آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست
آفتابیست جمالت که جهان پرتو اوست همه را از همه رو روی بدان روی نکوست تا جمال تو بدیدم خوش و خندان گشتم همه شب…
اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم
اقبال عشق بود، که ما مقبل آمدیم چون عشق رو بما شد مستقبل آمدیم قاموس بحر گفت خبر بر بتشنگان از ما که همچو موج…
اگر بر خاک کویت گرد گردم
اگر بر خاک کویت گرد گردم یقین کز خاک کویت برنگردم ز بیم هجر و از فکر جدایی همه شب تا سحر با آه و…
اگر در طاعتی، گر در گناهی
اگر در طاعتی، گر در گناهی اگر چون که گران ور برگ کاهی سبک را و گران را رو بحقست نباشد ملک یزدان را تناهی…
اگر در مغز، اگر در پوست یارست
اگر در مغز، اگر در پوست یارست بهرجایی که هست آن یار غارست ترا، گر روی دل با روی حق نیست بهر رو از همه…
اگر ز مصر جهانی و گر ز تبریزی
اگر ز مصر جهانی و گر ز تبریزی ز پیر راه بدان قصه شکرریزی تو پیر خانقهی، لیک غافلی از راه ز من مپرس چه…
اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور
اگرچه خسرو عالم شوی و گر فغفور بنام نیک توان بود در جهان مشهور خلیفه زاده حقی بصورت و معنی بپنج روزه فانی چرا شوی…
الا! ای نفس، خودکامی و خودبین
الا! ای نفس، خودکامی و خودبین از آن گشتی اسیر سجن سجین چه چین در ابرو آوردی که گشتی اسیر لعبتان چین و ما چین…
امروز بار دیگر آن ماه دلبر آمد
امروز بار دیگر آن ماه دلبر آمد شادیست جان و دل را کان شاه کشور آمد باز آمد آن قیامت،آن فتنه و علامت چون ساقیان…
السلام علیک، یا سندی
السلام علیک، یا سندی «انتموا سیدی و مستندی » در تو دل عاشقست و حیرانست «قد تحیرت فیک، خذ بیدی » از ازل در تو…
امروز به جد دارم با تو سر دشنامی
امروز به جد دارم با تو سر دشنامی ای زشت همه زشتان، ای ننگ همه نامی مشهوری و مغروری، از راه یقین دوری جامی بطلب…
امروز بهرحال به از دی و پریرست
امروز بهرحال به از دی و پریرست عالم همه پر عنبر سارا و عبیرست آفاق عبیر بیز شد، آخر چه ظهورست؟ یا نور تجلی که…
امشب شب آدینه و فردا رمضانست
امشب شب آدینه و فردا رمضانست تن در ذوبان آمد و جان در طیرانست بر بند ره لقمه و بگشا ره دیدار تن طالب نان…
امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر
امکان صبر نیست، ز سر گیرم این نفیر دل رفت و صبر رفت، خدایا، تو دست گیر مطرب، بیا و نغمه روحانیون بزن ساقی، بیا،…
آن را که قبله اش رخ خورشید انورست
آن را که قبله اش رخ خورشید انورست اعراض گر کند، بهمه روی کافرست عاشق بیار واصل و عاقل بهانه جوی صوفی برغم واصل و…
آن خواجه سر بشر ندارد
آن خواجه سر بشر ندارد پیداست که رو بشر ندارد هر چندکه عالم و مطیعست در صنف غزا سپر ندارد نگذشت ز علم و زهد…
آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد
آن ماه دل افروز که رشک قمر آمد در پرده نهانست ولی پرده در آمد گلهای بساتین همه نالند چو بلبل چون حسن تو در…
آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست
آن ماه شب افروز، که در پرده نهانست در پرده نهانست، ولی پرده درانست روشن نتوان گفت که سر چیست؟ که آن یار با نام…
آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست
آن ماه دل افروز، که محبوب جهانست با تست، ولی در پس صد پرده نهانست خواهم صفتی گویم از آن زلف معنبر دل در خفقانست…
آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان
آن ماه مسافر سفری کرد ز کرمان «الله معک » گفت همه جان کریمان «الله معک » چیست؟ خدا یار تو بادا چون یار تو…
آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست
آن یار جفا پیشه، که پشتست و پناهست هم پشت و پناه آمد و هم عزت و جاهست جانها همه مستند، بدان شیوه که هستند…
آن یار چو ناگاه ببازار برآمد
آن یار چو ناگاه ببازار برآمد از هر طرفی مشرق انوار بر آمد ناگاه تجلی جلالی اثری کرد از روزنه روز شب تار برآمد از…
آنان که بجز روی تو جایی نگرانند
آنان که بجز روی تو جایی نگرانند کوته نظرانند و چه کوته نظرانند! و آنان که رسیدند زنامت بنشانی در عالم حیرت همه بی نام…
آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست
آنکه دل بر دست و دارد قصد جان پیداست کیست وآنکه رو بنمود و دل برد از میان پیداست کیست آنکه از هر ضرب شمشیرش…
اندرین دور، که مستان طریقت خوارند
اندرین دور، که مستان طریقت خوارند گرچه خوارند ولی خوشدل و برخوردارند طرفه حالیست که مستان طریقت مادام باده از جام بریزند ولی کج دارند…
اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار
اول ثبوت عرش، پس آنگه جلوس یار این نکته را بدان و مثل را بیاد دار آن دم که عرش و فرش نبود و خدای…
ای آتش سودای تو در جان جهانی
ای آتش سودای تو در جان جهانی وی از تو بهر گوشه خروشی و فغانی از درد تو خواهم که دمی زار بگریم گر زانکه…
ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته
ای آتش سودای تو در کن فکان انداخته عشقت شراب آتشین در جام جان انداخته در مسجد ودر خانقه، آورده روی همچو مه وندر میان…
ای آسیا، ای آسیا، سرگشتهای چون ما چرا؟
ای آسیا، ای آسیا، سرگشتهای چون ما چرا؟ از ما مپوشان راز خود، با ما بیان کن ماجرا در چرخ خود مستانهای در دور خود…
ای از جمال روی تو تابنده آفتاب
ای از جمال روی تو تابنده آفتاب وی آفتاب روی ترا بنده آفتاب تا آفتاب روی تو بفروخت جان خرید از دولت تو گشت فروزنده…
ای آفتاب روی ترا ماه مشتری
ای آفتاب روی ترا ماه مشتری جانش مباد، هرکه کند از تو دل بری ای جام اگر ز باده نداری تو چاشنی من بر کفت…
ای آفتاب روی تو را پردهدار ماه
ای آفتاب روی تو را پردهدار ماه بر جمله دلبران جهان خسروی و شاه ما گر کنیم طاعت و گر معصیت کنیم جانها ز لطف…
ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟
ای بت عیار من، نام تو امروز چیست؟ ای دل و دلدار من، نام تو امروز چیست؟ هر دو جهان نام تو، قصه و پیغام…
ای بی خبران، مصلحت کار در آنست
ای بی خبران، مصلحت کار در آنست جامی بکف آرید، که عالم گذرانست هر کو قدحی خورد ازین خم دل افروز سلطان زمینست و سلیمان…
ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب
ای پرتو جمال ترا بنده آفتاب وز پرتو جمال تو فرخنده آفتاب چون دید از آن جمال که یک لمعه بیش نیست از شوق نور…
ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟
ای پرتو جمال الهی،چه گویمت؟ ای فیض فضل نامتناهی،چه گویمت؟ خواهم زلطف وجود توشکری کنم ادا آن هم زلطف تست،الهی،چه گویمت؟ گر کاینات خصم شوند،از…
ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار
ای جان جهان، ساقی جان، رطل گران دار از صومعه جان را بسر دیر مغان آر چون نکته اسرار خرابات بدانی این نکته اسرار ز…
ای چشم تو در شوخی سرفتنه دورانها
ای چشم تو در شوخی سرفتنه دورانها خط خوش و رخسارت رشک گل و ریحانها از نرگس مخمورت وز زلف پریشانت سرمست صفا دلها، آغشته…
ای خواجه، جمالست و جهانست و جوانی
ای خواجه، جمالست و جهانست و جوانی می نوش می ناب بگل بانگ اغانی سودن سر خود بر در می خانه فراوان سودیست که اسرار…
ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟
ای خواجه، درین کوی چه عیشست و چه بودست؟ بخت تو بلندست و زیانها همه سودست ای خواجه، تو مستی و ندانم که چه مستی؟…
ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته
ای خیالت عقل کل را در گمان انداخته نقش فیض لامکان اندر مکان انداخته گفته راز خویشتن در کاروان عاشقان زین حکایت شورشی در کاروان…
ای دل عشاق را بروی تو شادی
ای دل عشاق را بروی تو شادی غایت مقصود و منتهای مرادی در دلم آتش نهاده ای، چه توان گفت؟ هرچه نهادی بجای خویش نهادی…
ای دل و جان عاشقان خسته تیغ مرحبا
ای دل و جان عاشقان خسته تیغ مرحبا غلغله تو در سمک کوکبه تو در سما غیرت تو هزار را برده بعالم فنا بر سر…
ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد
ای دل و جان گرامی به تمنای تو شاد هرگز این جان من از درد تو محروم مباد عقل و دین بردی و دل بردی…
ای دل و جانت بهواها گرو
ای دل و جانت بهواها گرو خواجه، خطا میروی، این ره مرو گر دلت از جان ادب آموختست ملک جهان را نستانی دو جو خواجه،…
ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟
ای دل و دلدار من، راه بوصل از چه روست؟ ای بت عیار من، راه بوصل از چه روست؟ هر دو جهان نام تو، قصه…
ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان همخانه شو
ای دل، اگر تو عاشقی، با عاشقان همخانه شو واندر میان عاشقان از عاشقی فرزانه شو گر بر کف جا مینهد، گر گوش میدارد به…
ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج
ای دل، چو پیش آمد غمی، آن را فرج دان، نه حرج برخوان به پیش صابران کالصبر مفتاح الفرج گر عاشقی آواره شو، گر صادقی…
ای دوای درد بیماران، سلام علیکم
ای دوای درد بیماران، سلام علیکم ای شفای راحت هر جان، سلام علیکم پیش چشم مست مخمور تو سر بنهاده اند جمله مستان جمله هشیاران،…
ای دوست، بگو باری تا عزم کجا داری؟
ای دوست، بگو باری تا عزم کجا داری؟ سرمست و خرامانی انگیز بلا داری هردم بدگر صورت ظاهر شوی، ای دولت گه راه صفا گیری،…
ای دوست، حکایت نهان چیست؟
ای دوست، حکایت نهان چیست؟ فی الجمله حدیث عاشقان چیست؟ گر نیست قیامت آشکارا این فتنه و شور در جهان چیست؟ گر وقت رحیل نیست،…
ای دوست، دلم راهوس باده حمراست
ای دوست، دلم راهوس باده حمراست زان باده حمرا که درو نور تجلاست مستان خرابیم، سراز پای ندانیم این حیرت و دهشت همه از جودت…
ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب
ای رخ زیبای تو رشک مه و آفتاب روی تو و جام می، عکس گل اندر شراب جمله جهان انتظار، در طلب یار غار تا…
ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟
ای رهنمای ملک معانی، چه گویمت؟ دردین حق مساعد جانی چه گویمت؟ هر زنده دل که نام تو بشنید زنده شد سلطان شهر زنده دلانی…
ای زلف و رخت میگون، ای دوست سلام علیک
ای زلف و رخت میگون، ای دوست سلام علیک وی شیوه تو موزون، ای دوست سلام علیک کارم همه موزون شد، روی دل از آن…
ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو
ای ساقی جان بخش ما،یک لحظه ما را بازجو بحرست جام جان ما،ما را ز طرف جو مجو ناصح قیامت می کند در وعظ و…
ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست
ای ساقی جان بخش، که در جام تو جانست پر کن قدح باده، که دل در خفقانست آن سرو روان رفت بهر جای که دل…
ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان
ای ساقی دل و جان، ای نور چشم اعیان ما توبها شکستیم، جامی بیار پنهان ای آرزوی جانها، ای راحت روانها یک دم بیا و…
ای صبح سعادت ز جبین تو هویدا
ای صبح سعادت ز جبین تو هویدا این حسن چه حسنست؟ تقدس و تعالا من بنده آن باده نابم که دمادم در هر نفسی تازه…
ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود
ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود در طور عدم گشتن من وصل تو موجود بنمود بعشاق جهان سکه مهرت سیماب سرشک مژه…
ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان
ای عاشقان، ای عاشقان، هنگام آن شد کز جهان مرغ دلم طیران کند بالای هفتم آسمان کاشانه را ویران کنم، می خانه را عمران کنم…
ای قطب جامی، شاه انامی
ای قطب جامی، شاه انامی در لطف عامی، نام تو نامی بس چاره سازی، بس دلنوازی ما را نظر کن، چون از کرامی بس سربلندی،…
ای عشق دل فروز، که شاه مظفری
ای عشق دل فروز، که شاه مظفری دل را نگاه دار، که سلطان کشوری گر گویمت که مرشد راهی، عجب مدار ما راه می رویم…
ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته
ای کمالت نعت عزت در جهان انداخته جان ز شوق تو کله بر آسمان انداخته یک سخن گفته زر از خویشتن با بلبلان شور و…
ای کوس کبریای تو در لامکان زده
ای کوس کبریای تو در لامکان زده وی آتش هوای تو در ملک جان زده عشقت بغیرت آمده و قهرمان شده آتش میان خرمن صاحبدلان…
ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟
ای ماه معربد، ز کجایی و چه نامی؟ یا رب بفدای تو دو صد جان گرامی هر شیوه که بینم همه حسنست و ملاحت روی…
ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟
ای یار، ندانم که چه رسمست و چه آیین؟ گه ساقی جانهایی و گه محتسب دین عکسی بدل انداز از آن روی دل افروز روی…
ای مظهر جمال تو مرآت کاینات
ای مظهر جمال تو مرآت کاینات وی جنبش صفات تو از مقتضای ذات هرجا که هست لمعه روی تو لامعست گر کنج صومعه است و…
ای نور دل و دیده وای زبده اعیان
ای نور دل و دیده وای زبده اعیان باری گذری کن بسر چشمه حیوان او آب حیاتست، ازو چاره نباشد او قبله جانست، ازو روی…
این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان
این چنین مست و معربد بکجا؟ ای دل و جان که فدای قدمت باد همه جان و جهان همچو تو یار نبودست بعالم کس را…
این چه حدیثست که کرد آن صنم؟
این چه حدیثست که کرد آن صنم؟ گفت که معشوقه و عاشق منم ای همه تو، ما بچه کار آمدیم؟ بهر مزایای صفات قدم یک…
این سخن نیست به اندازه که من میگویم
این سخن نیست به اندازه که من میگویم من نمیگویم اگر چند که من میگویم خود سخن چیست؟ بگو قصه اسرار ازل تو مپندار که…
این شناسی که از آن شهر و دیار آمده ای
این شناسی که از آن شهر و دیار آمده ای لیک هرگز نشناسی بچه کار آمده ای؟ تو از آن منصب بیچون بمقام چه و…
این عشق و مودت اثر لطف خدا بود
این عشق و مودت اثر لطف خدا بود وین جمله عنایت نه باندازه ما بود جوری، که ز تو بر دل غمدیده ما رفت بر…
این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم
این عنایت ازلی بود که ره پرسیدیم وین هدایت ابدی گشت که رویت دیدیم همچو بلبل ز غم روی تو گریان بودیم چون گل روی…
این همه موج بی کران ز چه خاست؟
این همه موج بی کران ز چه خاست؟ عشق با دست و جان ما دریاست شیوه عشق رستخیز بود هر کجا شد قیامتی برخاست راه…
آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟
آیینه تیره شد، ز چه تیره است آینه؟ چون رو به روی دوست ندارد هرآینه مرآت دل به مصقله ذکر پاک کن تا روی دوست…
ایهاالصابرون فی البلوا
ایهاالصابرون فی البلوا طرقوا طرقوا الی المولا راه نزدیک ویار نزدیکست قطع شد قصه بیابانها یار با ماست،یا نصیب،ایدل الله الله ز دیده بینا دین…
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم با چشم تو ز خانه خمار فارغیم جامی بیار، ساقی و گردان کن از کرم کز جور…
آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد
آیینه سبب گشت که روی تو عیان شد روی تو سبب بود که آیینه نهان شد از شرم رخت گشت نهان آینه، آری چون حسن…
با روی دل فروزت عیشیست جاودانی
با روی دل فروزت عیشیست جاودانی ای منبع مکارم وی معدن امانی عیشیست جاودانی، گر ره بری بدانی بر چهره مشعشع گیسوی ارغوانی از جان…
با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز
با زلف و رخت مست مدامیم شب و روز ای ماه وفا پیشه و ای شاه دل افروز بی شاهد و شمعیم درین وادی ایمن…
با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت
با عشق ز تسبیح و مصلا نتوان گفت جز باده گل رنگ مصفا نتوان گفت آنجا که کند عشق خداغارت دلها جز ذکر تقدس و…
با ما سخن از خرقه و سجاده مگویید
با ما سخن از خرقه و سجاده مگویید از ما بجز از شیوه مستانه مجویید در کعبه بهر چار جهت رو بهم آرند در دایره…
با یاد خدا باش به هر جای که هستی
با یاد خدا باش به هر جای که هستی بی یار نگویم به تو هشیار، که مستی در صومعه رفتی به صفا، وقت تو خوش…
با هیچ رسید این صفت باده فروشان
با هیچ رسید این صفت باده فروشان دایم ز سر سود شود مایه گریزان تا کش ز چه باشد؟ مگر از باغ بهشتست؟ خنبش چه…
باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست
باد صبا برگرفت پرده ز رخسار دوست جمله ذرات را عربده و های و هوست حاضر دلدار باش، حافظ اسرار باش فتنه چو دیدی بدان…
باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب
باده ارزان شد و زهاد خرابند و یباب ساقی، از جام بلورین تو جان را دریاب می رود عمر براهی که نمی آید باز این…
باده از خم ارادت بسعادت آمد
باده از خم ارادت بسعادت آمد وقت ایمان شد و هنگام شهادت آمد ما و آن یار بخلوت سخنی می گفتیم سر این نکته به…
باده کهنه گیر و شیشه نو
باده کهنه گیر و شیشه نو دلق و تسبیح کن بباده گرو گر ندانی تو قدر شاهد و می سر خود گیر، ازین دیار برو…
باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما
باده می ریزند صافی دم بدم در جام ما تا چه خواهد شد ز جام یار ما انجام ما؟ ما همه مستیم از آن دولت…
بادهام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف
بادهام صافست و مطرب صاف و ساقی صاف صاف با سه صاف این چنین کس در نیاید در مصاف گفت مشاطه که زلفش بافتم، حسنش…
باده می نوشم و سودای تو در سر دارم
باده می نوشم و سودای تو در سر دارم آیت مصحف سودای تو از بردارم زرعم اینست که کشتم بهمه عمر عزیز من ندانم که…
بآرزوی تو در خاک می روم، در خاک
بآرزوی تو در خاک می روم، در خاک بجست و جوی تو از خاک برجهم چالاک جهان بگشتم و آفاق را سفر کردم ندیده ام…
باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد
باز آفتاب دولت از بام ما بر آمد عکس جمال ساقی در جام ما درآمد دیدیم آنچه دیدیم در ضمن جام باده از دولت وصالش…
باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد
باز دست عشق عقلم را گریبان میکشد باز جان سوی حریم عز سلطان میکشد باز در خم خانه وحدت ز جام معرفت روح پاکم جرعه…
باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت
باز شوری بمحلت زد، ازین کو بگذشت سوک ما سورشد امروز کزین سو بگذشت برگذشت ازمن بیدل جگرم خون شد و باز قطره ام قطره…
باز، ز خم باده های ناب بر آمد
باز، ز خم باده های ناب بر آمد ناله زار از دل رباب بر آمد بست نقابی بر آن جمال دل افروز نور جمالش از…
بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست
بازم نمکی بر جگر ریش رسیدست صد گونه بلا بر من درویش رسیدست من ناله ز بیگانه ندارم، که دلم را هر غم که رسیدست…
بآفتاب جمالت، که نور دیده ماست
بآفتاب جمالت، که نور دیده ماست که آفتاب جمالت ز ذرها پیداست میان باغ جهان از زلال وصل حبیب نهال جان مرا صد هزار نشو…





