مسافران دیار غم

مسافران دیار غم به مسافران دیار غم اگر از وطن خبری رسد بود آنچنان که حیات جان، به مریض محتضری رسد همه شب دو دست…

یار یکدله

یار یکدله از تو مرا ای نگار پس گله باشد عاشق بیچاره تنگ حوصله باشد زلف تو زنجیر دل بود چه توان کرد آنکه گرفتار…

كفر زلف

كفر زلف نگشود بی تو دل به فضای چمن مرا در دیده خار گشت گل و یاسمن مرا با درد خلق فارغم از سیر باغ…

وفای گلرخان

وفای گلرخان با آنکه از کف داده ام نقد وصال یار را نتوانم از خاطر برم آن طلعت گل نار را قسمت نگر طالع ببین…

نگار سنگین دل

نگار سنگین دل صفحه ی رخسار او که مه خجل میکند واضح و روشن بود چه تا به دل می کند غبار هستی من به…

ابر برکشت من ار گشت زامساک بخیل

ابر برکشت من ار گشت زامساک بخیل رشحه افشانی بحر کف ساقیست کفیل قطره ای از سر رحمت بزن ای ابر کرم که در این…

ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود

ابر صفت همی کنم خنده و گریه کار خود خنده زنم بکار او گریه کنم بکار خود عمر در از صرف شد بر سر زلف…

ابرویت چیست مد بسم الله

ابرویت چیست مد بسم الله صورتت سوره کتاب الله قرب جو در جوار حق چندان که نگنجد جواب غیر الله صورت خویشتن اگر بنهی زآینه…

ابریست کاو ندارد آثار فیض باران

ابریست کاو ندارد آثار فیض باران چشمی که گریه اش نیست روز وداع یاران لعل تو در شکرخند پرگریه چشم عاشق بر خنده گل آری…

آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم

آتش کیست که من دیگ صفت در جوشم با همه جوش چرا غنچه صفت خاموشم قرب شمع است بلی آفت پروانه ولی سر رود بر…

آتشی میلی به بالا می‌کند

آتشی میلی به بالا می‌کند یا که برقی رو به صحرا می‌کند یا نشست آن آتشین چهره بزن یا بتم عزم تماشا می‌کند نه به…

آتشین روی تو را زلف نگویم دود است

آتشین روی تو را زلف نگویم دود است بلکه آن شعله طور است که مشک آلود است خط بر آن آتش رخساره نه دود عود…

آتشین مرغ دلم چون به سخن می‌آید

آتشین مرغ دلم چون به سخن می‌آید شمع‌سان آتشم از دل به دهن می‌آید من نخواهم که شکایت بنویسم که قلم آتشی دارد و هرشب…

آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم

آخر ای پیر خرابات نه من مخمورم گر زنم حلقه بدر می طلبم معذورم از چه در حلقه مستان تو را هم ندهند من که…

آدمی وار عیان گشت و پری وار برفت

آدمی وار عیان گشت و پری وار برفت از پسش جامه دران خلق بیکبار برفت تا صبا نافه زچین سرو زلفش بگشود مشک خجلت زده…

ارغوان است که با غالیه آمیخته‌ای

ارغوان است که با غالیه آمیخته‌ای یا که بر برگِ سمن سنبلِ تر ریخته‌ای شهر بر هم زده آشوب دو چشم سیهت این چه فتنه…

از این آتش که عشقت در من افروخت

از این آتش که عشقت در من افروخت سمندر سوختن را از من آموخت زند هندو از آن خود را بر آتش که از عکس…

از برم آن سرو خرامان گذشت

از برم آن سرو خرامان گذشت برق یمانی به نیستان گذشت گر بجهان هجر و وصالی بود ود که مرا عمر به هجران گذشت جوهری…

از پی عقل دویدم بدبستانی چند

از پی عقل دویدم بدبستانی چند نیست جز زمزمه عشق تو دستانی چند دل زسودای گل روی تو چون بلبل باغ ریخت از خون جگر…

از جرس دیدی فغان برخاسته

از جرس دیدی فغان برخاسته ناله از دل آنچنان برخاسته کیمیا دارد نشان سیمرغ نام از وفا نام و نشان برخاسته رسم کجرفتاری اهل زمین…

از جهان و جهانیان بگریز

از جهان و جهانیان بگریز از زمین و از آسمان بگریز کعبه دل مکن تو بتخانه زود از صحبت بتان بگریز زین پری چهرگان خوانخواره…

از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی

از چه ای عشق تو در سینه ما جا کردی دل تاریک مرا سینه سینا کردی گر سر قتل نداری تو زابرو و مژه خنجر…

از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست

از دل خسته چه پرسی که دلم در بر اوست نمک داغ درونم لب چون شکر اوست طلب انس از آن ترک پریزاد خطاست زانکه…

از دهان تو حدیثی چو بوهم اندیشم

از دهان تو حدیثی چو بوهم اندیشم عقده نقطه موهوم شود حل پیشم تا زابروی کجش یافته ام خط امان از کجیهای تو ای چرخ…

از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم

از دیدنت همی نه ز خود بیخبر شدم کز برق جلوه تو سراپا شرر شدم از سوزن تعلق خود پا به رشته ام گیرم که…

از سر ببرد هوش و خرد آن پسر مرا

از سر ببرد هوش و خرد آن پسر مرا این چشم شوخ تا چه بیارد بسر مرا زین سان که جلوه میکند آن مغبچه بدیر…

از سر چو کله در برم آن ترک براندازد

از سر چو کله در برم آن ترک براندازد هر کس نظری دارد در پاش سراندازد بی دیده نمیبیند رخسار نگارین را هر کو بصری…

از سر کوی تو هرکو به سلامت می‌رفت

از سر کوی تو هرکو به سلامت می‌رفت خود به پیش و ز پیش خیل ملامت می‌رفت خضر از میکده چون رفت پی آب حیات…

از شعله آه من جهان سوخت

از شعله آه من جهان سوخت تنها نه زمین که آسمان سوخت این آتش و آب دیده و دل هم وهم بشست و هم گمان…

از عالمش چه غم که خداوند یار اوست

از عالمش چه غم که خداوند یار اوست کون و مکان همه بکف اختیار اوست بحر حقیقتی که جهان غرقهٔ ویند چون بنگری به چشم…

از شوق گل رویت رفتم به گلستان‌ها

از شوق گل رویت رفتم به گلستان‌ها همرنگ رخت یک گل نشکفته به بستان‌ها از خار جفا بلبل مجروح ببوی گل گلچین به طرب از…

از غمره تو ترک کند کسب رهزنی

از غمره تو ترک کند کسب رهزنی زلفت به بت فکنده لباس برهمنی زلفت به پیش خط تو خم گشته آنچنانک خیره بتو جوان نگرد…

از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت

از فلک عقد ثریاست که بر خاک آویخت یا مگر خوشه انگور که از تاک آویخت ملک از آه من افروخت چراغ ار نه زچیست…

از که آوردی ای صبا پیغام

از که آوردی ای صبا پیغام کز توام بوی جان رسد بمشام غمزه کافرش مسلمان شد یا بود باز رهزن اسلام ترک او کرده ترک…

از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد

از که نالم که چنین یا که چنان با ما کرد نَفسِ خودکامِ هوس‌پیشه مرا رسوا کرد موج شهوت ز ازل کشتی عشقت بشکست جست…

از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز

از ما کند دریغ چو جور و جفا هنوز کی طبع اوست مایل مهر و وفا هنوز صیاد روزگار که آفاق دیده است این آهوان…

از مردم چشم تو دل زلفت به یغما می‌برد

از مردم چشم تو دل زلفت به یغما می‌برد جان دستمزد آن دزد را کز دزد کالا می‌برد ترکی که از ملک دلم طاقت به…

از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی

از هیچ کسی ساخته غیر از تو دهانی جز تو بخیالی که کند تنک میانی گر ماه بود قوه گفتار ندارد ور غنچه بود پیش…

از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است

از هر خوشی بدور جهان عشق خوشتر است تن گر بکاست عشق ولی روح پرور است عاشق زخویش غایب و حاضر ببزم دوست گر بینیش…

از وصل روی جانان امشب چو کامکاری

از وصل روی جانان امشب چو کامکاری شکوه ز بخت حیف است گر بر زبان برآری شربت بود چو گیری از دست دوست حنظل عزت…

آزادگان به قید تعلق کم اوفتند

آزادگان به قید تعلق کم اوفتند ور زانکه لغزشی برود محکم اوفتند شکوه ز نیکوان نتوانم که گفته‌اند خوبان باوفا به زمانه کم اوفتند نازم…

اسیر عشق شدن عقل را قرار نبود

اسیر عشق شدن عقل را قرار نبود نظر به منظر خوبان به اختیار نبود قرار داد که من بی‌قرار او باشم دریغ و درد که…

آزار اگر از یار است آزار نباشد

آزار اگر از یار است آزار نباشد هر یار که آزرده شود یار نباشد دین و دل و سرباختن اندر کف پائی اندک بود ای…

آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی

آفت دین و دل و فتنه هر مرد و زنی آوخ ای غمزه جادو که چه پرمکر و فنی سبحه زاهد و زنار مغان هر…

اصل ناپیدا و عکسی در میان افکنده‌ای

اصل ناپیدا و عکسی در میان افکنده‌ای کیمیا پنهان و غوغا در جهان افکنده‌ای گل شُدَت آیینه‌دارِ رنگ و بو در بوستان سوز از آن…

آفت عرصه خاکی و مه افلاکی

آفت عرصه خاکی و مه افلاکی با چنین لطف که گوید که ز آب و خاکی گر کست خواند پریزاد نه چندین عجب است کادمیزاده…

آفتاب طلعتت را زلف مشکین شد سحاب

آفتاب طلعتت را زلف مشکین شد سحاب عز من قال ان شمس قد توارت بالحجاب گفتمش یا لیت بودی خاک راهت سر بگفت قد یقول…

آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع

آفتاب عشق در آیینه جان زد شعاع الوداع ای صبر و عقل و دین و ایمان، الوداع چنگ بر دل می‌زند چنگی ز نقش وقت…

آفتاب عشقبازان حسن عالمگیر تست

آفتاب عشقبازان حسن عالمگیر تست معنی سر ازل در پرده تصویر تست تا که طغرا از که داری در نهان آن خط سبز که قضا…

افتاده سرشکم زپی نرگس جادو

افتاده سرشکم زپی نرگس جادو چون طفل سراسیمه که رفت از کف آهو یکجا نظرم وقف کمانخانه ابروست یکسو دل شیدا بکمند خم گیسو من…

آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی

آفرینش چیست بحر و پیش او گردون حبابی ما همه لب‌تشنگان و مانده بر نقش سرابی چون مدار کارها هیچ است باز از آن دهان…

آفرینش را گروهی چار گوهر گفته‌اند

آفرینش را گروهی چار گوهر گفته‌اند قوم دیگر هفت ابا چار مادر گفته‌اند عاشقان زین چار بیرون گوهری جسته لطیف اخترش را برتر از این…

اگر آن ترک سیه‌چشم به شیراز آید

اگر آن ترک سیه‌چشم به شیراز آید بختِ برگشتهٔ عُشّاق ز در باز آید هر که منصورصفت جا به سر دار گزید در میان صف…

اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیرد

اگر آن ماه پیکر پرده از رخسار برگیرد زخجلت ابر را خورشید چون معجر بسر گیرد چو گو افتاده ام اندر سم گلگون سمند او…

اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت

اگر آنزلف و بناگوش بود و آن قد و قامت دل و دین صبر و خرد را بنه ورو بسلامت گل درد پرده خود چون…

اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشد

اگر آه مرا اندر شب هجران اثر باشد کفایت خرمن کون و مکان را یک شرر باشد ندیدی حالت یعقوب و حسن ماه کنعان را…

اگر این نکهت از آن طره چین در چین است

اگر این نکهت از آن طره چین در چین است نتوان گفت که نافه ز غزال چین است جان شیرین زکفش رفت بتخلی و هنوز…

اگر بسینه دل دغدار من باشد

اگر بسینه دل دغدار من باشد هزار لاله و گل در کنار من باشد اسیر گل شدن و پیش شمع جان دادن نه کار بلبل…

اگر بمحفل مستان شبی کنند سماعی

اگر بمحفل مستان شبی کنند سماعی کنند اهل تصوف زوجد و حال وداعی چه نور بود که در طور عشق کرد تجلی که سوخت خرمن…

اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد

اگر جانان زدر آید چه اندیشه زجان باشد که جان در مجلس جانان متاعی رایگان باشد توئی با طلعت زیبا درون جامه دیبا که حورا…

اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود

اگر چو شمع ز تو آتشم به سینه نبود ز چیست هر شبم از دل به سر برآید دود کسی که شوق طواف حرم به…

اگر زروی نگارین تو پرده برداری

اگر زروی نگارین تو پرده برداری در این دیار دل و دین بجای نگذاری دلی نشد که ندیده زچشمت آزاری بلی زترک نیاید بجز ستمکاری…

اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند

اگر زلف دلاویزش صبا وقتی برافشاند هزاران سلسله دلرا بیک جنبش بجنباند اگر افتد بدست آن طره طرار صوفی را بوقت وجد بر کون و…

اگر عقد می‌فروشت ز شراب حل نسازد

اگر عقد می‌فروشت ز شراب حل نسازد بگذر که حل مشکل به جز از اجل نسازد به قمار عشق دارم سر پاکبازی اما به کجاست…

اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کند

اگر نه بخت من او دایم از چه خواب کند وگرنه جان من از چیست اضطراب کند مدام می کشد آن چشم مست زآن لب…

اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید

اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آید امید هست که نخل امید ما ببر آید کجا چو رویِ تو ، روید گلی به گلشنِ…

اگر نه ذره‌ای از مهر روی معشوقست

اگر نه ذره‌ای از مهر روی معشوقست مقام عشق چرا بر فراز عیوقست به دشت عشق به هر گام پا نهی ای دل نیاز عاشق…

اگر نه پرده بربسته به رخ آن شاهد رعنا

اگر نه پرده بربسته به رخ آن شاهد رعنا نمی‌نالد چرا چنگ و نمی‌گرید چرا مینا نه مطرب ماند نه ساقی نه می در مشربه…

اگرچه ماه عبادت تو ای مه رجبی

اگرچه ماه عبادت تو ای مه رجبی بیا بیا که مرا اصل مایهٔ طربی بیار بوسه از آن لب به روزه‌دار وصال خوش است روزه…

الا ای که داری طمع پادشایی

الا ای که داری طمع پادشایی نیائی چرا بر در دل گدائی از این چار گوهر چه دیدی حکیما بجز تندی و پستی و بد…

الا ای باغبان خاصیت سرو روان دانی

الا ای باغبان خاصیت سرو روان دانی اگر آن سروبالا را به جای سرو بنشانی بنازم ایزد گلی دارم که از خار و خزان فارغ…

آمد بگفتار آن لعل دلخواه

آمد بگفتار آن لعل دلخواه حل شد معمی الحمدلله نیکست انجام ایجان ناکام کامشب بکام است آن لعل دلخواه ببردت زتلبیس از راه ابلیس ره…

المنة لله که ز نو عهد بهار است

المنة لله که ز نو عهد بهار است بلبل به نواخوانی و گل بر سر بار است غوغای عنادل همه از رفتن گل بود گل…

المنة لله که شب هجر سرآمد

المنة لله که شب هجر سرآمد خورشید مراد از افق وصل برآمد گر دور بود منزل و ور راه خطرناک غم نیست که لطف خضرم…

آمد رمضان و در میخانه ببستند

آمد رمضان و در میخانه ببستند پیمانه چو پیمان نکویان بشکستند بی پرده سوی کعبه بتم جلوه‌گر آمد سکان حرم شاید اگر بت بپرستند درد…

امشب ایشمع انجمن افروز

امشب ایشمع انجمن افروز پر پروانه را زمهر مسوز تا بوصل تو خوش بود یکشب گو بسوزد دگر همه شب و روز بامدادش تو در…

امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد

امشب دل دیوانه غوغای دگر دارد کان دلبر هر جائی رخ جای دگر دارد نی راست نوائی نو کافزوده بسر شورم با نائی بزم عشق…

امشبم خورشید سرزد از وثاق

امشبم خورشید سرزد از وثاق ماه از این خجلت فتاد اندر محاق کی چمد سرو چمن در انجمن ماه کی دیدی نشیند در رواق مطربا…

آمد زدرم خراب و سرمست

آمد زدرم خراب و سرمست شیشه بکف و پیاله در دست زان فتنه که کرده بود برپا کردیم هزار سعی و ننشست از منظر خوب…

آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود

آن پری را خاتم جم لعل می آلود بود چهره دست موسوی خط خوش داود بود دوشت آوردم نثار از لؤلؤ تر در کنار لیک…

آن ترک که غارتگر صبر است و سکونم

آن ترک که غارتگر صبر است و سکونم گو باز بیا تا که کشی پنجه بخونم آن روز که زد طاق نهان خانه عشقت من…

آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد

آن چه گردون که چنین اختر تابان دارد وان چه باغیست که این نوگل خندان دارد تند می‌راند سمند و به تکبر می‌گفت بر سر…

آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد

آن چه گل بود که در شهر ز بستان آمد وین چه سرو است که از باغ به ایوان آمد گل کجا بذله کشد دلکش…

آن دل که در او باشد از عشق تو آزاری

آن دل که در او باشد از عشق تو آزاری حاشا که کشد آزار هرگز زدل آزاری تا هست وفا کارت دلبر کند آزادت تا…

آن را که با تو نیست مجال کنار و بوس

آن را که با تو نیست مجال کنار و بوس بر عمر رفته شب همه شب می‌خورد فسوس ما را که گوش پر شده ز…

آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند

آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمند چون دو مستند که پیوسته پی قصد همند چشم‌هایت ز نگه وآن دو لبان از…

آن را که کشوری بنگاهی مسلم است

آن را که کشوری بنگاهی مسلم است چون جم جهانیش همه در زیر خاتم است خورشید آسمان که جهان روشن است از او در پیش…

آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش

آن غزالی که من از غمزه شدم نخجیرش بخت آن کو که به تدبیر کنم تسخیرش دل سرای تو و ویران تر از او جائی…

آن غمی را که کران نیست غم حرمانست

آن غمی را که کران نیست غم حرمانست آن شبی را که سحر نیست شب هجرانست غیرت عشق نداری اثری در تو مگر یوسف تست…

آن لب شیرین چو جام بوسیدم و باز آمدم

آن لب شیرین چو جام بوسیدم و باز آمدم تنگ شکر بسته و از هند و اهواز آمدم بی‌حضور دوست عاشق چون زید در بوستان…

آن کیست تا بر گوش جان پیغام جانان آورد

آن کیست تا بر گوش جان پیغام جانان آورد پیغام بلقیس از سبا سوی سلیمان آورد تا جان سوی جانان شود تن پای تا سر…

آن فتنه زانجمن چو برخاست

آن فتنه زانجمن چو برخاست شد قامت او قیامتی راست شنعت نزند بعشق بازان هر کس که زرمز عشق داناست بالای تو گر بلاست شاید…

آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت

آن لعل شکربار که صد بار نمک داشت بر قلب حریفان زخط سبز محک داشت گر بود نمکزار چرا قند و شکر ریخت گر تنک…

آن مست که در میکده مستانه بگرید

آن مست که در میکده مستانه بگرید از شیخ حرم به که بافسانه بگرید از خاصیت عشق بعالم عجبی نیست گر شمع شب از ماتم…

آن می که از شعاعش آتش زند زبانه

آن می که از شعاعش آتش زند زبانه درده سحر که دارم درد سر شبانه زآن آب شادی افزا غم را بشوی از دل کاتش…

آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند

آنان که بشمع تو پروانه صفت سوزند شاید که به هر محفل آتشکده افروزند رخسار تو خورشید است زاغیار چه میپوشی کاینان همه خفاشند ناچار…

آنان که حجاب تن و جان را بدریدند

آنان که حجاب تن و جان را بدریدند در پرده بجز شاهد جانانه ندیدند پیمانه بدادند و قدح باز گرفتند گفتند هنیئا لک و پاسخ…

آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو

آنچه به بغداد کرد تیغ هلاکو کرد به ملک دل آن بلارک ابرو ترک تو چنگیز را کشید به یاسا کافر حربی برد به چشم…

آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است

آنچه در مذهب رندان طریقت گنه است میگساری نه که آزار دل مرد ره است خوردن خون رزان را تو گنه میدانی خوردن خون کسان…

آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است

آنرا که دوست هست چه پروای دشمن است با شب گر آفتاب بود روز روشن است سبحه نهم زپنجه و زنار بگسلم تا رشته دو…