اسکندرم دستور من عقل هنر فرسود من

اسکندرم دستور من عقل هنر فرسود من آیینة اسکندری جان غبارآلود من تا کی نهد بر آتشم چون عود و من دم در کشم ترسم…

ازین غیرت مرا آه از دل ناشاد می‌روید

ازین غیرت مرا آه از دل ناشاد می‌روید که در گلشن به یاد سرو او شمشاد می‌روید بیا در بیستون و صورت شیرین تماشا کن…

اسیران پرده از حال دل خود بر نمی‌گیرند

اسیران پرده از حال دل خود بر نمی‌گیرند چو تب در پوست می‌سوزند لیکن در نمی‌گیرند برو پیمانه در خون زن که صافی مشربان عشق…

آفت عاشق ز صلح و جنگ پیدا می‌شود

آفت عاشق ز صلح و جنگ پیدا می‌شود هر کجا این شیشه باشد سنگ پیدا می‌شود نقش شیرین کرد بیدادی که شیرین هم نکرد فتنه…

اقبال رو نمود و به ما یار یار شد

اقبال رو نمود و به ما یار یار شد وین روزگار تیرة ما روزگار شد پیمان ناشکستة ما با تو تازه گشت عهد نبستة تو…

اگر چو شمع زمانی در انجمن بنشینی

اگر چو شمع زمانی در انجمن بنشینی ز سبزة پر پروانه در چمن بنشینی هزار سال به دشمن نشینی و بشکیبی دلت بگیرد اگر لحظه‌ای…

اگر چشمت کند یک عشوة مستانه در گلشن

اگر چشمت کند یک عشوة مستانه در گلشن دگر بر کف نگیرد شاخ گل پیمانه در گلشن چنان چشمت میان اهل دل آوارگی افکند که…

اگر دو روز از آن کو خبر نمی‌آید

اگر دو روز از آن کو خبر نمی‌آید دلم ز وادی حیرت به در نمی‌آید هزار مرحله طی کرده‌ایم در هر گام غنیمت است که…

الا یا ایّها السّاقی ادر کأساً و ناولها

الا یا ایّها السّاقی ادر کأساً و ناولها که اقبال تو آسان کرد بر ما حلّ مشکل‌ها الا ای کعبة مقصود رخ بنما که تا…

اگرچه شعلة حسنت تمام عالم سوخت

اگرچه شعلة حسنت تمام عالم سوخت به مهربانی من در جهان کسی کم سوخت به نسبت تو چنان ذوق سوختن عام است که در کنار…

الهی آب و رنگ شعله ده مشت گل ما را

الهی آب و رنگ شعله ده مشت گل ما را نمکزار تبسّم کن لب زخم دل ما را مباد آسیب تدبیر گشایش ره درو یابد…

الهی تا بود دنیا تو باشی

الهی تا بود دنیا تو باشی نباشد درد و غم هر جا تو باشی بود تا عشق را دل‌های مجروح الهی مرهم دل‌ها تو باشی…

الهی فیضِ مشرب ده که دلگیرم ز مذهب‌ها

الهی فیضِ مشرب ده که دلگیرم ز مذهب‌ها نمی‌دانم چه می‌خوانند این طفلان به مکتب‌ها مشقّت‌های راه آمد برای راحت منزل اگر مقصد تویی پس…

آمد بهار و خانه به زندان شریک شد

آمد بهار و خانه به زندان شریک شد چاک جگر به چاک گریبان شریک شد هر تار جامه با تن نازکدلان عشق در دشمنی به…

امشب دگر نگاه کجت جاودانه است

امشب دگر نگاه کجت جاودانه است کج مج زبانی سر زلفت بهانه است رخشت که زیر پا فلکش برقرار نیست سرگرم کرده نگهت، تازیانه است…

امشب ز فرقت تو دلم چون چراغ سوخت

امشب ز فرقت تو دلم چون چراغ سوخت در خون نشست گریه ازین درد و داغ سوخت جام و سبو ز هجر رخت دل شکسته‌اند…

امشب غریب نوسفری می‌کند وداع

امشب غریب نوسفری می‌کند وداع خو کردة به خاک دری می‌کند وداع یارب که رخت بسته که بر هر سر مژه هر لحظه پارة جگری…

امشب که از نم مژه آبم نمی‌برد

امشب که از نم مژه آبم نمی‌برد در دل خیال کیست که خوابم نمی‌برد! عمری است پای در گلم از گریه، چون کنم! این سیل…

امشب که در چمن ز قدومش نوید بود

امشب که در چمن ز قدومش نوید بود خلوت‌سرای غنچه گلستان عید بود دیدیم در چمن عجب آیین اتّحاد گل داشت ز خم کاری و…

امشب که دست نالة زارم بساز بود

امشب که دست نالة زارم بساز بود در بزم دل، مدار به سوز و گداز بود چشم سفید گشته گرفتم به لخت دل این بود…

آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد

آن شوخ ز حالم خبری داشته باشد وین ناله بدان دل گذری داشته باشد پیداست پریشانی زلفش ز حد افزون گویا به دل خسته سری…

امشب که ذوق جلوه رخش بی‌نقاب داشت

امشب که ذوق جلوه رخش بی‌نقاب داشت بر رخ هزار پرده به رنگ حجاب داشت در دست داشت بهر تماشای حسن خویش آیینه‌ای که حوصلة…

آن شوخ که بی‌خواب و خمارش نتوان دید

آن شوخ که بی‌خواب و خمارش نتوان دید در خواب به آغوش و کنارش نتوان دید ای خضر ترا چشمة حیوان، که مرا هست دریای…

آن ناز و آن کرشمه و آن چشم و آن نگاه

آن ناز و آن کرشمه و آن چشم و آن نگاه خود گو چگونه دارم دل در میان نگاه؟ رشک آیدم مباد نشیند به روز…

آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانش

آن غنچه که کس هیچ ندیدست دهانش جز تاب کمر نیست کمربند میانش ما سرو ندیدیم که گل بار برآرد از چشمة گل آب خورد…

آنان که در ادای سخن کوتهی کنند

آنان که در ادای سخن کوتهی کنند تشبیه قامت تو به سرو سهی کنند دردی کشان بزم تو از بهر احتیاط گر مستی‌یی کنند به…

آنانکه پی به راه توکّل فشرده‌اند

آنانکه پی به راه توکّل فشرده‌اند صاف رضا ز درد تحمّل فشرده‌اند غافل مشو ز ساغر سرشار التفات کاین جرعه را ز تیغ تغافل فشرده‌اند…

آنکه کارش به اسیران همه بیدادی بود

آنکه کارش به اسیران همه بیدادی بود دل اغیار ازو جلوه‌گه شادی بود خط برآوردی و عشاق پراکنده شدند این خط سبز تو گویی خط…

آنکه من دارم ندارد همچو او دلبر کسی

آنکه من دارم ندارد همچو او دلبر کسی بیوفا پرور کسی، ظالم کسی، کافر کسی تا تواند سوختن داغ جنون بر سر کسی نیست عاقل…

آه جگر ماست که آتش شرر اوست

آه جگر ماست که آتش شرر اوست مژگان تر ماست که صد ابر تر اوست زلف تو که چون راهزنان گوشه گرفتست هر فتنه که…

آهم سحر چو از دل رنجور شد بلند

آهم سحر چو از دل رنجور شد بلند تا جیب آسمان ز زمین نور شد بلند آسان مگیر نالة زار مرا به گوش کاین دود…

آهی از دل از پیِ دفعِ‌گزندی می‌کشیم

آهی از دل از پیِ دفعِ‌گزندی می‌کشیم چشم بد را سرمه از دود سپندی می‌کشیم تا شبی سر و قد او سایه بر ما افکند…

اوج گیرد رتبة افتادگی از حال من

اوج گیرد رتبة افتادگی از حال من تیره‌بختی سر به گردون ساید از اقبال من بس که در افتادگی‌ها گرد بر رویم نشست خاک بر…

ای به درگاه تو واله هم عوام و هم خواص

ای به درگاه تو واله هم عوام و هم خواص گشته با تشریف گرد بارگاهت عام و خاص در نفس از لاف مهرت صبح ابیض…

ای بی‌لبت حرام بر اهل کلام بحث

ای بی‌لبت حرام بر اهل کلام بحث عشق تو کرده در همه عالم تمام بحث اشراقیان مدرسة عشق را بود جز با زبان گوشة ابرو…

ای ترا جلوه خوش و قامت رعنا موزون

ای ترا جلوه خوش و قامت رعنا موزون همه اندام تو نیکو همه اعضا موزون بیت ابروی تو ناخن به جگر بیش زند گرچه دیوان…

ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ما

ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ما خطِّ خوش تو سرخط مشق جنون ما هرگز نبود کوکب ما این چنین سیاه زلفت فکند ساه…

ای جهانی به عبودیّت خاصت مختصّ

ای جهانی به عبودیّت خاصت مختصّ پیش لطف تو مساوی چه اعمّ و چه اخصّ عقل کلّ تا ابدت حصر فضایل نکند کاین حسابی‌ست که…

ای حسرت لبت به دل نیشکر گره

ای حسرت لبت به دل نیشکر گره یاقوت را ز لعل تو خون در جگر گره در دیده گشته خیره نگاهان شوق را چون مردمک…

ای در ایجاد سماوات وجود تو غرض

ای در ایجاد سماوات وجود تو غرض جوهر ذات ترا جوهر افلاک عرض این همه گوهر انجم که درین نه صدفست پک گهر از صدف…

ای در سر از داغ توام هر لحظه سودای دگر

ای در سر از داغ توام هر لحظه سودای دگر در دل ز سودای توام هر دم سویدای دگر گفتم مگر اندوه دل کم گردد…

ای دل طریقِ نیستی از من به یاد گیر

ای دل طریقِ نیستی از من به یاد گیر وین طمطراق هر دو جهان را به باد گیر عمر ابد نصیب کسی در جهان مباد…

ای سرو، پای بستة سرو روان تو

ای سرو، پای بستة سرو روان تو وی غنچه دل شکستة کنج دهان تو ایمان شکست یافتة کفر طرّه‌ات زنّار تاب خوردة موی میان تو…

ای شده سر تا به پا چو گلبن پر گل

ای شده سر تا به پا چو گلبن پر گل طرّة دستار کرده دستة کاکل کار کمر تنگ کرده تاب کمربند طرف کله برشکسته طرز…

ای فتنه یک دم آی ز بالای زین فرو

ای فتنه یک دم آی ز بالای زین فرو شورِ زمانه خاسته یک دم نشین فرو با قامتی چنین چو به گلشن گذر کنی سرو…

ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما

ای غایب از نظر که تویی مست ناز ما بادا فدای ناز تو عمر نیاز ما یعقوب چشم بسته شکایت کند ز هجر آخر ببین…

ای کرده سرمه از ناز چشم غزاله‌ها را

ای کرده سرمه از ناز چشم غزاله‌ها را عکست برشته در حسن رخسار لاله‌ها را مهر بتان نوشته در سینه‌های عشّاق وز داغ عشق کرده…

ای که عاشق نیستی پا در حریم ما منه

ای که عاشق نیستی پا در حریم ما منه آب از جو می‌خور و لب بر لب دریا منه گر دل سنگین نداری در درون…

ایزد به هر که عارض گل رنگ می‌دهد

ایزد به هر که عارض گل رنگ می‌دهد در سینه‌اش نخست دل سنگ می‌دهد شادم ز تنگی دل خود کایزد از ازل درد تو بیشتر…

ای مشرب خوشت به جهان یادگار عیش

ای مشرب خوشت به جهان یادگار عیش عهد تو روزنامچة روزگار عیش کس در بهشت بزم تو غم چون خورد که هست لعلت شراب عشرت…

این قدر آب هوس بستن به جوی دل چرا

این قدر آب هوس بستن به جوی دل چرا می‌کنی ای دانه استعداد را باطل چرا دل ازین منزل به جای زاد بردار و برو…

این روضه که وقفست بر اغیار نعیمش

این روضه که وقفست بر اغیار نعیمش بر کِشتة عشّاق سمومست نسیمش یک عمر نفس سوختم و نرم نکردم آن دل، که به یک ناله…

آینه‌ام خیال تو تصویر می‌کنم

آینه‌ام خیال تو تصویر می‌کنم خود را ز سادگی به تو تعبیر می‌کنم آیینه را ز دست تو بر سنگ می‌زنم درد دلی به پیش…

آیینه سنگ بود ترا دید و آب شد

آیینه سنگ بود ترا دید و آب شد آنگاه از فروغ رخت آفتاب شد روز ازل ز شعلة حسن تو یک شرار بر آسمان شد…

آیینة هر لاله عذارست دل ما

آیینة هر لاله عذارست دل ما خوش در بدر از جلوة یارست دل ما یکرنگی صد رنگ مخالف چه بلایی است هر جا صنمی، آینه‌دارست…

آیینه از عکس رخ یارم گلستان می‌شود

آیینه از عکس رخ یارم گلستان می‌شود اندیشه از یاد لبش لعل بدخشان می‌شود من بلبل آن غنچة نشکفته‌ام کز خرّمی هر گه تبسّم می‌کند…

با این همه گل‌ها که عیانست درین باغ

با این همه گل‌ها که عیانست درین باغ من بلبل آن گل که نهانست درین باغ یک جلوه نمودی و قرار از همه کس رفت…

با تو هر شب لب از آب زندگانی تر کنم

با تو هر شب لب از آب زندگانی تر کنم روز چون شد زندگی را خاک غم بر سر کنم تیره‌بختی‌های من گر پرتو اندازد…

با وجود ضعف کی ما را کس از جا برده است

با وجود ضعف کی ما را کس از جا برده است جادوی‌ها کرده زلفش تا دل ما برده است دشت عمری از لگدکوب جنون آسوده…

با یاد تو کونین فراموش توان کرد

با یاد تو کونین فراموش توان کرد گر ز هر دهی باده صفت نوش توان کرد حیف است که در گردن حور افکندش کس دستی…

باز با عشق تو محکم می‌کنم پیمان خویش

باز با عشق تو محکم می‌کنم پیمان خویش آتشی می‌افکنم در دین و در ایمان خویش منّتی دارم که درد من نمی‌داند کسی ورنه می‌کُشتند…

باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست

باز با مژگان ما سیلاب عهدی تازه بست کوتوال چرخ از آهم در دروازه بست صرصر آسودگی بازم پریشان کرده بود گردباد عشق اجزای مرا…

باده از ابر خورد فصل بهاران گل سرخ

باده از ابر خورد فصل بهاران گل سرخ که برافروخته چون لاله‌عذاران گل سرخ گل به دامن کندم اشک که از دولت عشق مژده‌ام ابر…

باز دارد عشق در آغوش بیهوشی مرا

باز دارد عشق در آغوش بیهوشی مرا غم مهیّا می‌کند اسباب مدهوشی مرا با زبان بی‌زبانی می‌کنم تقریر شوق کرده ذوق گفتگو سرگرم خاموشی مرا…

باز در دل دود آه شعله ور پیچیده‌ام

باز در دل دود آه شعله ور پیچیده‌ام دوزخی در تنگنای یک شرر پیچیده‌ام کرده‌ام گرداب را فوّارة صد گردباد بسکه اشک و آه را…

باز هر سو موج ابری جلوه‌گر دارد بهار

باز هر سو موج ابری جلوه‌گر دارد بهار فیض عالم در نقاب مشک تر دارد بهار قطرة ابرست و دریای طراوت موج‌ زن عالمی را…

باز ذوق عاشقی بر عقل زور آورده است

باز ذوق عاشقی بر عقل زور آورده است یاد مستی رخنه در ملک شعور آورده است نالة بلبل سرودی یاد مستان داده است بوی گل…

ببرید زلف گرچه به پای تو سر نهاد

ببرید زلف گرچه به پای تو سر نهاد سر باخت هر که از حد خود پا به در نهاد بی‌جرم اگر زدی سر زلف اعتراض…

بازم از نو به کمین غمزة پنهانی هست

بازم از نو به کمین غمزة پنهانی هست بازم آمادة قتلم صف مژگانی هست گِرد لشگرگه آن غمزه بگردم کانجا هر طرف می‌نگرم جلوة پیکانی…

بخت کو کز تو بمن مژدة یادی برسد

بخت کو کز تو بمن مژدة یادی برسد مگر این کشت مرا آب زیادی برسد عاشقان زار بگریید چو کامی یابید این شگون نیست که…

بَدَم با نالة بلبل دل افسرده‌ای دارم

بَدَم با نالة بلبل دل افسرده‌ای دارم به طبعم می‌خورد گل، خاطر آزرده‌ای دارم نگاه گرم می‌خواهم که آتش در دل افروزد که عمری شد…

بر دوخته نرگس نظر از شرم نگاهش

بر دوخته نرگس نظر از شرم نگاهش گل سایه نینداخته بر طرف کلاهش تا شاهد بی‌جرمی قاتل شود ای کاش با خون شهیدان بنویسند گناهش…

بر دل از داغ غم قیاسی نیست

بر دل از داغ غم قیاسی نیست خانة کعبه را پلاسی نیست تکیه کم کن به عقل در ره عشق پی این خانه بر اساسی…

بدین نشاط که رفتیم ناتوان در خاک

بدین نشاط که رفتیم ناتوان در خاک ز داغ عشق تو کردیم گل فشان در خاک شکسته رنگی ما جلوه‌های رنگین کرد شدیم هر سر…

بر دل رقم حسرت جاهی نکشیدیم

بر دل رقم حسرت جاهی نکشیدیم از چشم فلک ناز نگاهی نکشیدیم درخون نتپیدن گنه قاتل ما نیست خود را به سر تیر نگاهی نکشیدیم…

بر سر شیشه نبود پنبه، که بی‌روی یار

بر سر شیشه نبود پنبه، که بی‌روی یار چشم صراحی سفید گشت ز بس انتظار قرب وی و بعد من چیست چو با هم شدیم…

بر شعله آن چنان که کسی تار مو نهد

بر شعله آن چنان که کسی تار مو نهد پیچد چو زلف دست به رخسار او نهد ترسم درازدستی آن زلف خیره را آخر مباد…

بر گردِ‌رخت سبزه و گل سر زده در هم

بر گردِ‌رخت سبزه و گل سر زده در هم دارد چمنت برگ گل و سبزة تر هم شیرینی و شوری ز شکر خنده و دشمنام…

برافکن پرده و از عکس آن رونوبهارم کن

برافکن پرده و از عکس آن رونوبهارم کن درآ در جلوه و از داغ حسرت لاله‌زارم کن شرم چون کشتة ناز تو بهر خونبهای من…

بر وضع افلاک ای پسر کم تکیه کن در کارها

بر وضع افلاک ای پسر کم تکیه کن در کارها در راه سیلاب فنا پستند این دیوارها بار تعلّق پرگران، جانِ بلاکش ناتوان بر دوش…

برین مباش که قانون تازه ساز کنی

برین مباش که قانون تازه ساز کنی به قول بلهوس از عاشق احتراز کنی تمیز عاشق و اهل هوس نمی‌داند به جان خویش که خاطر…

برفروزد جان و تن با آنکه داغ دل یکی‌ست

برفروزد جان و تن با آنکه داغ دل یکی‌ست بینوایان را چراغ خانه و محفل یکی‌ست لطف فرما ناوکی هر جا فرود آید خوشست قدر…

بس که دلگیرم غم از آمیزشم دلگیر شد

بس که دلگیرم غم از آمیزشم دلگیر شد بس که بیکس، بیکسی از اختلاطم سیر شد در ازل از خنجر مژگان خوبان باز ماند قطرة…

بزم عشرت تا ز خون دل مهیّا کرده‌ام

بزم عشرت تا ز خون دل مهیّا کرده‌ام غصّه‌ها حل کرده و در حلق مینا کرده‌ایم غیر شرح بیقراری نیست در طومار موج ته بته…

بزم عشق است سبک پا به میان نگذاری

بزم عشق است سبک پا به میان نگذاری بی‌ادب لب به لب آه و فغان نگذاری همّت آنست که بی‌برگ درآیی به چمن زحمت برگ‌فشانی…

بس که نالیدم نه قوّت ماند در من نه نفس

بس که نالیدم نه قوّت ماند در من نه نفس مردم، ای فریادرس آخر به فریادم برس نارسا جان بر لبم از نارسائی‌های اوست یک…

بستم ز چارگوشة عالم نگاه را

بستم ز چارگوشة عالم نگاه را تا دیدم آن دو گوشة چشم سیاه را فرقی میان روز و شب خود نکرده‌ایم تا فرق کرده‌ایم سپید…

بستر گرمی تنم را همچو شمشیر تو نیست

بستر گرمی تنم را همچو شمشیر تو نیست بالش نرمی دلم را چون پر تیر تو نیست عشق می‌داند که عاشق را به ناکامی خوش…

بسکه آرام از نگاهش بی‌محابا می‌پرد

بسکه آرام از نگاهش بی‌محابا می‌پرد رنگ از رخسارة مرغان دیبا می‌پرد در محیط عشقم از بیم خطرناکی چه باک کشتی شوقم به بال موج…

بسکه افسردگی از هجر تو شد پیشة ما

بسکه افسردگی از هجر تو شد پیشة ما کان یاقوت بود بی‌تو رگ و ریشة ما تا نباشد به نظر چهرة افروخته‌ای خون معنی نزند…

بسکه کردم داد از آن بت قوّت دادم نماند

بسکه کردم داد از آن بت قوّت دادم نماند آنقدر فریاد ازو کردم که فریادم نماند هر چه جز یاد دهان او فراموش منست بسکه…

بسی بگریستم کان شوخ را تندی ز خو بردم

بسی بگریستم کان شوخ را تندی ز خو بردم ز سیل گریة بی‌اختیار آبی به جو بردم به تحریک هزار اندیشه آه نارسایی را ز…

بعد ازین ای دل تلاش مهر هر ناکس مکن

بعد ازین ای دل تلاش مهر هر ناکس مکن بس ترا آنها که کردی، بیش ازین زین پس مکن عبرت از من گیر و از…

بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم

بعد هزار غم اگر عشرتی آرزو کنم خون جگر فشانم و در گلوی سبو کنم سوزن خار خار غم آمده در کفم کجاست رشتة راهِ…

بغل بر هم نمی‌آید ز ذوق آن برو دوشم

بغل بر هم نمی‌آید ز ذوق آن برو دوشم چه حسرت‌‌ها به بر دارد خوشا اقبال آغوشم من از یاد تو نادانسته هم بیرون نیارم…

بگو به شعله که پروانه بی تو تاب ندارد

بگو به شعله که پروانه بی تو تاب ندارد فدای بزم تو خواهد شد، اضطراب ندارد سرشکم از مژه برگردد از مشاهدة تو ستاره تاب…

بلبل ز شیوة تو به فریاد می‌رود

بلبل ز شیوة تو به فریاد می‌رود بوی گل از نسیم تو بر باد می‌رود آواز تیشه مضطرب آید به گوش دل شیرین مگر به…

بلبلان را همچو رویت کم به دست آید گلی

بلبلان را همچو رویت کم به دست آید گلی چون تو کی در گلشن عالم به دست آید گلی منتی نه از بهار او را…

بلبل عشقم که چون با شوق دمساز آمدم

بلبل عشقم که چون با شوق دمساز آمدم ریختم بال و پر و آنگه به پرواز آمدم بحر مالامال دردم و ز دل پر اضطراب…

بلهوس گر نیستی دور از کنار یار باش

بلهوس گر نیستی دور از کنار یار باش گر نه گلچینی برو خار سر دیوار باش در نظر چون خفتگان آیند بیداران عشق مستی‌یی گر…