مردم هميشه خواهان
مردم هميشه خواهان كتابهاي كوچكي هستند كه بتوانند در يك نشست و برخاست آنها را بخوانند. (نامشخص)
مردم هنگامي بيشتر رشد
مردم، هنگامي بيشتر رشد ميكنند كه در زندگي، درد و رنج بيشتري را تاب آورده باشند. (آنتوني رابينز)
مردم هميشه فرياد مي زنند
مردم هميشه فرياد مي زنند كه مي خواهند آينده ي بهتري بسازند. اين، حقيقت ندارد. آينده، خلايي است بي عاطفه نسبت به همه. (ميلان كوندرا)
مردم! هشدار! كه زيبايي
مردم! هشدار! كه زيبايي، زندگاني است، آن زمان كه پرده گشايد و چهره برنمايد؛ اما زندگي، شماييد و حجاب خود، شماييد. زيبايي، قامت بلند ابديت…
مردمان توانمند در خواب
مردمان توانمند در خواب نيز رهسپار جاده پيشرفتند. (ارد بزرگ)
مردمان توانمند در ميان
مردمان توانمند در ميان جشن و بزم نيستند. آنها هر دم به آرماني بزرگتر مي انديشند و براي رسيدن به آن در حال پيكارند. (ارد…
مردمان جهان از خُرد تا
مردمان جهان از خُرد تا بزرگ، تارهاي سست از آرزوهاي گران بر گرد خويش مي تنند و خود، عنكبوت وار ميان آنها جاي مي گيرند….
مردمان را خُرده عيب
مردمان را خُرده (عيب) مگيريد كه هيچ كس بي خُرده نيست. (بزرگمهر)
مردمان زيادي هستند كه
مردمان زيادي هستند كه تلاش مي كنند فقر انديشه شان را زير انبوهي از كلمات بي مصرف پنهان كنند. (آرتور شوپنهاور)
مردمان نيك در جواني ساده
مردمان نيك در جواني ساده هستند و از بدكاران، به آساني فريب ميخورند، زيرا آنها در دل خود، نمونهاي از آنچه براي بدكاران ميگذرد، نمييابند…
مردمان غالبا نقص دليل
مردمان غالبا نقص دليل خويش را با خشم مي پوشانند. (نامشخص)
مردمان نمي دانند كه
مردمان نمي دانند كه چگونه از هم جداشدگي، عين به هم پيوستگي است: هماهنگي كششهاي متضاد همچون كمان و چنگ. (هراكليت)
مردماني كه پيوسته از
مردماني كه پيوسته از تنگدستي و شكست و محدوديت سخن مي گويند، همانها را خواهند درويد. (فلورانس اسكاول شين)
مردمان هم سوگند عاشق را
مردمان هم، سوگند عاشق را سوگند نمي شمارند. (افلاطون)
مردمي كه در يك كشور
مردمي كه در يك كشور زندگي مي كردند و به هم نزديكتر بودند طبعاً با يكديگر بيشتر آشنا مي شدند و تصور مي كردند كه…
مردمي كه برايتان آيهي
مردمي كه برايتان آيهي نااميدي ميخوانند، خودشان كمابيش هميشه افراد ناكامروايي هستند. آنها از لحاظ كارآيي بسيار عادياند يا در سطح پاييني هستند. (نامشخص)
مردمي كه آرام تر و كندتر
مردمي كه آرام تر و كندتر پير مي شوند آنهايي هستند كه با فرهنگ و فرزانگي، دليل و برهان زندگاني را درك نموده اند. (آندره…
مردمي كه رؤيا دارند
مردمي كه رؤيا دارند، تهيدستي را نميشناسند؛ چرا كه دارايي هر كس به اندازهي رؤياهاييست كه در سر دارد. (كيم وو چونگ)
مردمي كه منفيباف و ترسو
مردمي كه منفيباف و ترسو هستند و به آساني، همه چيز را رها ميكنند، هرگز كار مهمي انجام نخواهند داد. (كيم وو چونگ)
مردن چيزي نيست ولي به
مردن چيزي نيست، ولي [ به اين ] فكر كنيد كه بايد در مقابل خداوند ظاهر شويد. (لافونتن)
مردن به عزت به كه
مردن به عزت، به، كه زندگي به مذلت. (مثل)
مردن در حال ايستادن بهتر
مردن در حال ايستادن بهتر از زيستن در حالت زانو زدن است. (نامشخص)
مردن در اقيانوس از شدت
مردن در اقيانوس از شدت تشنگي هراس انگيز است. آيا ناگزيريد بر حقيقت چنان نمك بپاشيد كه ديگر تشنگي را رفع نكند؟ (نيچه)
مردن مانند شيرجه زدن در
مردن مانند شيرجه زدن در يك درياچه ي ژرف در يك روز گرم است. در اين شيرجه، شوكِ آن تغيير سرد و برنده وجود دارد،…
مردن ناگوار نيست بلكه
مردن، ناگوار نيست، بلكه راه زندگي را ندانستن ناگوارتر از مرگ است. (ويكتور هوگو)
مرده مي تواند بدريخت
مرده مي تواند بدريخت باشد، اما نيرومندتر است، چرا كه مرگ، او را آزاد كرده است. (فرناندو پسوا)
مردي از قبيله خثعم نزد
مردي از قبيله خثعم نزد رسول خدا آمد و گفت : «منفورترين كار نزد خداوند چيست ؟».فرمود : «شرك ورزيدن به خداوند» .پرسيد : «پس…
مردها قانون را بنا مي
مردها، قانون را بنا مي نهند و زنها اخلاق را به وجود مي آورند. (نامشخص)
مردها را شجاعت به جلو مي
مردها را شجاعت به جلو مي راند و زنها را حسادت. (نامشخص)
مردي با سپري بزرگ به جنگ
مردي با سپري بزرگ به جنگ با دشمنان رفت. از بالاي قلعه، سنگي بر سرش زدند و سرش را شكستند. برنجيد و گفت: مردك، كوري!…
مردي را در نظر بگيريد كه
مردي را در نظر بگيريد كه در غربت و دور از خويشاوندان و خانواده خود زندگي مي كند. چنين مردي به طور حتم نياز به…
مردي را به دامادي خود
مردي را به دامادي خود برگزين که نيکخو, درست و دانا باشد, اگر بسيار مسکين است بسيار عيب نيست مال و مکنت از يزدان برسد…
مردي را كه آماده آموختن
مردي را كه آماده آموختن است تعليم ندادن، انساني را به هدر دادن است، مردي را كه آماده آموختن نيست تعليم دادن، سخن به هدر…
مردي كه ادعا مي كند
مردي كه ادعا مي كند، ديگر اعتقادي به عشق ندارد؛ كسي است كه ديگر عشق به او اعتمادي ندارد. (نامشخص)
مردي كه اشتباه نكند
مردي كه اشتباه نكند، ارزش كارهاي بزرگ را نخواهد داشت. (نامشخص)
مردي كه به قدر كفايت
مردي كه به قدر كفايت، توان و ذوق ادبي ندارد كه عنواني بكر براي كتابش بسازد به يقين ناتوان تر از آن است كه بخواهد…
مردي كه خشمگين نشود
مردي كه خشمگين نشود نادان است و آن كه مي تواند و خشمگين نمي شود عاقل است. (ضرب المثل قديمي)
مردي كه خصلت نيك دارد
مردي كه خصلت نيك دارد، هرگز تنها نمي ماند؛ زيرا هميشه دوستاني براي خود پيدا مي كند. (كنفسيوس)
مردي كه در نبرد زندگي مي
مردي كه در نبرد زندگي مي خندد، سزاوار ستايش است. (جرج برنارد شاو)
مردي كه داراي عزمي
مردي كه داراي عزمي نيرومند و اخلاقي متين است، هرگز فضيلت اخلاقي خود را فداي هوس هاي زندگي نمي كند. آري مرداني در اين جهان…
مردي كه سزاوار گرفتن نام
مردي كه سزاوار گرفتن نام “مردي” باشد به كار خود بيش از همه ي جهان و حتا بيش از هر زني كه او را دوست…
مردي كه فكر نو دارد
مردي كه فكر نو دارد مادام كه فكرش به ثمر نرسيده است آرام و قرار ندارد. (مارك تواين)
مردي كه كوهي را برمي
مردي كه كوهي را برمي دارد، با برداشتن سنگهاي كوچك آغاز مي كند. (ويليام فالكنر)
مردي كه نتواند عصباني
مردي كه نتواند عصباني شود، احمق و مردي كه نخواهد عصباني شود، عاقل است. (نامشخص)
مردي که براي پول زن مي
مردي که براي «پول» زن مي گيرد به نوکري مي رود. (مثل فرانسوي)
مردي نيك بخت است كه از
مردي نيك بخت است كه از هر كار نادرستي كه از او سر بزند، تجربه اي تازه به دست آورد. (سقراط)
مرغ بهشتي فقط در دستان
مرغ بهشتي فقط در دستان كسي ميآرامد كه در چنگش نگيرد. (نامشخص)
مرزبندي نبوغ در هر نقاش
مرزبندي نبوغ در هر نقاش، بيشتر به نسبت محدوديت ظرفيت عاطفي آن تعيين مي گردد، تا بر اثر محدوديت توانايي اش در بيان عواطف. (اريك…
مرغان ديگري هم هستند كه
مرغان ديگري هم هستند كه بالاتر مي پرند. (نيچه)
مرغ ستم ديده بر نخواهد
مرغ ستم ديده بر نخواهد گشت. (حجازي)
مرگ آخرين پزشك است
مرگ، آخرين پزشك است. (مثل سوئدي)
مرگ آرزويي جز اين ندارد
مرگ آرزويي جز اين ندارد كه به وعدهاي كه در صبح زندگي داده است وفا كند. به بيان جدّيتر شيريني و گرمي لبخند مرگ كمتر…
مرغي كه بالاتر مي پرد
مرغي كه بالاتر مي پرد دورتر را مي بيند. (مثل)
مرگ از پيري نمي آيد
مرگ از پيري نمي آيد، بلكه با فراموشي مي آيد. (گابريل گارسيا ماركز)
مرگ اين لطف را دارد كه
مرگ، اين لطف را دارد كه كاخ نيكنامي را بهرهي انسان ميسازد و رشك و تنگنظري كسان را نسبت به وي نابود ميكند. (فرانسيس بيكن)
مرگ براي ما دروازه ي
مرگ براي ما دروازه ي دوزخ است، اما دروازه ي خروجي نه دروازه ي ورود به آن. (جرج برنارد شاو)
مرگ به طور طبيعي به سراغ
مرگ به طور طبيعي به سراغ ما مي آيد، ولي شهامت زندگي كردن نه. (لئو بوسكاليا)
مرگ پايان انسان نيست
مرگ پايان انسان نيست، اما برخي مرگشان زودتر از مردن فرا مي رسد. (بوبن)
مرگ تنها چيزي است كه در
مرگ تنها چيزي است كه در جهان به طور عادلانه تقسيم شده است. (نامشخص)
مرگ ترس ندارد زيرا
مرگ ترس ندارد، زيرا خوابي آرام است كه خيالات آشفته در آن وجود ندارد. (سقراط)
مرگ پزشك بازپسيني است
مرگ، پزشك بازپسيني است كه هنگام درماندگي پزشكان از درمان، به سراغ بيمار آمده و او را بهبودي ابدي ميبخشد. (موريس مترلينگ)
مرگ تنها چيزي است كه
مرگ، تنها چيزي است كه حسي را در ما برمي انگيزد. مرگ، شكل هنري ما و تنها راه ابراز درون ناپيدا است. (ژان پل سارتر)
مرگ تهيدستان و سرور
مرگ تهيدستان و سرور بزرگان، اين دو، كالايي است كه آوازه ندارد. (ديويد كيتس)
مرگ چيزي است كه از
مرگ چيزي است كه از زندگي، يك پيشامد ميسازد. (نامشخص)
مرگ حادثه اي در زندگي
مرگ، حادثه اي در زندگي نيست؛ ما مرگ را تجربه نمي كنيم. (ويتگنشتاين)
مرگ چيزي است كه همه در
مرگ، چيزي است كه همه در جستجوي آنيم، و نيز ميدانيم كه مرگ چيزي نيست جز دست شستن از بازياي كه پيشاپيش در آن بازندهايم….
مرگ حقيقي براي انسان
مرگ حقيقي براي انسان، مرگ اميد است. (ناپلئون بناپارت)
مرگ در زير شاخههاي
مرگ در زير شاخههاي فروشكننده از طوفان، خوشتر از جان دادن بر بازوان پيري است. (جبران خليل جبران)
مرگ خود بهترين دليل
مرگ، خود، بهترين دليل آسماني بودن انسان است. (نيچه)
مرگ دشواري نيست زيرا
مرگ، دشواري نيست، زيرا زماني كه ما هستيم، مرگ از راه نرسيده است و چون از راه رسيد، ديگر ما نيستيم. (اپيكور)
مرگ را فراخوان و فتنه ي
مرگ را فراخوان و فتنه ي خفته جنگ را بيدار كن. (ويليام شكسپير)
مرگ را همچون يك مشاور
مرگ را همچون يك مشاور تلقي كن و هميشه از آن بپرس: چون روزي خواهم مرد، اكنون چه كاري بايد انجام دهم؟ (نامشخص)
مرگ شباهتي به خواب
مرگ، شباهتي به خواب ندارد، چرا كه انسان در خواب زنده است و مي خوابد. (فرناندو پسوا)
مرگ مهم نيست خوشبخت
مرگ مهم نيست، خوشبخت نبودن مهمترين چيزها است. (ويكتور هوگو)
مرگ ميتواند
مرگ، ميتواند هيجانانگيزتر از زندگي باشد. (نامشخص)
مرگ نزديكان ميتواند به
مرگ نزديكان ميتواند به ما هشدار دهد كه زندگي، كوتاه است و بايد از آن به خوبي بهره گرفت و خوش بود. (نامشخص)
مرگ هر انسان از وجود من
مرگ هر انسان از وجود من ميكاهد. زيرا در طرح طبيعت، هر چيزي با چيزهاي ديگر متصل است. پس هيچگاه گوش به زنگ نباش كه…
مرگ هرگز دشوارتر از تولد
مرگ هرگز دشوارتر از تولد نيست. (آناتول فرانس)
مرگ هزاران در به زندگي
مرگ، هزاران در به زندگي دارد، من بيترديد يكي را خواهم يافت. (نامشخص)
مرگ واژه اي است كه به
مرگ، واژه اي است كه به مفهوم پايان يافتن به كار برده مي شود. محدوديت ها پايان پذيرند؛ روح هيچ محدوديتي ندارد. (وين داير)
مرگ هيچ نيست مگر
مرگ، هيچ نيست، مگر ناپديد شدني مخفيانه و شتابناك. (نامشخص)
مرگ يك بار مي آيد ولي
مرگ يك بار مي آيد، ولي ترس از فرا رسيدن آن در طول عمر، آدمي را زجر مي دهد. (لابروير)
مرگ يك پيشامد بسيار
مرگ، يك پيشامد بسيار ساده است كه به آساني رخ مي دهد، مثل تمام پيشامدهاي ديگر. (ميلان كوندرا)
مرگ يك نفر تراژدي است
مرگ يك نفر تراژدي است، مرگ يك ميليون نفر آمار! (نامشخص)
مرگرهايي است چرا كه
مرگ،رهايي است؛ چرا كه مردن يعني به هيچ كس ديگر نياز نداشتن. (فرناندو پسوا)
مرور زمان به خودي خود
مرور زمان به خودي خود بسياري از نگراني ها را از بين مي برد. (ديل كارنگي)
مزهي زندگي به سبب مرگ
مزهي زندگي به سبب مرگ از دست نميرود، همان گونه كه خنده ما از جدي بودن زندگي نميكاهد. (جرج برنارد شاو)
مزيت خيال پرداز در اين
مزيت خيال پرداز در اين است كه، خيال پردازي عملي تر از زندگي است و خيال پرداز از زندگي لذتي گسترده و بسيار گونه گون…
مسابقه هاي معماري خوب
مسابقه هاي معماري خوب نيستند، چون براي مسابقه بايد سريع كار كرد. البته بايد در مسابقه شركت كنيد تا بتوانيد كار بگيريد، اما براي شرح…
مسافرت به منزله ي هر
مسافرت به منزله ي هر لحظه مردن و زنده شدن است. (ويكتور هوگو)
مسافرت و ديدن دنيا خود
مسافرت و ديدن دنيا خود يك نوع آموختن و پروردن است. (جين وبستر)
مسافرت چيزي است كم و بيش
مسافرت چيزي است كم و بيش مثل حرف زدن با آدميان قرنهاي گذشته. (دكارت)
مساله ي شما اين است كه
مساله ي شما اين است كه فاصلهي ميان جايي را كه هماكنون در آن قرار داريد و هدفهايي را كه ميخواهيد به آن برسيد پل…
مسأله ي مهم در نوشتن
مسأله ي مهم در نوشتن رمان يا داستان كوتاه، جدي نوشتن آن است؛ حتي اگر به فروش نرود و يا جايزه اي به دست نياورد….
مسايل بزرگ نياز به عشقي
مسايل بزرگ نياز به عشقي بزرگ دارند و تنها روحيه هاي قوي، شفاف، مطمئن و با بينايي مستحكم قادر به داشتن اين عشق بزرگ هستند….
مسائل تغيير نمي كند؛ اين
مسائل تغيير نمي كند؛ اين ما هستيم كه نحوه ي نگرش خود را تغيير مي دهيم. (نامشخص)
مسائل تنها در زمان وجود
مسائل، تنها در زمان وجود دارند و هستي پيدا مي كنند. يعني هنگامي كه ما با موضوعي به گونه ي كامل برخورد نمي كنيم، خود…
مسايل مهمي كه با آن
مسايل مهمي كه با آن روبرو هستيم، با همان ذهنيتي كه آنها را ايجاد كرديم، حل شدني نيستند. (آلبرت انيشتين)
مسرت ها و خوشي هاي
مسرت ها و خوشي هاي زندگاني در سنين پيري بسيار لذت بخش تر و گواراتر از دوران جواني است. (آندره موروا)
مستمند كسي است كه دشواري
مستمند كسي است كه دشواري و سختي نديده باشد. (ارد بزرگ)





