خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را
خوی کرده و نشانده بر آتش گلاب را آه این چه آتش است که میسوزد آب را از دیدن تو دیده فرو بستهام ولی دل…
خویش را بر آب و بر آیینه تا اظهار کرد
خویش را بر آب و بر آیینه تا اظهار کرد آب را آتش زد و آینه را گلزار کرد مژده چشمِ دل براهِ مصرِ خواهش…
دارم دلی به مهر بتان عهد بستهای
دارم دلی به مهر بتان عهد بستهای چون رنگ عاشقان به نگاهی شکستهای از خود طمع بریدهتر از رنگ رفتهای دندان به خون فشردهتر از…
دانشم حاشا که ابرِ آفتاب من شود
دانشم حاشا که ابرِ آفتاب من شود من از آن عارفترم کاین بت حجاب من شود عشقِ کافر بین، که میگوید عجب دارم اگر چار…
در ازل سوز محبّت در دل ما جا گرفت
در ازل سوز محبّت در دل ما جا گرفت از دل ما بود هر جا آتشی بالا گرفت داشتیم امشب حدیث روی جانان بر زبان…
در آستین مژهام طرح گلستان دارد
در آستین مژهام طرح گلستان دارد به شاخ نالة من بلبل آشیان دارد به نیّت سگ آن کو تنم به خود بالید چه همت است…
در جامة خوبی چه بلا حور سرشتی
در جامة خوبی چه بلا حور سرشتی چون بند قبا باز کنی طرفه بهشتی هر کس که کند عیب کسی عیب سرشت است جز زشت…
در خشک و ترِ طاعت ما چشم تری نیست
در خشک و ترِ طاعت ما چشم تری نیست گر زاهدی خشک نه دامان تری نیست آشفتگی طّرة او بیسببی نیست گویا به پریشانی دلهاش…
در خواب خمار آن چشم دایم ز شراب او
در خواب خمار آن چشم دایم ز شراب او چشم همه شب تا روز بیدار ز خواب او تیغ تو و ما هر دو از…
در دل ز بس به عشق تو غمها شود لذیذ
در دل ز بس به عشق تو غمها شود لذیذ ترسم به کام من غم دنیا شود لذیذ در دادهایم تن به جفاهای روزگار دشمن…
در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی
در دلم نیست به جز عهد تو پیمان کسی چند بیداد کنی بر دلم ای جان کسی کفر را سلسله جنبان مشو از بهر خدا…
در دیار دل که کس جز حسن جولانی نداشت
در دیار دل که کس جز حسن جولانی نداشت عشق غیر از ناتوانی مردِ میدانی نداشت عشرت بیطالعان هرگز تمام اجزا نبود دامنی گر داشت…
در ره او هر دو عالم را به یکدیگر زدم
در ره او هر دو عالم را به یکدیگر زدم نه فلک را درنوردیدم که دامن بر زدم بر در دولت سرای یأس رفتم شب…
در شب غم همدمم جز آه بیتأثیر نیست
در شب غم همدمم جز آه بیتأثیر نیست همزبانی بیتوام جز نالة شبگیر نیست مو به مو پیغام مژگان ترا گوید به دل از تو…
در شمار کوی جانان کعبه را که دیدهایم
در شمار کوی جانان کعبه را که دیدهایم خاک راهش را به چشم آب زمزم دیدهایم ما سیهبختان غم، آیینة آب حیات در سواد تیرهروزیهای…
در طور فنا وعدة دیدار شنیدیم
در طور فنا وعدة دیدار شنیدیم این مژده ز لعل لب دلدار شنیدیم بی چشم درین نامه بسی مسئله خواندیم بیگوش درین پرده بس اسرار…
در عشق تو ناله پیشة ماست
در عشق تو ناله پیشة ماست گریه ورد همیشة ماست از یک نگهش ز دست رفتیم چشم تو هزار پیشة ماست تا شیشة دل زدیم…
در غضب رفتی و دل دوش از تو کامی برنداشت
در غضب رفتی و دل دوش از تو کامی برنداشت کس به غیر از ساغر می لب ز لعلت تر نداشت در ادای درد دل،…
در عهد نگاه تو که صیاد شکیب است
در عهد نگاه تو که صیاد شکیب است در حلقة زلف تو کمینگاه فریب است در دیدة عشّاق تو طفلان نگه را در مشق حیا…
در گلستان طفل شبنم تا به دوش گل نشست
در گلستان طفل شبنم تا به دوش گل نشست غنچه از بیطاقتی خونابه نوش گل نشست بوی گل غارتگر هوش است اما در چمن نالة…
در گلشن الست که نیرنگ برنداشت
در گلشن الست که نیرنگ برنداشت هر گل که داشت بوی وفا رنگ برنداشت جوش صلای عشق به هفت آسمان رسید این شور را به…
درد مرا به عیسی مریم چه احتیاج
درد مرا به عیسی مریم چه احتیاج ناسوز گشت زخم، به مرهم چه احتیاج اسباب تیرهروزی من کم نمیشود بختم بلند باد، به ماتم چه…
دردا که غمزة دوست دشمن شکار هم شد
دردا که غمزة دوست دشمن شکار هم شد نشکست عهد دشمن تا استوار هم شد مردیم و از سر ما بخت سیه نشد دور وه…
درمانده دل به کار من و من به کار دوست
درمانده دل به کار من و من به کار دوست دل شرمسار من شد و من شرمسار دوست در گریه اختیار ندارم که داده است…
درنخواهد داد تن بیماری ما در علاج
درنخواهد داد تن بیماری ما در علاج گو دماغ خود مسوز اینجا مسیحا در علاج در فراق خویش ما را اندک اندک خوی ده درد…
درین دریای بیبن چون حبابم
درین دریای بیبن چون حبابم نفس تا میکشم از دل خرابم ندارد چرخ با این شور چشمی نمک چندان که ریزد بر کبابم به یاد…
درون پرده نه پنهان عذار جانانست
درون پرده نه پنهان عذار جانانست که زیر ابر نهان آفتاب تابانست به سیر لاله و گل دل نمیکشد هرگز دلم ز غنچة پیکان او…
دعوت عشق است اینکه بار نیابی
دعوت عشق است اینکه بار نیابی عزّت عشق اینکه اعتبار نیابی تا به کف عشق، بیهراس چو منصور سر ننهی، پای تختِ دار نیابی لنگر…
دستگاه حسن لیلی گوشهای از کار تست
دستگاه حسن لیلی گوشهای از کار تست جلوة شیرین فرامش کردة رفتار تست نقش خط بر آب بستن را تو پیدا کردهای سبزه از آتش…
دل از جفای محرم و بیگانه پر نشد
دل از جفای محرم و بیگانه پر نشد صد دل تهی شد و دل دیوانه پر نشد چون شیشه سر به سجده نبردم که از…
دل بد مکن ز همدمی غم که آشناست
دل بد مکن ز همدمی غم که آشناست وز کاو کاو درد مزن دم که آشناست تا دل ز من ترانة بیگانگی شنید رم میکند…
دل به یاد تو سرخوش است همان
دل به یاد تو سرخوش است همان شعلة شوق سرکش است همان پر برآوردم از خدنگ جفا مژه دستی به ترکش است همان کرد آشفته،…
دل به زلفش میکشد آشفته سامانی مرا
دل به زلفش میکشد آشفته سامانی مرا می:ند تکلیف هندستان پریشانی مرا رتبة لیلی چو دادش حسن دانستم که عشق همچو مجنون میکند آخر بیابانی…
دلِ پر از گرهی از عتاب او دارم
دلِ پر از گرهی از عتاب او دارم به این چنین دل بیتاب تاب او دارم عجب بلاست غم رشک دست یازی غیر هزار داغ…
دل تهی از خون شد و دیده چو کوثر پرست
دل تهی از خون شد و دیده چو کوثر پرست شیشه اگر شد تهی شکر که ساغر پُرست دل زعنا پرملال شیشة ساعت مثال یک…
دل را به سر زلف تو دلدار سپردیم
دل را به سر زلف تو دلدار سپردیم شادیم که این مهره به آن مار سپردیم معماری ویرانه جز از سیل نیاید معمورة دل را…
دل که بیزخم تو باشد به جهان خرّم نیست
دل که بیزخم تو باشد به جهان خرّم نیست زخم را از تو رواجیست که با مرهم نیست غم بیهوده مرا از سروسامان انداخت گر…
دل مست خواب غفلت و، کس نیست بیدارش کند
دل مست خواب غفلت و، کس نیست بیدارش کند نیشی سیه مارِ اجل ترسم که در کارش کند راهی است ناهموار و من با پای…
دل میکشد به لالة راغ دگر مرا
دل میکشد به لالة راغ دگر مرا دیوانه میکند گل باغ دگر مرا بیداغ عشق شمع خرد را فروغ نیست در دست بهترست چراغ دگر…
دل مسیح ز دردم شکسته میگردد
دل مسیح ز دردم شکسته میگردد طبیب بر سر من زود خسته میگردد چه نازک است دل توبهام که بیتکلیف به یک تبسّم ساغر شکسته…
دل نظر چون بر رخ آن بیترحّم میکند
دل نظر چون بر رخ آن بیترحّم میکند همچو زلف او ز حیرت دست و پا گم میکند هرزه چشمیهای چشمم دایم از دخل دلست…
دلا هنوز امیدی به چشم تر داریم
دلا هنوز امیدی به چشم تر داریم گمان صد اثر از آه بیاثر داریم اگر اجازت آهی دهی به قوّت ضعف امید هست که خود…
دلا گم کردهای خود را درآ در جستجوی خود
دلا گم کردهای خود را درآ در جستجوی خود نیی از غنچه کم، سر در گریبان کن به بوی خود مرا بیابرو دارد فلک چون…
دلم امشب که ز تیغ تو جراحت دارد
دلم امشب که ز تیغ تو جراحت دارد تکیه بر بستر خون کرده و راحت دارد مژده ای صبر که از نشئة تاثیر امشب چهرة…
دلم از غصّه رنجورست امشب
دلم از غصّه رنجورست امشب زتن آسایشم دورست امشب بخواهد آهم از گردون گذشتن کمان ناله پرزورست امشب به چشم ماه میل سُرمة آه کشم…
دلم با زاهدان دیگر به صد اعزاز ننشیند
دلم با زاهدان دیگر به صد اعزاز ننشیند چو جست از دامگاهی مرغ، دیگر باز ننشیند عجب دلکش فضایی عالم گمگشتگی دارد که عنقا در…
دلم پایبند نسیم بهارست
دلم پایبند نسیم بهارست جنون بر سر پای در انتظارست خراشیده رخسارِ کاهیّ عاشق به بازار خوبان زر سکهدارست دل از مهر زلف و رخش…
دلم خوشست اگر شکوهگر دعا بنویسی
دلم خوشست اگر شکوهگر دعا بنویسی که هر چه تو بنویسی بمدعّا بنویسی چو شکوة تو بهست از دعای هر که بجز تست چه لازمست…
دلم شبی که خیال ترا نشیمن شد
دلم شبی که خیال ترا نشیمن شد چو آفتاب مرا داغ سینه روشن شد کدام شمع کند خانه روشنم بیتو! مرا که پرتو خورشید دود…
دماغ سیر گلستان و گشت باغ ندارم
دماغ سیر گلستان و گشت باغ ندارم هزار کار به دل دارم و دماغ ندارم چه سود سوختن مغز چون دماغ تری نیست فتیله را…
دلی در سینه دارم مست و مدهوش
دلی در سینه دارم مست و مدهوش به جز یاد تو از یادش فراموش اگر زاهد بمیرد من نگیرم به جز حرف خط پیمانه در…
دماغم باج ذوق از نشئة سرشار میگیرد
دماغم باج ذوق از نشئة سرشار میگیرد گلم از تردماغی بر سر دستار میگیرد به دشمن کرد عهد من وفا یاری تماشا کن برای خاطر…
دهان بر بسته لبریز نوای یاربی دارم
دهان بر بسته لبریز نوای یاربی دارم زبان پیچیده در تقریر عرض مطلبی دارم خموشی بر لب شرمم به صد فریاد میگوید حلاوت جوشی زهری…
دو چشمت میل هشیاری ندارد
دو چشمت میل هشیاری ندارد ز خواب ناز بیداری ندارد ندارد خواب خوش بیمار چشمت چه بیماری که بیداری ندارد! سر بیماری آن چشم گردم…
دوران حیله باز زما روبرو برد
دوران حیله باز زما روبرو برد یک نان دهد به ما و هزار آب رو برد گردون تنگ عیش به یک قرص ساختست صبح از…
دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست
دوش بی او شمع بزم ما ز حد افزون گریست تا سحرگه جام خون خورد و صراحی خون گریست دی گذشت از سینه تیر ناز…
دوش کردی پرسش گرمی که جانم سوختی
دوش کردی پرسش گرمی که جانم سوختی آشکارا لطف کردی و نهانم سوختی موج تبخال از دلم تا ساحل لب میرسد بس که مغز آرزو…
دوشم چراغ دیده ز روی تو تاب داشت
دوشم چراغ دیده ز روی تو تاب داشت چشم ترم در آب گل آفتاب داشت از شور بلبلان چمنی داشتم که دوش اشکم به یاد…
دی به خاطر یاد آن گیسوی مشکآسا گذشت
دی به خاطر یاد آن گیسوی مشکآسا گذشت امشب از سودای او طرفه شبی بر ما گذشت هر سر خاری به مجنون ناز دیگر میکند…
دی کز فروع ماه رخت پرده دور بود
دی کز فروع ماه رخت پرده دور بود آیینة جمال تو گرداب نور بود میرفت با نسیم تو از خویش بوی گل خورشید در حضور…
دی صبا را همنشین زلف جانان دیدهام
دی صبا را همنشین زلف جانان دیدهام دوش ازین سودا بسی خواب پریشان دیدهام بر مثال حلقة زنجیرِ زلف مهوشان چشم تا وا کردهام بر…
دیدة پیاله رشک می ناب کردهام
دیدة پیاله رشک می ناب کردهام بهر طرب تهیّه اسباب کردهام حرمان و وصل رسم بهم پیش ازین نبود این طرز تازه من به جهان…
دیده را از پرتو روی تو تابی میدهم
دیده را از پرتو روی تو تابی میدهم گلشن نظّاره را از شعله آبی میدهم از لب لعلت حدیثی بر زبان میآورم گفتگو را غوطه…
ذرّهای نیست که آیینة دیدار تو نیست
ذرّهای نیست که آیینة دیدار تو نیست خبر از خویش ندارد که خبردار تو نیست گرچه نزدیکتر از جان منی بر لب لیک وعدهای دورتر…
ذوق دیدارست کامی کز جهان دل میبرد
ذوق دیدارست کامی کز جهان دل میبرد زاهد از دنیا نمیدانم چه حاصل میبرد! دل به دریا داده را ز آسیب طوفان باک نیست موج…
راز در دل از آن نهان دارم
راز در دل از آن نهان دارم که به دل یارِ رازدان دارم گر دل از جور دشمنان بشکست مومیایی دوستان دارم گرچه سر برنکردهام…
راه بیرون شد درین دشت الم گم کردهایم
راه بیرون شد درین دشت الم گم کردهایم آهوییم و پیش این صیّاد رم گم کردهایم غیرتش نگذاشت کآییم از در هستی درون خویشتن را…
راه دراز وصل تو غیر از خطر نداشت
راه دراز وصل تو غیر از خطر نداشت هر کس که پا نهاد در آن فکر سر نداشت غیرت برم به صورت آیینه کانچنان محو…
رحمش نمیآید به من چندانکه میسوزم نفس
رحمش نمیآید به من چندانکه میسوزم نفس من تنگتر سازم نفس او تنگتر سازد قفس من خود فتادم از نفس، یکم دم نگفتی ناله بس…
رسید موسم نوروز و روزگار شکفت
رسید موسم نوروز و روزگار شکفت ز خندة گل شادی دل بهار شکفت چه باده ساقی نیسان به جام گلشن ریخت! که گل به روی…
رسم سرایت نفس ناتوان نماند
رسم سرایت نفس ناتوان نماند تأثیر در قلمرو آه و فغان نماند عمریست نام اهل وفا کس نمیبرد دردا که آتشی هم ازین کاروان نماند…
رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیدا
رواج بیدلان از مهر دلداران شود پیدا که قدر و قیمت یاران هم از یاران شود پیدا من و کنج فراق ای گریة حسرت کجایی…
رویش که هست رنگ ز رخسار مه ربا
رویش که هست رنگ ز رخسار مه ربا ما را ازوست چهرة رنگین چو کهربا تا چند دردسر کشم از افسر خرد ای بوی گل…
ز ابر دیده در و دشت را پر آب کنم
ز ابر دیده در و دشت را پر آب کنم ز رشحة مژه خون در دل سحاب کنم چنین که سر بسرم جوشِ گریه، نزدیکست…
ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد
ز استغنا خیالش را به ما پروا نمیافتد نگاهش پرتو خور گر بود بر ما نمیافتد مه رویش گهی تاب از غضب دارد گه از…
ز اشک گرم من آتش کباب میگردد
ز اشک گرم من آتش کباب میگردد چه آتشی است که در دیده آب میگردد نگاه نرگس مست که در کمین منست؟ که صبر در…
ز اشکم چهره گه خونین و گه همرنگ زر دارد
ز اشکم چهره گه خونین و گه همرنگ زر دارد مر آن رنگرز هر لحظه در رنگ دگر دارد اگر در آرزوی پای بوسش خاک…
ز اوج عشق نداریم مطلب دگری
ز اوج عشق نداریم مطلب دگری همین بس است که بر هم زنیم بال و پری ز جام حسن که عالم ازو خراباتست ندیدهایم ز…
ز بس سرگرم شوقم پای کم از سر نمیدانم
ز بس سرگرم شوقم پای کم از سر نمیدانم مغیلان بهر راحت بهتر از بستر نمیدانم مسبّب کاردار و گردش ایام اسبابست رخ آئینه را…
ز پس افتادگان عرض نیازی پیشوایان را
ز پس افتادگان عرض نیازی پیشوایان را که دشوارست قطع وادی این فرسوده پایان را که میگوید نوابخشان این کو را که یک ساعت به…
ز جور تو دل امتناعی ندارد
ز جور تو دل امتناعی ندارد به وصلت سر انتفاعی ندارد از آن گوش میگیرم از قول مطرب که دیوانه تاب سماعی ندارد کسی جز…
ز چشمان تو راز خویش را بنهفته میخواهم
ز چشمان تو راز خویش را بنهفته میخواهم بسی ترسیدهام این فتنهها را خفته میخواهم ز بد گوییِّ دشمن راز دل پوشیده میدارم ز دم…
ز داغ لاله چشم آمد به داغم
ز داغ لاله چشم آمد به داغم ز بوی گل پریشان شد دماغم گل امید از بالندگیها نگنجد تنگ در آغوش باغم چه خصمی بود…
ز رنگِ می به رخت تا نقاب در پیش است
ز رنگِ می به رخت تا نقاب در پیش است نگاه را سفر آفتاب در پیش است تو تا به خلوت آیینه کردهای آرام مرا…
ز دانش مرا بس، که نام تو دانم
ز دانش مرا بس، که نام تو دانم سوادم همین بس که نام تو خوانم چرا نالم از ضعف، آن قوّتم بس که آهی به…
ز روح باده صد ره گرچه خالی شد تن مینا
ز روح باده صد ره گرچه خالی شد تن مینا ولی دست هوس کوته نشد از گردن مینا چرا دود از دماغ میپرستان برنمیآرد که…
ز شیرین بود خسرو خوشدل و فرهاد از آن خوشتر
ز شیرین بود خسرو خوشدل و فرهاد از آن خوشتر که داد دلبران خوش باشد و بیداد از آن خوشتر تغافلهای عاشق تازهتر از ناز…
ز زهر ناوک او دل چو شهد خرسندست
ز زهر ناوک او دل چو شهد خرسندست اگر غلط نکنم تیرش از نی قندست گره ز طرَة خود باز اگر کنی چه شود گرهگشایی…
ز ضعفم بیتو بر تن از گرانی مو نمیجنبد
ز ضعفم بیتو بر تن از گرانی مو نمیجنبد نگه تا حشر ازین پهلو به آن پهلو نمیجنبد نمیجنبد به خون کس فلک را تیغ…
ز قال رفتهام از دست، حال تا چه کند
ز قال رفتهام از دست، حال تا چه کند خیال برد ز کارم وصال تا چه کند نشاط عیش جدا میکُشد ملال جدا کنون شهید…
ز عریانی نیندیشم اگر عالم خطر باشد
ز عریانی نیندیشم اگر عالم خطر باشد که شمشیریم و بر اندام ما جوهر سپر باشد امید زورقم خواهد گر انباری به دریایی که در…
ز طرز غنچه پی بردم که شرم روی او دارد
ز طرز غنچه پی بردم که شرم روی او دارد ز رنگ شعله دانستم که بیم خوی او دارد گمان داری که آزادند نزدیکان او؟…
ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانست
ز عکس زلف تو آیینه سنبلستانست به وصف روی تو بلبل هزار دستانست به نخل قد تو کردیم سرو را نسبت بدین وسیله کنون سرفراز…
ز گرمی دستگاه اهل عالم تنگ میبینم
ز گرمی دستگاه اهل عالم تنگ میبینم شررواری گمان گر هست هم در سنگ میبینم به رنگ و بو میالا دامن خواهش درین گلشن که…
ز مژگان چند چون ابر بهاران
ز مژگان چند چون ابر بهاران سرشک لالهگون بارم چو باران به خاک کوهکن برمیفروزم چراغ لالهای در کوهساران خط سبزش مرا شوریدهتر کرد جنون…
ز من دور آن پری پیکر به صد دستور میگردد
ز من دور آن پری پیکر به صد دستور میگردد به دل نزدیکتر از جان به ظاهر دور میگردد برای زخم تیرش سینة بیطالعی دارم…
ز ناز آن رامْ دشمن گرچه دایم میرمید از من
ز ناز آن رامْ دشمن گرچه دایم میرمید از من ولی درد دلِ ناگفته گاهی میشنید از من من آن نامهربانیها که میدیدم نمیبینم نمیدانم…
ز من منّت بود سرو و سمن را
ز من منّت بود سرو و سمن را به خون دیده پروردم چمن را به جرم دوستی از دولت دل چهها بر سر نیامد کوهکن…
ز هر لبی که برآمد سخن کلام تو بود
ز هر لبی که برآمد سخن کلام تو بود به هر چه گوش فرا داشتم پیام تو بود اگر به جلوة طاووس، اگر به رفتن…
زان برون زد دلبر من بارگاه از شش جهت
زان برون زد دلبر من بارگاه از شش جهت تا توان کردن به سوی او نگاه از شش جهت وه که شد بر عضو عضوم…





