من برخي شاعران غنا

من برخي شاعران غنا [ =آواز خوش طرب انگيز ] يي سرا را دوست دارم، چون از بينش درست برخوردارند و هرگز حاضر نيستند احساس…

من به آوازه اي بين

من به آوازه اي بين المللي دست يافتم، چون يك يا دو بار در هفته مي انديشم. (جرج برنارد شاو)

من به استادهايي كه حتا

من به استادهايي كه حتا نمي توانند ناظم مدرسه شوند بدبين هستم. (فرناندو پسوا)

من به اين نتيجه رسيده ام

من به اين نتيجه رسيده ام كه گاهي گزينش يك شخص برگزيده به گونه ي مخاطب، بسيار كارساز است؛ شخصي حقيقي كه او را مي…

من به اين مسأله باور

من به اين مسأله باور راسخ [ =محكم و استوار ] دارم كه تنها يك راه براي رهايي از شر سرمايه داري وجود دارد: برقراري…

من به توانايي كنار آمدن

من به توانايي كنار آمدن با مردم بيش از هر توانايي ديگر ارج مي نهم. (نامشخص)

من به هيچ زني بر نخورده

من به هيچ زني بر نخورده ام كه چيزي از بزرگي در او نباشد. (نامشخص)

من به هيچ وجه اجازه نمي

من به هيچ وجه اجازه نمي دهم كه شرايط مرا نااميد كند. سه چيز لازم براي رسيدن به يك هدف با ارزش عبارت است از…

من به راه‌هاي خشونت‌بار

من به راه‌هاي خشونت‌بار، اعتراض دارم؛ حتي اگر در مسير نيكي، اين راه‌ها به كار گرفته شود، نيكي برآمده از آن، موقتي و گذراست؛ ولي…

من به همان شدت از ورزش

من به همان شدت از ورزش بيزارم كه دوستداران ورزش از عقل سليم. (نامشخص)

من به والدينم به چشم

من به والدينم به چشم كودكاني خردسال مي نگرم كه نيازمند محبت هستند. (نامشخص)

من بيشتر وقتم را صرف

من بيشتر وقتم را صرف كارفرماها مي كنم. زيرا بر اين باورم كه اين كار ما را به پيش مي برد و آنها هم به…

من تا آنجا كه مي‌توان

من تا آنجا كه مي‌توان، حق‌شناسي مي‌كنم، ولي چون پول ندارم، جز ستايش، كاري از دستم برنمي‌آيد. (سقراط)

من ترسيم كردن را به حرف

من ترسيم كردن را به حرف زدن ترجيح مي دهم، زيرا ترسيم كردن سريعتر است و مجال كمتري براي دروغ گفتن باقي مي گذارد. (نامشخص)

من بين ديوانگي و مستي

من بين ديوانگي و مستي فرقي نمي بينم، جز اينكه ديوانگي مدت طولاني تري دارد. (سه نهك)

من پول را بي هيچ قيد و

من پول را بي هيچ قيد و شرطي دوست دارم. به درستي، همان گونه كه خودم را دوست دارم. (ديويد كيتس)

من ترجيح مي دهم گل رزي

من ترجيح مي دهم گل رزي روي ميزم داشته باشم، تا الماسي بر گردنم. (نامشخص)

من تلاش خود را مي كنم و

من تلاش خود را مي كنم و به راه خود ادامه مي دهم. اگر نتيجه ي دلخواه از كارم گرفتم، خرده گيري و سخن ديگران…

من تلاش مي كنم يكي از

“من تلاش مي كنم”، يكي از وحشتناك ترين گفته هايي است مي توان بيان كرد، سرانجام، هيچ تلاش و كوششي وجود ندارد، يا اين كار…

من تلويزيون را يك ابزار

من تلويزيون را يك ابزار بسيار مهم فرهنگي مي‌دانم، زيرا درست زماني كه كسي دكمه‌ي آن را مي‌زند، بي‌درنگ به اتاق ديگري مي‌روم و كتاب…

من تنها يك ترس دارم و آن

من تنها يك ترس دارم و آن اين است كه زندگي ام بيش از اندازه در اين دنيا به طول انجامد و در آخر عمر…

من جز خوبي نشان ديگري كه

من جز خوبي نشان ديگري كه نمودار برتري باشد، نمي شناسم. (لودويگ وان بتهوون)

من تنها با مردي ازدواج

من تنها با مردي ازدواج مي کنم که عتيقه شناس باشد؛ تا هرچه پيرتر شدم براي او عزيزتر باشم. (آگاتا كريستي)

من جز يك چيز چيز ديگري

من جز يك چيز، چيز ديگري نمي دانم و آن اين است كه هيچ نمي دانم. (سقراط)

من چيزهايي را كه در دنيا

من چيزهايي را كه در دنيا وجود ندارند، چيزهايي را كه اندكي فراتر از دنيا شناورند، ترجيح [=برتري] مي‌دهم. من ترجيح مي‌دهم وارد دنيا نشوم،…

من حقيقت را نمي دانم و

من حقيقت را نمي دانم و از راه مباحثه با اشخاص مي خواهم آن را كشف كنم و كسب دانش نمايم. (سقراط)

من خجالتي ترين آدمي هستم

من خجالتي ترين آدمي هستم كه تابحال وجود داشته، اما شيري در درونم دارم كه هيچ گاه خفه نمي شود. (نامشخص)

من خود به راستي مردي

من خود به راستي مردي بزرگ نديده ام. براي [ ديدنِ ] آنچه بزرگ است امروز چشمان تيزبين ترين كسان نيز كم سو است. (نيچه)

من خداوند را باور دارم

من خداوند را باور دارم، مشكل اينجا است كه آيا او هم مرا باور دارد؟! (نامشخص)

من خواهم مُرد ولي همه

من خواهم مُرد، ولي همه چيز به خوبي مي گذرد؛ چه خوب مي بينم كه چقدر شفافيت روح و نرمش ناپذيريِ احساس، يكي است. (نامشخص)

من خودم را يك سياستمدار

من خودم را يك سياستمدار ويژه نمي دانم. فكر مي كنم همان اندازه به عنوان يك بازيگر به كارم ادامه مي دهم كه در مقام…

من خود ترجيح مي دهم و

من خود ترجيح مي دهم و بهتر دوست دارم كه مدت زمان درازي پير بمانم، تا اينكه پير شوم پيش از آنكه بايد پير شوم….

من خوشحالم از اينكه مي

من خوشحالم از اينكه مي بينم انسانها به طور مطلق از انديشه مرگ سر باز مي زنند. من دوست دارم به آنها كمك كنم تا…

من داناترين انسان ها

من داناترين انسان ها هستم، زيرا يك چيز مي دانم كه ديگران نمي دانند، و آن اين كه هيچ چيز نمي دانم. (سقراط)

من خيال مي كنم كه هيچ

من خيال مي كنم كه هيچ چيز مانع از آن نيست كه يك ديپلمات خوب تبديل به بازيگر عالي شود، جز نگراني از مرتبه و…

من دانش و هنري ندارم

من دانش و هنري ندارم، تنها هنر من اين است كه مانند مادرم فن قابلگي مي دانم، با اين تفاوت كه مادرم زنها را در…

من در آرزوي انجام خدمتي

من در آرزوي انجام خدمتي بزرگ و پرشكوه زندگي مي كنم، اما سخت ترين وظيفه من انجام خدمات كوچكي است كه به گونه اي بزرگ…

من در تولد خود نقشي

من در تولد خود نقشي نداشتم و در مرگ خود نيز نقشي ندارم؛ نقش من همه در زندگي من است. (گوته)

من در جنگ شركت كردم

من در جنگ شركت كردم، تنها به اين دليل كه پيوند عشق خود را به زندگي مستحكم تر نمايم. (نامشخص)

من در زمان خودم با اندك

من در زمان خودم با اندك افراد مواجه شدم كه ميل شديدي به كار سخت داشتند؛ خوشبختانه همه ي آنها همكاران من بودند. (نامشخص)

من در جهان يك دوست داشتم

من در جهان يك دوست داشتم و آن هم خودم بوده ام. (ناپلئون بناپارت)

من در زندگيم حتي يك روز

من در زندگيم حتي يك روز هم كار نكرده ام. آنچه انجام داده ام، تفريح بوده است. (توماس اديسون)

من در شناخت خويشتن خويش

من در شناخت خويشتن خويش دريانوردم. (فرناندو پسوا)

من در شناخت هر اندازه

من در شناخت هر اندازه حريص باشم نمي توانم جز از طريق نگرش خود چيزي كشف كنم و به نگرش ديگران دست نمي يابم. (نيچه)

من در طبيعت وحشي احساس

من در طبيعت وحشي، احساس ارزشمند و آشنايي را درك كرده ام كه در خيابانها و دهكده ها هرگز به آن دست نيافته ام. در…

من در هر چه شك كنم در

من در هر چه شك كنم، در اين شك نمي توانم كرد كه شك مي كنم و چون شك مي كنم، مي انديشم؛ مي انديشم،…

من درد انتظار را حس نمي

من درد انتظار را حس نمي كنم، از اين رو وقت شناس نيستم و مانند يك گوساله چشم به راه مي مانم. (فرانتس كافكا)

من دريافته ام كه انساني

من دريافته ام كه انساني هر اندازه مصمم به خوشبخت زيستن باشد، به همان اندازه خوشبخت و سعادتمند زندگي خواهد كرد. (آبراهام لينكلن)

من دريافته ام كه ايده

من دريافته ام كه ايده هاي بزرگ هنگامي به ذهن راه مي يابند كه اراده كنيم چنين ايده هايي را داشته باشيم. (چارلي چاپلين)

من دشمن تو و باورهاي تو

من دشمن تو و باورهاي تو هستم، اما آماده ام در راه آزادي باورهايت، جان خود را فدا كنم. (فرانسوا ولتر)

من دلسرد نمي شوم زيرا

من دلسرد نمي شوم، زيرا هر تلاش نادرستي كه كنار گذاشته شود، گامي به سوي پيش است. (توماس اديسون)

من دنياي پر از شير و عسل

من دنياي پر از شير و عسل را دوست نمي دارم. من دنياي كوچك و گرمي را دوست دارم كه خودم با دست خود آن…

من دوست دارم كه يك فيلم

من دوست دارم كه يك فيلم، آغازي داشته باشد و ميانه اي و پاياني، اما نه لزوماً به همين ترتيب. (نامشخص)

من ديده ام كه درجه سعادت

من ديده ام كه درجه سعادت اشخاص بستگي به اراده و ميل خود آنها دارد. (آبراهام لينكلن)

من دين مَزداپرستي را

من دين مَزداپرستي را باور دارم كه جنگ را براندازد و رزم‌افزار را به كنار گذارد و خويشاوند پيوندي را فرمان دهد. (يَسنَه)

من رفته رفته به يك نتيجه

من رفته رفته به يك نتيجه گيري بدبينانه و منفي درباره ي «زندگي خوب» رسيده ام. به نظر مي آيد كه زندگي خوب شكل ثابتي…

من زماني كه روي حل يك

من زماني كه روي حل يك مسأله كار مي كنم، هرگز به زيبايي راه‎حل آن نمي انديشم. من تنها به اين مي‎انديشم كه چگونه مسأله…

من زماني كامياب هستم و

من زماني كامياب هستم و توانگر مي‌شوم كه احساس كنم دارم كاري فراگير و جهاني انجام مي‌دهم. (آنتوني رابينز)

من زمستان را دوست دارم

من زمستان را دوست دارم كه با برف باشد نه با باران. (جين وبستر)

من شخصأ دوست دارم

من شخصأ دوست دارم بياموزم، اگرچه هميشه نفرت دارم از اين كه به من بياموزند. (وينستون چرچيل)

من سادگي را شعار خود

من سادگي را شعار خود كرده ام؛ موسيقي نبايد مانند دانش هاي اسرار آميز باشد. (نامشخص)

من سكوت را از آدم پر حرف

من سكوت را از آدم پر حرف آموختم، بردباري را از نابردبار و مهرباني را از نامهربان. اما شگفت آور است كه قدرشناس اين آموزگاران…

من زندگي نمي كنم مگر

من زندگي نمي كنم، مگر براي موسيقي كه از زمان جواني روحم را تسخير كرده است. (نامشخص)

من شخصاً هميشه آماده ي

من شخصاً هميشه آماده ي چيز ياد گرفتن هستم، هر چند هميشه هم دوست ندارم به من چيزي ياد بدهند. (وينستون چرچيل)

من شش خدمتگزار راستگو

من شش خدمتگزار راستگو دارم كه هرچه مي دانم از آنها ياد گرفته ام. نامشان چرا، چگونه، چه چيزي، چه زماني، چه جايي و چه…

من شعر گفتن را بي نهايت

من شعر گفتن را بي نهايت دوست دارم، اما مانند يك رابطه ي عاطفي پر دردسر كه در پايان به يك ازدواج خوب مي انجامد،…

من شكست نخورده ام تنها

من شكست نخورده ام، تنها هزار راه حل پيدا كرده ام كه به كار نمي آيند. (توماس اديسون)

من شنيدن پاسخ را مانند

من شنيدن پاسخ را مانند شنيدن بانگ شيپور مي‌دانم كه از خواب بيدارم مي‌كند و مي‌گويد ادامه بده؛ عقب‌نشيني نكن. (نامشخص)

من صحنه ي نمايشنامه ها

من صحنه ي نمايشنامه ها را صرفاً بر اساس متن طراحي نمي كنم، بلكه متن را مي خوانم و مي گذارم صحنه ي آن در…

من عاشق پروردگار هستم

من عاشق پروردگار هستم. زماني كه آغاز به شناخت خدا كنيد، او را زيباترين و مهربان ترين خواهيد يافت. (نامشخص)

من عاشق خداوند هستم

من عاشق خداوند هستم، زماني كه خداوند را بشناسي، او را وجودي دوست داشتني خواهي يافت. (نامشخص)

من فقط يكي هستم ولي

من فقط يكي هستم، ولي هنوز هم يكي هستم. هر كاري نمي‌توانم بكنم، ولي هنوز مي‌توانم كاري بكنم. از انجام آنچه مي‌توانم، سر باز نخواهم…

من فكر مي كنم آدم بايد

من فكر مي كنم آدم بايد وقت خود را تنها صرف خواندن كتاب هايي نمايد كه با چنگ و دندان دل خواننده را ريش مي…

من فكر مي كنم كه

من فكر مي كنم كه هنرمندان غالباً نمي دانند بهترين استعداد آنها در كجاست، زيرا بسيار پر مدعا هستند و براي مثال با مشاهده گياهان…

من فكر مي كنم همه زندگي

من فكر مي كنم همه زندگي رويايي از عشق است. (نامشخص)

من فكر مي كنم هيچ

من فكر مي كنم هيچ احساسي، رهايي و آزادي بيشتري را به كسي نخواهد داد، زماني كه جرأت كني در زندگي مانند يك اتومبيل بچرخي…

من فهميدم كه وطن دوستي و

من فهميدم كه وطن دوستي و ميهن پرستي به تنهايي كافي نيست و من مي بايست نسبت به هيچ كس بغض و كينه نداشته باشم….

من فهميده ام كه اگر خود

من فهميده ام كه اگر خود را علاقه مند به امور ديگران نشان بدهيم آنها را سرشار از شادي و خوشي مي كنيم. (نامشخص)

من كار را از همان جايى

من كار را از همان جايى كه ديگران رهايش كرده‏اند، آغاز كرده و دنبال مى‏كنم. (توماس اديسون)

من كاملاً طرفدار آزادي

من كاملاً طرفدار آزادي بيان هستم، به شرط آنكه شديداً تحت كنترل باشد. (نامشخص)

من كتاب مي نويسم زيرا

من كتاب مي نويسم؛ زيرا مي خواهم به مردم كمك كنم تا در كارشان موفق شوند. (جان ماكسول)

من كمترين ارزشي براي

من كمترين ارزشي براي مطالعاتي كه صرفاً به قصد امرار معاش باشد قايل نيستم. (آرتور شوپنهاور)

من كه بخشنده ام با

من كه بخشنده ام با خوشدلي مي بخشم، چون دوستي به دوستان. اما غريبان و مسكينان را بهل [ =گذاشتن كسي را به مراد خود…

من گمان مي كنم دليل

من گمان مي كنم، دليل اينكه مردم به خواسته هايشان نمي رسند، اين نيست كه برنامه ي ساده اي دارند، بلكه آنها نمي خواهند اين…

من گمان مي كنم يك راهكار

من گمان مي كنم يك راهكار بي‌همتا و عمومي وجود ندارد. شما اگر مراقب نباشيـــد، مي توانيد يك راهكار را به اندازه‌اي دشوار كنيد كه…

من گمان نمي‌كنم مرگ

من گمان نمي‌كنم مرگ داراي اهميتي باشد. آنچه كه سرنوشت ما را تعيين مي‌كند، به دنيا آمدن است. همه‌چيز بستگي دارد به اينكه به هنگام،…

من مايلم امور دولت را به

من مايلم امور دولت را به نحوي اداره كنم كه اگر در پايان فرمانروايي خود همه دوستانم را از دست دادم، دست كم يكي از…

من متخصص انديشه ها و

من متخصص انديشه ها و باورهاي ژنرال هاي خود هستم. (نامشخص)

من مثل كسي هستم كه در

من مثل كسي هستم كه در روي زمين در جستجوي خوشبختي است و نمي داند اين وسيله كجا پنهان شده است و چيزي از آن…

من مثل يك آشپز وقتي كه

من مثل يك آشپز وقتي كه فيلمي را تهيه كردم، مي نشينم و ديگران را تماشا مي كنم ببينم به آنها مزه مي دهد؟ (نامشخص)

من مثل يك حرامزاده

) من مثل يك حرامزاده زحمت كشيدم تا چند حقه ياد بگيرم و مثل يك گاو جنگيدم تا به سمت نقش هايي كه نمي توانم…

من مخالف مراسم پرخرج

من مخالف مراسم پرخرج خاكسپاري هستم. براي انسان بايد هنگام تولد عزاداري كرد، نه وقتي كه از اين دنيا مي رود. (منتسكيو)

من مخالف چشم پوشي از هر

من مخالف چشم پوشي از هر چيزي هستم به جز حماقت و خرافات. (اشو)

من مرداني را دوست دارم

من مرداني را دوست دارم كه مردانه رفتار كنند؛ قوي و كودكانه. (نامشخص)

من معتقدم كه همه ما بايد

من معتقدم كه همه ما بايد عشق به حيات را دريابيم و زندگي را دوست بداريم. (داستايوسكي)

من مردي انديشنده‌ام كه

من مردي انديشنده‌ام كه درد را مي‌شناسد. (ويكتور هوگو)

من موظفم هر روز از

من موظفم هر روز از خويشتن بخواهم تا بگويد كه امروز كدام يك از عيبها برطرف شد؟ كدام غريزه ناپاك شكست خورد و از چه…

من معتقدم موفقيت زماني

من معتقدم موفقيت زماني به دست مي آيد كه يك قدم جلوتر برويم؛ يعني ضمن استقبال از ناملايمات و سختي ها شكست را بخشي از…

من مشهور نشدم مگر به

من مشهور نشدم مگر به واسطه كار و كوشش و اگر از عملي خسته مي شدم، تفريح و رفع خستگي را در اشتغال به كار…

من مي انديشم پس هستم

من مي انديشم پس هستم. (دكارت)