آن قدر بر مال دنيا حريص
آن قدر بر مال دنيا حريص مباش كه براي از دست دادنش اندوهناك شوي. (سقراط)
آن قدر جوان نيستم كه هر
آن قدر جوان نيستم كه هر چيز را بدانم. (اسكار وايلد)
آن كس بر خويشتن نگهبان
آن كس بر خويشتن نگهبان دارد كه براي رسيدن به هوس و آرزوهاي كوچك، قدر نيكخويي و جوانمردي را نشكند و اگر فزوني و كاميابي…
آن قدر شكست خوردم تا راه
آن قدر شكست خوردم تا راه شكست دادن را آموختم. (ناپلئون بناپارت)
آن كس كه اراده و استقامت
آن كس كه اراده و استقامت دارد، روي شكست را نمي بيند. (موريس مترلينگ)
آن كس كه از اول مي داند
آن كس كه از اول مي داند به كجا مي رود، خيلي دور نخواهد رفت. (ناپلئون بناپارت)
آن كس كه از اساس آموزگار
آن كس كه از اساس آموزگار باشد، تمام امور را تنها در رابطه با شاگردانش جدي مي پندارد، حتي خودش را. (نيچه)
آن كس كه با سهل انگاري
آن كس كه با سهل انگاري مي نويسد، در وهله اول ثابت مي كند كه خودش هم ارزش چنداني براي افكارش قايل نيست. (آرتور شوپنهاور)
آسياب و ساعت و زن هميشه
آسياب و ساعت و زن هميشه نيازمند تعمير هستند. (نامشخص)
آن كس كه استعداد دشوار
آن كس كه استعداد دشوار همدردي ( احساس مشترك ) را دارا نيست، به سردي رفتار ديگران را محكوم مي كند. (ميلان كوندرا)
آسيب ديده هميشه درهاي
آسيب ديده هميشه درهاي روياهايش كوچك و كوچكتر مي شود، مگر با اميد كه شرايط ما را دگرگون مي سازد. (ارد بزرگ)
آسيب پذيري در قلب عشق
آسيب پذيري در قلب عشق نهفته است. (لئو بوسكاليا)
آشپزي در رستورانها با
آشپزي در رستورانها با غرور و شأن شما در تضاد نيست. پدر بزرگ هاي ما در مورد اين كار نظر ديگري داشتند، از نظر آنها…
اشتباه را محكوم كن نه
اشتباه را محكوم كن نه آنكه را اشتباه از او سر زده است. (ويليام شكسپير)
اشتباه كردن سبب شرمساري
اشتباه كردن سبب شرمساري نميشود؛ يك عذرخواهي خالصانه، روش بزرگ منشانهاي براي جبران كار نادرست است. (پرمودا باترا)
اشتباه فرصتي است براي
اشتباه فرصتي است [ براي اين ] كه هوشمندتر باشيم. (هنري فورد)
اشتباه را درست نكردن
اشتباه را درست نكردن، خود اشتباه ديگري است. (كنفوسيوس)
آسيبهايي را كه ديگران
آسيبهايي را كه ديگران (به راستي يا خيالي) به تو ميرسانند، ببخش و فراموش كن؛ به دل نگير. (پرمودا باترا)
آن كس كه دوست دارد به
آن كس كه دوست دارد به نظر توده مردم عميق بيايد تلاش مي كند كه مبهم و كدر باشد. (نيچه)
آن كس كه مي خواهد آزاده
آن كس كه مي خواهد آزاده باشد، تنها از طريق توانايي هاي خود مي تواند آزاده شود. (نيچه)
آن كس كه شادمانه گام بر
آن كس كه شادمانه گام بر هيزم گردآورده براي سوزاندنش مي نهد، بر درد غلبه نمي كند، بلكه بر احساس درد در جايي چيره مي…
آن كس كه قوي و زورمند
آن كس كه قوي و زورمند است و مي تواند با مشت تواناي خود دهان ضعيفي را درهم بشكند، بايد بداند كه مشت سنگين تري…
آن كس كه مدعي رهبري است
آن كس كه مدعي رهبري است، اما پيرو ندارد، آبروي خود مي برد و زحمت ما مي دارد. (جان ماكسول)
آن كس كه مي تواند از بدي
آن كس كه مي تواند از بدي جلوگيري نمايد و با وجود اين چنين نمي كند، خود دستيار كسي است كه بدي مي كند. (نامشخص)
آن كس كه نتواند در حلقه
آن كس كه نتواند در حلقه شادي و نشاط ديگران به صورت يكي از افراد در آيد، يا مغرور است يا رياكار و يا در…
آن كس كه نداند خواست
آن كس كه نداند خواست خويش را در چيزها چگونه بگمارد؛ دست كم معنايي بر آن خواهد افزود … و از آن، اين پندار زاده…
آن كس كه نمي تواند فرمان
آن كس كه نمي تواند فرمان دهد بايستي فرمان ببرد. (نيچه)
آن كس كه نتواند راه
آن كس كه نتواند راه دستيابي به آرمان خويش را بيابد، راحت تر و گستاخانه تر از كسي زندگي مي كند كه آرماني ندارد. (نيچه)
آن كس كه نمي خواهد
آن كس كه نمي خواهد بلنداي انساني را ببيند، با تيزبيني به امور پست و ظاهري در اين انسان مي نگرد و راز دل خويش…
آن كس كه نيك ميانديشد
آن كس كه نيك ميانديشد يا بد، بيگمان «دين» و گفتار و كردار خود را نيز [چنان خواهد كرد] و خواهش او پيرو گزينش آزادانهي…
آن كس كه هميشه شاگرد
آن كس كه هميشه شاگرد باقي مي ماند، زحمت هاي آموزگارش را به خوبي جبران نمي كند. (نيچه)
آن كس متجدد نوگرديده
آن كس متجدد [ =نوگرديده ] است كه خود را متجدد بنامد و همچون متجدد پذيرفته شود. (ميلان كوندرا)
آن كسي بازيگر است كه از
آن كسي بازيگر است كه از كودكي مي پذيرد تمامي زندگي خود را براي مردم ناشناس به نمايش گذارد. اگر كسي به اين كار بنيادي…
آن كسي بزرگترين است كه
آن كسي بزرگترين است كه بتواند تنهاترين باشد، پنهان ترين، رهپويي متفاوت از ديگران، انساني فراسوي نيك و بد، سرور فضيلت هاي خويش و لبريز…
آن كليد مخفي كه دروازه ي
آن كليد مخفي كه دروازه ي معجزه ها را مي گشايد، خوش و خرم بودن است. (اشو)
آن كه از داشتن دشمن مي
آن كه از داشتن دشمن مي ترسد، هرگز دوست حقيقي نخواهد داشت. (نامشخص)
آن كه از دست روزگار به
آن كه از دست روزگار به خشم مي آيد، هر آنچه آموخته بيهوده بوده است. (نامشخص)
آن كه آرزوي سروري دارد
آن كه آرزوي سروري دارد، بايد هنر بسيار داشته باشد. (بزرگمهر)
آن كه از كردار خود خشنود
آن كه از كردار خود خشنود باشد، شرمسار نخواهد بود. (نامشخص)
آن كه از سر عشق ازدواج
آن كه از سر عشق ازدواج كند، بايد در اندوه زندگي كند. (ضرب المثل اسپانيايي)
آن كه از نوع من است با
آن كه از نوع من است با تجربه هاي نوع من رويارو مي شود. (نيچه)
آن كه آفرين گفتن
آن كه آفرين گفتن آموزانَد نفرين گفتن نيز آموزانَد. (نيچه)
آن كه اميد دارد هر چهار
آن كه اميد دارد هر چهار فصل سال بهار باشد، نه خود را مي شناسد، نه طبيعت را و نه زندگي را. (فرانسوا ولتر)
آن كه اكنون مي گويد من
آن كه اكنون مي گويد: “من هيچ چيز را به تجربه نزيسته ام”، ابلهي بيش نيست. (نيچه)
آن كه آفرينندگي و نو
آن كه آفرينندگي و نو آفريني مي خواهد، در نيك يا بد، ناگزير نخست مي بايد با نيست و نابود كردن ارزشها آغاز كند. (نيچه)
آن كه انديشه آموخته است
آن كه انديشه آموخته است، چون گاو كهنسال گردد، تنش ببالد، ولي دانش او نه. (بودا)
آن كه اينجا ياراي
آن كه اينجا ياراي خنديدنش نيست، نبايد بخواند! زيرا “موجود فرومايه اي” در جانش است كه نمي خنداندش! (نيچه)
آن كه بر فراز بلندترين
آن كه بر فراز بلندترين كوه رفته باشد، خنده مي زند بر همه نمايش هاي غمناك و واقعيت هاي غمناك. (نيچه)
آن كه براي ابلهان مي
آن كه براي ابلهان مي نويسد همواره مخاطب بسيار مي يابد. (آرتور شوپنهاور)
آن كه برنامه ها را از
آن كه برنامه ها را از پايان به آغاز مورد گفتگو و ارزيابي قرار مي دهد، براستي در حال سرپوش گذاري بر روي چيزي است….
آن كه به خداوند پاك و
آن كه به خداوند پاك و مهربان بيش از ديگران اميد و بيم بسته است، بيش از همه شايسته ستايش است. (بزرگمهر)
آن كه به سازش مي انديشد
آن كه به سازش مي انديشد، هميشه مي خندد. (نامشخص)
آن كه به فراز مي رود
آن كه به فراز مي رود، ستايش شايسته ي اوست! اما كسي همواره از فراز مي آيد! حتي به دور از ستايش مي زيد؛ فرازنده…
آن كه به صبح مي انديشد
آن كه به صبح مي انديشد، هميشه مي خندد. (گوته)
آن كه به هوش سرشار خويش
آن كه به هوش سرشار خويش ارزش نمينهد و در بند آن است كه با گرايشهاي كوتهفكران سازواري [= سازگاري] داشته باشد، نزد من رتبه…
آن كه بيش از اندازه
آن كه بيش از اندازه محتاط است بسيار كم كار انجام مي دهد. (شيللر)
آن كه پرسشهاي پراكنده در
آن كه پرسشهاي پراكنده در واديهاي گوناگون را همزمان مي پرسد، تنها مي خواهد زمان و نيروي استاد را تباه كند. (ارد بزرگ)
آن كه پندپذير نيست در
آن كه پندپذير نيست، در حال افتادن در چاله سستي و زبوني است. (ارد بزرگ)
آن كه پرنده نيست نبايد
آن كه پرنده نيست نبايد بر پرتگاهها آشيان سازد. (نيچه)
آن كه پياپي سخنتان را مي
آن كه پياپي سخنتان را مي بُرد، دلخوش به شنيدن سخن شما نيست. (ارد بزرگ)
آن كه پيرو خرد است دل
آن كه پيرو خرد است، دل به هوس نمي سپارد. (بزرگمهر)
آن كه پيش از اين به
آن كه پيش از اين به خطرها نميانديشيد و سپس هشيار گشت، اين جهان را روشني بخشد، چون ماه كه از پشت ابرها بيرون آيد….
آن كه جوياي كمال است
آن كه جوياي كمال است، بايد هوشيار و خردمند باشد. (بزرگمهر)
آن كه حقيقت را پنهان مي
آن كه حقيقت را پنهان مي كند، مي خواهد با دست روي خورشيد را بپوشاند. (جرج برنارد شاو)
آن كه خشم بر او چيره
آن كه خشم بر او چيره نشود و بر گنهكار سخت نگيرد، از گزند در امان است. (بزرگمهر)
آن كه چهار حس ظريف تر
آن كه چهار حس ظريف تر هنر را ندارد، مي كوشد همه چيز را با زمخت ترين حس پنجم خود دريابد؛ اين است حس دراماتيك!…
آن كه خشم خويش را كه چون
آن كه خشم خويش را كه چون گردونهاي شتابان پيش رود، بازدارد، او را گردونهران راستين خوانم؛ ديگران تنها زمام به دست دارند. (بودا)
آن كه خواهان آسايش جان و
آن كه خواهان آسايش جان و تن است بايد شكيبا و بردبار باشد، در دوستي و داد و ستد با مردم كژي و كاستي و…
آن كه در آرزوي ديدن
آن كه در آرزوي ديدن زيبايي هاي جهان هستي عزم سفر كند، زماني به گمشده خويش دست خواهد يافت كه آن را در بطن خود…
آن كه دانست زبان بربست و
آن كه دانست زبان بربست و آن كه مي گفت ندانست. (احمد شاملو)
آن كه خوراكش كم است
آن كه خوراكش كم است، عمرش زياد و طولاني است. (لقمان)
آن كه در آموختن جهد نمي
آن كه در آموختن جهد نمي كند، هرگز نبايد در انجمن دانايان لب به گفتار بگشايد. (بزرگمهر)
آن كه در بيراهه قدم بر
آن كه در بيراهه قدم بر مي دارد، آرمان و هدف خويش را گم كرده است. (ارد بزرگ)
آن كه در جايگاه نخست
آن كه در جايگاه نخست است، حتماً داراي نقش نخست نيست. چه بسيار پادشاهان كه از سوي وزيرانشان و چه بسيار وزرا كه از سوي…
آن كه در درون آسايش
آن كه در درون آسايش دارد، همه ي دنيا را در آسايش مي بيند. (آنتوان دوسنت اگزوپري)
آن كه در شما نامحدود است
آن كه در شما نامحدود است و در بند نيست، در آسمان خانه دارد؛ خانهاي كه درش از بامداد و پنجرههايش از سكون و آواز…
آن كه در شناخت سرچشمه
آن كه در شناخت سرچشمه هاي كهن استاد شده است، سرانجام به جست و جوي چشمه هاي آينده و سرچشمه هاي تازه بر مي خيزد….
آن كه در نام و صورت
آن كه در نام و صورت نباشد و هيچ چيز را از آن خويش نخواند، آزرده نگردد. (بودا)
آن كه درست سخن نمي گويد
آن كه درست سخن نمي گويد، داناترين هم كه باشد، همگان بي سوادش مي پندارند. (ارد بزرگ)
آن كه دروغي مي گويد نمي
آن كه دروغي مي گويد، نمي داند كه چه كار دشواري انجام مي دهد؛ زيرا مي بايست بيست دروغ ديگر نيز در ادامه آن دروغ…
آن كه دستش زخمي نباشد
آن كه دستش زخمي نباشد، شايد به زهر دست زند، ولي زهر آن را كه زخمي نباشد، اثر نكند و او را كه بدي نكند،…
آن كه زيبايي خرد را
آن كه زيبايي خرد را نديد، گرفتار زيبايي آدميان شد و بدين گونه از هر چه داشت تهي گشت. (ارد بزرگ)
آن كه ديگران را ابزار
آن كه ديگران را ابزار پرش خويش مي سازد، تنها خواهد ماند. (ارد بزرگ)
آن كه سبك تر سفر مي كند
آن كه سبك تر سفر مي كند، بيشتر و بهتر سفر مي كند. (نامشخص)
آن كه سخنان نيك ولي
آن كه سخنان نيك، ولي بيثمر گويد و به آنها عمل نكند، چون گل زيبا و رنگارنگ است كه عطر ندارد. (بودا)
آن كه شيريني تنهايي و
آن كه شيريني تنهايي و آرامش را چشيد، از ترس و گناه رسته [=رهايي يافته] است. (بودا)
آن كه صد سال تنبل و سست
آن كه صد سال تنبل و سست زيَد، زندگي يكروزهي آن كه نيروي استوار يافته، بهتر از آن صد سال است. (بودا)
آن كه صد سال بدكار و
آن كه صد سال بدكار و ناخويشتندار زيَد، زندگي يكروزهي مرد فرزانه و انديشمند بهتر از آن صد سال است. (بودا)
آن كه صد سال زيَد و آغاز
آن كه صد سال زيَد و آغاز و انجام را نبيند، زندگي يكروزهي آن كه آغاز و انجام را بيند، بهتر از آن صد سال…
آن كه صد سال زيَد و
آن كه صد سال زيَد و برترين داد را نبيند، زندگي يكروزهي آن كه برترين داد را بيند، بهتر از آن صد سال است. (بودا)
آن كه عادت كرده است خود
آن كه عادت كرده است خود را هميشه در آينه بنگرد، همواره زشتي اش را از ياد مي برد. … آدمي حتي يك لحظه زشتي…
آن كه كارهايم به دست
آن كه كارهايم به دست اوست، يار وفادار من است. از هر تعلق و دلبستگي به دور است و به هر موجودي مهر مي ورزد؛…
آن كه گرفتار رنج و عذاب
آن كه گرفتار رنج و عذاب شده، اما با ذات و هويتش همنوايي دارد، همانند كشتي است كه سكانش درهم شكسته و در گوشه و…
آن كه محبت بيند و
آن كه محبت بيند و گردنكشي كند، آن است كه نمك را مي خورد و نمكدان را مي شكند. (نامشخص)
آن كه مدام از كمبودها و
آن كه مدام از كمبودها و ناراستي هاي زندگي خويش سخن مي گويد، دوست خوبي براي تو نخواهد بود. (ارد بزرگ)
آن كه مرا نابود نمي كند
آن كه مرا نابود نمي كند، نيرومندترم مي سازد. (مارتين لوتركينگ)
آن كه مقيّد در بند به
آن كه مقيّد [=در بند] به آداب همنشيني و مخالفِ دروغ گفتن است، مانند كسي است كه از مُد پيروي ميكند، ولي جليقه نميپوشد. (والتر…
آن كه مي تواند انجام مي
آن كه مي تواند، انجام مي دهد و آن كه نمي تواند، انتقاد مي كند. (جرج برنارد شاو)
آن كه مي بايد آفريدگار
آن كه مي بايد آفريدگار نيك و بد باشد، همانا كه نخست مي بايد نابودگر باشد و ارزش شكن. (نيچه)
آن كه مي خواهد زنده
آن كه مي خواهد زنده بماند بايد با دشواري ها درآويزد. دشواري براي زندگان مايه ي نوميدي نيست؛ نوميد مردگان هستند. (پرويز ناتل خانلري)





