لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار
لاف عرفان می زند آن زاهد لاغر شکار نغمه ققنوس را با جقبق عقعق چه کار؟ حس نداری، گر ندانی بوی دوزخ از بهشت خوار…
لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم
لب مگز، عشوه مده باز، که ما مستانیم گرچه مستیم ولی فن ترا می دانیم چند گویی ز کجا و چه نامی؟ برگو بسر خواجه…
لب عالم منم،چه لب؟لب لب
لب عالم منم،چه لب؟لب لب منکر این سخن مباش، «فتب » عقل و جانم ربود و حیران ساخت این بود شاق عشق ونشائه حب گر…
ما پیش شمع روی تو پروانه وار مست
ما پیش شمع روی تو پروانه وار مست جان در سماع عشق ز معشوقه الست پیدا ز نور روی تو گشتیم در جهان ما ذره…
ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین
ما داغ آرزوی تو داریم بر جبین ما در هوای عشق تو داریم عقل و دین هرجا که هست بنده عشقیم، لایزال دل را نگاه…
ما در جهان کون برای تو آمدیم
ما در جهان کون برای تو آمدیم بهر تو آمدیم و برای تو آمدیم در تنگنای خاک بماندیم عمرها در تنگنای غم بفضای تو آمدیم…
ما در دل و جان آتش سودای تو داریم
ما در دل و جان آتش سودای تو داریم و اندر دو جهان عشق و تمنای تو داریم مستیم بحدی که سر از پای ندانیم…
ما در هوای عشق تو سرمست بادهایم
ما در هوای عشق تو سرمست بادهایم چون شمع روشنیم و به خدمت ستادهایم از ما مپیچ روی، که هنگام صبح و شام بر خاک…
ما در طلب دوست فراوان بدویدیم
ما در طلب دوست فراوان بدویدیم بسیار دویدیم ولیکن نرسیدیم تا لمعه رخسار تو بر جان و دل افتاد از دولت دیدار تو بر عرش…
ما را هوای باده نابست در درون
ما را هوای باده نابست در درون این خاطر از درونه ما کی شود برون؟ ساقی، بیار باده خوش رنگ خوش گوار در جام لعل…
ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم
ما عشق یار را بدو عالم نمیدهیم جامی ز دست دوست بصد جم نمیدهیم ما عاشقان روی حبیبیم و عاقبت دار الجمال را بجهنم نمیدهیم…
ما عاشق و رند و پاکبازیم
ما عاشق و رند و پاکبازیم در قبله عشق در نمازیم در سوز بمانده ایم چون عود در چنگ غمیم، تا چه سازیم؟ تا ذره…
ما سوز عشق را به دو عالم نمیدهیم
ما سوز عشق را به دو عالم نمیدهیم به یک جرعهای ز جام به صد جم نمیدهیم نامحرمان ز صحبت ما غافلند و ما این…
ما که مستان خرابیم درین دیر مغان
ما که مستان خرابیم درین دیر مغان غیر ازین دیر ندیدیم دگر دار امان عقل از قصه مستان بشکایت آمد گفتم ای جان جهان، قصه…
ما گنج قدیمیم درین دیر کهن سال
ما گنج قدیمیم درین دیر کهن سال ما را چه بود گر بشناسی بهمه حال؟ ای خواجه سر سال شد و نوبت مستیست مستان خرابیم،…
ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم
ما نه امروزست کز عشق و ولا دم می زنیم سالها شد کین منادی را بعالم می زنیم آمدن ما را بدین عالم، بگو معنیش…
ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم
ما و این عشق دل افروز، که جان در جانیم با خود از عشق چه گوییم؟ که عین آنیم هر بلائی که فرستی بمن، آن…
ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد
ما همه شیداییان بودیم و مستان وداد «زاد فی الطنبور نغما» حسن او چون جلوه داد گفت دلبرعاشقا،برگو،چه خواهی من یزید؟ گفتمای جان و جهان،…
ماه عیانست روی یار چه گویم؟
ماه عیانست روی یار چه گویم؟ درصفت حسن آن نگار چه گویم؟ مصحف حسنت بخط خوب غبارست من صفت آن خط غبار چه گویم؟ سوخت…
ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم
ماییم که چون باده گل رنگ بجوشیم گه باده بنوشیم و گهی باده فروشیم در صحبت عقل این دل بیچاره ملولست بنشین نفسی، تا قدحی…
ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز
ماییم و حضرت تو و صد سوز و صد نیاز ای عشق چاره ساز جگرسوز جان گداز تو در غنای مطلق و ما در فنای…
ماییم و جام باده و سودای آن نگار
ماییم و جام باده و سودای آن نگار هر کس مناسب گهر خود گرفت یار ای دوست، انتظار مفرما، که بعد ازین دل را نه…
متمادی شدست یوم فراق
متمادی شدست یوم فراق «کیف احوال؟ ایها العشاق » درد ما را مگر دوایی نیست؟ که تو بس فارغی و ما مشتاق! دل ریشم ز…
مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن
مرا از زخم شمشیرت نمی شاید حذر کردن بپیش زخم شمشیر تو باید جان سپرکردن اگرچه سر نهم بر خاک پیش رهروان تو ولی با…
مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری
مرا از پرتو روی تو هر لمعه است دیداری مرا از لمعه روی تو هر لمعه است انواری اگر مقبول درگاهم، امیرم، خسروم، شاهم وگر…
مرا اگر تو ندانی حبیب می داند
مرا اگر تو ندانی حبیب می داند دوای درد دلم را طبیب میداند صفیر ما نشناسی،که زاهد خشکی لسان فاخته کبک نجیب می داند شراب…
مرا با روی تو پیوسته روییست
مرا با روی تو پیوسته روییست زیانی نی، که از وجه نکوییست هوس دارم که در پایت بمیرم بعالم هر کسی را آرزوییست ز شوق…
مرا پیوند او پیوند جانست
مرا پیوند او پیوند جانست دریغست آن جمال از ما نهانست نگوییم جان ما تنها چه باشد؟ نه تنها جان، که او خود جان جانانست…
مرا چون عاشقی دارالامانست
مرا چون عاشقی دارالامانست دلم با دوست سر بر آستانت ز «سبحان الذی اسری » بمقصود همه ره کاروان در کاروانست همه گم کرده اند…
مرا گر اندرون پر نار باشد
مرا گر اندرون پر نار باشد ز عشق آن بت دلدار باشد دلم در عشق بگریزد قیامت در آن وقتی که دارا دار باشد زبون…
مرا سودای او دیوانه دارد
مرا سودای او دیوانه دارد خراب ومست آن جانانه دارد نمی دانم چه شانست این که دایم سواد زلف او در شانه دارد؟ چنان مستان…
مرا نور یقین همراه جانست
مرا نور یقین همراه جانست سرم با دوست سر بر آستانست مرا گوید میان درد و غم باش معین شد که سری درمیانست ز حد…
مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه
مرا یاریست، اندر گاه و بیگاه چو ساغر همدم و چون سایه همراه ازین نزدیک تر نزدیک نبود دم از دوری مزن در قرب درگاه…
مرآت اوست جمله ذرات کاینات
مرآت اوست جمله ذرات کاینات «یا عاشقین، قوموا، حیوا علی الصلات » در کوی عشق او بادب رو، که گفته اند در طور عاشقی حسناتست…
مرا هوای تو اندر میانه جانست
مرا هوای تو اندر میانه جانست مگو حکایت سامان، چه جای سامانست؟ اگر ز جام تو جانم بجرعه ای برسد هزار جور و ملامت کشیدن…
مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه
مرآت دل شکستی، ای گنج جاودانه جان را وحید کردی آخر بهر بهانه شب بود قوت ما، روزست قدرت ما ما مست جام عشقیم، از…
مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را
مست از شراب عشق کن این عقل دوراندیش را از تو گدایی میکند، خیری بده درویش را ای نور ایمان روی تو، وی جمله احسان…
مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم
مست بودیم بگلبانگ تو هشیار شدیم خفته بودیم بآواز تو بیدار شدیم شوری از میکده عشق تو در جان افتاد فارغ از خرقه و سجاده…
مسئله مشکل و آسان توی
مسئله مشکل و آسان توی ای دل و جان، در دل و در جان توی دلبر نامی گرامی توی نور دل و دیده اعیان توی…
مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار
مشربم عذبست و مطرب عشق و ساقی یار غار وقت من خوش، بخت من خوش، جام می بی انتظار بسکه چشمم ریخت گوهر از مقالات…
مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم
مشرب عذب مرا هر نفس از خم قدیم می رسد باده صافی ز کرمهای کریم هرکسی دل بکسی داد ولی مشتاقان دل و جان را…
مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد
مست و مستور ندیدیم و گر هم باشد این چنین نادره در ملک جهان کم باشد پیش ما قصه به تزویر و به قرایی نیست…
مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار
مشکین کلاله را چو برافکند آن نگار از هر طرف برآمد فریاد زینهار! در سلک عاشقان بکرم آن حبیب دل ما را شمار کرد، زهی…
مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد
مظهر ذات و صفت آدم و عالم باشد جام جم راکه شنیدی دل آدم باشد در ره عشق فناباش و سلیم و تسلیم بعد ازین…
معراج عاشقی، که فنا در پی فناست
معراج عاشقی، که فنا در پی فناست در طور عشق شیوه مستان کبریاست با عقل کم نشین،که مقام تحیرست همراه عشق شو، که صفا در…
مقررست و معین بحجت و برهان
مقررست و معین بحجت و برهان که غیر دوست کسی نیست در مکین و مکان هزار بار بگفتم، هزار بار هزار که قدر خود بشناس،…
مقام ما بسر کوی یار خواهد بود
مقام ما بسر کوی یار خواهد بود که بر بهشت برین اختیار خواهد بود بهر کجا که نشینم دمی، ز فرقت تو زخون دیده و…
مقررست و معین، برای اهل کمال
مقررست و معین، برای اهل کمال هزار بانگ «تعالی »، هزار جام زلال ز فکر هر دو جهانم خلاص داد تمام شراب ناب الهی، ز…
مقصود ما ز ملک جهان وصل یار ماست
مقصود ما ز ملک جهان وصل یار ماست این کار اگر برآید، پس کار کار ماست ما در میان نار محبت بسوختیم بعد از فنا…
من از سودای جانان نیم مستم
من از سودای جانان نیم مستم بده، ساقی، می گلگون بدستم مرا جام آر، از آن خم دل افروز که من این شیشها درهم شکستم…
مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست
مگو ز سختی این ره، چو دوست همراهست مجوی حیله درین ره، که یار آگاهست اگر تو جان و دلت را بیاد حق داری همیشه…
ملامت را بمان، چه جای بیمست؟
ملامت را بمان، چه جای بیمست؟ که روح القدس جانت را ندیمست اگرچه راه دشوارست آخر که امداد از مددهای کریمست تو عاشق باش و…
من اگر توبه شکستم کرمش موفورست
من اگر توبه شکستم کرمش موفورست پیش دریای کرم توبه من محصورست جرم بخشیدن و الطاف نمودن کرمست چه توان گفت؟ که این واعظ ما…
من بیچاره سودا زده سرگردانم
من بیچاره سودا زده سرگردانم که باوصاف خداوند سخن چون رانم؟ من و توحید تو؟هیهات! دلم می لرزد این قدر بس که حدیثت بزبان می…
من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن
من بجانان زنده ام، گر باز دانی این سخن عاشقی باشی، یقین، از عاشقان ذوالمنن چون شراب ناب عرفان نوش کردی جم شدی در طریقت…
من ز سودای تو سرگشته و سرگردانم
من ز سودای تو سرگشته و سرگردانم گه بپهلو روم و گاه بسر غلتانم گر کنی بر من بیدل نظری از سر لطف مکنت هر…
من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟
من رند خرابات مغانم چه توان کرد؟ آشفته و رسوای جهانم چه توان کرد؟ با یاد سر زلف چو زنجیر تو دایم در حلقه سودازدگانم…
من عشقم و عشق من چه پرسی؟
من عشقم و عشق من چه پرسی؟ جانم همگی، ز تن چه پرسی؟ از سر تا پای محو یارم اینست سخن، سخن چه پرسی؟ از…
من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟
من قبله بدل کردم، تا کی بود این کوری؟ جویای لقا گشتم، تا چند ز مهجوری؟ گویند که نتوان دید آن یار گرامی را آری…
من و معشوق و جام ناب صباح
من و معشوق و جام ناب صباح بگشا بر من این در،ای فتاح در در بسته از کرم بگشا در در بسته را تویی مفتاح…
من معدن اسرارم، اما بنمی گویم
من معدن اسرارم، اما بنمی گویم من ابر گهربارم،اما بنمی گویم در خانقه صورت در زاویه معنی من طالب آن یارم،اما بنمی گویم در آرزوی…
منت از دل بصد جان دوست دارم
منت از دل بصد جان دوست دارم منت از جان بصد دل بردبارم مرا در هر دو عالم جز تو کس نیست تویی در هر…
منت خدای را، که در اطوار ما و طین
منت خدای را، که در اطوار ما و طین در قید مال و جاه نشد جان نازنین در هر نفس بصدق و صفا ذکر جان…
منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند
منگر بعاشقان،که ز صد یک نشان نماند معشوق را ببین که ز صد یک نشانه ماند تا آتش هوای تو در دل زبانه زد مارا…
منم و چشم رمد دیده و نور خورشید
منم و چشم رمد دیده و نور خورشید بتور روشن،بهمه حال، مرا چشم امید روی زیبای تو فرخنده و رخشان دیدم بی نصیبست ازین عین…
منم و عشق سرکش عیار
منم و عشق سرکش عیار «ثانی اثنین اذهما فی الغار» عشق چبود؟ بگو بلای عظیم عقل چبود؟ بگو که دارا دار اول و آخر زمین…
مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟
مهربان یار وفاپیشه کجا رفت و کجاست؟ که جمالش همگی نور دل و دیده ماست من بدان یار گرامی برسیدم دیدم که همه نور تجلی…
موسی صفتان را، که درین طور مقامست
موسی صفتان را، که درین طور مقامست از درد تو مستند گروهی ز دوا مست آن خال سیه جانب آن زلف دلاویز وصفش نتوان گفت…
موسی بکوه طور بنور عیان رسید
موسی بکوه طور بنور عیان رسید توفیق وصل یار عنان در عنان رسید شادند اهل عالم و هنگام شادیست کاندر زمانه مهدی آخر زمان رسید…
می کشد آن حبیب فرزانه
می کشد آن حبیب فرزانه چشم را سرمه، زلف را شانه می رود در فضای ملک وجود «اینما کان » و «حیث ما کانه »…
میان باطن جانی و جان تویی، ای جان
میان باطن جانی و جان تویی، ای جان همه تویی، بهمه حال، آشکار و نهان مرا که دل بخرابات می کشد چه کنم؟ حدیث توبه…
میان آتش سوزان علم فراخته ایم
میان آتش سوزان علم فراخته ایم سعادت دو جهان در ادب شناخته ایم ز من مپرس که دنیا و آخرت چونست؟ که روز اول این…
میان مجلس رندان حدیث فردا نیست
میان مجلس رندان حدیث فردا نیست بیار باده، که حال زمانه پیدا نیست مگر بمجلس ما محتسب نیاز آرد که ناز را نخرند از کسی…
میسرت نشود عاشقی و مستوری
میسرت نشود عاشقی و مستوری بوصل راه نیابی، بوصف مغروری اگرچه قبله شهری، ازین حدیث ملاف که این سخن ز تو دورست و تو ازین…
ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت
ناگهان در تاخت عشقت، ملک جان یغما گرفت آتش سودای عشقت در دل شیدا گرفت در بلا افتاده بوداین دل،که فکرپست داشت چون ببالا رفت…
ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من
ناوک غمزه می زند بر دل من نگار من صد پی اگر جفا کند، صدق و صفاست کار من خسرو بی نظیر من، حاکم من،…
نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟
نعم الفقیه، حال مدرس کجا رسید؟ در وصف حق نه هیچ سخن گفت و نه شنید حظ از حواس داشت، زمعنی نداشت جان نقش جهان…
نقاره سحری قصهای نهان دارد
نقاره سحری قصهای نهان دارد ولی به خود نه حکایت، نه داستان دارد ولی چو چوبک عشقش رسید یعنی «قل » به غلغل آید و…
نگین سلیمان بدیوان که داد؟
نگین سلیمان بدیوان که داد؟ سریر سلاطین بدربان که داد؟ صفات کمال خداوند را بدست مرنج و مرنجان که داد؟ گرت رنگ وبویی از آن…
نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را
نمی دانم چه افتادست قسمت از قدر ما را کزین درگاه می رانند دایم دربدر ما را ازین معنی چه دلشادم، قرین دولت افتادم ازین…
نمیتوان خبری دادن از حقیقت دوست
نمیتوان خبری دادن از حقیقت دوست ولی ز روی حقیقت حقیقت همه اوست بیا، که وصف جمال تو میرود، بشنو بیا، که قصهٔ صاحبدلان به…
نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد
نه از خطاست که در ابروی تو چین باشد تو نازنینی و ناز تو نازنین باشد قیامتست برآن رخ نقاب زلف،اما نقاب چون بگشایی قیامت…
نه تنها من خراب و مست یارم
نه تنها من خراب و مست یارم همه مستند در دار و دیارم از اول کار دل هم عاشقی بود بآخر عاشقی شد کار و…
نه مست جام خدایی، نه مرد مستوری
نه مست جام خدایی، نه مرد مستوری نه مخبری و نه مستخبری، عجب کوری! ازین خرابه غفلت برون خرام، ای دل یقین بدان به حقیقت…
نهال دولتم را گل بر آمد
نهال دولتم را گل بر آمد قیامت شد،که گل بر منبر آمد مواعظ گفت،اما نکته این بود که عشق از هر دو عالم بر تر…
نور ولایت تویی، شاه سلام علیک
نور ولایت تویی، شاه سلام علیک شمع هدایت تویی، شاه سلام علیک معدن احسان تویی، مظهر عرفان تویی کاشف قران تویی، شاه سلام علیک جام…
نی چو بنالید، بگفتا نیم
نی چو بنالید، بگفتا نیم باده بجوش آمد و گفتا میم عشق و وفا گفت که من ثابتم فقر و فنا گفت که من لاشیم…
نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن
نیم مستان ترا سرگشته چون پرگار کن آخر ای جان و جهان، جامی دگر در کار کن فتنه در خواب قیامت خفته است، ای جان،…
هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد
هر دلی در دو جهان چشم و چراغی دارد دل ما در دو جهان بی تو فراغی دارد هیچ جانیست که بوی تو بدانجا نرسد…
هر کرا جرعه می داد بسر گردانید
هر کرا جرعه می داد بسر گردانید هر کرا داد قدح زیر و زبر گردانید قدحی دیگر از آن جان و جهان میخواهم هر کرا…
هر صبحدم پیغام خود گویم به زاری باد را
هر صبحدم پیغام خود گویم به زاری باد را تا عرض حال دل کند آن سرو حوریزاد را پیش درش افتادهام بر خاک ره چون…
هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد
هر کرا در دل و جان عشق و تولا باشد دل و جان مظهر انوار تجلا باشد هر که او غرقه اسرار معانی گردد لاجرم…
هر که او را هوس منصب اعلا باشد
هر که او را هوس منصب اعلا باشد قبله جان و دلش زلف چلیپا باشد عاشقی را،که بهمت زد و عالم بگذشت میل جانش همه…
هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار
هر که هشیار درین دیر مغانش مگذار سر تسلیم ندارد، سرش از تن بردار من همان لحظه بدریای یقین تو رسم که دلم ابر کرم…
هر لحظه مرا میرسد انوار تجلی
هر لحظه مرا میرسد انوار تجلی با نور تجلی چه زند معجز عیسی؟ یاران طریقت، همه دلشاد بمانید کز طور برآمد دولت موسی گر دیده…
هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند
هر گه که یار شیوه ناز ابتدی کند عاشق کسی بودکه دل وجان فدی کند فارغ شد از جهان، بحیات ابد رسید هر جان معتقد…
هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست
هرچند اگر سرخ و سفیدست و سیاهست فی الجمله همه جام شرابات الهست بر هیچ مکن تکیه و مگریز ز هر سو کان شاه دل…
هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما
هرچه آن می رود از حد سمک تا بسما فاعلش را نتوان گفت که چونست و چرا؟ نوبت هجر مطول شد و ز اندازه گذشت…
هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست
هرکجا در دو جهان عاشق روشن راییست در سودای دلش از غم او سوداییست عقل گوید که برو،شیوه عشاق مورز این سخن گرنه چنین است،…
هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت
هرگز هوای وصل تو از جان ما نرفت سودای سلطنت ز سر این گدا نرفت یک شب نشد که از غم عشقت ز چشم و…





