ما تنها آن چيزي را مي
ما تنها آن چيزي را مي شناسيم كه گرايش به آن داريم و قادر به آن هستيم. (نامشخص)
ما پذيرفته ايم كه به بخش
ما پذيرفته ايم كه به بخش هايي از وجود خود اجازه بودن ندهيم و درنتيجه مجبور هستيم انرژي رواني بسياري را صرف پنهان نگه داشتن…
ما پيوسته بايد به دنبال
ما پيوسته بايد به دنبال ايدههاي تازه باشيم. (گوردون مور)
ما تنها به وسيله گرفتن
ما تنها به وسيله گرفتن تصميم قادر به تغيير احساسات خود نيستيم، بلكه اگر در عين حال كه تصميم مي گيريم قادر به دگرگون كردن…
ما تنها دارنده ي ادراك
ما تنها دارنده ي ادراك شخص خود هستيم و بايد از اين پس، بر آن و نه بر آنچه كه مي بينيم واقعيت زندگي مان…
ما تنها زماني از مردم
ما تنها زماني از مردم سير مي شويم كه ديگر نتوانيم آنها را هضم كنيم. (نيچه)
ما تنها همان چيزي را
ما تنها همان چيزي را ميتوانيم ببينيم كه هستيم. (رالف والدو امرسون)
ما تنها مسئول كارهايي كه
ما تنها مسئول كارهايي كه انجام مي دهيم نيستيم، بلكه مسئوليت كارهايي كه انجام نمي دهيم نيز بر دوش ما است. (نامشخص)
ما جزو كساني نيستيم كه
ما جزو كساني نيستيم كه تنها در ميان كتابها فكر مي كنند و تراوشهاي فكري آنها نياز به محركهاي آثار چاپي دارد. (نيچه)
ما چقدر دير متوجه مي
ما چقدر دير متوجه مي شويم كه زندگي و حيات يعني همان دقايق و ساعاتي كه با كمال شتابزدگي و بيرحمي انتظار گذشتن آنرا داشتيم….
ما ثروتمندان و گشاده
ما ثروتمندان و گشاده دستانِ ذوق و انديشه، چشمه ساراني در گذرگاه ها را مي مانيم كه نمي توانيم مانع شوبم عابران از آب ما…
ما چنان زندگي مي كنيم كه
ما چنان زندگي مي كنيم كه گويي همواره در انتظار چيزي بهتر هستيم، حال آنكه اغلب آرزو مي كنيم كه اي كاش گذشته باز گردد…
ما چنان كج رفتاريم كه
ما چنان كج رفتاريم كه حتي برخوردهايمان با گلها و حيوانات كوچك كمابيش هميشه قاتل گونه است. (نيچه)
ما چه كارگر باشيم چه
ما چه كارگر باشيم، چه منشي، چه رئيس يا رئيس بزرگ، بايد كارمان را دوست داشته باشيم و بايد بتوانيم نيازهاي خود را برآورده كنيم….
ما چون شادمان هستيم
ما چون شادمان هستيم، لبخند نميزنيم، بلكه شادمانيم، چون لبخند ميزنيم. (پرمودا باترا)
ما چيزي هستيم كه در
ما چيزي هستيم كه در استراحت ميان يك نمايش به پايان مي رسيم، گاهي وقت ها به گونه اي فرار از شكاف درهاي خاص به…
ما چيزهايي را آموزش مي
ما چيزهايي را آموزش مي دهيم كه مي دانيم، ما مانند خودمان را بازسازي مي كنيم. گندم از گندم برويد، جو ز جو. (جان ماكسول)
ما داراي روح آسماني و
ما داراي روح آسماني و علو طبعي نيستيم كه قادر باشيم دشمنان خود را دوست بداريم، اما دست كم مي توانيم براي سلامت و نشاط…
ما حتي براي كوچكترين
ما حتي براي كوچكترين كارها هم بايستي همهي دانستههايمان را بكار گيريم. (جيم رآن)
ما دارنده ي آن چيزي
ما دارنده ي آن چيزي هستيم كه از آن كناره مي گيريم، چرا كه آن را در رويا دست نخورده پاس مي داريم. (فرناندو پسوا)
ما در پيشگاه خداوند
ما در پيشگاه خداوند، همگي به گونهاي برابر، خردمند و نادان هستيم. (آلبرت انيشتين)
ما در اين جهان حال
ما در اين جهان، حال ارادي يا غير ارادي، مسافران ميان هيچ و هيچ ايم، يا ميان همه و همه ي مسافران مخالف سفر، حق…
ما در اين دنيا نمي
ما در اين دنيا نمي توانيم كارهاي بزرگ انجام دهيم، بلكه مي توانيم كارهاي كوچك را با عشق هاي بزرگ انجام دهيم. (مادر ترزا)
ما در جايي كه مي خواهيم
ما در جايي كه مي خواهيم باشيم نيستيم؛ ما در جايي كه بايد باشيم نيستيم؛ اما خدا را شكر كه در آنجايي كه پيشتر بوديم…
ما در جهاني زندگي مي
ما در جهاني زندگي مي كنيم كه بايستي هويت هايمان پيوسته گسترده تر شوند تا كيفيت زندگي مان بهتر گردد. (آنتوني رابينز)
ما در جامعه اي زندگي مي
ما در جامعه اي زندگي مي كنيم كه بيماري هدف دارد. بسياري از مردم تلاش مي كنند تا به جايي برسند، اما وقتي رسيدند، همانجا…
ما در حقيقت هيچ چيز
ما در حقيقت هيچ چيز درباره انگيزه نمي دانيم؛ همه آنچه مي دانيم، نگارش كتابهايي در اين مورد است. (نامشخص)
ما در رشته اي به كمال مي
ما در رشته اي به كمال مي رسيم كه به آن عشق مي ورزيم. (برايان تريسي)
ما در خواب و رويا انساني
ما در خواب و رويا انساني را مي آفرينيم و به او جان مي دهيم و بعد هم در آمد و شد با او، اين…
ما در زندگي پيوسته با
ما در زندگي پيوسته با درسهاي تازه اي روبرو مي شويم و تا زماني كه درسي را ياد نگيريم مجبور به گذراندن دوباره آن هستيم….
ما در روابط عادي خود با
ما در روابط عادي خود با پيرامونيان، تا اندازهاي مرموز هستيم و نميگذاريم شخص روبرو، پي به خويشتن راستين ما ببرد، ولي در رابطهي عاشقانه،…
ما در رويدادهاي زندگي
ما در رويدادهاي زندگي خود نقشي نداريم، اما در اينكه چگونه آنها را تعبير كنيم تاثيرگذار هستيم. (نيچه)
ما در طول عمرمان مثل
ما در طول عمرمان مثل بازيگراني هستيم كه چند لحظه اي روي صحنه ظاهر مي شويم. (ويليام شكسپير)
ما در عصر اطلاعات
ما در عصر اطلاعات [ =دانستنيها ] زندگي مي كنيم؛ نمودار درجه اول فرهنگ ما ديگر صنعت نيست، بلكه ارتباطات است. (آنتوني رابينز)
ما در گونه اي زندان
ما در گونه اي زندان زندگي مي كنيم، گونه اي جعبه. اين جعبه در جعبه اي ديگر كه خود در جعبه اي ديگر گذاشته شده…
ما در مدرسه چگونگي
ما در مدرسه، چگونگي انجام هر چيزي، به جز درست زندگي كردن را مي آموزيم. (پيتر مك ويليام)
ما در هر پرسش نبايد چشم
ما در هر پرسش نبايد چشم براه پاسخ باشيم؛ بلكه بايد توقع پيدايش انبوهي از پرسشهاي تازه را داشته باشيم و به امكان مطرح شدن…
ما در همه ي سستي هايمان
ما در همه ي سستي هايمان، گوهري از توان داريم كه اي كاش آن را بشناسيم. در اين زمينه نيز مانند ديگر چيزها، آگاهي از…
ما دنيا را آنچنان كه هست
ما دنيا را آنچنان كه هست نمي بينيم، زيرا ماهيت امور از نقطه نظرهاي گوناگون قابل تفسير است. (آنتوني رابينز)
ما دو چيز را ميتوانيم
ما دو چيز را ميتوانيم براي فرزندانمان به ارث بگذاريم: نخست، ريشههايي كه آنها را بر زمين پابرجا نگه دارد و دوم، بالهايي كه آنها…
ما دوست نداريم كه ديگران
ما دوست نداريم كه ديگران ما را فريب دهند، ولي از فريب ديگران هم عبرت نمي گيريم. (بلز پاسكال)
ما را براي فضيلت ها
ما را براي فضيلت ها بيشتر كيفر مي دهند. (نيچه)
ما ديگران را تنها تا آن
ما ديگران را تنها تا آن بخش از جاده كه خود پيموده ايم مي توانيم هدايت كنيم. (اسكات پك)
ما زاده شده ايم تا شكوه
ما زاده شده ايم تا شكوه و بزرگي خداوندي را كه در درونمان است، آشكار سازيم و اين امر، همه ي انسانها را در بر…
ما زماني ميتوانيم ادعا
ما زماني ميتوانيم ادعا كنيم كاري يا پيشهاي را آموختهايم كه آن را انجام دهيم. (ارسطو)
ما زندگي را در چهل سالگي
ما زندگي را در چهل سالگي بهتر از بيست سالگي درك نميكنيم، ولي با رسيدن به اين سن، به چنين بينشي دست مييابيم و به…
ما ساخته و پرداخته كساني
ما ساخته و پرداخته كساني مي شويم كه دوستمان داشته اند. (آناتول فرانس)
ما سرانجام به آن جايي
ما سرانجام به آن جايي ميرسيم كه در همهي روز، به آن ميانديشيم. (رالف والدو امرسون)
ما سه چهارم وجود
ما سه چهارم [ وجود ] خودمان را به تاوان اينكه شبيه ديگران باشيم از دست مي دهيم. (آرتور شوپنهاور)
ما عادت كرده ايم كه
ما عادت كرده ايم كه شاعران را بيشتر مشغول به شرح و توصيف عشق ببينيم. (آرتور شوپنهاور)
ما غالباً تصميمات
ما غالباً تصميمات نادرستي مي گيريم، چون در ابتدا چند پرسش ساده را از خود نمي پرسيم. (اسپنسر جانسون)
ما فرشتگاني هستيم كه
ما فرشتگاني هستيم كه تنها يك بال داريم و به همين سبب، پروازمان سبب آزار يكديگر ميشود. (نامشخص)
ما فرزندان خود را بسيار
ما فرزندان خود را بسيار بيش از آنكه آنها ما را دوست ميدارند، دوست داريم. (ويكتور هوگو)
ما فقير هستيم اما خوش
ما فقير هستيم، اما خوش سليقه ايم. (فرانسوا ولتر)
ما كمتر به ياد مي آوريم
ما كمتر به ياد مي آوريم كه معلم ما به ما چه آموخته، اما كمتر از ياد مي بريم كه ما را چقدر دوست داشته…
ما قلبها از ترس مي
ما قلبها از ترس مي ميريم؛ تنها از انديشيدن به عشق هاي مدفون شده و يا لحظه هايي كه مي توانستند خيلي زيبا باشند و…
ما كارهاي احمقانه اي را
ما كارهاي احمقانه اي را كه در زندگي انجام داده ايم، به نام تجربه به رخ ديگران مي كشيم. (اسكار وايلد)
ما كم و بيش هميشه به
ما كم و بيش هميشه به زيبايي، چهره اي فريبنده و گمراه كننده مي بخشيم. (كريستين بوبن)
ما كاملاً بي آلايش پاك
ما كاملاً بي آلايش، پاك و ساده به دنيا مي آييم، اما دنيا شروع به ترسيم طرح و نگارهايي در لوح سفيد آگاهي ما مي…
ما كه آزادي را دوست
ما كه آزادي را دوست نداريم نمي توانيم نان آزادي را بخوريم و اگر هم بخوريم، آنرا هضم نخواهيم كرد. (گاندي)
ما كه اهل تعمق و احساس
ما؛ كه اهل تعمق و احساس هستيم، همين ما آن چيزي را كه از قبل وجود نداشته توليد مي كنيم و براستي از توليد آن…
ما گمان ميكنيم كه عاشق
ما گمان ميكنيم كه عاشق افراد ميشويم. به راستي، عاشق دنيا هستيم. (كريستين بوبن)
ما كه هندي هستيم بايد در
ما كه هندي هستيم بايد در هند زندگي كنيم و براي هند كار كنيم، اما نبايد فراموش كنيم كه در عين حال در پيوند با…
ما كه هنوز خود را
ما كه هنوز خود را نشناخته ايم، چرا ادعا مي كنيم كه ديگران را مي شناسيم. (حجازي)
ما كودكاني هستيم كه چون
ما كودكاني هستيم كه چون به خواب مي رويم روياي سعادت مي بينيم و چون بيدار مي شويم تعبيري جز تيره روزي نمي يابيم. (فرانسوا…
ما مالك اسباب مادي نمي
ما مالك اسباب مادي نمي شويم، بلكه بنده ي آن مي گرديم. (رالف والدو امرسون)
ما متوجه خواهيم شد كه
ما متوجه خواهيم شد كه محكمترين و تعصب آميزترين باورهاي ما آنهايي هستند كه كمترين دليل ها براي درستي شان در دست است. (برتراند راسل)
ما مخلوق استدلال و دليل
ما مخلوق استدلال و دليل و برهان نيستيم، بلكه مخلوق احساسات هستيم. عقل و منطق ما همچون قايقي كوچك در درياي عميق و متلاطم احساسات…
ما گواه بارز انديشه ي
ما گواه بارز انديشه ي خود هستيم. (نامشخص)
ما مشاهده مي كنيم كه هر
ما مشاهده مي كنيم كه هر چيزي كه بر سر ما آمده هميشه به نفع ما تمام شده است. (نيچه)
ما مردان هر گاه
ما مردان هر گاه احساساتمان برانگيخته مي شوند در اهميت امور قدري اغراق مي كنيم. (آرتور شوپنهاور)
ما مطلق پرست هستيم چون
ما مطلق پرست هستيم، چون به آن دسترسي پيدا نمي كنيم، اگر آن را مي داشتيم دورش مي انداختيم. مطلق غير انساني است، چرا كه…
ما مي توانيم با دگرگوني
ما مي توانيم با دگرگوني دنياي درون مان، دنياي بيرون را هم دگرگون كنيم. (نامشخص)
ما معمولاً همان چيزي را
ما معمولاً همان چيزي را بدست مي آوريم كه چشم داشت آن را داريم. (نامشخص)
ما مي بايست با كودكان
ما مي بايست با كودكان خود با احترام فراوان رفتار كنيم، به سخنانشان گوش بدهيم و آنها را جدي بگيريم. (جك كانفيلد)
ما مي توانيم بخشش هاي
ما مي توانيم بخشش هاي بزرگ داشته باشيم، اما در مورد چيزهاي كوچك به ندرت از خودگذشتگي به خرج مي دهيم. (گوته)
ما مي توانيم خود را از
ما مي توانيم خود را از اسارت ناداني آزاد كنيم. مي توانيم خود را به عنوان آفريده هايي با شعور و با فضيلت و داراي…
ما نادان هستيم و شايد تا
ما نادان هستيم و شايد تا ابد نادان بمانيم، اما بتدريج چيزهايي مي آموزيم كه به ما نشان مي دهد به درستي نادانيم. (موريس مترلينگ)
ما مي توانيم مدعي شويم
ما مي توانيم مدعي شويم كه جسم وجود ندارد و همچنين ادعا كنيم كه جهاني نيز وجود ندارد… اما هرگز نمي توانيم ادعا كنيم كه…
ما نتيجه ي انواع نفوذها
ما نتيجه ي انواع نفوذها و تاثيرات هستيم و هيچ چيز تازه اي در ما وجود ندارد؛ چيزي كه خودمان آن را كشف كرده باشيم؛…
ما مي خواهيم ظرافت و دقت
ما مي خواهيم ظرافت و دقت رياضيات را تا آنجا كه ممكن است در همه علوم تسري دهيم. البته با اين كار قصد نداريم چيزها…
ما نسبت به انساني كه
ما نسبت به انساني كه سزاوار بدبختي نبوده است، احساس مهرباني و دلسوزي مي كنيم. (ارسطو)
ما نسبت به آنچه كه در
ما نسبت به آنچه كه در درون خود، كور و كر هستيم، نسبت به همان، در دنياي بيرون نيز كور و كريم. (آبراهام مازلو)
ما نفي مي كنيم و بايد
ما نفي مي كنيم و بايد نفي كنيم؛ زيرا چيزي در ما مي خواهد زندگي كند و خود را اثبات نمايد؛ چيزي كه ما هنوز…
ما نسل بدبختي هستيم به
ما نسل بدبختي هستيم، به همين جهت از بيچارگي ناچاريم به كمك دروغهايي هنر خود را از واقعيت هاي زندگي دور نگه داريم. (ژرژ ساند)
ما نسلي گمشده هستيم
ما نسلي گمشده هستيم. صبح تا شب بدون هدف سگ دو مي زنيم و هميشه به دلار چشم دوخته ايم كه جهت را به ما…
ما نه براي يافتن فردي
ما نه براي يافتن فردي كامل، بلكه براي ديدن كامل يك فرد ناكامل عاشق مي شويم. (نامشخص)
ما نمي توانيم آنچه را كه
ما نمي توانيم آنچه را كه بايد بشويم، بشويم، در حالي كه در انچه هستيم، درجا مي زنيم. (نامشخص)
ما نه تنها بايد از
ما نه تنها بايد از مغزهايي كه در دست داريم بهره بگيريم، بلكه بايد از مغزهايي كه مي توانيم قرض بگيريم نيز بهره برداري كنيم….
ما نياز داريم بانگ ستايش
ما نياز داريم بانگ ستايش را از بيرون بشنويم، وگرنه به ياد نخواهيم آورد كه سزاوار آن هستيم. (نامشخص)
ما نه تنها بايد كتابهاي
ما نه تنها بايد كتابهاي خوب خود را دوست بداريم، بلكه بايد سعي كنيم وجود خودمان نيز به منزله كتاب خوبي باشد كه ديگران از…
ما نيز بايد زندگي و
ما نيز بايد زندگي و حياتي داشته باشيم كه نسبت به خود ما حق داشته باشد. ما نيز بايد آزاد و بدون ترس باشيم و…
ما هر روز بدون اينكه
ما هر روز، بدون اينكه بدانيم به راستي در زندگي مردم چه مي گذرد، داوري هاي نادرستي در موردشان مي كنيم. (ميشل سي اوستازسكي)
ما هرچه درباره ي چيزي كه
ما هرچه درباره ي چيزي كه اراده به دانستن اش را داريم بالاتر برويم، به همان نسبت از چيزي كه مي دانيم نزول مي كنيم….
ما هر روز ميتوانيم يك
ما هر روز ميتوانيم يك نظم ويژه را جايگزين يك بيتدبيري كنيم. (جيم رآن)
ما هرگز به خودمان اجازه
ما هرگز به خودمان اجازه نمي دهيم به چيزي بيشتر از آنچه كه به راستي بر اين باوريم كه سزاوارش هستيم، دست پيدا كنيم. (اسپنسر…
ما هرگز به كسي عشق نمي
ما هرگز به كسي عشق نمي ورزيم. تنها به پنداري كه از كسي داريم عشق مي ورزيم. ما به – سرانجام شخصي خود – نظر…
ما هرگز نبايد به خودمان
ما هرگز نبايد به خودمان اجازهي انجام كارهايي را بدهيم كه هيچگاه دوست نداريم فرزندانمان انجام بدهند. (نامشخص)
ما هرگز نمي توانيم با
ما هرگز نمي توانيم با قاطعيت بگوييم كه روابط ما با ديگران تا چه حدي از احساسات ما، عشق ما، فقدان عشق ما، لطف و…
ما هرگز نمي توانيم از
ما هرگز نمي توانيم از خويشتن خويش پياده شويم، هرگز به كس ديگري مبدل نمي شويم، مگر اينكه خودمان را با وهم حساس به ديگري…





