سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم

سرم سبزست و لب خندان و عیش جاودان دارم مکانم را چه می‌پرسی؟ مکان در لامکان دارم اگر بالای هر دونی نشینم طعنه کمتر زن…

سرمایه سعادت ما در دیار بود

سرمایه سعادت ما در دیار بود ورنه بسعی ما گره از کار کی گشود؟ دردست هرچه هست،که این درد چاره ساز باجان آدمی بمثل آتشست…

سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد

سفر گزیدم ازین آستان کون و فساد بر آسمان معالی، سفر مبارک باد! مبارکی چه بود؟آنکه یار پیش آید بشیوهای ملاحت، برای حسن رشاد رشاد…

سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم

سفر گزیدم و آهنگ آن جهان کردم برای حضرت جانان وداع جان کردم چو اعتماد ندیدم درین دیار غرور چو عقل کل سفر ملک جاودان…

سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم

سلطان دلنواز چو باز آمد از کرم وقت سرود ماست، گهی زیر و گاه بم گر عید عیش نیست پس این زینت از کجاست؟ صحرا…

سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی

سؤال میکنم، ار هست رخصت سخنی که: چون تو تازه گلی کی رسد به همچو منی؟ مبالغه است و دریغست و حیف می آید که…

سوی می خانه میکشی دستم

سوی می خانه میکشی دستم عاشق و مفلس و تهی دستم شهره کردی مرا بهر دو جهان بزمانی که با تو بنشستم من چه گویم؟…

سؤالی دارم، ای جان، کز کجایی

سؤالی دارم، ای جان، کز کجایی بگو از دار ملک آشنایی زهی عشق جهان سوز جهان سوز گهی ثعبانی و گاهی عصایی چه باشد ملک؟…

سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار

سینه مجروحست و عقل آشفته، خاطر بی قرار دیده گریانست و جان مشتاق و دل امیدوار عشق خونریزست و من حیران و صبرم منهزم تیر…

سید سادات عالم غیر انسان نیست کس

سید سادات عالم غیر انسان نیست کس زاهد افسرده دل از دور میراند فرس هر دلی در مظهری دیدست این انوار را آدم اندر «علم…

شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد

شاد باش،ای دل من،نوبت دیدار آمد سرنگهدار،که آن مونس دلدار آمد یار از خلوت جان جانب بازار رسید گل بقنطار شد و مشک بخروار آمد…

شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟

شب عیدست و ما عاشق، چه گویم قصه دوری؟ به صد دفتر نشاید داد شرح درد مهجوری تو خدمت می‌کنی حق را، برای «جنت الماوی…

شریعت در طریقت مستعینست

شریعت در طریقت مستعینست شریعت راه فخرالمرسلینست شریعت شیوه مردان راهست شریعت شاهراه مستبینست شریعت حکمت مردان راهست شریعت قصه حبل المتینست شریعت از امور…

شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب

شب، همه شب به هوای تو چنین مست خراب بانگ عشق تو بگوشم رسد از چنگ و رباب نفسی بیش نماندست ز بیمار غمت آخر،…

شراب آتشین آمد ز دست ساقی جان‌ها

شراب آتشین آمد ز دست ساقی جان‌ها بنوش این جام آتش را، «توکلنا علی المولا» شراب ارغوان درکش، مترس از آب و از آتش به…

شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست

شفای جان مرا چیست؟ کز من آزردست کنون که خون دلم ریخت، جان و دل بر دست فغان من همه زآنست کآن حبیب قلوب هزار…

شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست

شکی نماند که جز دوست در جهان کس نیست معینست که پیدا و در نهان کس نیست هزار بار گواهی دهند ملک و ملک که…

شور جهان ز شکر آن دلستان ماست

شور جهان ز شکر آن دلستان ماست دل ارغنون و روی تو چون ارغوان ماست من در تو خود کجا رسم؟ ای یار نازنین کان…

شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد

شوری از شیوه شیرین تو پیدا آمد آدم از خلوت عزت بتماشا آمد لمعه ای از رخ زیبای تو بر عالم زد این همه نور…

صبح ازل ز مشرق انوار بردمید

صبح ازل ز مشرق انوار بردمید از نور روی یار به ما لمعه‌ای رسید ایام هجر یار ز اندازه درگذشت صبحی ز نو برآمد و…

صاحب قلاده اهل نزاع و غلو بود

صاحب قلاده اهل نزاع و غلو بود کارش نکو بود اگرش جست و جو بود واعظ، مکن مبالغه، ترسم که زهد ما در راه عشق…

صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟

صبا چه گفت بگوش چمن که خندانست؟ میان صحن گلستان خروش مستانست چه حالتست سمن را که سرگران شده است؟ چه بود سرو سهی را…

صدبار فکر کردم و صد راه آزمود

صدبار فکر کردم و صد راه آزمود بیچارگیست چاره،زیانست عین سود فریاد جان ما همه از درد دوریست گرنیست آتشی ز کجا خاستست دود؟ گرمنع…

صفیر مرغ جان اسرار گوید

صفیر مرغ جان اسرار گوید و لیکن با دل بیدار گوید پشیمان گردد اندر آخر کار که سر گنج را با مار گوید سخن از…

صلای کافری و غارت مسلمانی

صلای کافری و غارت مسلمانی در آن زمان که ز رخ زلف را برافشانی بدام زلف تو افتاده است این دل من گذشت عمر عزیزم…

طریق توبه و تقوی شکستم تا چه پیش آید؟

طریق توبه و تقوی شکستم تا چه پیش آید؟ میان مجلس رندان نشستم تا چه پیش آید؟ میان زاهدان محبوس بودم روزکی چندی بحمدالله ازان…

طالبانی که اسیرند درین حبس بدن

طالبانی که اسیرند درین حبس بدن عیسی جان نشناسد ز گهواره تن آینه گفت ترا زشت و سیه رویی داشت بر رخ خویش زن، ای…

طریق عشق سپردن طریق بوالعجبیست

طریق عشق سپردن طریق بوالعجبیست نشان عشق نجستن نشان بی طلبیست مگو که عشق حرامست در طریقت شرع که مست باده عشق اند اگر ولی…

طلب‌کاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم

طلب‌کاری ز حد بگذشت و ما محروم و نامحرم دریغ این جان محروم از جراحت‌های بی‌مرهم! دلم از غم به جان آمد، ندانم تا چه…

طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد

طور سینا چه بود؟ سینه دانا باشد دل عاشق چه بود؟ لجه دریا باشد لذت جان طلبی،خاطرفارغ بکف آر دل عاشق بجهان فارغ و یکتا…

طلوع پرتو حسنست در جهان، اما

طلوع پرتو حسنست در جهان، اما خلاف مذهب و دین چیست؟ معنی اسما بجان تو که هزاران هزار فرسنگست ز شهر عالم صورت بملک «اوادنا»…

عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست

عاشق روی ترا خرقه و زنار یکیست ساکن کوی ترا کعبه و خمار یکیست هرکه دیدار خدا دید، مسلم دارد که بتحقیق و یقین دیده…

عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست

عاشق بمرگ مایل و عاقل بهانه جوست غازی قتیل دشمن و عاشق قتیل دوست هرکس بقدر همت خود راه می برد این یک بمغز می…

عاشق یارم، بغیر یار ندارم

عاشق یارم، بغیر یار ندارم در دو جهان یار و غمگسار ندارم خاک وجودم بباد داد ولیکن بر دل از آن دلستان غبار ندارم بسکه…

عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست

عاشق قرین مهر و وفا هرکجا که هست عارف قرین صدق و صفا هر کجا که هست غیر تو نیست، هست حقیقی، بهیچ حال باری،…

عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند

عاشقان را چو صلا جانب می خانه زدند آتشی بود که اندر دل دیوانه زدند در تمنای تو عشاق ز پای افتاده مست گشتند و…

عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست

عاشقان در جمع با یارند و این بس دور نیست پیش دوران طریقت این سخن مشهور نیست رمز مستان معانی را نداند عقل دون صیدبازان…

عاشقم، خسته ام، خراب و یباب

عاشقم، خسته ام، خراب و یباب غرق دریای حیرتم، دریاب توبه کردم ز عاشقی چندی توبه از توبه کردم، ای تواب عاشقان در جهان سرمستی…

عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟

عجب رعنا و زیبایی، چه گویم؟ عجایب ترک یغمایی چه گویم؟ عجب حسن و عجب لطفی! عجب جان! عجب تر از عجب هایی چه گویم؟…

عاشقی را،که دل از عشق پریشان باشد

عاشقی را،که دل از عشق پریشان باشد بس عجب نبوداگر بی سر و سامان باشد یارب،این بحر غم عشق عجایب بحریست! موج این بحر همه…

عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت

عدیل نیست ترا در جهان حسن و ملاحت عجب لطیف و صبیحی، بخیر باد صباحت دلم بسوخت ز حیرت، تنم گداخت ز غیرت قضا بمرگ…

عرصه عالم بما پیداست، ما پیدا بدوست

عرصه عالم بما پیداست، ما پیدا بدوست جمله ذرات جهان را رو بدان روی نکوست مست دیدارند ذرات جهان بر طور عشق در دل هر…

عزت عشق بود غیرت یار

عزت عشق بود غیرت یار که ندادند منکران را بار بسط بحر حیات عرفان بود که گشادند کافران زنار دار را چون بدید گفت حسین…

عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد

عشق تو مرا از هر دو جهان ساخت مجرد ای عشق گرانمایه و ای دولت سرمد مردم ز غم عشق و نی یافتم آخر از…

عشق ما را هزار فن آموخت

عشق ما را هزار فن آموخت عشق ما را هزار حله بدوخت عشق ما را هزار بار خرید بار دیگر هزار بار فروخت عشق ما…

عشق و مستوری و مستی چو نمی آید راست

عشق و مستوری و مستی چو نمی آید راست این جمالیست که از جمله جهان جان تر است عشق و مستوری و عفت که شنیدست…

عشق و معشوق و عاشق حیران

عشق و معشوق و عاشق حیران هر سه یکیست در طریق عنان هر سه یکیست در طریقت عشق عشق و معشوق و عاشقی همه دان…

عشقش بخاک بردم و گفتم که یا ودود

عشقش بخاک بردم و گفتم که یا ودود «ارحم لنا» که غیر تو کس نیست در وجود طاقت نداشت نور خرد پیش نار عشق خود…

عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا

عقل از عقیله خیزد، عشق از جنون و سودا یا رب، چه چاره سازم این درد را مداوا؟ عقلست در تفکر، عشقست در تحیر این…

عمریست که سودای سر زلف تو داریم

عمریست که سودای سر زلف تو داریم دیریست که از نرگس مستت بخماریم ما آب روانیم و تو دریای حیاتی جویای توایم، از همه رو…

عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من

عید و بر قندان تویی، ای جان جان جان من صد هزاران جان فدای عید و بر قندان من من در آن حسن جهانگیر تو…

عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟

عیسی بظهور آمد، من مرده چرا باشم؟ ایام بهار آمد، پژمرده چرا باشم؟ چون آتش آن هادی در تافت درین وادی در رقصم و در…

غرق آن بحر محیطست دل شیدایی

غرق آن بحر محیطست دل شیدایی غرق آن بحر چنان شو،که ازو برنایی طبل پنهان مزن،ای دوست، دگر زیر گلیم که کلیمی و ملک سای…

غلطی نیست در حساب و شمار

غلطی نیست در حساب و شمار صد هزارست و صد هزار هزار بر جنید این سخن چو تافت بگفت «لیس ف جبتی سوی الجبار» آن…

غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست

غم تو بر دل و بر جان امیر و محتشمست بنام گفتمش این غم ولی نه غم، نعمست زد رد درد تو مستیم و فاش…

فتنه در خواب قیامت خفته بود

فتنه در خواب قیامت خفته بود چشم بیدار تو خوابش در ربود تا چو گل از پرده بیرون آمدی در گلستان عام شد بانگ سرود…

فرو ریختی باز در جام جود

فرو ریختی باز در جام جود بعمدا شرابی که هوشم ربود ازین جام تا جرعه ای خورده ام سرم در سجودست و جان در شهود…

فداک عقلی و روحی، که راحت جانی

فداک عقلی و روحی، که راحت جانی مرا بدرد سپاری و عین درمانی ز پا فتاده ام، از دست رفته، دستم گیر نگویمت بچه غایت،…

غیر از تو کس دگر نداریم

غیر از تو کس دگر نداریم وز تو نفسی بسر نداریم ماییم و دلی بهر دو عالم جز کوی تو مستقر نداریم گویند که عشق…

فرودی باشد و ننگ و جودی

فرودی باشد و ننگ و جودی که نبود پیش جودت در سجودی مراگویی چه میگویی؟ چه گویم؟ ثنای شاهد فرد ودودی همه ذرات در رقصند…

فروغ نور رخت آفتاب تابانست

فروغ نور رخت آفتاب تابانست ولی چه سود؟ که از چشم خلق پنهانست دقیقه ایست درین عشق مست عالم سوز در آن دقیقه نظر کن،…

فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز

فکر عقل از حد گذشت ای عشق، آتش برفروز هر کجا یابی نشانی هستی ما را بسوز با وجود آنکه دریا جرعه جام منست بر…

فقر می‌گفت که من خسرو جاویدانم

فقر می‌گفت که من خسرو جاویدانم شاه می‌گفت که من سایهٔ آن سلطانم فقر می گفت بهر حال منم شمس منیر شاه می‌گفت من اینجا…

قصه ای نو رسید از اسرار

قصه ای نو رسید از اسرار «لیس فی الدار غیرکم دیار» عقل در مدعای دارا گیر عشق بر مقتضای دار و مدار بسط بحر حیات…

قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست

قمری دارم کین چشم نهان خانه اوست دل و جان عاشق آن نرگس مستانه اوست من ازان یار چه گویم؟ که عجب دلداریست! شمع جانست…

کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور

کار بی همکار سخت و راه بی همراه دور دست بی دینار عور و چشم بی دیدار کور هر کسی در قدر حال خود براهی…

کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟

کسی که روی تو بیند چگونه شاد نباشد؟ مرید عشق تو،ای دوست،نامراد نباشد مرا،که قبله جان روی تست اول و آخر یقین که خوشتر ازین…

کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربود

کسی که شیوه حکمت گرفت گوی ربود به حکمتست حکایت،نه کار سعی و جهود برسم مردم عاقل زبان نگه می دار که غافلان حسودند و…

گاهی درون پرده عزت نهان شود

گاهی درون پرده عزت نهان شود گاهی هزار پرده بدرد،عیان شود گاهی درون پرده جهانی بهم زند گاهی برون پرده جهان در جهان شود گه…

گدایی می کنم زان یار دلبر

گدایی می کنم زان یار دلبر گهی بر بام باشم، گاه بر در مرا دل با خراباتست دایم چه گویم قصه محراب و منبر؟ نسیم…

گر با تو دمی محرم اسرار توان بود

گر با تو دمی محرم اسرار توان بود بر ملک و ملک فایض انوار توان بود با ابروی تو محرم محراب توان شد با چشم…

گر بر حدیث اهل دل انکار می کنی

گر بر حدیث اهل دل انکار می کنی بسیار بی حقیقت و بسیار کودنی از نفس دور باش، که دل را سیه کند با عقل…

گر تو از مستان عشقی در وله

گر تو از مستان عشقی در وله یار یک دل به ز یار ده دله تو از آن او و او ز آن تو شد…

گر جان بهوای تو گرفتار نبودی

گر جان بهوای تو گرفتار نبودی جان و دل ما طالب دیدار نبودی گر زانکه بحق واقف اسرار شدی خلق منصور «اناالحق » گو بردار…

گر بنالم من از این درد که در دل دارم

گر بنالم من از این درد که در دل دارم بس عجب نبود اگر رحم کند دلدارم کهنه گنجیست درین کنج نهانی پنهان ترک سر…

گر جمله تویی تو، نیک و بد چیست؟

گر جمله تویی تو، نیک و بد چیست؟ ور جمله منم، پس این عدد چیست؟ گر جمله یکی‌ست در حقیقت فی الجمله حدیث نیک و…

گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست

گر دردمند گردد دل، دولتی عظیمست چون دردمند او شد، دل بعد از آن سلیمست در راه عشق و وحدت حیرانی است و حیرت امید…

گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست

گر دل برفت، مسکن جانها بکوی تست گر عقل رفت، جرعه ما در سبوی تست در جان ما ز بحر صفا شبنمی نماند ما خوشدلیم…

گر دلم عید ترا لایق قربان باشد

گر دلم عید ترا لایق قربان باشد اثر بخت نکو،غایت قرب آن باشد می که از دست تو نوشم همه نوشانوشست کمترین جرعه من قلزم…

گر دیر سومنات بود، گر صوامعست

گر دیر سومنات بود، گر صوامعست هر جا که هست لمعه روی تو لامعست ذرات کاینات، که آیات حسن تست مجموع در صحیفه انسان جامعست…

گر ره به تو هست، چیست فرمان؟

گر ره به تو هست، چیست فرمان؟ ور ره به تو نیست، چیست درمان؟ گر شوق تو نیست در خرابات پس چیست خروش و ذوق…

گر زانکه بگویند گدایی و فقیری

گر زانکه بگویند گدایی و فقیری بهتر بود از مسند شاهی و امیری ای دوست، بآخر چو همی باید رفتن این فقر به از مملکت…

گر زاهدست جانم، اگر رند می پرست

گر زاهدست جانم، اگر رند می پرست با روی تست روی دلم، هر کجا که هست جانم فدای ساقی و دردی درد او کز نیم…

گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران

گر شیر نه ای، بگذر ازین بیشه شیران کاغشته بخونند درین کوچه دلیران ای خواجه، قدم در حرم عترت ما نه تا رای تو روشن…

گر شمس منیر آمدی، ار بدر تمامی

گر شمس منیر آمدی، ار بدر تمامی یک جرعه تصدق طلب از ساقی جامی در بیشه شیران همه شیران سرافراز زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی…

گر صفات خدا کنی بسزا

گر صفات خدا کنی بسزا وصف او گوی «ربنا الاعلا» گر تو صدیق اکبری، دانی صفت صدق چیست؟ «صدقنا» جز ازو نیست در سرای وجود…

گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا

گر عشق نباشد نرسد قطره بدریا از عشق بد این وحدت شمعون و مسیحا با عشق درآمیز و ز اغیار بپرهیز چون فرد شوی عشق…

گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس

گر کسی مست و خرابست ز مستانش پرس هر کرا جان و دلی هست ز جانانش پرس عشق ایمان حقیقیست درین دیر فنا هر که…

گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی

گر گلی از گلشن حسنش ببازار آمدی هر دکانی را نسیم مشک تاتار آمدی گر حجابی در میان بنده و حق نیستی قسمت ارباب ظن…

گر نسیم رحمتی از کوی جانان آمدی

گر نسیم رحمتی از کوی جانان آمدی قعر بحر لم یزل در موج احسان آمدی گر نمی جستی بلای جان سرگردان ما کار دل از…

گر همه میل دلت جانب سلما باشد

گر همه میل دلت جانب سلما باشد خاطر آشفته آن زلف چلیپا باشد روز محشر،که بیارد همه کس دست آویز جان ما را هوس عشق…

گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد

گرترا میل دلی سوی دل و جان باشد جان فدای تو کنم،قصه آسان باشد دل بشادی بدهم، جان و جهان دربازم گر دلم عید ترا…

گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم

گرچه در طور شریعت همه مأمورانیم لیک در غور حقیقت همه ما میرانیم هست امیدی که بناگاه بمقصود رسیم که درین راه نرنجیم و نمی…

گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟

گرنه آنست که جوینده یار آمده ایم؟ پس درین دیر مغان ما بچه کار آمده ایم بگذر از قصه تعطیل، که تعطیلی نیست باز شاهیم…

گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده

گرم از طالع فرخ رخ جانان شود دیده ز عکس رنگ آن رخسار عین جان شود دیده بوقت دیدن رویش نبیند دیده ام خود را…

گفت نور آسمانست و زمین

گفت نور آسمانست و زمین وصف حق را رحمة للعالمین این روایت را که داند؟ راهرو وین هدایت را که بیند؟ راه بین گرنه ای…

گفت حق «کل من علیها فان »

گفت حق «کل من علیها فان » بفنا راضیم برغبت جان مشکل «کان » ز «شان » شود روشن مشکل «شان » ز جان الله…

گریبان می‌درم هردم که دامان درمکش از ما

گریبان می‌درم هردم که دامان درمکش از ما که ما مشتاق دیداریم و رند و عاشق و شیدا به چشم مست میگونت بگو ای ترک…

گم کرده‌ایم راه و ندانیم پیشگاه

گم کرده‌ایم راه و ندانیم پیشگاه زان سوتَرَک رویم، کزان سوتَر است راه شب تا سحر ز گریه ما هیچ کس نخفت تا روی دل…

گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود

گیسوی تو هر چند کمندی زبلا بود خوش سلسله ای بود، که در گردن ما بود هر حال که در حسن مودت دل ما داشت…