بدون ارتباط مناسب
بدون ارتباط مناسب، اتحادي شكل نمي گيرد. (جان ماكسول)
بدون آنكه بگذاريد
بدون آنكه بگذاريد يادبودهاي دردناك گذشته بر شما چيره گردند، به آرامي در ذهن، مرورشان كنيد و از آن تجربهها، درس بياموزيد. (وين داير)
بدون انديشيدن به گذشته
بدون انديشيدن به گذشته، زمستان سپري نمي شود. (مثل فنلاندي)
بدون انگيزه و شوق همه ي
بدون انگيزه و شوق، همه ي خوبيهاي ديگر، مفهوم خود را از دست خواهند داد. (وينستون چرچيل)
بدون ايمان و باور
بدون ايمان و باور پابرجا، نميتوانيد زندگي كنيد. (آنتوني رابينز)
بدون باختن برنده نمي شوي
بدون باختن برنده نمي شوي. (مثل روسي)
بدون بينش هنر بي بر مي
بدون بينش، هنر بي بر مي ماند، گرچه ممكن است چندي باب پسند روز شود. (اريك نيوتن)
بدون پذيرفتن مرزهاي
بدون پذيرفتن مرزهاي راستي، خشنودي راستين به دست نمي آيد. (لارنت گرنيير)
بدون پول آرامش به
بدون پول، آرامش به دشواري به دست خواهد آمد. (وينستون چرچيل)
بدون تعقيب هدف معين
بدون تعقيب هدف معين، زندگي لذتي ندارد. (نامشخص)
بدون ترديد افراد بشر
بدون ترديد، افراد بشر حاضر نيستند كه همگي بطور يكسان و برابر از گرسنگي بميرند و بي گمان براي آخرين تكه ناني كه مي ماند…
بدون تو تحمل بهشت ممكن
بدون تو تحمل بهشت ممكن نيست و با تو دوزخ، ديگر مكاني جهنمي نيست. (نامشخص)
بدون توجه به اينكه در چه
بدون توجه به اينكه در چه زمينه اي كار مي كنم، دوست دارم آن كاري را كه هنوز انجام نداده ام، انجام دهم. (نامشخص)
بدون حكومت مي توان زندگي
بدون حكومت مي توان زندگي كرد، اما بدون كتاب و مطبوعات نه. (آبراهام لينكلن)
بدون خطر نمي توان بر خطر
بدون خطر نمي توان بر خطر غلبه كرد. (نامشخص)
بدون دادگري هيچ گونه
بدون دادگري، هيچ گونه پيشداوري درست نيست. (ويكتور هوگو)
بدون داشتن يك آرزو هيچ
بدون داشتن يك آرزو، هيچ تغييري به وجود نمي آيد. (نامشخص)
بدون زشتي زيبايي معنايي
بدون زشتي، زيبايي معنايي [ =چمي ] ندارد. (ويكتور هوگو)
بدون درك مطلب هر قدر هم
بدون درك مطلب هر قدر هم در جهت رفع و حل مشكل تلاش كنيم نتيجه اي جز بهم ريختگي و اغتشاش فكري در بر نخواهد…
بدون سختيها نميتوان
بدون سختيها، نميتوان رشد كرد. (آنتوني رابينز)
بدون شور و اشتياق هرگز
بدون شور و اشتياق هرگز كار بزرگي صورت خارجي پيدا نكرده است. (رالف والدو امرسون)
بدون عشق به مردم نمي
بدون عشق به مردم نمي توان آنها را رهبري كرد. (جان ماكسول)
بدون عشق در زندگي
بدون عشق در زندگي شادماني وجود نخواهد داشت. (هوراس)
بدون عشق ميتوان بخشيد
بدون عشق ميتوان بخشيد، ولي بدون بخشش نميتوان عاشق بود. (نامشخص)
بدون مرگ زندگي اهميت و
بدون مرگ، زندگي اهميت و ارزشي نداشت. زيرا ترس از مرگ است كه زندگي را در نظر ما اينقدر لذت بخش و خواستني جلوه مي…
بدون علم عمل هر انساني
بدون علم، عمل هر انساني فاقد تكيه گاه است؛ هر چند كه علم، خود سرنوشت مبهم و متغيري دارد. (نامشخص)
بدون هدايت هيجان و
بدون هدايت هيجان و احساسات، استدلال و اصول قدرتي ندارند. (نامشخص)
بدون هدف همواره دستخوش
بدون هدف، همواره دستخوش نيروهاي موافق [ =سازوار ] و مخالف و شرايط پيرامونتان خواهيد بود، نه گزينشهاي خودتان. (آنتوني رابينز)
بدون وجود وجود فرمانده ي
بدون وجود وجود فرمانده ي شايسته و سزاوار، عيچ عمل نظامي، هيچ حيات ملي و هيچ زندگاني اجتماعي وجود ندارد و نمي تواند وجود داشته…
بدون هنر ظريف نبودن
بدون هنر، ظريف نبودن واقعيت، دنيا را مكاني تحملناپذير ميسازد. (جرج برنارد شاو)
بدون وجود قهرمانان
بدون وجود قهرمانان، انسان، موجود دردمندي است كه نميداند تا كجا ميتواند پيش برود. (نامشخص)
بدون يك رويا پيشامد
بدون يك رويا، پيشامد چندان مهمي روي نمي دهد. براي آنكه به راستي امر بزرگي روي دهد، بايد يك روياي بزرگ داشته باشيد. (نامشخص)
بدي اشخاص احمق برابر با
بدي اشخاص احمق، برابر با نيكي اشخاص عاقل است. (مثل يوناني)
بدي را با عدالت پاسخ
بدي را با عدالت پاسخ دهيد، مهرباني را با مهرباني. (كنفوسيوس)
بدين گونه است رفتار
بدين گونه است رفتار طبيعت با ما؛ بازيچه هاي ما را يك به يك از ما مي ربايد و دست ما را مي گيرد و…
بدي را نبينيد به بدي
بدي را نبينيد؛ به بدي نينديشيد؛ با بدان گفتگو نكنيد. (پرمودا باترا)
بدي كردن خواه با دوست و
بدي كردن، خواه با دوست و خواه با ديگران، كار آدم دادگر نيست؛ بلكه كار شخص ستمگر است. (افلاطون)
بديهاي اجتماع به دست ما
بديهاي اجتماع به دست ما ساخته شده است و به جاي ناله بهتر است درصدد رفع آن برآييم. (ويكتور هوگو)
بديهي است زيباترين
بديهي است زيباترين سرنوشت و بهترين گونهي خوشبختي كه ميتواند براي هر انساني رقم زده شود، اين است كه براي انجام كاري كه با شور،…
بر اين باور باش كه عشق و
بر اين باور باش كه عشق و دستاوردهاي عظيم، در برگيرنده ي خطرهاي بزرگ است. آنگاه كه شكست مي خوري، از شكست خود درس بگير….
بديهي است كه نام ارزش
بديهي است كه نام ارزش هاي اخلاقي را در همه جا ابتدا بر انسانها و بعدها بر رفتارها اطلاق كرده اند. (نيچه)
بذر انديشه و فكر بپاش
بذر انديشه و فكر بپاش، عمل و نتيجه درو كن. (برتراند راسل)
بر اين باورم كه پس از
بر اين باورم كه پس از گرسنگي و چه بسا پيش از آن، تنهايي بزرگترين مسئله بشر است. (نامشخص)
بر اين باورم كه سرنوشت
بر اين باورم كه سرنوشت انسان را تنها محبت مشخص مي كند و بس. (ويليام شكسپير)
بر خلوت نشين بيداد روا
بر خلوت نشين بيداد روا مي دارند و بر او لاي و لجن پرتاب مي كنند. اما، برادر، اگر ستاره مي خواهي بود بدين سبب…
بر اين باورم كه نخستين
بر اين باورم كه نخستين نشان انسانهاي به راستي بزرگ، فروتني است. (جان راسكين)
بر حذر باش كه آرامش و
بر حذر باش كه آرامش و تامل تو به آرامش و تامل سگي در مقابل دكان قصابي همانند نباشد كه از ترس يارا نمي كند…
بر خود خرده مگيريد كه
بر خود، خرده مگيريد كه روزگارتان را دشوار خواهد كرد. (ريچارد تمپلر)
بر خود چيره شدن بهتر از
بر خود چيره شدن، بهتر از چيرگي بر همهي مردمان است. (بودا)
بر دشت هاي هموار درنگ
بر دشت هاي هموار درنگ مكن! بسيار بلندتر از آن نيز مرو! از نيم فراز زيباتر به ديده مي آيد، جهان! (نيچه)
بر دلت جامه پرهيزگاري
بر دلت جامه پرهيزگاري بپوشان تا به دانش برسي (نامشخص)
بر دوستي كه حسود باشد
بر دوستي كه حسود باشد، ايمن نمي توان بود. (بزرگمهر)
بر روي زمين نوآوري هاي
بر روي زمين نوآوري هاي خوب فراوان است، برخي سودمند، برخي دل پسند؛ زمين را براي آنها دوست بايد داشت. (نيچه)
بر روي زمين چيزي بزرگتر
بر روي زمين چيزي بزرگتر از انسان نيست و در انسان، چيزي بزرگتر از فكر او. (نامشخص)
بر روي قلب خود بنويسيد
بر روي قلب خود بنويسيد كه هر روز، بهترين روز سال است. (رالف والدو امرسون)
بر رويدادهاي گذشته نظر
بر رويدادهاي گذشته نظر كن؛ چيزي باارزش از آن بياموز. از آنچه كه آموختي بهره برگير تا زمان حال را بهبود بخشي. (اسپنسر جانسون)
بر سر آن باش تا هر نيازت
بر سر آن باش تا هر نيازت برآورده شود، تاب بياور تا پاسخ هر دشواري خود را بيابي. (آيلين كدي)
بر سر دوراهي هاي زندگي
بر سر دوراهي هاي زندگي گاهي اتفاق مي افتد كه عاطفه و وظيفه با هم تماس پيدا مي كنند؛ كساني كه از عاطفه پيروي كنند،…
بر سر سفره مي نشينند و
بر سر سفره مي نشينند و چيزي با خود نمي آورند، حتي اشتهايي خوب! و حال ناسزا مي گويند كه «همه چيز نادرست است.» (نيچه)
بر سفرهاي كه در زير
بر سفرهاي كه در زير درخت سيبي پهن شده باشد، جز سيب بر آن فرود نخواهد آمد و سفرهي گستردهي زير ستارگان، فقط پذيراي غبارات…
بر فرض كه من تو را دوست
بر فرض كه من تو را دوست داشته باشم؛ اين به تو چه ربطي دارد؟ (نيچه)
بر گامهاي برداشته شده و
بر گامهاي برداشته شده و بر مرگهاي رخ داده، نبايد افسوس خورد. (هرمان هسه)
برادران آيا من سنگدلم؟
برادران آيا من سنگدلم؟ باري من مي گويم هرچه را كه افتادني است مي بايد بيشتر زور داد! هر چه امروزين است مي افتد و…
برابري و دادگري به اين
برابري و دادگري به اين چَم است كه شخص، دِيني را كه به ديگران دارد ادا كند. (نامشخص)
برادر همان دوستي است كه
برادر، همان دوستي است كه طبيعت به شما ارزاني داشته است. (نامشخص)
بر من خشم مگيريد كه
بر من خشم مگيريد كه خفتم، مرده نبودم، فقط خسته بودم. (نيچه)
برادرم تو را دوست دارم
برادرم تو را دوست دارم، هر كه مي خواهي باش، خواه در كليسايت نيايش كن، خواه در معبد و يا در مسجد. من و تو…
براستي اي كاش جنون شان
براستي؛ اي كاش جنون شان را حقيقت نام بود، يا وفاداري و يا عدالت؛ اما دريغ كه فضيلت شان در خدمت دراز زيستن و آسودگي…
براستي آيا اين خداوند
براستي آيا اين خداوند است كه انسان را آفريده است يا عكس آن؟ خداوند، درهاي فراواني ساخته كه به حقيقت گشوده مي شوند و آنها…
براستي مي بايست
براستي، [ مي بايست ] انسان را سرزنش كرد كه طي زندگي روزمره در برابر [ برخي از ] رويدادها بي اعتنا است و بدين…
براستي اين موجودات
براستي، اين موجودات نيستند كه چيزي را آشكار ميكنند، خود مردم هستند كه با نگريستن به موجودات، روش نفوذ به روح جهان را مييابند. (پائولو…
برآشفتگي نتيجه ي بينش
برآشفتگي، نتيجه ي بينش هاي ما است، نه رويدادهايي كه در بيرون رخ مي دهد. (چاك گلزي)
برآشفتگيها و خشمهاي ما
برآشفتگيها و خشمهاي ما برخاسته از چَم و مفهومي است كه به پيشامدها، رويدادها و رخدادها نسبت ميدهيم. (آنتوني رابينز)
براي احساس شادكامي و
براي احساس شادكامي و خوشبختي، لزومي ندارد كه پيشامد ويژه اي رخ دهد. (آنتوني رابينز)
برآنم كه اگر يك فرد به
برآنم كه اگر يك فرد به مراتب بالاي روحي برسد، همهي جهان با او صعود ميكنند و اگر فردي سقوط كند، همهي جهان را به…
براي اداره كردن خويش از
براي اداره كردن خويش از سرت استفاده كن و براي اداره كردن ديگران از قلبت. (دالايي لاما)
براي آدم بهانه گير هميشه
براي آدم بهانه گير هميشه بهانه وجود دارد. (ضرب المثل آلماني)
براي آدم توانگر
براي آدم توانگر، بازشناختن دوست از دشمن دشوار است؛ زيرا همه براي دارايي اش، او را دوست دارند. (نامشخص)
براي آدم عاقل هر روز
براي آدم عاقل هر روز شروع جديدي براي زندگي است. (نامشخص)
براي آدمي دشمن دانا از
براي آدمي دشمن دانا از دوست نادان بهتر است. (بزرگمهر)
براي آدمي بهتر است كه
براي آدمي بهتر است كه هرگز به دنيا نيايد، تا اينكه به دنيا بيايد و اثري از خود بر جاي نگذارد. (ناپلئون بناپارت)
براي ارتباطات هيچ
براي ارتباطات، هيچ پاياني نيست. (كريشنا مورتي)
براي ارواح بشري چه چيزي
براي ارواح بشري چه چيزي بالاتر از اين است كه در هر رنج و محنتي غمخوار يكديگر و در هر شادي، شريك خنده هاي هم…
براي آزاد بودن بايد
براي آزاد بودن، بايد مسئوليت كارهايمان را بپذيريم. (لئوبوسكاليا)
براي از بين بردن
براي از بين بردن نگرانيهاي خود ناگزير بايد كاري بكنيد، حتي اگر آن كار، كوچك باشد. (استيو چندلر)
براي ازدواج كردن بيش از
براي ازدواج كردن بيش از جنگ رفتن شجاعت لازم است. (نامشخص)
براي آغاز هر دگرگوني در
براي آغاز هر دگرگوني در خود، ابتدا سرچشمه ي پرورش ترس و نفرت را در وجود خود شناسايي و ريشه كن كنيد. (وين داير)
براي افرادي كه مراحل
براي افرادي كه مراحل كمال را طي ميكنند، قانون، بيشتر روشي است براي جستجوي برابري، راستي، خوبي و غيره تا امنيت مالي، نيكويي، مقام، ارزش،…
براي آفرينش روياي بزرگ
براي آفرينش روياي بزرگ، بيشتر از آفرينش روياي كوچك، به انرژي نياز نداريم. (نامشخص)
براي افشاندن نور دو راه
براي افشاندن نور، دو راه بيشتر وجود ندارد؛ يا بايد شمع بود، يا آينه اي كه شمع را بازتاب مي دهد. (نامشخص)
براي آگاهي از استعدادها
براي آگاهي از استعدادها و محدوديت هايتان، هيچ كس مناسب تر از خودتان نيست. (پائولو كوئيلو)
براي آگاهي از توان رهبري
براي آگاهي از توان رهبري فرد، بهترين روش اين است كه از او بخواهيم تغيير مثبتي ايجاد كند. مديران توانايي حفظ سمت و سوي حركت…
براي اميدها و آرزوهاي
براي اميدها و آرزوهاي خود، محدوديت قائل نشويد. (وين داير)
براي آن آفريده نشده ايم
براي آن آفريده نشده ايم كه همه كارها را انجام بدهيم. براي آن متولد شده ايم كه يك كاري بكنيم و منشا اثري باشيم. (هنري…
براي انجام كاري به حقيقت
براي انجام كاري به حقيقت درست، از آرزوي خويش دست بكشيد و خود را آماده كنيد تا عضو يك تيم شويد. (جان ماكسول)
براي آنچه كه انجام داده
براي آنچه كه انجام داده اي، غم خوردن بي فايده است. (ويليام شكسپير)
براي آنچه ميخواهيد حد
براي آنچه ميخواهيد، حد و مرز بگذاريد، نه براي آنچه نميخواهيد. (جك كانفيلد)
براي انديشيدن مي بايست
براي انديشيدن، مي بايست به همه چيز دست يافت. (كريستين بوبن)
براي انديشيدن وقت
براي انديشيدن وقت بگذاريد، اما هنگامي كه زمان عمل رسيد انديشيدن را متوقف كنيد و حركت كنيد. (ناپلئون بناپارت)
براي انسان نابينا آسمان
براي انسان نابينا آسمان هميشه يك رنگ است. (مثل دانماركي)





