بهشت دولتمندان از دوزخ

بهشت دولتمندان از دوزخ فقرا پديد آمده است. (ويكتور هوگو)

بهشت و دوزخ در وجود خود

بهشت و دوزخ در وجود خود ما است. (نامشخص)

بهشت نيز در تنهايي ديدني

بهشت نيز در تنهايي ديدني نيست. (دانته)

بهشت يك باغبان باغ او

بهشت يك باغبان، باغ او است و بهشت يك نجار، ميز كارگاه او مي باشد. (آندره موروا)

بهشت يك مكان نيست و يك

بهشت، يك مكان نيست و يك زمان هم نيست؛ بهشت يعني كامل شدن. (ريچارد باخ)

بودن يا نبودن مساله

بودن يا نبودن؛ مساله اينست. (ويليام شكسپير)

بودن يك نفر معمولاً بهتر

بودن يك نفر معمولاً بهتر از نبودنش است. (جفري كروكشنك)

بوسه‌ي خورشيد براي پوزش

بوسه‌ي خورشيد براي پوزش خواستن و آواز پرندگان براي خنده و شادي است. انسان در باغچه از هر جاي ديگري بر روي زمين به قلب…

بوي گل يا چوب صندل يا

بوي گل يا چوب صندل يا گل‌هاي تگره و مَلّيكا ( كه از اين دو گل، گرد خوشبوي سازند) خلاف وزش باد نرود، ولي بوي…

بي آزاري بهترين دين است

بي آزاري بهترين دين است. (مثل سانسكريتي)

بي اعتمادي سنگ محكي

بي اعتمادي، سنگ محكي براي يقين پيدا كردن از وجود طلاست. (نيچه)

بي توجهي به زن كفر كبير

بي توجهي به زن، كفر كبير و بي احترامي بزرگي به آفريده هاي خداوند است. (ميلان كوندرا)

بي حق دانستن خويش

بي حق دانستن خويش بزرگوارانه تر است از بر حق دانستن، به ويژه آنگاه كه حق با تو باشد. بَهر اين كار تنها چندان كه…

بي خيالي در صدر چيزهايي

بي خيالي در صدر چيزهايي است كه رهبران بايد از آن بترسند. (جان ماكسول)

بي خردان خوشبختي را در

بي خردان، خوشبختي را در دور دستها جستجو مي كنند و خردمندان، آن را زير پاي خود مي پرورانند. (نامشخص)

بي دانش نه مي توان

بي دانش، نه مي توان اميدوار بود نه نااميد. (ژان پل سارتر)

بي صبري شخص را از هيچ

بي صبري، شخص را از هيچ رنجي نمي رهاند، بلكه درد جديدي را براي از پا در آوردن او به وجود مي آورد. (افلاطون)

بي عشق زندگي محال است

بي عشق، زندگي محال است. (افلاطون)

بي گمان اولين باج آخرين

بي گمان اولين باج، آخرين باج نخواهد بود. (ارد بزرگ)

بي گمان ابراهيم خود به

«بي گمان ابراهيم (خود به تنهايي) امتي مطيع خداوند وپاكدين بود و از مشركان نبود .»، روايت شده است كه وي آموزگار نيكي ها بود…

بي مايگي و بدكاري پاينده

بي مايگي و بدكاري پاينده نخواهد بود. گيتي رو به رشد پويندگي است. با نگاهي به گذشته مي آموزيم كه آدميان، اشتباهاتي همچون برده داري،…

بي مصرف ترين روزها روزي

بي مصرف ترين روزها روزي است كه در آن نخنديده باشيد. (نامشخص)

بي نظمي در كار بدتر از

بي نظمي در كار بدتر از بي خبري از آن است. در كار هاي زندگي بايد به خود اعتماد داشت و بس. (بنجامين فرانكلين)

بي نيازي ارزان است بخت

بي نيازي ارزان است، بخت بهايي ندارد؛ پس به جاي نشستن بر طلا بر سرين خويش مي نشينيم. (نيچه)

بي نيازي را از دنيا با

بي نيازي را از دنيا با خرسندي بخواه؛ زيرا آنچه كه انسان را بي نياز مي سازد، خرسندي است، نه دارايي. (ارسطو)

بيازماييد مرد را به فعل

بيازماييد مرد را به فعل او نه به قول او. (افلاطون)

بي‌اعتمادي نشاني از

بي‌اعتمادي، نشاني از ناتواني‌ست. (گاندي)

بياموز كه باغ خودت را

بياموز كه باغ خودت را بكاري. (فرانسوا ولتر)

بياموزيد با دوري از تجسم

بياموزيد با دوري از تجسم آنچه شما را پريشان كرده است، زندگي تازه و شادمانه‌اي بسازيد. (گاي فينلي)

بياموزيد بي آنكه شما را

بياموزيد بي آنكه شما را آموزنده بدانند. (ديل كارنگي)

بياموزيد كه از روند

بياموزيد كه از روند يادگيري، لذت ببريد. (پيتر مك ويليام)

بياموزيد كه گاهي نه

بياموزيد كه گاهي، “نه” بگوييد و “نه” را از ديگران بپذيريد. (پرمودا باترا)

بياموزيد كه مردم چه مي

بياموزيد كه مردم چه مي خواهند و بر پايه آن رفتار كنيد. (كونوسوكي ماتسوشيتا)

بيان پرسشي بجا يعني به

بيان پرسشي بجا، يعني به نيمه‌راه خردمندي رسيدن. (فرانسيس بيكن)

بيان باورها به گونه‌ي

بيان باورها به گونه‌ي درست، دربرگيرنده‌ي اين است كه جرأت كنيم با ديگران ديگرگون بوده و مورد مهر و دوستي نباشيم. (آبراهام مازلو)

بياييد آنقدر سرگرم نشويم

بياييد آنقدر سرگرم نشويم يا با شتاب زندگي نكنيم كه نتوانيم به موسيقي چمنزار يا آن سمفوني كه جنگل را مي ستايد، گوش فرا دهيم….

بياييد با يكديگر مهربان

بياييد با يكديگر مهربان تر باشيد. (آلدوس هاكسلي)

بياييد پيش از آنكه خيلي

بياييد پيش از آنكه خيلي دير شود و زمان بگذرد، باور خود را از زنجيره ي واكنش‌هاي اتمي انفجاري به زنجيره‌ي واكنش عشق خداوندي دگرگون…

بياييد پيش از اينكه

بياييد پيش از اينكه بسيار دير شود، گذشت كنيم. (پرمودا باترا)

بياييد شادمان باشيم و به

بياييد شادمان باشيم و به ياد داشته باشيم، بدبختي‌هايي كه تاب آوردن آنها از همه دشوارتر است، آنهايي هستند كه هيچ‌گاه نخواهند آمد. (نامشخص)

بياييد نه تنها براي خود

بياييد نه تنها براي خود و خانواده ، بلكه براي كشورمان مسئوليت بيشتري را بپذيريم. (نامشخص)

بي‌ترديد آدمي با دوستي

بي‌ترديد، آدمي با دوستي كه مورد ستايش است و همه او را درك مي‌كنند، بهتر مي‌تواند ارتباط برقرار كند، تا دشمني ترسو، خشمگين و اسرارآميز….

بيچارگي و ناتواني اين

بيچارگي و ناتواني اين نيست كه شخص، نابينا باشد، بلكه در اين است كه نتواند آن را تحمل كند. (جان ميلتون)

بيچاره ترين آدمها كسي

بيچاره ترين آدمها كسي است كه روياهاي خويش را در پيكر زر و سيم تعبير مي كند. (جبران خليل جبران)

بيچاره ترين انسان در

بيچاره ترين انسان در دنيا، فرد بينايي است كه فاقد يك چشم انداز آرماني است. (هلن كلر)

بيچاره كسي كه از ترس

بيچاره كسي كه از ترس شكست دست به كار نمي برد. (نامشخص)

بيچاره مردمي كه

بيچاره مردمي كه فرمانروايانش رايزن و رايزنانشان فرمانروا هستند. (ارد بزرگ)

بيدار هداياي جهان هستي

بيدار هداياي جهان هستي باشيد، زيرا گاه، شكل هاي غير منتظره [ =دور از چشم داشت ] را مي نمايانند. (شري كارتر اسكات)

بيدارترين هشيارترين و

بيدارترين، هشيارترين و پسنديده ترين كسان، داناي سالخورده اي باشد كه دانش به تجربت آموخته است. (بزرگمهر)

بي‌دانش ژرف‌انديش نباشد

بي‌دانش، ژرف‌انديش نباشد و بي‌ژرف‌انديشي، دانش نباشد. (بودا)

بيزارم از روان هاي

بيزارم از روان هاي باريك؛ به گمانم هيچ نيكي و بدي بر آن نمي ماند! (نيچه)

بيزاري بجوي از كسي كه

بيزاري بجوي از كسي كه دريغش مي آيد كسي از نيكي و ياري كس ديگر بهره يابد؛ [ چرا كه ] نه دانشور است و…

بيزاري و ناشكيبايي نيرو

بيزاري و ناشكيبايي، نيرو و توان آدمي را از چنگ او مي ربايد. (فلورانس اسكاول شين)

بيست سال بعد بابت

بيست سال بعد، بابت كارهايي كه نكرده اي بيشتر افسوس مي خوري تا بابت كارهايي كه كرده اي. بنابراين، روحيه تسليم پذيري را كنار بگذار،…

بيش از آن دوست بداريد كه

بيش از آن دوست بداريد كه دوست تان مي دارند و در اين كار هرگز از هيچ كس واپس نمانيد. (نيچه)

بيسوادان سده ي 21 كساني

بيسوادان سده ي 21 كساني نيستند كه نمي توانند بخوانند و بنويسند، بلكه كساني هستند كه نمي توانند بياموزند، آموخته هاي كهنه را دور بريزند…

بيش از آن كه سخن بگوييد

بيش از آن كه سخن بگوييد، گوش فرا دهيد. (نامشخص)

بيش از آنچه به تو تعلق

بيش از آنچه به تو تعلق دارم نمي توانم از آن تو باشم. (نامشخص)

بيش از آنكه برنده باشيم

بيش از آنكه برنده باشيم بايد بازنده باشيم. (نامشخص)

بيش از نيمي از نگرانيهاي

بيش از نيمي از نگرانيهاي دنيا را كساني به وجود مي آورند كه سعي دارند پيش از شناخت حقيقي مشكل و كسب دانستنيهاي كافي نسبت…

بيش از سخن گفتن گفتارت

بيش از سخن گفتن گفتارت را بسنج، چنان كه بيش از كاشتن تخم شخم مي زني. (ژان ژاك روسو)

بيش از حد عاقل بودن كار

بيش از حد عاقل بودن كار عاقلانه اي نيست. (نامشخص)

بيش از هر چيز ديگري

بيش از هر چيز ديگري، آمادگي، رمز و راز پيروزي است. (هنري فورد)

بيش از هر چيز نخست بدان

بيش از هر چيز نخست بدان كه چه مي خواهي. (نامشخص)

بيش از همه ظريفترين و

بيش از همه، ظريفترين و كاري ترين حيوانات آماده ي رنج و سختي هستند. (نيچه)

بيش از هر چيزي دوست دارم

بيش از هر چيزي دوست دارم يك پيرمرد با چهره ي پذيرفته شده باشم مثل هيچكاك يا پيكاسو. (نامشخص)

بيشتر احساس‌ها به هر

بيشتر احساس‌ها، به هر گونه كه ابراز شوند، گذرا هستند، ولي بايد با پيامدهايشان سر كرد. (لئوبوسكاليا)

بيشتر آدمها دنيا را چيز

بيشتر آدمها دنيا را چيز تهديدكننده اي مي بينند و به همين دليل هم دنيا براي آنها تهديدكننده مي شود. (پائولو كوئيلو)

بيشتر از آنچه مردم

بيشتر از آنچه مردم چشم‌داشت آن را دارند، ارائه دهيد. (جك كانفيلد)

بيشتر از آنچه مي‌بخشيد

بيشتر از آنچه مي‌بخشيد، دريافت مي‌كنيد. (جك كانفيلد)

بيشتر از هنرم به دانش

بيشتر از هنرم به دانش خود مديونم كه نگذاشت با خودكشي به زندگي ام خاتمه دهم. (لودويگ وان بتهوون)

بيشتر اشخاص در سه

بيشتر اشخاص در سه موقعيت، اقدام به تغيير خود مي كنند: از بس كه رنج مي برند به اين كار تن مي دهند؛ از بس…

بيشتر اشخاص بدون اينكه

بيشتر اشخاص بدون اينكه مقصد معيني را دنبال نمايند، زندگي مي كنند و مثل پر كاهي كه در روي آب حركت كند، عمر خود را…

بيشتر اشخاص هنر را حس مي

بيشتر اشخاص هنر را حس مي كنند و برخي [ آن را ] مي فهمند، ولي عده بسيار كمي، هم حس مي كنند و هم…

بيشتر انديشه كن يك بار

بيشتر، انديشه كن، يك بار تصميم بگير. (مثل لاتيني)

بيشتر افراد موانع را مي

بيشتر افراد موانع را مي بينند، كساني هم هستند كه هدفها را مي بينند. تاريخ داستان كاميابي دسته دوم را ثبت مي كند و گروه…

بيشتر افراد براي مرگ

بيشتر افراد براي مرگ ناگهاني آماده ترند تا موفقيت ناگهاني. (نامشخص)

بيشتر انسانها ترجيح مي

بيشتر انسانها ترجيح مي دهند كه بميرند، اما فكر نكنند. بسياري هم فكر كردن را بر مرگ ترجيح مي دهند. (نامشخص)

بيشتر انسانها جزء يكي از

بيشتر انسانها جزء يكي از اين دو دسته هستند: سانچو پانزاها كه به حقيقت مي انديشند، اما آرماني ندارند و دون كيشوتها كه به آرمانها…

بيشتر انسان‌ها هنگام

بيشتر انسان‌ها، هنگام زايش، به همان سادگي كه يك كتاب در اسباب‌كشي گُم مي‌شود، روح خود را گم مي‌كنند. (كريستين بوبن)

بيشتر بدبختي هاي ما قابل

بيشتر بدبختي هاي ما قابل تحمل تر از تفسيرهايي است كه دوستانمان درباره آنها دارند. (كولتون)

بيشتر ببخشيد تا بيشتر

بيشتر ببخشيد تا بيشتر بگيريد. (جك كانفيلد)

بيشتر پيروزيهاي زندگي با

بيشتر پيروزيهاي زندگي با پيروزيهاي كوچك به دست مي آيد. (جان ماكسول)

بيشتر بزهكاران چنان به

بيشتر بزهكاران چنان به سراغ كيفرهايشان مي روند كه مادران به سراغ كودكانشان. صدها بار بزه كرده اند، بي آنكه عواقب ناگوار آن را احساس…

بيشتر پيش از كاميابي

بيشتر، پيش از كاميابي بزرگ، انديشه هاي عذاب دهنده مي آيند. (فلورانس اسكاول شين)

بيشتر بدبختي انسانها

بيشتر بدبختي انسانها ناشي از اين است كه قيمت و ارزش واقعي چيزها را نمي دانند و قيمتي بيشتر از ارزش واقعي آن را پرداخت…

بيشتر داشتن به ما ارزش

بيشتر داشتن، به ما ارزش بيشتر نمي‌دهد؛ بلكه فقط ما را از نظر مادي، نسبت به اكنون، بزرگتر مي‌كند. (جيم رآن)

بيشتر ترسهاي ما ساخته و

بيشتر ترسهاي ما ساخته و پرداخته ي خودمان است. (جك كانفيلد)

بيشتر زمانها پيشامدي كه

بيشتر زمانها، پيشامدي كه بسيار اندوه بار و نااميد كننده به نظر مي رسد، سبب بروز بزرگترين دگرگوني در زندگي مي شود. (زيگ زيگلار)

بيشتر زندگي انسان آموزش

بيشتر زندگي انسان، آموزش در هنگام كار است. برخي از مهمترين مطالب فقط در روند انجام كار آموخته مي‌شوند. (جك كانفيلد)

بيشتر زمانها خرد بسيار

بيشتر زمانها خرد بسيار زود رخ نمي‌نمايد و هيچ‌كس نبايد آن را به دليل دير كردش، انكار كند. (نامشخص)

بيشتر سختي هاي زندگي

بيشتر سختي هاي زندگي براي اين است كه مي كوشيم از حقيقت آن بگريزيم. (نامشخص)

بيشتر كاميابي من ناشي از

بيشتر كاميابي من ناشي از اين باور است كه مي دانم توانايي انجام بسياري از كارها را دارم، هرچند كه آن كارها را پيش تر…

بيشتر ما اگر اراده كنيم

بيشتر ما اگر اراده كنيم، مي توانيم از اين دنيا يك قصر يا يك زندان بسازيم. (نامشخص)

بيشتر ما آدمها وقتي از

بيشتر ما آدمها وقتي از شر تنش جايي كه هستيم و جايي كه فكر مي كنيم بايد باشيم، آسوده مي شويم، دچار ركود مي گرديم….

بيشتر ما براي باز شناختن

بيشتر ما براي باز شناختن بهاي هر چيز، قانوني داريم و آن اينكه، خواستار امور كمياب هستيم و براي امور بسيار شگفت انگيزي كه پيوسته…

بيشتر ما براي ايجاد

بيشتر ما براي ايجاد ويژگي هاي بد در خويشتن، راههاي فراواني آفريده ايم، ولي براي ايجاد ويژگي هاي خوب، راههاي اندكي باقي گذاشته ايم. (آنتوني…

بيشتر ما به اندازه‌اي

بيشتر ما به اندازه‌اي درباره‌ي جريحه‌دار كردن احساسات ديگران، آشفته و نگران هستيم كه احساسات راستين خود را بيان نمي‌كنيم و به جاي آن، به…

بيشتر ما چون آدم‌هاي بدي

بيشتر ما چون آدم‌هاي بدي هستيم، واژه‌ها را به گونه‌اي بد به كار مي‌بريم، ولي خودمان متوجه نمي‌شويم؛ چون تاكنون كسي به ما ياد نداده…

بيشتر ما در بازي عشق

بيشتر ما در بازي عشق، چون پياده‌هاي شطرنج هستيم كه از آن، هيچ سردرنمي‌آوريم. (لئوبوسكاليا)