بغیر من که فتاد است بارم اندر گل
بغیر من که فتاد است بارم اندر گل کشیده رخت همه همرهان سوی منزل مرا زاشک روان راه بادیه گل شد بلی بسر نرسد راحله…
بغیر دست دل خود که بود بر دستم
بغیر دست دل خود که بود بر دستم نبود کس که زکوی تو رخت بربستم هزار خار مغیلان بپا شکستم بیش ولی عزیمت احرام کعبه…
بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم
بکفر زلف آن ترسا بچه تا دین و دل دادم صلیب رشته تسبیح زاهد رفته از یادم مرا زاین بستگی بس فخر بر آزادگان باشد…
بکن آن باده رنگین به ایاغم ساقی
بکن آن باده رنگین به ایاغم ساقی که بود نشئه او تا به قیامت باقی مستی می چو خمار آرد و هشیاری و رنج مست…
بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ
بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ داغ دار است دل و چهره زخون رنگینم شست و شوئی کنم از آب در میخانه…
بگویم ار ز غم عشق داستانی را
بگویم ار ز غم عشق داستانی را چو خویش واله و شیدا کنم جهانی را به بوی آنکه شوم طعمه سگان درش نهفتهام به بدن…
بلا مفتون بالای تو باشد
بلا مفتون بالای تو باشد قمر روی دل آرای تو باشد اگر سروی رود یا مه بگوید توان گفتن که همتای تو باشد گرفتم عکسی…
بلای جان من خسته سرو بالائیست
بلای جان من خسته سرو بالائیست زخوان عشق مرا نعمتی والائیست مراد دل طلبیدن زدوست خودکامیست نه عاشقست که جز دوستش تمنائیست مرو تو از…
بلبل خوش نوا بکش نغمه زصوت خار کن
بلبل خوش نوا بکش نغمه زصوت خار کن گل چو صلای وصل زد نوبت خوشدلی بزن مطرب بزم عاشقان پرده عشق ساز کن ساقی بزم…
بمددکاری عشقت زهوس شاید رست
بمددکاری عشقت زهوس شاید رست عشق هر جا بدرون شد در شهوت بربست عقل را بار ندادند بخلوتگه عشق کی بود بار گدا را چو…
بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه
بمسجد رخنه ای بگشای ای زاهد زمیخانه که از نورش کنی چون طور روشن صحن کاشانه در آن موقف که ساقی ساغر توحید میبخشد توهم…
بمن گر آن مه بی مهر مهربان بودی
بمن گر آن مه بی مهر مهربان بودی چه غم بکین اگرم دور آسمان بودی نکات حسن لطیف است و عشق لطف از اوست برمز…
بمینا ساقیا صهبا نداری
بمینا ساقیا صهبا نداری و یا فکر خمار ما نداری چه حظ از عمر جاویدانت ای خضر که بر کف ساغر صهبا نداری تو روحی…
بندم از زلف و خط سلسله مویان زنار
بندم از زلف و خط سلسله مویان زنار تا که شایسته ات آشفته به تکفیر کنم چیست زنار کمند خم زلف جانان کفر بیشایبه بر…
بنده پیر خراباتم و پیمانه او
بنده پیر خراباتم و پیمانه او که پناه فلک آمد در میخانه او حاش لله که رود مستی عشقش از سر هرکه نوشید چو ما…
بنشست بتا نقش تو تا در حرم دل
بنشست بتا نقش تو تا در حرم دل نقش حرم دیر بدیده شده باطل فکر دهن تنگ تو در وهم محال است حل شد زلبت…
به آن امید که مطلب بر او شود روشن
به آن امید که مطلب بر او شود روشن شبان طور رود سوی وادی ایمن به دست حسن بتان نیست غیر باد به دستت که…
به باغ حسن که کشت این نهال رعنا را
به باغ حسن که کشت این نهال رعنا را که دل گرفت ز گل بلبلان شیدا را کمند رشته مهر بتان بتاب چنان که سوی…
به باغ عشق به جز میوهٔ فراق ندیدم
به باغ عشق به جز میوهٔ فراق ندیدم ز جان گذشته و جانانه را به وصل رسیدم ز دل گذشتم و پیمان دلبران نشکستم ز…
به بانگ بربط و چنگ و چغانه و دف و نی
به بانگ بربط و چنگ و چغانه و دف و نی اگر شراب ننوشی کجا خوری می و کی نوای عشق زهر بند بند من…
به تو میسزد سراپا همه ناز و کبریایی
به تو میسزد سراپا همه ناز و کبریایی که مسلّمی به خوبی و تو راست پارسایی نشنیدهای ز مطرب به جز از حدیث هجران که…
به پیر میفروشان بر بشارت
به پیر میفروشان بر بشارت که زاهد کرد خمخانه زیارت بمی سجاده رنگین کرد زاهد شد از وسواس فارغ بیمرارت مبر زحمت پی تعمیر مسجد…
به جانت ای جوان کز جان خویشت دوستتر دارم
به جانت ای جوان کز جان خویشت دوستتر دارم نپنداری که سر با تیغ از پای تو بردارم من ای شیرینپسر رو از تو بردارم…
به چهرهات شده آن زلف مشکفام نقاب
به چهرهات شده آن زلف مشکفام نقاب بدان صفت که حواصل به زیر پر عقاب تو را بزلف نژند آمده حجاب جمال که دود تیره…
به جنب قامت تو سرو را قیام نماند
به جنب قامت تو سرو را قیام نماند به پیش طلعت تو گل علی الدوام نماند به جز مسافر دل کو به شام زلف تو…
به خود پیرایه چون آن سرو سیماندام میبندد
به خود پیرایه چون آن سرو سیماندام میبندد به سوری سنبل و بر ماه مشک خام میبندد بنامیزد از این مشاطه نازم باغبانی را که…
به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟
به خویشتن ز چه بستی دلا تو تهمت هستی؟ که تو حبابی و از بحر بود این همه مستی فکند لطمه موج فراق چون به…
به رضا جویی اغیار ز در راند مرا
به رضا جویی اغیار ز در راند مرا آن که میراند در آخر ز چه رو خواند مرا به سگان در او محرم و یکرنگ…
به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته
به زنجیر جفایی گر نشد بخت دژم بسته سگ لیلی به مجنون از چه رو راه حشم بسته مرا حسن ار کرشمه بسته در زلف…
به سودای پریشانیست یارب کار من هرشب
به سودای پریشانیست یارب کار من هرشب که در دست رقیبان است زلف یار من هرشب چو دست مدعی زد چنگ همچون شانه بر زلفش…
به سومنات اگر ساختند بتکدهای
به سومنات اگر ساختند بتکدهای به غمزه بشکندش آن صنم به عربدهای سراچه دل تنگ مرا چه وسعتهاست که هر کناره ز نقش بتی است…
به شهر مصر از خجلت ببندد دکه حلوایی
به شهر مصر از خجلت ببندد دکه حلوایی اگر آن پستهٔ شیرین به شکرخنده بگشایی کساد مشک و عنبر در ختا و چین کنی عمدا…
به صید خلق بتان تا گشاده بازو را
به صید خلق بتان تا گشاده بازو را شکار شیر بیاموختند آهو را کند ز تیر نظر صید رستم دستان کمان سخت ببینید و زور…
به غیر ساحت لیلی اگرچه صحراییست
به غیر ساحت لیلی اگرچه صحراییست گمان مدار که مجنون پی تماشاییست ز دشت عقل گذر کن که جای پرخطر است به کوی عشق بکش…
به کام دل شبی گر بوسی از لعل تو بستانم
به کام دل شبی گر بوسی از لعل تو بستانم اگرچه یک جهان جان باشدم دامن برافشانم اگرچه در همه عمرم به پیش ای دوست…
به کفر زلف آن ترسابچه تا دین و دل دادم
به کفر زلف آن ترسابچه تا دین و دل دادم صلیب رشته تسبیح زاهد رفته از یادم مرا زین بستگی بس فخر بر آزادگان باشد…
به کمانِ ابروان بست دو زلف چون کمندت
به کمانِ ابروان بست دو زلف چون کمندت که زنی به تیرش آن دل که گریخته ز بندت نه عجب سپند گر سوخت عجب از…
به گشت باغ و گلستان مخوان مرا یارا
به گشت باغ و گلستان مخوان مرا یارا که کرده کوی تو فارغ ز بوستان ما را ز ناشکیبی بلبل مرنج ای گل از آنک…
به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم
به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم که شد از بیم گلچین نغمهپردازی فراموشم چو غنچه تا که زد مهر خموشی بر دهان…
به هواست برق امشب بطلب پریّ و بالی
به هواست برق امشب بطلب پریّ و بالی قدمی بساز از سر نو گرت مجالی بلی ای طبیب گفتی که علاج هجر وصلست چه کنم…
به وصل تو نرسد کس به هیچ تقریبی
به وصل تو نرسد کس به هیچ تقریبی به وهم نیز نگنجیدهای به ترکیبی دریغ و درد که کردی تغافل اندر بزم رقیب کرد به…
به یاد آب مجاور دلا در این فلواتی
به یاد آب مجاور دلا در این فلواتی بود سراب گمان میکنی مقیم فراتی صنم پرست بدل بر زبان صمد ز چه گوئی به کعبه…
بهای عشق که داند که در جهان چند است
بهای عشق که داند که در جهان چند است همین بس است که بر عشق ماسوا بند است پی بهشت برد شیخ روز و شب…
بُوَد آیا که گلِ نو به چمن باز آید
بُوَد آیا که گلِ نو به چمن باز آید گرد او بلبل شوریده به آواز آید راستی پردهٔ عشاق نگه دار آخر ناخنت مطرب خوش…
بوالهوسان گرد تو غوغا کنند
بوالهوسان گرد تو غوغا کنند این مگسان طوف بحلوا کنند خرمن سیم تو به یغما برند سیم و زرت گرچه مهیا کنند یوسف من خودنفروشی…
بُوَد آیا که ز ما پیر مغان یاد کند؟
بُوَد آیا که ز ما پیر مغان یاد کند؟ به یکی جرعهام از قید تن آزاد کند دل تو را بیند و خاموش شود چون…
بود زمین و آسمان از دم مرتضی علی
بود زمین و آسمان از دم مرتضی علی سود تمام کن فکان از دم مرتضی علی نقش زمین و آسمان رنگ نداشت از ازل بود…
بود چو زهر رقیب ار بیاورد شکرم
بود چو زهر رقیب ار بیاورد شکرم اگر تو زهر دهی نوشم و شکر نخورم مکن دریغ زمن ای کمان ابرو تیر که عمرهاست که…
بوستان باغ بهشت است و عیان میبینم
بوستان باغ بهشت است و عیان میبینم نیستم آدم اگر بیتو در او بنشینم هیچ دانی ز چه از کف ننهم جام شراب؟ زآن که…
بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود
بی تو ای قوت روان دل را قوت نبود بی غذا ماندن بیمار مروت نبود شهسوارا زچه در کشتن من جهد کنی قتل درویش در…
بوستان باغ بهشتست و عیان می بینم
بوستان باغ بهشتست و عیان می بینم نیستم آدم اگر بیتو در او بنشینم هیچ دانی زچه از کف ننهم جام شراب زآنکه عکس رخ…
بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست
بوفایت یکی از خیل نکورویان نیست چون گل روی تو در گلشن گلرویان نیست جویمت باز و گمانم که نه آدم باشد هر که گم…
بی تو یکشب گر سرم بر بستر است
بی تو یکشب گر سرم بر بستر است نوک مژگان بر دو چشمم نشتر است بی مه روی توام تار است شب گر روان بر…
بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد
بی رقیبت شبی ار وصل میسر گردد در بهشت ابدت حور مقدر گردد گرد هر شمع چو پروانه چه گردی زهوس سگ نه بینی که…
بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا
بی تو با غیر ندانی که چه شد دوش مرا بود بر جای پری دیو در آغوش مرا حسرت آن بر دوشم بدل افروخت شرر…
بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید
بی شایبه زنگ ازدل دیدار تو بزداید یوسف چو بمصر آید بازار بیاراید جان قیمت بوسش بود عشاق فزون کردند چون مشتری افزون شد بر…
بی گل رویت یکیست بوی گل و نیش خار
بی گل رویت یکیست بوی گل و نیش خار فرش حریر است خار در ره جویای یار مجمر روی تو را خال مجاور شده کی…
بیا تا آفتاب می به ماه ساغر اندازیم
بیا تا آفتاب می به ماه ساغر اندازیم ز اخترهای رخشان طرح چرخ دیگر اندازیم بتان سوزند چون مجمر ز روی آتشین امشب ز خال…
بیا که پرده اسرار پاره شد امشب
بیا که پرده اسرار پاره شد امشب چه رازهای نهان آشکاره شد امشب میانه دل و دلدار رشته محکم شد اگر چه خرقه و دستار…
بیا که چون خم زلفت مشوشم بی تو
بیا که چون خم زلفت مشوشم بی تو تو خوش به بزم رقیبان و ناخوشم بی تو تو آتشی زده ای بر عذار از می…
بیا ساقی شراب خوشگواری کردهام پیدا
بیا ساقی شراب خوشگواری کردهام پیدا شراب خوشگوار بیخماری کردهام پیدا ز رنج باده دوشین حریف ار دردسر دارد به میخانه حریف میگساری کردهام پیدا…
بیار ساقی از آن می بدان نشان که تو دانی
بیار ساقی از آن می بدان نشان که تو دانی به کام تشنه ما ریز آنچنانکه تو دانی خمار عشق ز سر کی رود برون…
بیا و پرده برانداز از جمال ای دوست
بیا و پرده برانداز از جمال ای دوست به عاشقان بنما حسن لایزال ای دوست بتا ز عاشق صادق مپوش روی جمیل چرا که آینه…
بیتو نتوانم نشستن تاب تنهاییم نیست
بیتو نتوانم نشستن تاب تنهاییم نیست بیحضورت لحظهٔ برگ شکیباییم نیست عشق و رسوایی به هم همخانه آمد از ازل عاشقم من عاشق و پروا…
بیداری خیال تو از خواب خوشترست
بیداری خیال تو از خواب خوشترست زهر حبیب از شکر ناب خوشترست لب تشنگان بادیه شوق را زتیغ آبی بده که کشته سیراب خوشترست دل…
بیدردی ای دل من و گوئی طبیب نیست
بیدردی ای دل من و گوئی طبیب نیست گر دردمند شکوه کند بس غریب نیست پندم مگو حکیم و نصیحت که نشنوم جز عشق در…
بیغیر میسر شودت گر لب کشتی
بیغیر میسر شودت گر لب کشتی با غیر از آن به که برندت به بهشتی غلمان چو ندیم است به هر گوشه بهشت است بیدوست…
بیدوست پایدار نباشد نشست ما
بیدوست پایدار نباشد نشست ما اما چه چاره چاره نیاید زدست ما بنشست نقش دوست و برخاست ماسوا در بزم غیر هم بتو باشد نشست…
بیهده عمری به صرف مهر خوبان کردهایم
بیهده عمری به صرف مهر خوبان کردهایم درد بود است آنچه او را فکر درمان کردهایم لطمهها چون گو بسی خوردیم از چوگان زلف بر…
پا بر سر خم نهاده مستان
پا بر سر خم نهاده مستان بنگر بغرور می پرستان مطرب بهوای تو نواسنج یا بر سر گل هزار دستان ای پنجه و ساعد نگارین…
پارسی جامه بخوانید غزلهای دری
پارسی جامه بخوانید غزلهای دری که برید آمد و آورد زری فتح هری غازه کن چهره به هر هفت که شاه غازی غازیان را به…
پرده ز رخ کشیدند گلهای نوبهاری
پرده ز رخ کشیدند گلهای نوبهاری بیجا چرا عنادل دارند بیقراری؟ معشوق چون درآید جلوهکنان به بازار عاشق چرا بنالد از درد سوگواری؟ چون باد…
پرده بگرفت زرخ آن گل رعنا گستاخ
پرده بگرفت زرخ آن گل رعنا گستاخ نغمه برداشت زدل بلبل شیدا گستاخ بت پرستان مگر از زشتی ما باخبر است که زرخ پرده کشید…
پرده برافتاد از جمال محمد
پرده برافتاد از جمال محمد شد زعلی ظاهر اعتدال محمد درخور اکملت دینکم چه عمل کرد شد بدو عالم عیان کمال محمد اینکه طلب کار…
پری گذشت ازین کوچه یا ملک میرفت
پری گذشت ازین کوچه یا ملک میرفت که نورها به سماوات از سمک میرفت به عرش نعره مستان ز کاخ میکده رفت مگو که زمزمه…
پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز
پرشکوه دلی دارم از خون جگر لبریز لبریز چو گردد خم شاید که کند سر ریز از آه جگرسوزم کانون درون تفته ایساقی آتش دست…
پسته خندان گشود و لعل شکربار
پسته خندان گشود و لعل شکربار شکر که نرخ شکرشکست ببازار دلبر شیرین بلی چو کرد تبسم پسته عجب نیست کاورد شکری بار اینکه ببازار…
پسته دهن بسته زخندیدنت
پسته دهن بسته زخندیدنت آینه حیران شده از دیدنت خون بدل کبک دری میکنی آه از این طرز خرامیدنت ساخته با بوی خوشت بلبلان چون…
پیر مغان گشود زرحمت در سرای
پیر مغان گشود زرحمت در سرای زاهد بعذر توبه تو در این سرا درآی جغدی اگر مجاور دیر مغان بود کسب شرف زسایه او میکند…
پند بیهوده مگو ناصح بیهوش مرا
پند بیهوده مگو ناصح بیهوش مرا آتشی هست که میآرد در جوش مرا ضیمران رویدم از گلشن خاطر همه شب در ضمیراست چه آنزلف بناگوش…
پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد
پیر میخانه چرا دوش مرا بار نداد خامیم دید وز آن آب شرربار نداد شاخ امید که از رشحه خم خرم بود اندرین فصل بهارم…
پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید
پیر میخانه پی دعوت مستان چو درآید حق کند عفو گناهان در رحمت بگشاید پرده برجا نگذارد همه افلاک بسوزد آه مستی سحر از سینه…
پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان
پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان کاینان به سحر و اعجاز گشتند درس خوانان بیمهر ساقی ما جز خون نکرد در جام شرب…
پیرانه سر هوای جوانی بسر مراست
پیرانه سر هوای جوانی بسر مراست وزآن هوا هوای جوانی پسر مراست یعقوب وش ببیت حزن چشم خونفشان در شاهراه مصر بیاد پسر مراست گر…
تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است
تا با رقیب یار دمی گرم صحبت است آهی زدل بر آر که فرصت غنیمت است از قصر طاقدیست و خورنق نشان نماند کاخی که…
پیش از این بوده بچین صورتگری
پیش از این بوده بچین صورتگری نقش او میرفته در هر کشوری تا که شد نقش بدیع تو عیان دفتر مانی ندارد زیوری سدره بالائی…
پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار
پیمان بغیر بسته و عهدم شکست یار دست کسان بجای دل ما بدست یار بس اعتبارم اینکه سگ خویش خواند دوست فخر من این بس…
تا بدبستان دل عشق شد آموزگار
تا بدبستان دل عشق شد آموزگار کس زفلاطون عقل می نبرد انتظار باده که غفلت زده است مست کند هوشیار ساقی خاصان بیار آینه کردگار…
تا برد رنج خمار و تا زداید رنج خواب
تا برد رنج خمار و تا زداید رنج خواب ساغر می از خم گردون برآورد آفتاب یا رب این می از کجا خورده که همچون…
تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن
تا به کی ای چشم مست فتنه برانگیختن دست نگارین بس است از پی خون ریختن خون خود آخر به خاک بر درت آمیختم با…
تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارم
تا بسرشوری از آن خسرو شیرین دارم کی بشکر دهنان من سر تمکین دارم دل اگر مرغ نوآموز شد و ناله غریب عجبی نیست که…
تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود
تا بکی راز غم عشق تو ناگفته بود تا بکی گوهر اسرار تو بنهفته بود تا بکی بر نکن چشم خود از خواب خمار فتنه…
تا به کی بسمل خود را نگران میداری
تا به کی بسمل خود را نگران میداری تیر در ترکش و پاس دگران میداری نقش ارباب هوس را زدل و دیده بشوی گر نظر…
تا چمن پیرایه از گلهای صحرائی ببست
تا چمن پیرایه از گلهای صحرائی ببست آه بلبل ره بگلچین و تماشائی ببست لاجرم از لوح دیده شست نقش دیگران تا که مجنون در…
تا چند آیم بر درت با عجز و لابه نیمشب
تا چند آیم بر درت با عجز و لابه نیمشب بینم ترا با مدعی مست می و گرم طرب تابم کجا با مهر تو من…
تا چند در آزاری ای دل زهوسناکی
تا چند در آزاری ای دل زهوسناکی حیف است غبار آلود آئینه باین پاکی زآلایش فطرت خاک جا کرده باین مرکز گر تو نهی آلایش…
تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن
تا چند حدیث از جم روجام دمادم زن جامی کش و پشت پا بر مملکت جم زن منت زملک بیجاست کز عشق بود خالی جهدی…
تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان
تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان بگریز از این سلسله و سلسله مویان با این همه ناسور جراحت که به دل هست پرهیز نداری…
تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم
تا چه شکوه بود از اختر نامسعودم که به تعداد سگان در شه معدودم گرچه بردیم بسی رنج زایام فراق برد در کوی ایاز عاقبت…
تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیز
تا چند نافه ریزی از آن زلف مشک بیز بیمار شد دو چشم تو از بوی مشک خیز از زلف و خال و عود سپندی…





