با پول هرگز نمي توان يك
با پول هرگز نمي توان يك سرباز خوب، آموزگار خوب، هنرمند خوب و يا كارگر خوب ساخت … . (جان راسكين)
با پيران مشورت كن و از
با پيران مشورت كن و از مشورت با كودكان شرم مدار. (لقمان)
با ترشرويي به ميان مردم
با ترشرويي به ميان مردم رفتن، تنها از بيماران ساخته است. (ارد بزرگ)
با تشويق مي توان نيروهاي
با تشويق مي توان نيروهاي خفته و زنگ زده را بيدار و نيروهاي بيدار و برانگيخته را براي هميشه پايدار و استوار كرد. (نامشخص)
با تصميماتي كه در زندگي
با تصميماتي كه در زندگي خود ميگيريم، خوشبختي و كامروايي خود را رقم ميزنيم. (زيگ زيگلار)
با تقوي و خوبي مي توان
با تقوي و خوبي مي توان سعادت آفريد. (نامشخص)
با تغيير الگوهاي فكري مي
با تغيير الگوهاي فكري مي توان احساس و عاطفه را تغيير داد. (جان ماكسول)
با تلاش ديگران براي خود
با تلاش ديگران، براي خود اعتبار كسب نكنيد؛ چون به زودي، احترام و بزرگي خود را از دست خواهيد داد. (پرمودا باترا)
با تلاش نابخردانه براي
با تلاش نابخردانه براي گرفتن هر گونه پاسخي، تنها پاسخ هاي نابخردانه خواهيد گرفت. (گاي فينلي)
با تلاشي آگاهانه خنده
با تلاشي آگاهانه، خنده را به كردار و رفتار هر روزتان بياميزيد. نگذاريد كه روزي بدون خنده و آرامش برآمده از آن، سپري شود. (وين…
با تمام وجود نسبت به كسي
با تمام وجود نسبت به كسي كه سزاوار و شايسته ي عشق شما به نظر مي رسد سوگند وفاداري ياد كنيد. (آندره موروا)
با تمام راههايي كه مي
با تمام راههايي كه مي توانيد، در تمام جاهايي كه مي توانيد، در تمام اوقاتي كه مي توانيد، با تمام مردمي كه مي توانيد، تا…
با ثبات قدم و پشتكار مي
با ثبات قدم و پشتكار مي توان به هدف رسيد و سررشته ي زندگي را به دست گرفت. (جك كانفيلد)
با تمرين بر روي
با تمرين بر روي كوچكترين نظمهاي روزانه، ميتوان به شكلي باور نكردني، زندگي خود را براي هميشه دگرگون ساخت. (جيم رآن)
با توجه به اينكه
با توجه به اينكه بازيهاي زندگي هميشه يا در حالت كنش است يا واكنش، شما بايد پيوسته، زندگي خود را در راستاي كنش بگذاريد، نه…
با چشم پوشي از اينكه يك
با چشم پوشي از اينكه يك آدم تا چه اندازه ترسناك باشد، همواره مي توان چيز خوبي هم در او پيدا كرد. (ريچارد تمپلر)
با چشماني سراسر باز و
با چشماني سراسر باز و شاد مي توانيم به ژرفاي هر چيزي دست يابيم. (نامشخص)
با چوبهايي كه در جواني
با چوبهايي كه در جواني گرد آوري در پيري گرم خواهي شد. (مثل آفريقائي)
با چيزهايي كه آرزومند يا
با چيزهايي كه آرزومند يا نيازمند به دست آوردن شان هستيد، از در دوستي درآييد. (فلورانس اسكاول شين)
با حقيقت روبرو شويد به
با حقيقت روبرو شويد، به آن نگاه كنيد، از آن نگريزيد؛ زيرا زماني كه فرار مي كنيد، زمان آغاز ترس است. (كريشنا مورتي)
با حقيقت آن گونه كه
با حقيقت، آن گونه كه هست، روبرو شويد، نه آن گونه كه بوده است يا آن گونه كه دوست داريد باشد. (نامشخص)
با حقيقت و با ايمان به
با حقيقت و با ايمان به آن چيزي كه بر روي صحنه انجام مي دهيد در تماشاگر نفوذ كنيد. (نامشخص)
با حواس سست و خفته با
با حواس سست و خفته با تندر و آتش بازي آسماني سخن بايد گفت. اما زيبايي آوايي آرام دارد كه تنها در بيدارترين روانها راه…
با خرسندي زندگي ميكنم و
با خرسندي زندگي ميكنم و بيش از آنچه بتوانم زندگيام را با آن سَر كنم، نميخواهم. (سرادوارد داير)
با خواستن چيزي را از
با خواستن، چيزي را از دست نميدهيد، بلكه همه چيز به دست ميآوريد. (جك كانفيلد)
با خوب بودنِ خودتان مي
با خوب بودنِ خودتان، مي توانيد ديگران را بهتر كنيد. (نامشخص)
با خواندن مي توانيم پيش
با خواندن مي توانيم پيش آگاهي هاي خوب كسب كنيم و بياموزيم كه خوب را از بد و فضيلت را از شرارت تميز دهيم. (فلوريو)
با خواندن چيزهاي زيادي
با خواندن، چيزهاي زيادي مي توان ياد گرفت؛ كسي كه مشاوره ي خوب مي خواهد و كسي كه مي خواهد چيزهاي شگفت آور ببيند و…
با خود عهد بسته ام
با خود عهد بسته ام [ آثار ] نويسنده اي را نخوانم كه از آثارش پي ببرند بر آن بوده كتابي فراهم آورد، بلكه فقط…
با خودتان سختگير باشيد
با خودتان، سختگير باشيد. هرگز گمان نبريد كه به هدفتان رسيدهايد. (كيم وو چونگ)
با خود و ديگران روراست
با خود و ديگران، روراست باشيد. (پرمودا باترا)
با خودتان پيمان ببنديد
با خودتان پيمان ببنديد كه هر روز در هر راهي كه هستيد، بهتر و بهتر شويد. (جك كانفيلد)
با داشتن اراده قوي مالك
با داشتن اراده قوي، مالك همه چيز هستيد. (گوته)
با خوردن حرف هرگز سوء
با خوردن حرف هرگز سوء هاضمه نمي گيريد. (وينستون چرچيل)
با دقت بايد زيست تا
با دقت بايد زيست تا بتوان وجود داشت. (فرناندو پسوا)
با دزدان معامله مکن و
با دزدان معامله مکن و آنها را گرفتار نما (کورش کبير)
با درمان روحيه و
با درمان روحيه و برانگيختن تجربه هايي كه به دست مي آوريد، زندگي تان را سرشار از اميد سازيد. (نامشخص)
با دقت در بيان راستي و
با دقت در بيان راستي و درستي، مي توان به گمان دست يافت. (كريستين بوبن)
با داشتن يك نگرش درست
با داشتن يك نگرش درست، هر چيزي ميتواند لذتبخش باشد. (پرمودا باترا)
با دگرگوني باورها
با دگرگوني باورها، ارزشها، قوانين و هويت، مي توان همه ي رفتارها را دگرگون نمود. (آنتوني رابينز)
با دوستان خود همان گونه
با دوستان خود همان گونه رفتار كنيد كه با تابلوهايتان رفتار ميكنيد و آنها را زير بهترين نور قرار دهيد. (نامشخص)
با ديگران بودن آلودگي
با ديگران بودن، آلودگي مي آورد. (نيچه)
با دهان دروغ مي گوييم
با دهان دروغ مي گوييم، اما با شكل و پوزه خويش به هنگام بيان دروغ، حقيقت را بر زبان مي آوريم. (نيچه)
با ديگران بخند نه بر
با ديگران بخند نه بر ديگران. (ديل كارنگي)
با ديگران زياد خودماني
با ديگران زياد خودماني نشويم تا موجب كدورت نگرديم. (كنفوسيوس)
با ديگران همان رفتاري را
با ديگران همان رفتاري را داشته باش كه مي خواهي با تو داشته باشند. (نامشخص)
با رشد يقين و اطمينان
با رشد يقين و اطمينان، شادماني رشد مي يابد و با رشد شك و ترديد، تنش، بي قراري و بدبختي. شك و ترديد در نهايت…
با رنج عميق درون آدمي
با رنج عميق درون، آدمي از ديگران جدا مي شود و سرافراز مي گردد. (نيچه)
با روياهاي كسي ديگر
با روياهاي كسي ديگر، زندگي نكنيد. (جك كانفيلد)
با رفتار و كردار خود به
با رفتار و كردار خود، به ديگران درس ميدهيد و هدفهاي خود را بيشتر برآورده ميسازيد؛ در حالي كه همهي واژههاي يك فرهنگ لغت، چنين…
با زبان خوش و ملايمت مي
با زبان خوش و ملايمت مي توانيد فيلي را با يك تار مو به دنبال خود بكشانيد. (نامشخص)
با زبان شعر بهتر مي توان
با زبان شعر بهتر مي توان در دلها نفوذ كرد. (گوته)
با زمين مهربان باش
با زمين مهربان باش. (دالاي لاما)
با زني ازدواج کن که اگر
با زني ازدواج کن که اگر «مرد» بود بهترين دوستت مي شد. (نامشخص)
با زن فرزانه و شرمگين
با زن فرزانه و شرمگين عروسي کن و او را دوست بدار وخود براي خود زن انتخاب کن وزن ديگري را فريب مده تا روانت…
با زيردستان جدال مكن و
با زيردستان جدال مكن و آنان را حقير نشمار. (لقمان)
با زور برخي زمانها
با زور، برخي زمانها ميشود به هدف رسيد، ولي با مهرباني، هميشه. (نامشخص)
با سالخوردگان و افراد با
با سالخوردگان و افراد با تجربه مشورت كنيد كه چشمهايشان، چهره سالها را ديده و گوشهايشان، نواي زندگي را شنيده است. (جبران خليل جبران)
با سنگهايي که در سر راهت
با سنگهايي که در سر راهت مي گذارند نيز مي تواني چيز قشنگي براي خود بسازي. (نامشخص)
با سرانگشت عشق هر كسي
با سرانگشت عشق، هر كسي شاعر مي شود. (افلاطون)
با سپردن خود به دست يك
با سپردن خود به دست يك مربي آگاه، نه تنها ناتوانتر نميشوي، بلكه احساس توانمندي بيشتري خواهي كرد. (استيو چندلر)
با شاد كردن ديگران شاد
با شاد كردن ديگران، شاد بودن را تجربه خواهي كرد. (نامشخص)
با شكستها و پيروزيهاي
با شكستها و پيروزيهاي خود، شاد باشيد. بكوشيد در بازيها، برابر نشويد، بهتر شويد. (استيو چندلر)
با شريك زندگي تان بهتر
با شريك زندگي تان، بهتر از بهترين دوستانتان رفتار كنيد. (ريچارد تمپلر)
آن كس كه با وجداني آرام
آن كس كه با وجداني آرام، خود را وقف خدمت به ديگران ميكند، روز به روز، نياز بيشتري به اين خدمت، در درون خود حس…
آن كس كه با هيولاها مي
آن كس كه با هيولاها مي جنگد، بايد مراقب باشد كه خود به هيولا بدل نشود. اگر مدتي طولاني به پرتگاهي بنگري، پرتگاه نيز به…
با شكيبايي و گذشت زمان
با شكيبايي و گذشت زمان، برگ درخت توت به جامهي ابريشمي مبدل ميشود. (نامشخص)
آن كس كه بزرگ است نسبت
آن كس كه بزرگ است نسبت به فضايل و قضاوتهاي ثانويه خود بيرحم است. (نيچه)
آن كس كه به آرمان خويش
آن كس كه به آرمان خويش دست يابد، از آن نيز فراتر خواهد رفت. (نيچه)
آن كس كه به آموختن
آن كس كه به آموختن كوشاتر و گوشش به دانش شنواتر است، اميدوارترين كسان است. (بزرگمهر)
آن كس كه به كم خرسند
آن كس كه به كم خرسند است، بيش از ديگران دارد. (نامشخص)
آن كس كه به دين من
آن كس كه به [دين] من بپيوندد، من خود، او را بهترين [ياور]م و در پرتو «منش نيك»، بهترين چيزها را بدو نويد ميدهد. امّا…
آن كس كه به گونه اي ژرف
آن كس كه به گونه اي ژرف به جهان نگريسته باشد، بي ترديد مي داند چه حكمتي در سطحي بودن انسانها نهفته است. اين غريزه…
آن كس كه به ديگري خدمت
آن كس كه به ديگري خدمت مي كند، اگر نخواهد خود را پست و خسيس نشان دهد، بايد يكباره آن را از ياد ببرد. محبتي…
آن كس كه جلو را نمي پايد
آن كس كه جلو را نمي پايد پس مي ماند. (ضرب المثل اسپانيايي)
آن كس كه جرات انجام
آن كس كه جرات انجام كارهاي شايسته را دارد، انسان است. (ويليام شكسپير)
آن كس كه خويشتن را تحقير
آن كس كه خويشتن را تحقير مي كند، در مقام تحقيرگر به خويشتن احترام مي گذارد. (نيچه)
آن كس كه در آغاز با
آن كس كه در آغاز با مبارزه و پيروزي آشنايي نداشته باشد چگونه مي تواند خوب بخندد و خوب زندگي كند. (نيچه)
آن كس كه خود را عميق مي
آن كس كه خود را عميق مي داند تلاش مي كند كه واضح و شفاف باشد. (نيچه)
آن كس كه دست و دل خود را
آن كس كه دست و دل خود را براي بخشش بگشايد و در پي نيازمندان باشد، شاديِ بالاتر و لذتآورتر از بخشش به دست ميآورد….
آن كس كه در خِرد
آن كس كه در خِرد ميزيَد، خويشتن را در همه وَ همه را در خويشتن ميبيند. عشقش به پروردگار عشق، همهي آرزوهاي خودخواهانه را –…
آن كس كه خوب به دنبال مي
آن كس كه خوب به دنبال مي رود، به آساني دنباله روي مي آموزد؛ زيرا هميشه دنبال ديگران است! (نيچه)
اگر میشد که دردم را برایت گریه میکردم
اگر میشد که دردم را برایت گریه میکردم زمین و آسمان را پیش پایت گریه میکردم جوانی را، وفا را، عشق را،دیوانه گیها را به…
ساقینامه
ساقینامه بیا ساقی آنکینهکش جام را همان پرتوِ سرخِ آرام را همانشعشعِ شیشهٔ سور را همانمرهمِ زخمِ ناسور را به من عرضه کن آنطلاییگلاب که…
بیا ای دل
بیا ای دل «بیا ای دل که راهِ خویش گیریم رهِ شهری دگر در پیش گیریم» بیا ای دل که منزل درنَوَردیم به زیرِ چنبرِ…
آمیخته با بویِ توأش میکردم
آمیخته با بویِ توأش میکردم آموختهٔ خویِ توأش میکردم گر زندگیام برگِ گلِ سرخی بود آویزهٔ گیسویِ توأش میکردم
آرامشِ باغ گل به گیسو زدنت
آرامشِ باغ گل به گیسو زدنت آشوبِ بهار شانه بر مو زدنت برنامهٔ زندگی سخنهایِ خوشت سرنامهٔ عشق خم به ابرو زدنت
یک قریه و یک ستاره بالایِ سرش
یک قریه و یک ستاره بالایِ سرش چوپانپسریّ و رمهای دور و برش شام است و کنارِ خرمنی دخترکی افشانده به رویِ شانه گیسویِ ترش
هرچند شب است و تیرگی همساز است
هرچند شب است و تیرگی همساز است ماهی به مسیر رود در پرواز است هرچند که روح فرودین زندانی است یک پنجره رو به نسترنها…
من دردبهدوشِ شامِ تارِ وطنم
من دردبهدوشِ شامِ تارِ وطنم دلپختهٔ رنجِ روزگارِوطنم آهم همه انتظار،اشکم همه صبر من خاطرهدارِ حالِ زارِ وطنم
هر تن که ز جمعِ انجمن میشکند
هر تن که ز جمعِ انجمن میشکند والله کمر و بازویِمن میشکند سر تا قدم از هزار جا میشکنم هر شاخه گلی که زینچمن میشکند
نی مژدهٔ باغ،رهگذارانِتو راست
نی مژدهٔ باغ،رهگذارانِتو راست نی مقدمِ خیر، باد و بارانِ تو راست ای سالِنو از کدام سو میآیی؟ نی سبزه نه ارغوان بهارانِ تو راست
مرگ آمد و معنی زمان دیگر شد
مرگ آمد و معنی زمان دیگر شد غمنامهٔ خون مردمان از سر شد هم حشمت سبزهزار را فتنه گرفت هم شوکت باغ خاک و خاکستر…
مردان سرِ دار و راهِ مردان سر دار
مردان سرِ دار و راهِ مردان سر دار محراب و نمازگاه مردان سرِ دار یک سر ز میان دیگران بالاتر جولانگه و جلوهگاه مردان سرِ…
ما بلبل و فصلها زمستان اینجا
ما بلبل و فصلها زمستان اینجا ما نغمه و روزگار ویران اینجا ما عاشق و درد بیبهاری در باغ ما خامش و خانه آتشستان اینجا
ما آتش صبر و روزگاران همه سنگ
ما آتش صبر و روزگاران همه سنگ ما پای شکسته، رهگذاران همه سنگ نقشی همه انتظار و چشمی همه آب شهری همه درد و شهر…
گیرم که چمنچمن بهار آرَد گل
گیرم که چمنچمن بهار آرَد گل بشکفتهقیامتی به بار آرَد گل شایستهٔ گورِ عاشقی گر نشود ای سبزه جوانی به چه کار آرَد گل؟
عشق آیتی از کعبه و دَیر و حرمش
عشق آیتی از کعبه و دَیر و حرمش شمس آینهٔ تمامقدِّ صنمش سالارِقلندرانِبلخ آمدهاست ای قونیه جان نثار کن در قدمش
سوغات برایِده ندارد دلِ من
سوغات برایِده ندارد دلِ من آهنگِ لقایِده ندارد دلِمن از بس که پرندگانش آواره شدند امسال هوایِ ده ندارد دلِمن
سبزینه به سر ندارد امسال بهار
سبزینه به سر ندارد امسال بهار رنگینه به بر ندارد امسال بهار از روحِ فسردهٔ نسیمش، دانم چندان گلِ تر ندارد امسال بهار





