در هوایت عاشقان مستمند
در هوایت عاشقان مستمند روز و شب مدهوش و مست حیرتند تا کجا خواهند رسیدن حال دل؟ هجر مشکل، یار ما مشکل پسند یاد وصلش…
در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند
در هیچ زمان غیر بدل راه ندادند قومی که مریدند و گروهی که مرادند آنها که کمالات و جمالات تو دیدند بر خاک همه جبهه…
در وصف جمال تو توان گفت که ماهی
در وصف جمال تو توان گفت که ماهی کس وصف جمال تو نداند بکماهی ای عشق دل افروز، ندانم که چه چیزی؟ هم حشمت و…
درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست
درد تو، که سرمایه ملک دو جهانست المنة لله که مرا بر دل و جانست شهری همه بر آتش عشق تو کبابند من نیز برآنم…
در ولای تو دلم حسن وفایی دارد
در ولای تو دلم حسن وفایی دارد روی زیبای تو هر لحظه صفایی دارد عشق مستست،ندانم که چه خواهد کردن؟ غالبا نیت انگیز بلایی دارد…
درد سری میدهد زحمت رنج خمار
درد سری میدهد زحمت رنج خمار زهد برون کن ز سر، ساقی جان را در آر جان جهانرا طلب، ملک عیانرا طلب جان جهان باقیست،…
درد مرا نوبت درمان رسید
درد مرا نوبت درمان رسید کار من از عشق بسامان رسید شکر خدا راست که از لطف او یوسف گم گشته بکنعان رسید دیو از…
دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت
دردم ز اشتیاق تو ز اندازه در گذشت از پا در اوفتادم و آبم ز سر گذشت هر دل، که با وفای تو رفت از…
درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد
درمان طلب کردم بسی،این درد را درمان نشد وندر پی سامان شدم،آخر سر و سامان نشد آمد مه روزه طلب، ما گشنه ایم و تشنه…
دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد
دریغ باشد ازین چار سوی کون و فساد برون رویم، نبرده متاع خود بمراد تو شاهد دو جهانی، اگر شوی واقف ز حسن خویش نگر…
درمانده ام از غم جدایی
درمانده ام از غم جدایی ای عشق گره گشا کجایی؟ بیگانه مشو ز آشنایان پیش آی، که نیک آشنایی دل غرقه بحر تست، جاوید ای…
دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست
دستم بدست گیر، که دل توبه کارتست جان را نگاه دار، که جان یار غارتست بر جان و بر دلم نظری کن ز روی لطف…
دل آشفته دارم، چشم پر خون
دل آشفته دارم، چشم پر خون تنم عورست و جانم گنج قارون بجانان آشنا شو، تا ببینی میان گنج جان گنج فریدون ز عالم فتنه…
دل آینه صورت و معنیست عجب بود
دل آینه صورت و معنیست عجب بود کان شاهدما روی درین آینه ننمود نه نه، چو صفا نبود هرگز ننماید در آینه جان صفت شاهد…
دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان
دل با تو نظر دارد، اما نظری پنهان ای مایه شادیها، ای دولت جاویدان در جمله جهان گشتم، خوبان جهان دیدم آنیست ترا، ای جان،…
دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست
دل چه دیدست؟ که دیوانه آن یار شدست جان چه نوشید؟ که پیمانه اسرار شدست فتنه و شور قیامت ز روانها برخاست مگر از خلوت…
دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی
دل ز من برداشت یار مهربان، واحسرتی دشمنی کردند با من دوستان، واحسرتی! عهد من بشکست، جانم سوخت، مهر از من برید با من این…
دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست
دل را ز جان گزیر وز جانان گزیر نیست غیر از هوای دوست نصیر و ظهیر نیست صوفی، که لاف نور کرامات میزند تا مست…
دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید
دل ز داروخانه دردت دوا دارد امید چشم جان از خاک پایت توتیا دارد امید زاهدان از دولت درد نو غافل مانده اند این سعادت…
دل شوریده را تمنا تو
دل شوریده را تمنا تو در سرم مایهای سودا تو صورت کون چون معماییست کاشف سر این معما تو در تماشای صورت و معنی هم…
دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید
دل ما باده طلب کرد و شرابش برسید برسد چون برسد سابقه حبل ورید زان زمانی که ترا دیدم و دانستم باز دل و جانم…
دل ما بصد جان طلب کار اوست
دل ما بصد جان طلب کار اوست ولی در حقیقت طلب کار اوست زهی روی روشن، که در رویها ظهورات خوبی ز انوار اوست بیک…
دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست
دل من شیوه شیرین ترا دارد دوست هر کجا شیوه شیرین، دل من بنده اوست عاشق روی توام، از همه رو، در همه حال قصه…
دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی
دل ما بغمزه بردی، رخ مه نمی نمایی بکجات جویم، ای جان، ز که پرسمت؟ کجایی؟ بگشا نقاب و آن رو بنما بما،که ما را…
دلا، ز باده و خُمخانهٔ که میپرسی؟
دلا، ز باده و خُمخانهٔ که میپرسی؟ ز چشم و غمزهٔ مستانهٔ که میپرسی؟ هزار خانه برانداخت عشق عالمسوز درین خرابه تو از خانهٔ که…
دلدار من از خانه ببازار برآمد
دلدار من از خانه ببازار برآمد ناگه بسر کوچه خمار برآمد گلبانگ «تعالی » بشنیدند روانها صد نعره ز تسبیح و ز زنار برآمد دعوی…
دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست
دلدار یار ماست، غمش غمگسار ماست در غار وحدتیم و همو یار غار ماست ما شیر شرزه ایم درین عرصه وجود گرگی که اندرین گله…
دلم از جور تو بسیار شکایت دارد
دلم از جور تو بسیار شکایت دارد وقت آن شد که شکایت بحکایت آرد مدتی بود که اندر هوست جان می داد وقت آن شد…
دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست
دلم از زلف تو آشفته و سرگردانست جان بدیدار تو شادست ولی حیرانست عشق دریای محیطست، بتحقیق بدان جدول اوست، اگر قلزم، اگر عمانست با…
دلم از شیوه شیرین تو شوری دارد
دلم از شیوه شیرین تو شوری دارد دیده از طلعت زیبای تو نوری دارد با خیال توچه گویم؟همه شب تابسحر دل غمدیده درین وقت حضوری…
دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست
دلم از شوق تو خونست و ندانم چونست در درون شوق وصالت ز بیان بیرونست دیده گریان و جگر خسته و خاطر غمگین سینه مجروح…
دلم از عشق تو مست است و جان مست
دلم از عشق تو مست است و جان مست جهان مست و زمین مست، آسمان مست همه عالم خرابات تو آمد جهان اندر جهان، اندر…
دلم از غصه هجران تو اندر شورست
دلم از غصه هجران تو اندر شورست ذوق جان دارد و خوش در طلب مسرورست تو حبیبی و یقین با دل و جان نزدیکی آن…
دلم از غصه هجران تو دارد دردی
دلم از غصه هجران تو دارد دردی خسته ای، سوخته ای، عاشق غم پروردی آن چنانم ز فراقت که میان خونم غور این قصه نداند…
دلم از قصه هجران چه گوید؟
دلم از قصه هجران چه گوید؟ ازین هجران بی پایان چه گوید؟ سخن ها دارد اندر سر، ولیکن ز بیم شحنه سلطان چه گوید؟ همه…
دلم در عشق ناپرواست امروز
دلم در عشق ناپرواست امروز ز جانان در سرم سوداست امروز گدایان را ازین معنی خبر نیست که سلطان جهان با ماست امروز ز انوار…
دلم رابرد عشقت، «فات مافات »
دلم رابرد عشقت، «فات مافات » کجا یابم دگر؟ هیهات، هیهات چنان گشتم ز حیرانی و مستی که نشناسم دو بیتی از تحیات چه گویم…
دلی دارم ز سودایش پر آتش
دلی دارم ز سودایش پر آتش دلم گرمست و جان گرمست و سر خوش چه سازم؟ چاره کارم چه باشد؟ که از هجران دلی دارم…
دمادم میدهد ساقی لبالب ساغر جان را
دمادم میدهد ساقی لبالب ساغر جان را مگر یک دم برقص آرد سبکروحان عرفان را مرا سامان هشیاری نخواهد بود، حمدالله که مست باده وحدت…
دمید صبح سعادت،که یار باز آمد
دمید صبح سعادت،که یار باز آمد هزار شکر که آن غمگسار باز آمد دلم،که برسر کوی تو راه یافت دمی باختیار شد و بخت یار…
دوست در مجلسست و جان در جان
دوست در مجلسست و جان در جان این جرس از چه می کند افغان؟ ساقیا، رطل می گران تر کن سرمستان شنو هم از مستان…
دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست
دوست در مجلس جان آمد و محفل آراست شیوها کرد که هرگز بصفت ناید راست باده نوشید و غزل خواند و صراحی در دست هر…
دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم
دوش آن مه دو هفته دستم گرفت، دستم دستان نمودم، اما از عربده نجستم گفتم بدو دویدم، گرد از رهش ندیدم هرچند خود ندیدم در…
دوش آن مه دو هفته من با هزار فن
دوش آن مه دو هفته من با هزار فن آمد بمیل صحبت مستان ذوالمنن عیاش و سرفراز و جهان سوز و جامه چاک طناز و…
دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم
دوش بر اوج لا مکان خیمه اصطفا زدم نوبت ملک لم یزل بر در کبریا زدم داد خدای ذوالمنن جان مرا مئی کزو برمه و…
دیدمش دوش که سرمست و خرامان میرفت
دیدمش دوش که سرمست و خرامان میرفت جام بر کف، طرف مجلس مستان میرفت باده در دست و غزل خوان و عجب عربدهجوی از نهان…
دیده ام تا بر رخ آن گل عذار افتاده است
دیده ام تا بر رخ آن گل عذار افتاده است اشک سرخم بر رخ زرد آشکار افتاده است هر کسی را اختیاری هست در عالم،…
دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد
دیده مشتاق و دلم میل فراوان دارد جانم از مسکن تن روی بجانان دارد بهمه حال ز جانان نشکیبد جانم جان زجان آمدو هم روی…
دین هر کس بقدر صدق و صفاست
دین هر کس بقدر صدق و صفاست دیدن عاشقان طریق فناست چند پرسی لباب عرفان چیست؟ آنچه با فهم تو نیاید راست سخن سر این…
دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم
دینار نمی خواهم، من عاشق دیدارم اغیار نمی خواهم، من شیفته یارم گویند که در عشقش صد جان بجوی باشد گر کار بجان آید، والله…
ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت
ذکر جمیل یار جهان را فرو گرفت عالم گرفت، لیک بوجه نکو گرفت جان نکته ای شنیداز آن حسن بر کمال سوزی زدل برآمد و…
رخسار تو چون آینه صورت و معنیست
رخسار تو چون آینه صورت و معنیست در صبح جبینت همه انوار تجلیست هم جذبه او بود که دل مست لقا شد مجنون چه کند؟…
رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک
رندیم و عاشقیم و جهان سوز و جامه چاک با دولت غم تو ز فکر جهان چه باک؟ بی باک می رود دل ما در…
رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبود
رنگ رز خواست که خمی کند از کور و کبود رنگ او راست نشد،حیرت و وحشت افزود خم اگر تیره شود،صوفی ما طیره مشو که…
رنگ رز رنگ خمی کرد و نیامد خم راست
رنگ رز رنگ خمی کرد و نیامد خم راست گنه رنگ رزست این و تو گویی خم راست رنگ رز کافر اماره آواره بود قول…
رنگرز و رنگرزی دیر شد
رنگرز و رنگرزی دیر شد رنگرز از رنگرزی سیر شد نقش خمش چونکه صفایی نداشت رنگرزک خاسر و ادبیر شد رنگ خمش می نشود هیچ…
ره بیابانست و شب تاریک و پایم در گلست
ره بیابانست و شب تاریک و پایم در گلست عشق و بیماری و غربت مشکل اندر مشکلست این چنین ره را بدشواری توان رفتن، مرا…
رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر
رو خرقه گرو کن، دل و دلدار بدست آر ما عاشق یاریم، چه جای سر و دستار؟ در که گل فخار جهان باده بجوشست اینست…
روسیه را، گر ببینی، رد کنی
روسیه را، گر ببینی، رد کنی روی مه را، گر ببینی، کد کنی گر ندارد رشد کی گردد رشید؟ چون رشید راه را ارشد کنی؟…
روی دل را بسوی جان داری
روی دل را بسوی جان داری وین حکایت ز جهان نهان داری رو، مقلد مباش در ره عشق که عیان در پی عیان داری هله!…
روی زمین لعل بدخشان شدست
روی زمین لعل بدخشان شدست جرعه ما قلزم و عمان شدست ذره ما شد همگی آفتاب عقل درین واقعه حیران شدست کس نشنیدست و ندیدست…
روی زیبای تو چون شمع صفا خواهد بود
روی زیبای تو چون شمع صفا خواهد بود دل آشفته ما مست بلا خواهد بود دارد امید دل من بخداوند کریم هر بلایی که رسد…
روی مه را جلوه دادی، زلف میگون تاب ده
روی مه را جلوه دادی، زلف میگون تاب ده گلبن جان مرا از جوی وصلت آب ده گر تو مرد آشنایی وقت را فرصت شمار…
روی هرکس که باندازه مرآت آمد
روی هرکس که باندازه مرآت آمد بعد ازین نوبت موسی و مناجات آمد «یوم تبیض و تسود وجوه »گفتند معنی نفی مگویید،که اثبات آمد روی…
ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست
ز بحر عشق تو هر قطره ای چو دریاییست بکوی وصل تو هر پشه ای چو عنقاییست هزار دیده کنم وام، اگر توانم کرد که…
ز پیدایی چو پنهانست آن دوست
ز پیدایی چو پنهانست آن دوست همه جا او،همه جا او، همه اوست ز جوی تن ببحر جان رسانم مرا این دولت از جود تو…
ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس
ز چشم گوشه نشینان نشان سودا پرس سواد زلفش از آشفتگان شیدا پرس مرا، که مست و خرابم، ز جام و ساقی گوی حدیث توبه…
ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان
ز خوبان عربده خوش باشد، ای جان بیا با عربده در بزم مستان ز جام حسن خود صد باده خورده وزان زلفین مشکینش پریشان پیاله…
ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری
ز حد گذشت حکایت ز قصه دوری به شرح راست نیاید حدیث مهجوری بیار، ساقی، ازان بادهای که در جامست که جان ما به لب…
ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست
ز درد عشق اگر جان غریق بحر بلاست هزار شکر که دل در مقام صبر و رضاست حریف بزم قلندر کسی تواند بود که در…
ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد
ز ذوق عالم عرفان کجا خبر دارد کسی که همت دون،فکرمختصردارد؟ کسی بوصف نکو راه یابد اندر دل اگر بحسن و لطافت رخ قمر دارد…
ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود
ز سوز و شوق تو از جان و دل بر آمد دود چه چاره سازم و درمان من چه خواهد بود بنیم شب، همه مست…
ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی
ز نور روی تو پیداست سر سبع مثانی ز جبهه تو هویداست آن لطیفه که دانی ز خواب جهل و ضلالت خلاص داد دلم را…
زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو
زان نکهت مشکین،که همی آید از آن سو تا فانی مطلق نشوی دل نبرد بو چون مست شدی مسکن جان، لجه دریاست هشیار شدی، جانب…
زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
زان یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست غافل مشو، ای دوست، که آن عین گناهست ای یار، مشو غافل از آن خسرو جانها زان…
زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟
زان یار سفر کرده کسی را خبری هست؟ کان ماه مسافر بهمه کوی و دری هست مردانه قدم نه، خطری نیست درین راه بر یار…
زلف را شانه زن، که رعنایی
زلف را شانه زن، که رعنایی چشم را سرمه کش که زیبایی فتنه برخاست،دل یقین دانست که تو سر فتنهای غوغایی پرده ما دریده ای…
زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود!
زلفت شب قدرست،زهی سایه ممدود! رویت مه بدرست،زهی طالع مسعود! در بادیه محنت هجران،شب تاریک بی نور رخت جان نبرد راه بمقصود در باده و…
زمانی یار شو، گر یار باشی
زمانی یار شو، گر یار باشی اگر با ما نباشی با که باشی؟ دلم را از تو دوری نیست ممکن که جان را خواجه ای…
زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی
زنهار! درین کوی بغفلت نخرامی جویان خدا باش، اگر مرد تمامی بیرون ز ره راست طریقی بخدا نیست گر پیر هری باشی، اگر احمد جامی…
زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا!
زهی شوق و زهی شوق، زهی عشق و تمنا! زهی عشق جهانسوز، زهی حسن و تولا! زهی لطف و کرامت، زهی خوش قد و قامت…
ساقی به من آور قدح پیر مغان را
ساقی به من آور قدح پیر مغان را تا تازه کند جودت او جوهر جان را یک جام به من بخش از آن خم قدیمی…
ساقی بیار باده و بنواز عود را
ساقی بیار باده و بنواز عود را یک دم بلند کن نغمات سرود را جامی بتشنگان حیات ابد رسان هی بر زنید زاهد خشک حسود…
ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن
ساقی جان، لطف فرما کاسه دردی بمن سالها بگذشت و دارد دل هوای درد دن بر سر خاکم پس از صد سال اگر نامت برند…
ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان
ساقی چو تو باشی، همه جا باده پرستان مطرب چو تو باشی، چه غم از نعره مستان؟ ای جان و جهان، وصف تو گفتن نتوانم…
ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار
ساقی، بیار باده گل رنگ خوشگوار ماییم و جام باده و گلبانگ گیر و دار هر کس که درد عشق تو با خویشتن نبرد در…
ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد
ساقی مرا ز باده ناب مغانه داد دردی درد داد ولی در میانه داد زاهد صباح کژمژ و خرم همی رود ساقی مگر که رطل…
ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار
ساقی، بیار باده، که تلخست انتظار چون من خمار می شوم، از بهر من خم آر با عشق باش و همدم و همراز عشق باش…
ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را
ساقی، ز کرم پر کن این جام مصفا را آن روح مقدس را، آن جان معلا را روزی که دهی جامی، از بهر سرانجامی یک…
ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر
ساقیا، مست خرابیم، بما جامی آر پیش ما شیشه می آر ولی عذر میآر ساقیا، مستم و شوریده، نمیدانم چیست؟ جام جمشید بمن ده، که…
ساقیا،نور صبح روی نمود
ساقیا،نور صبح روی نمود باده در جام کن به نغمه عود گر دهد درد سر توان کردن محتسب را بجرعه ای خشنود چون نمود آن…
ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده
ساقیا، عذر مگو، باده به سرمستان ده می به مستان بده و توبه به هشیاران ده نیک بیمار فراقیم و ز پای افتاده از شفاخانه…
ساقیم باده داد و بادم داد
ساقیم باده داد و بادم داد باده این بار مستزادم داد چون من از باده سرگردان گشتم حرجی کرد و در مزادم داد عاقبت هم…
سامان عیش نیست درین دار پر فتن
سامان عیش نیست درین دار پر فتن ساقی، بیار باده مستان ذوالمنن عشقست مونس دل و جان هر کجا که هست در وقت جان سپردن…
سخن در سر عاشق کمترک گوی
سخن در سر عاشق کمترک گوی درین میدان نمی شاید زدن گوی سر مویی نمیدانی ز اسرار ز تو گر هست باقی یک سر موی…
سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست
سر بلندی بین، که دایم در سرم سودای اوست قیمت هرکس بقدر همت والای اوست بنده آن چشم مخمورم، که از مستی و ناز در…
سخنی می رود به صدق و صواب
سخنی می رود به صدق و صواب جان عالم تویی، به جان دریاب جمله ذرات رو بدان سویند که تویی جمله را ملاذ و مآب…
سخنی می رود بوجه صواب
سخنی می رود بوجه صواب همه قشرند و دوست لب لباب دوست در پرده می نماید روی دل ما چاک می زند جلباب ما و…
سخنی میرود، ای دوست، مسلم سخنی
سخنی میرود، ای دوست، مسلم سخنی که ز دستم ندهی، زانکه نیابی چو منی قصه روی تو داریم، به هر جای که هست سخن از…
سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان
سرگشته ایم و حیران در کوی مهرورزان زان زلفهای میگون، زان چشمهای فتان زان شیوه و ملاحت، زان حسن و زان صباحت واله شدیم، واله،…





