چه بسا انسان كسي را از
چه بسا انسان، كسي را از كُنه قلب دوست بدارد، ولي از درك رازهاي دروني وي درمانده باشد و به راستي نمي داند شريك زندگي…
چه بسا چيزهايي كه ديروز
چه بسا چيزهايي كه ديروز براي آنها كف مي زديم، ولي امروز نسبت به آنها اظهار نفرت مي كنيم. (نامشخص)
چه بسيار آدميان ناداني
چه بسيار آدميان ناداني كه مهرباني شايستگان را بر نمي تابند. آنها در نهايت يا به بردگي تيزدندانان گرفتار آيند و يا چهره زشت تنهايي…
چه بسا كساني كه از
چه بسا كساني كه از رويارويي با هر مسأله و امر سختي مي گريزند و توجه ندارند كه دشواري ها، انسان را آبديده مي كند…
چه بسيار پيش آمده كه
چه بسيار پيش آمده كه آدمي با ديدن بديهاي خود در ديگران، شفا يافته است. (فلورانس اسكاول شين)
چه بسيار گردن كشاني كه
چه بسيار گردن كشاني كه به آني دچار زبوني شدند. (ارد بزرگ)
چه بسيار مي آموخت مرد
چه بسيار مي آموخت مرد، اگر تنها آن ميزان آموختني كه در كتب خودش موجود است مي دانست! (آرتور شوپنهاور)
چه بسيارند گلهايي كه از
چه بسيارند گلهايي كه از زمان زاده شدن، بويي برنياورده اند! و چه بسيارند ابرهاي ستروني كه در آسمان گرد هم آمده، اما هيچ دُري…
چه بسيارند مردماني كه از
چه بسيارند مردماني كه از خود به ستوه آمده اند و آرزو دارند ديگري باشند؛ چنين مردماني از باور و اتكا به نفس بي بهره…
چه بسيارند مرداني كه
چه بسيارند مرداني كه گناهكار و مجرم نيستند مگر به دليل ضعف آنان براي يك زن. (ناپلئون بناپارت)
چه بسيارند مردمان
چه بسيارند مردمان كاميابي كه دليل كاميابي آنها، باور همسرشان به آنها بوده است. (فلورانس اسكاول شين)
چه بسيارند مردماني كه با
چه بسيارند مردماني كه با شرايطي كه چنگي به دل نمي زند كنار مي آيند؛ تنها به اين دليل كه (از نظر ذهني) تنبل تر…
چه بهتر كه زميني در
چه بهتر كه زميني در آسمان نباشد، اصلاً هيچ آسماني وجود ندارد؛ پس همه چيز هيچ است. (فرناندو پسوا)
چه بي شمارند مردماني كه
چه بي شمارند مردماني كه مدام به انبارداري و اندوختن سرگرمند و هراسان از به كارگيري آنچه كه دارند، كمبود و تنگدستي بيشتري را به…
چه پارادوكس شگفتانگيزي!
چه پارادوكس شگفتانگيزي! هر زمان كه اراده ميكنم با ناديده گرفتن خواستههايم به ديگران كمك كنم تا چيزهايي را كه دوست دارند، به دست آورند،…
چه تفاوتي دارد كه در شهر
چه تفاوتي دارد كه در شهر بزرگي زندگي كني يا در شهري كوچك؛ زندگي راستين در درون ماست. (جبران خليل جبران)
چه جريمهاي بهتر و
چه جريمهاي بهتر و مناسبتر از آن است كه به نادانان ميدهند؛ يعني اينكه از آنان درس ميگيرند. (افلاطون)
چه چيز را در ديگران دوست
چه چيز را در ديگران دوست داري؟ اميدهايم را. (نيچه)
چه حقير و كوچك است
چه حقير و كوچك است، زندگي آن كه دستانش را ميان ديده و دنيا قرار داده و هيچ نمي بيند، جز خطوط باريك دستانش. در…
چه چيز موجب قهرماني است؟
چه چيز موجب قهرماني است؟ همزمان به استقبال بزرگترين رنج و بزرگترين اميد خود رفتن. (نيچه)
چه خوب است كه گهگاه
چه خوب است كه گهگاه انسان به تماشاي سحر برود تا با همه ي وجود، باور كند كه آفتاب بي گمان خواهد دميد. (فلورانس اسكاول…
چه خانه باشد چه ستاره
چه خانه باشد، چه ستاره، چه كوير، چيزي كه اسباب زيبايي اش مي شود نامرئي است. (آنتوان دوسنت اگزوپري)
چه خوب بود اگر حكمت
چه خوب بود اگر حكمت همانند آب مي بود كه چون از يك ظرف لبريز گردد بتواند به ظرف خالي ديگري ريخته شود تا هر…
چه دارندهي شركت مدير
چه دارندهي شركت، مدير، آموزگار، پدر، مربي يا فقط يك دوست باشيد، اگر بخواهيد در قبال مردم ديگر كامروا شويد، بايد در هنر سپاسگزاري مهارت…
چه دردناك است همه چيز
چه دردناك است همه چيز، وقتي به مثابه ي انساني آگاه غرق در تفكر مي شويم و به عنوان موجودي انديشه ور دوباره ادراك در…
چه دودماني از بد انديشان
چه دودماني از بد انديشان برجاست؟ هيچ. (ارد بزرگ)
چه زيباست هنگامي كه در
چه زيباست هنگامي كه در اوج نشاط و بي نيازي هستي، دست به دعا برداري. (جبران خليل جبران)
چه زيباست كه انسان هيچ
چه زيباست كه انسان هيچ كاري انجام ندهد و سپس، احساس آرامش داشته باشد. (مثل اسپانيايي)
چه سبك سرانه است براي
چه سبك سرانه است براي انسان كه بر فرصتهاي گذشته افسوس بخورد و دل بسوزاند. (آرتور شوپنهاور)
چه سزاوار است كه آدمي در
چه سزاوار است كه آدمي در آميزش با صاحبان جمال، خود را نيز به زيبايي و آراستگي بيارايد. (افلاطون)
چه شادي هايي كه زير پاي
چه شادي هايي كه زير پاي انسانها سركوب شدند، زيرا بيشتر افراد به آسمان توجه دارند و آنچه را كه زير پاهايشان است ناديده مي…
چه شاهكاري است هر انسان
چه شاهكاري است هر انسان. (ويليام شكسپير)
چه غصه هايي براي
چه غصه هايي براي رويدادهاي بدي كه هرگز در زندگيم پيش نيامد خوردم. (ميكل آنژ)
چه كسي تاكنون دانسته است
چه كسي تاكنون دانسته است كه بزرگ كدام است و كوچك كدام؟ چه كس در جُستن بزرگي خوش بخت بوده است؟ تنها يك ديوانه: بخت…
چه كسي بهتر از تو مي
چه كسي بهتر از تو مي تواند خودت باشد. (نامشخص)
چه شكوهي دارد اين جهان
چه شكوهي دارد اين جهان، در چشم كسي كه با دلي آرزومند در زير آسمان پر جبروت و درخشان به پيش مي رود. (هنري وادزورث…
چه كسي توانگر است؟ كسي
چه كسي توانگر است؟ كسي كه به سهم خود خرسند باشد. (بنجامين فرانكلين)
چه كسي را بد مي داني؟ آن
چه كسي را بد مي داني؟ آن كس كه هميشه مي خواهد ديگران را شرمسار مي سازد. (نيچه)
چه موهبت بزرگي است
چه موهبت بزرگي است، داشتن يك دوست با قلبي رازدار؛ چرا كه ميتوانيد با خيال آسوده، همهي اسرار خود را در قلب او دفن كنيد….
چه مهمانان بي دردسري
چه مهمانان بي دردسري هستند مردگان؛ نه به دستي ظرفي را چرك و نه به حرفي دلي را آزرده مي كنند، تنها به شمعي قانع…
چه لوحه ي يادبود و چه
چه لوحه ي يادبود و چه سنگ نبشته اي بر مزار توست، اي ميليونر؟ ما ندانيم كه چه سان زيستي، اما اين دانيم كه عمر…
چه ميشد اگر ميخوابيدي
چه ميشد اگر ميخوابيدي و در رؤيا به بهشت ميرفتي و يك گُل زيبا و شگفتانگيز را ميكندي و هنگامي كه بيدار ميشدي، آن گُل…
چه ناچيز است زندگي كسي
چه ناچيز است زندگي كسي كه با دستهايش چهره خود را از جهان جدا ساخته و چيزي نمي بيند جز خطوط باريك انگشتانش را. (جبران…
چه نشاني از بد انديش به
چه نشاني از بد انديش به جا است؟ هيچ. (ارد بزرگ)
چهار چيز قوه بينايي را
چهار چيز قوه بينايي را زيان رساند : طعام شور خوردن، آب سوزان بر سر ريختن، به چشمه آفتاب نگريستن و روي دشمن ديدن. (بقراط)
چه نيكو است كه آدمي مورد
چه نيكو است كه آدمي مورد اعتماد باشد. (جان اشتاين بك)
چه نيك مي توانيم حواس
چه نيك مي توانيم حواس خويش را گذرگاهي براي امور سطحي و انديشه خويش را شهوتي خدايي براي جهش ها و خطاها بدانيم! از همان…
چهار روش براي اتلاف وقت
چهار روش براي اتلاف وقت وجود دارد : كار نكردن، كم كار كردن، بد كار كردن و كار بيهوده كردن. (نامشخص)
چهار فضيلت انسان والا
چهار فضيلت انسان والا عبارت است از : دليري، درون بيني، همدلي و تنهايي كه گرايش به آنها سبب پاكي مي شود. (نيچه)
چهارچوب نگاه ما زميني
چهارچوب نگاه ما زميني است، اما برآيند انديشه ما جنبه آسماني نيز پيدا مي كند. (ارد بزرگ)
چهره اي كه سر آمده از ته
چهره اي كه سر آمده از ته مانده هاي ديگر چهره هاست، به آينه اي نياز دارد؛ از تكه هاي به هم آمده ي ديگر…
چهره ي خود را به سوي
چهره ي خود را به سوي خورشيد بگردان، آن گاه تمام سايه ها پشت سر تو خواهند افتاد. (هلن كلر)
چهره نيست كه فريب مي
چهره نيست كه فريب مي دهد، ماييم كه با خواندن آنچه آنجا نوشته شده فريب مي خوريم. (نامشخص)
چهره ي طبيعي درختان را
چهره ي طبيعي درختان را كه در زمين ريشه كرده اند ببينيد؛ گياهان، جانوران و دلبستگي هاي دروني آنها به يكديگر را در نظر آوريد….
چهرهي اعضاي خانواده
چهرهي اعضاي خانواده مانند آيينهاي جادويي است. ما با نگاه كردن به چهرهي اعضاي خانوادهمان، گذشته و حال و آينده را ميبينيم. (نامشخص)
چهره ي زندگي حتي براي يك
چهره ي زندگي حتي براي يك ميلياردر، آكنده از آزردگي، ترس، نگراني و چشم داشت است. (كريستين بوبن)
چو ميوه درخت خوردي شاخه
چو ميوه درخت خوردي شاخه مشكن. (مثل فارسي)
چو خواهي عروسي کني اول
چو خواهي عروسي کني اول مال فراهم کن (کورش کبير)
چوب و سنگ مي تواند
چوب و سنگ مي تواند استخوانهايم را بشكند، اما كلمات و جملات هرگز موجبات ناراحتي ام را فراهم نمي كند. (نامشخص)
چون اگر بخشنده اي
چون [ =اگر ] بخشنده اي به فرد نيازمند بخشش و كرم كرد، در دل احساس شادي و سرور كند و ببالد. اما نيكي كردن…
چون به كسي اجازه دادي كه
چون به كسي اجازه دادي كه در حضور تو سخن بگويد، بر او درشتي و تندي مكن و بمان تا سخنش را به پايان برد….
چون بميرم بگوييد غريبي
چون بميرم بگوييد، غريبي مشتاق به سوي وطن خويش هجرت كرد؛ در دنيا اسير مراد خود بود و اكنون در آسمانها رهاست. (جبران خليل جبران)
چون بيد خم شو چون بلوط
چون بيد خم شو، چون بلوط مقاوم باش. (نامشخص)
چون بيشتر نوابغ و
چون بيشتر نوابغ و ديوانگان رفتار مشابه دارند، نبوغ و جنون در يك رديف قرار مي گيرند. (گوته)
چون تحولي روي داد و بينش
چون تحولي روي داد و بينش هنرمند بر اثر ظهور واسطه اي نوخاسته تغيير ماهيت داد، ديگر “هر” واسطه ي هنري براي بيان آن بينش…
چون چيزي از هم نمي
چون چيزي از هم نمي دانيم، يكديگر را درك مي كنيم. (فرناندو پسوا)
چون دانستي كه خدا از
چون دانستي كه خدا از خاكت آفريده، گردنكشي و خودرايي مكن. (بزرگمهر)
چون خوشي رسد بسيار
چون خوشي رسد بسيار خشنود و غره مشو و چون سختي رسد غمگين و افسرده مباش زيرا هر خوشي يک ناخوشي و هر نيکي يک…
چون دشمن از خانه خيزد
چون دشمن از خانه خيزد جنگ با بيگانه بالا گيرد. (ابوالفضل بيهقي)
چون راه رفتن آموختم به
چون راه رفتن آموختم، به دويدن پرداختم. چون پرواز كردن آموختم، ديگر براي جنبيدن نياز به هيچ فشاري ندارم. (نيچه)
چون دوستي با تو بدي كند
چون دوستي با تو بدي كند، با او بگو: «آنچه با من كرده اي بر تو بخشودم، اما آنچه با خود كرده اي را چه…
چون دوستي اختيار كردي
چون دوستي اختيار كردي، در حال خشم، وي را آزمايش كن؛ اگر با انصاف باشد، دوستي را شايد و اگر نه از وي دوري كن….
چون زندگي كوتاه است و
چون زندگي كوتاه است و اوقات فراغت محدود، نبايد زمان را صرف خواندن كتابهاي بي ارزش و پيش پا افتاده كرد. (جان راسكن)
چون شباني كه به چوبدستي
چون شباني كه به چوبدستي خود، گاوان را سوي اصطبل رانَد، سال و مرگ نيز زندگي مرمان را رانَند. (بودا)
چون مردم كمتر متوجه
چون مردم كمتر متوجه سعادت هستند، بدبختي ها بيشتر نمايان است. [ آنها ] ستم و ستمگري را عادي فرض مي كنند و سعادت و…
چون كسي آدمي بزرگ است
چون كسي “آدمي بزرگ” است، ما حق نداريم اين نتيجه را بگيريم كه او به راستي انسان است. (نيچه)
چون هيچ زمان نمي توانيم
چون هيچ زمان نمي توانيم همه ي اساس يك سؤال را بشناسيم، از اين رو هيچ زمان هم نمي توانيم آن را پاسخ دهيم. (فرناندو…
چون عاشقي آمد سزاوار
چون عاشقي آمد، سزاوار نباشد اين گفتار كه : خدا در قلب من است، شايسته تر آنكه گفته آيد : من در قلب خداوندم. (جبران…
چونان برگ علف كه اگر
چونان برگ علف كه اگر درست به كف گرفته نباشد، دست را ريش كند، پارسايي ناراست نيز ديندار و پارسا را به دوزخ برد. (بودا)
چيرگي بيچون و چرا بر
چيرگي بيچون و چرا بر انساني ديگر، نه شدني است، نه خواستني؛ در هر شرايطي، ويرانگر است. (لئوبوسكاليا)
چيزها را نه براي آنچه مي
چيزها را نه براي آنچه مي ارزند، بلكه براي معنايي كه دارند بسنجيد. (گابريل گارسيا ماركز)
چيز خوب و بد وجود ندارد
چيز خوب و بد وجود ندارد، انديشيدن، آن را خوب يا بد مي سازد. (كريستوفر مارلو)
چيزهاي خوب آسان به دست
چيزهاي خوب، آسان به دست نميآيند. (نامشخص)
چيرگي فقط ابزار است نه
چيرگي فقط ابزار است، نه هدف. (نيچه)
چيزهاي خوب به نتيجه خوب
چيزهاي خوب به نتيجه خوب ختم مي شوند. (نامشخص)
چيزهاي ساده خارق العاده
چيزهاي ساده خارق العاده ترين چيزها هستند و تنها خردمندان مي توانند آنها را ببينند. (پائولو كوئيلو)
چيزهاي ضروري در زندگي بر
چيزهاي ضروري در زندگي بر اين پايهاند: كار كردن، عشق ورزيدن و اميد داشتن. (توماس اديسون)
چيزهاي كوچك كمال ايجاد
چيزهاي كوچك، كمال ايجاد مي كند و كمال هم چيز كوچكي نيست. (ميكل آنژ)
چيزهايي را كه به درد
چيزهايي را كه به درد بخور يا زيبا نيستند، در خانه ي خود نگاه نداريد. (نامشخص)
چيزهاي كوچك به راستي
چيزهاي كوچك به راستي كوچك هستند، اما امين بودن در چيزهاي كوچك، كار بزرگي است. (مادر ترزا)
چيزهايي را كه ما را در
چيزهايي را كه ما را در بر گرفته، به بخشي از خويشتن ما تبديل مي شود. (فرناندو پسوا)
چيزهايي كه ديده و شنيده
چيزهايي كه ديده و شنيده و دانسته مي شوند در نظر من بيشترين ارزش را دارند. (هراكليت)
چيزهايي كه من مايل به
چيزهايي كه من مايل به دانستن آنها هستم در كتاب وجود دارد و بهترين رفيق من كسي است كه كتابي به من بدهد كه […
چيزهايي كه يك مرد بسيار
چيزهايي كه يك مرد بسيار دانا مي گويد اغلب آسان فهم و بسيار واضح اند و مردي كه چيز چنداني نمي داند، هرچه مبهم تر…
چيزي به نام شكست وجود
چيزي به نام شكست وجود ندارد؛ آنچه هست گونه اي نتيجه به شمار مي رود. شما هميشه به نتيجه مي رسيد؛ اگر اين نتيجه ها…
چيزي براي ترسيدن وجود
چيزي براي ترسيدن وجود ندارد. حقيقت، حقيقت است. اگر آن را بدانيد، بهتر از اين است كه هيچ خبري از آن نداشته باشيد. (جك كانفيلد)
چيزي پايدار نمي ماند
چيزي پايدار نمي ماند، مگر دگرگوني. (هراكليت)
چيزي به نام يك مشكل وجود
چيزي به نام يك مشكل وجود ندارد كه در دستهايش برايت هديه اي نداشته باشد. (ريچارد باخ)
چيزي تغيير نمي كند
چيزي تغيير نمي كند، ماييم كه دگرگون مي شويم. (هنري تورئو)
چيزي جز حقيقت زيبا نيست
چيزي جز حقيقت زيبا نيست؛ تنها حقيقت دلپذير است. (بو آلو)





