهان میخواهم سری از همت خاک در دوست فارغ از کون و مکان میخواهم دلی آنسان که مراد…
طفلی پی دیوانه زهر خانه درین شهر
طفلی پی دیوانه زهر خانه درین شهر یا رب چه کند یک دل دیوانه درین شهر دل را هوس صحبت ما نیست ببینید دیوانه ندارد…
عجب نبود بگلشن جا اگر فصل خزان دارم
عجب نبود بگلشن جا اگر فصل خزان دارم کنون نه رشک بر گلچین، نه باک از باغبان دارم ز پی شادی و غم دارد غم…
عاشقان را عشق بس باشد کفیل
عاشقان را عشق بس باشد کفیل حسبنا الله ربنا نعم الوکیل سر بسر اندیشه ها مقهور اوست بر نتابد مور با نیروی پیل رهبر فوج…
عالمی در شادی و ما را غم است
عالمی در شادی و ما را غم است این غم ما از برای عالم است چشم غیرت بین ما را نور نیست هر کجا سوریست…
عشق آفت و حسن دلفریب است
عشق آفت و حسن دلفریب است نه طاقت آن نه زین شکیب است بر درد دلم دوا روا نیست این درد که دارم از طبیب…
عشق از اول رخنه در تن میکند
عشق از اول رخنه در تن میکند خانه روشن خور ز روزن میکند آنچنان آشفتهام کآشفتگی زلف دلبر وام از من میکند تیرهروزم لیک هرشب…
عشق است کاگهان را غافل همی پسندد
عشق است کاگهان را غافل همی پسندد هر جا که عاقلی هست جاهل همی پسندد فرزانه ای چو بیند دیوانه میکند باز دیوانگان خود را…
غم به جایی فکند رخت که غمخواری هست
غم به جایی فکند رخت که غمخواری هست ای خوش آنجا که نه یاری نه پرستاری هست هر که یار دگرش نیست خدا یار ویست…
عقل با عشق کی شود دمساز
عقل با عشق کی شود دمساز نبرد صرفه سحر از اعجاز تا چه فرمان رسد ز درگه دوست سر نهادم بر آستان نیاز دل زکف…
عمر بگذشت و نماندست جز ایامی چند
عمر بگذشت و نماندست جز ایامی چند به که با یاد کسی صبح شود شامی چند به حقیقت نبود در همه عالم جز عشق زهد…
غم عالم نبرد ره به دلم
غم عالم نبرد ره به دلم که سرشتند به میخانه گلم من چه دارم که ز احسان تو نیست جان اگر بر تو فشانم خجلم…
فرخنده پیکریست که سر در هوای تست
فرخنده پیکریست که سر در هوای تست فرخنده تر سریست که بر خاکپای تست سودای زاهدان همه شوق بهشت و حور غوغای عارفان همه ذوق…
فرخنده طایری که گرفتار دام تست
فرخنده طایری که گرفتار دام تست فرخنده تر از آن که گذارش ببام تست آسوده بیدلی کخ بکویت کند مقام آسوده تر دلی که در…
فصل گل است و موسم دیوان و گاه نیست
فصل گل است و موسم دیوان و گاه نیست جز صحن باغ در خور اورنگ شاه نیست نرگس گواه من که نباشد ببوستان چشمی که…





