دوست و كتاب بايد كم
دوست و كتاب بايد كم باشند، ولي خوب. (پرمودا باترا)
دوست و مگس هر دو در
دوست و مگس هر دو در تابستان پديدار مي شوند (ضرب المثل آلماني)
دوستان براي شكار دشمنان
دوستان براي شكار دشمنان چون تير و پيكان اند. (بزرگمهر)
دوستان از ستايش بسيار
دوستان از ستايش بسيار زود خسته ميشوند، ولي دشمنان از دشنام دادن هرگز خسته نميشوند. دشنام زياني نميرساند و دشمنان از اين بيخبرند. آنها نميتوانند…
دوستان حقيقي اگر از ديده
دوستان حقيقي اگر از ديده بروند از دل نخواهند رفت. (سيسرون)
دوستان حقيقي مشكلي با
دوستان حقيقي، مشكلي با سكوت ندارند. (نامشخص)
دوستان خوب آنهايي
دوستان خوب، آنهايي هستند كه نود درصد اوقات، شادي ميبخشند. (پرمودا باترا)
دوستان خود را از بين
دوستان خود را از بين طبقه ي فقير برگزينيد؛ چه صميميت در قلوب آنها بيشتر حكمفرما است. (فرانسوا لارشفوكو)
دوستان دروغين همچون
دوستان دروغين همچون سايهاند؛ زماني كه ما زير نور گام برميداريم، از همه به ما نزديكترند، ولي تا وارد تاريكي ميشويم، زودتر از همه ما…
دوستان دو گونه اند يكي
دوستان دو گونه اند : يكي آنان كه هميشه شما را مي خندانند و از ايشان خيري نخواهيد ديد، ديگر آنان كه عيب شما را…
دوستان را در خلوت سرزنش
دوستان را در خلوت سرزنش كنيد و در ملاء عام تحسين. (نامشخص)
دوستان راستين انسانهاي
دوستان راستين، انسانهاي كميابي هستند كه از ما ميپرسند: “حالت چطور است؟” و سپس چشم براه ميمانند تا پاسخ را بشنوند. (نامشخص)
دوستان زينت بخش خانهي
دوستان، زينت بخش خانهي ما هستند. (رالف والدو امرسون)
دوستان عبارت از خانواده
دوستان عبارت از خانواده اي هستند كه انسان اعضاي آن را به اختيار خود انتخاب كرده است. (آلفونس كار)
دوستان فراوان نشان دهنده
دوستان فراوان نشان دهنده کاميابي در زندگي نيست، بلکه بيانگر نابودي زمان به گونه اي گسترده است. (ارد بزرگ)
دوستان گوناگون از طبقات
دوستان گوناگون از طبقات گوناگون داشتن، دارايي بزرگيست. (كيم وو چونگ)
دوستان مانند دارو هستند؛
دوستان مانند دارو هستند؛ در حقيقت، نمي دانيم چرا باعث مي شوند يك فرد بيمار بهتر شود، اما آنها اين كار را انجام مي دهند….
دوستان ممكن است بيايند و
دوستان ممكن است بيايند و بروند، ولي دشمنان به روي هم انباشته ميشوند. (نامشخص)
دوستانت در نخستين لحظه ي
دوستانت در نخستين لحظه ي ديدار، تو را خواهند شناخت؛ بهتر از آشنايانت كه تو را در طي هزار سال بشناسند. (ريچارد باخ)
دوستانت را در نظر خود
دوستانت را در نظر خود خوار مدار و خود را نيز در نظر ايشان چنين مكن. (نامشخص)
دوستاني كه داري و آنان
دوستاني كه داري و آنان را آزموده اي، با قلاب هاي پولادين به جان و دل خود پيوسته نگاه دار. (ويليام شكسپير)
دوستت دارم نه به اين
دوستت دارم نه به اين دليل كه چه كسي هستي، به اين دليل كه وقتي با تو هستم چه كسي مي شوم. (نامشخص)
دوستت دارم نه به خاطر
دوستت دارم؛ نه به خاطر شخصيت تو؛ بلكه به خاطر شخصيتي كه در زمان با تو بودن پيدا مي كنم. (گابريل گارسيا ماركز)
دوستدار خوي و خصال نيك و
دوستدار خوي و خصال نيك و فرخنده هميشه بر ميثاق محبت و عشق استوار مي ماند. زيرا با مراعات انتظام و انسجام، دل به چيزي…
دوستدار دين باش تا
دوستدار دين باش تا زندگي به نيکي گذراني (کورش کبير)
دوستي ازدواج دو روح است
دوستي، ازدواج دو روح است و در آن، ترك كردن و طلاق جايز نيست. (فرانسوا ولتر)
دوستي با آدم نادان به
دوستي با آدم نادان به اندازه بحث كردن با آدم مست، احمقانه است. (جبران خليل جبران)
دوستي با افراد بد مانند
دوستي با افراد بد مانند سايه ي بامدادي است كه در هر ساعت رو به كاهش مي گذارد؛ دوستي با افراد نيك مانند سايه عصر…
دوستي با اشخاصي كه
دوستي با اشخاصي كه درستكار، وفادار و دانا هستند، سودمند است و دوستي با اشخاصي كه خوش ظاهر و چاپلوس و چرب زبانند، زيان آور…
دوستي با افراد برتر تلخ
دوستي با افراد برتر تلخ است، زيرا نمي توان چيزي در قبال اين دوستي به فرد داد. (نيچه)
دوستي با كار عشق به
دوستي با كار، عشق به زندگي است. (جبران خليل جبران)
دوستي براي خود برگزين كه
دوستي براي خود برگزين كه به گاه سختي و درماندگي مددكارت باشد. (بزرگمهر)
دوستي به عشق ارزش مي دهد
دوستي به عشق ارزش مي دهد. (نامشخص)
دوستي تنها برآيند نياز
دوستي تنها برآيند نياز ما نيست؛ از خودگذشتگي، نخستين پايه دوستي است. (ارد بزرگ)
دوستي تنها پيوندي است
دوستي، تنها پيوندي است كه مي تواند همه ي دنيا را با هم نگاه دارد. (وودرو ويلسون)
دوستي چه موهبت گرانبهايي
دوستي چه موهبت گرانبهايي است كه هيچ چيز با آن لاف برابري نتواند زد. (هوراس)
دوستي حقيقي مانند نهالي
دوستي حقيقي مانند نهالي است كه در كوهستان برويد؛ به مجرد اينكه ريشه هاي خود را به سنگ هاي صخره كوه پيوند زد، ديگر طوفان…
دوستي درختي براي پناه
دوستي، درختي براي پناه گرفتن است. (نامشخص)
دوستي را گسترش دهيد و
دوستي را گسترش دهيد و بدانيد كه ده برابر آن به خودتان باز مي گردد. (نامشخص)
دوستي كساني كه در هنگام
دوستي كساني كه در هنگام برگشت روزگار با انسان همراهي كرده اند، فراموش شدني نيست. (نامشخص)
دوستي شادي هايمان را دو
دوستي، شادي هايمان را دو برابر و غصه هايمان را تقسيم مي كند. (سيسرو)
دوستي كه از او به تو
دوستي كه از او به تو سودي نمي رسد، از دشمني او نيز تو را زياني نخواهد رسيد. (نامشخص)
دوستي كه خواهش مي كند
دوستي كه خواهش مي كند، فردا وجود ندارد. (ضرب المثل قديمي)
دوستي كه نوميدنامه مي
دوستي كه نوميدنامه مي خواند، هميشه سوار بر تو و پيشدار دورخيزهاي بلندت خواهد شد. (ارد بزرگ)
دوستي که شما را درک مي
دوستي که شما را درک مي کند، شما را مي سازد. (رومن رولان)
دوستي مانند گياهي است كه
دوستي مانند گياهي است كه هر چند وقت يكبار بايد آبياري شود. (مثل آلماني)
دوستي لطيف تر از عشق
دوستي، لطيف تر از عشق است. (نامشخص)
دوستي مثل اسناد كهنه
دوستي مثل اسناد كهنه است؛ قدمت تاريخ آن را قيمتي مي كند. (گوته)
دوستي مهمترين نيكبختي
دوستي مهمترين نيكبختي انسان است. (هيوم)
دوستي نعمت گرانبهايي
دوستي نعمت گرانبهايي است، خوشبختي را دو برابر مي كند و بدبختي را كاهش مي دهد. (ويليام شكسپير)
دوستي مسئوليتي شيرين
دوستي مسئوليتي شيرين است، نه يك فرصت. (جبران خليل جبران)
دوستي ميوه دير رسي است
دوستي ميوه دير رسي است. (ارسطو)
دوستي هاي ما نيز مانند
دوستي هاي ما نيز مانند خانه هاي ما، لباسهاي ما و ماشينهاي ما گاهي نياز به تعمير دارند. (نامشخص)
دوستي يك گنجينه است؛
دوستي، يك گنجينه است؛ چرا بايد به فراموشي سپرده شود؟ (استيو چندلر)
دوستي وصله شده به ندرت
دوستي وصله شده به ندرت به كيفيت سابق باز مي گردد. (ضرب المثل آلماني)
دوستي همواره يك مسئوليت
دوستي همواره يك مسئوليت شيرين است، نه يك فرصت. (جبران خليل جبران)
دوستي يعني فراموش كردن
دوستي يعني فراموش كردن آنچه ميبخشيد و به ياد سپردن آنچه دريافت ميكنيد. (الكساندر دوما)
دوستيها شكنندهاند و در
دوستيها شكنندهاند و در هنگام بردن و كشيدن، به اندازهي هر جسم شكننده و ارزشمند ديگري؛ نياز به توجه دارند. (نامشخص)
دوصد گفته چون نيم كردار
دوصد گفته چون نيم كردار نيست. (مثل فارسي)
دولتي كه آنقدر بزرگ است
دولتي كه آنقدر بزرگ است كه همه ي چيزهايي را كه مي خواهي به تو مي دهد، آنقدر بزرگ هست كه همه ي آن چيزها…
دوستيها موجبات شادي و
دوستيها موجبات شادي و سرور را فراهم ميكند و از غم و اندوه ميكاهد؛ لذت را دو برابر و اندوه را به نيم ميرساند. (پرمودا…
دونده اي كه زمين مي
دونده اي كه زمين مي خورد، اما زود بلند مي شود و به دويدنش ادامه مي دهد، مثل كسي است كه هيچ گاه زمين نخورده…
دي رفت و باز نيامد فردا
دي رفت و باز نيامد، فردا را اعتماد نشايد، حال را غنيمت دان كه دير نپايد. (نامشخص)
ديپلماسي يعني اينكه در
ديپلماسي يعني اينكه در را ببندند و از پنجره رفت و آمد كنند. (نامشخص)
ديدار آغاز جدايي است
ديدار، آغاز جدايي است. (مثل ژاپني)
ديدار گزيدگان نيك است و
ديدار گزيدگان، نيك است و با آنها بهسر بردن، همواره شادي بخش است. اگر كس نادانان را نبيند، راستي شادمان است. (بودا)
ديدگاه خوب مردم بهترين
ديدگاه خوب مردم، بهترين پشتيبان برگزيدگان است. (ارد بزرگ)
ديدگاه شما به هنگام
ديدگاه شما به هنگام شكست، تعيين كننده ي مدت زمان رسيدن به پيروزي است. (نامشخص)
ديدگاه شما دربارهي
ديدگاه شما دربارهي كارتان، نود و نه درصد منش راستين شماست. (وين داير)
ديدگاه هر نويسنده را از
ديدگاه هر نويسنده را از كتاب او و ديدگاه هر هنرمند را از هنرش ميتوان دريافت. (ميكل آنژ)
ديدگاهها و تصورات ما
ديدگاهها و تصورات ما، محدوديت هاي راستين براي امكانات ما هستند. (نامشخص)
ديدگاههاي بزرگ از قلب
ديدگاههاي بزرگ از قلب سرچشمه ميگيرد. (نامشخص)
ديدن باور كردن است و
ديدن، باور كردن است و احساس، راستي. (توماس فولر)
ديدن لبخند آنهايي كه رنج
ديدن لبخند آنهايي كه رنج مي كشند از ديدن اشك آنها دردناكتر است. (نامشخص)
ديرگاهي كه مرگش فرارسيد
ديرگاهي كه مرگش فرارسيد، ذره ذره از پيكرش ستاره بساز! آنگاه طاق نيلگون آسمان را چراغاني خواهد كرد تا جهان عاشق به شب تبديل شود…
دير يا زود كساني برنده
دير يا زود، كساني برنده ميشوند كه ميپندارند ميتوانند برنده شوند. (ريچارد باخ)
ديرور به تاريخ پيوست از
ديرور به تاريخ پيوست، از فردا هم چيزي مشخص نيست، ولي امروز، زماني است كه بايد آن را دريافت. (شري كارتر اسكات)
ديروز از آنِ ما نيست كه
ديروز، از آنِ ما نيست كه آن را بازستانيم. ولي فردا از آنِ ماست كه آن را ببريم يا ببازيم. (نامشخص)
ديروز با همهي
ديروز، با همهي جوانياش، ديگر نيست. امروز، اينجاست و به زيبايي ميگذرد. (كريستين بوبن)
ديروز تاريخ است فردا
ديروز تاريخ است، فردا راز است، امروز يك هديه است. (دالايي لاما)
ديروز فرمانبردار سلطان
ديروز، فرمانبردار سلطان ها بوديم و سر برآستان ِ امپراطوران داشتيم؛ امروز، حقيقت را مي ستاييم و راه عشق مي پوييم. (جبران خليل جبران)
ديكته نانوشته غلط ندارد
ديكته نانوشته غلط ندارد. (جان ماكسول)
ديگر از بديهيات است كه
ديگر از بديهيات است كه بگوييم رنگ يك نوع احساس است. (نامشخص)
ديگر بار چونان درختي باش
ديگر بار چونان درختي باش كه دوستش مي داري؛ همان درخت شاخه گستري كه آرام و نيوشا بر دريا خميده است. (نيچه)
ديگران بايد ابتدا ايمان
ديگران بايد ابتدا ايمان به خويشتن را فرا گيرند. (نيچه)
ديگر در دل جنگل هاي عظيم
ديگر در دل جنگل هاي عظيم راه نخواهيم سپرد، بلكه از ميان شهرهاي عظيم تر خواهيم گذشت، اكنون چيزي عظيم تر از ريزش نياگارا در…
ديگر نخوانيد كتابي را كه
ديگر نخوانيد كتابي را كه در يك زمان زاده و (با مركب) تعميد داده شد. (نيچه)
ديگران با ما همان رفتاري
ديگران با ما همان رفتاري را دارند كه ما با خويشتن داريم. (نامشخص)
ديگران ديده اند چيست و
ديگران ديده اند: چيست و پرسيده اند چرا؟، من ديده ام چه مي توانست باشد و پرسيده ام چرا نمي توانست. (نامشخص)
ديگران را ببخش نه به
ديگران را ببخش، نه به اين دليل كه آنها لياقت بخشش تو را دارند، بلكه به اين دليل كه تو سزاوار آرامش هستي. (نامشخص)
ديگران را همانگونه كه
ديگران را همانگونه كه هستند، بپذيريد. (ديل كارنگي)
ديگران ما را آنگونه مي
ديگران ما را آنگونه مي بينند كه ما خودمان را مي بينيم. (جان ماكسول)
ديگران عشقي را كه به خود
ديگران عشقي را كه به خود دارم به من باز مي گردانند. (نامشخص)
ديگري را نخواهيد شناخت
ديگري را نخواهيد شناخت، مگر اينكه مدتها در چادرش بمانيد. (نامشخص)
دين تحقق پندار است و
دين تحقق پندار است و پهنه پندار. (جبران خليل جبران)
ديوِ كين و ديوِ سخن چيني
ديوِ كين و ديوِ سخن چيني گزنده است. سخن چين هرگز جز به دروغ لب نمي گشايد. گفتارش هميشه بي فروغ است. [ افراد ]…
ديوانگي به ندرت در فردي
ديوانگي به ندرت در فردي تنها پديد مي آيد، اما در گروه، احزاب، جمعيت ها و دوره ها امري معمول است. (نيچه)
ديوانگي محض است كه كسي
ديوانگي محض است كه كسي براي آنكه ثروتمند بميرد، زندگي خود را چون فقرا و بيچارگان به سر آورد. (نامشخص)
ديوانگي پياپي شدن همان
ديوانگي، پياپي شدن همان رفتار پيشين است و چشم داشت نتيجه اي ديگرگون. (نامشخص)
ديوانگي يعني اينكه يك
ديوانگي يعني اينكه يك جور كار را پيوسته تكرار كنيد و اميد داشته باشيد كه نتيجه ي متفاوتي [ =ديگرگوني ] بگيريد. (نامشخص)





