كاري كه يك نظريه بايد
كاري كه يك نظريه بايد آسان كند، اين است كه به مردم كمك كند امور درستي را كه در مورد خودشان وجود دارد، براي خود…
كاري كه گرگ به زور مي
كاري كه گرگ به زور مي كند، روباه با حيله انجام مي دهد. (مثل انگليسي)
كاري نيست كه نتوان با
كاري نيست كه نتوان با اراده از پيش برد. همه ي دشواريهايي كه براي من پيدا شده به ياري اراده و اقدام، از بين برده…
كاش حيوان و يا كودك بودم
كاش حيوان و يا كودك بودم كه آينده را نمي ديدم و گذشته را ياد نمي كردم و فقط به حال توجه داشتم و خوش…
كاش دانسته بودم چگونه
كاش دانسته بودم چگونه زندگي كنم يا كسي را يافته بودم كه روش زندگي را به من آموزش دهد. (نامشخص)
كاش در دنيا سه چيز وجود
كاش در دنيا سه چيز وجود نداشت: غرور، عشق و دروغ؛ آن وقت كسي از روي غرور براي عشق دروغ نمي گفت. (نامشخص)
كاش مي توانستم كلاه در
كاش مي توانستم كلاه در دست در خياباني شلوغ بايستم و از مردم، تمامي وقت هاي تلف شده ي آن ها را گدايي كنم. (نامشخص)
كاش مي دانستم چه كسي مرا
كاش مي دانستم چه كسي مرا غيبت مي كند، چه كسي مرا دشمن مي دارد و چه كسي بد مرا مي گويد تا او را…
كاش نادر شاه همچنان زنده
كاش نادر شاه همچنان زنده بود و مي توانستم در ركابش براي سربلندي ايران شمشير بزنم. (نامشخص)
كاشتن گُل و از ريشه
كاشتن گُل و از ريشه درآوردن علف، دو هنر وجودي باغبان است. (اريك نيوتن)
كافي نيست حداكثر تلاش
كافي نيست حداكثر تلاش خود را بكنيم و در بهترين حد خود ظاهر شويم، گاهي لازم است كاري را در حد كفايت انجام دهيم. (وينستون…
كافي نيست گفتني ها را
كافي نيست گفتني ها را بگوييم، بايد گفتني ها را عمل كنيم. (آنتوني رابينز)
كافي نيست در تاكستان
كافي نيست در تاكستان نيايش كني، بلكه بايد بيل هم بزني. (مثل)
كامپيوتر نمي تواند از يك
كامپيوتر نمي تواند از يك مدير بد يك مدير خوب بسازد، بلكه عملكرد مدير خوب را بهتر و سرعت كار او را بيشتر و عملكرد…
كالاي فروشگاه شما هم
كالاي فروشگاه شما هم مانند دختري است كه به خانه بخت رفته است؛ آن را از ياد نبريد. (كونوسوكي ماتسوشيتا)
كالسكه شانس هميشه به سر
كالسكه شانس هميشه به سر منزل مقصود نمي رسد. (مثل ايتاليائي)
كامپيوتر هر چقدر هم كه
كامپيوتر هر چقدر هم كه باهوش باشد، باز هم يك تفاوت كلي با انسان دارد: او از عهده هركاري بر مي آيد، اما از انجام…
كامپيوتر يك ماشين با روح
كامپيوتر يك ماشين با روح است كه فرد مي تواند كمابيش به همان سرعتي كه با آن كار مي كند، فكر هم بكند. (نامشخص)
كامپيوتر همان انسان
كامپيوتر همان انسان توسعه يافته است: هوشمند، اما بدون اخلاق. (نامشخص)
كامروا كسي است كه
كامروا كسي است كه بتواند آنچه را كه ميخواهد، انجام دهد. (نامشخص)
كامرواترين افراد در
كامرواترين افراد در زندگي، كساني هستند كه همواره در پي ياد دادن دانسته هاي خود و آوردن ديگران به دنبال خويشند. (ريچارد تمپلر)
كامرواترين رابطه ها
كامرواترين رابطه ها، آنهايي است كه زوجها كاملاً به يكديگر نزديك و كاملاً جدا از هم هستند. (ريچارد تمپلر)
كامروايي و پول براي شما
كامروايي و پول، براي شما دوست ميآورد، ولي دشواريها، آنها را ميآزمايد. (پرمودا باترا)
كامل بودن بيان در اين
كامل بودن بيان در اين است كه روشن باشد بي آنكه عادي باشد. (ارسطو)
كامل بودن لازمهي عشق
كامل بودن، لازمهي عشق نيست، ولي راستي، هست. (لئوبوسكاليا)
كامل ترين نوع بي عدالتي
كامل ترين نوع بي عدالتي آن است كه عادل به نظر برسيم، در حالي كه عادل نيستيم. (افلاطون)
كاميابي از آنِ كسانيست
كاميابي از آنِ كسانيست كه از مبارزه با خارها نميهراسند. (كيم وو چونگ)
كاملاً روشن است كه شمار
كاملاً روشن است كه شمار فرزندانتان هيچ گاه نبايد از ميزان ظرفيت خودرو شما بيشتر باشد. (نامشخص)
كاملترين پاداش براي
كاملترين پاداش براي انسان، بخششي است كه بتواند اميال هستي اش را تغيير دهد و خواستهاي دو لب خشكيده از عطش او را دگرگون سازد…
كاميابي به سراغ كساني
كاميابي به سراغ كساني خواهد رفت كه در پي پيشرفت هستند، نه كساني كه به آن نياز دارند يا فقط ميخواهند از مواهب [=دهشهاي] آن…
كاميابي بيشتر با شكست
كاميابي، بيشتر، با شكست همسايه است. (لئوبوسكاليا)
كاميابي پيامد و نتيجه ي
كاميابي، پيامد و نتيجه ي يك سوخت خود به خودي نيست؛ خودتان بايد فتيله را روشن كنيد. (آرنولد گلاسكو)
كاميابي تنها در اين است
كاميابي تنها در اين است كه بتواني زندگي را به شيوه خود سپري كني. (نامشخص)
كاميابي خود را به داوري
كاميابي خود را به داوري بنشين، از اين روش كه بداني چه واگذارده اي تا كاميابي را به دست آوري. (دالاي لاما)
كاميابي در اين است كه
كاميابي در اين است كه حتي اگر كار كوچكي ميكنيد، با لبخندي بر لب و از دل و جان باشد. (پرمودا باترا)
كاميابي در زندگي
كاميابي در زندگي، كاميابي در برقراري ارتباط با خودتان و آفرينش مفاهيمي است كه پشتيبانتان بوده و به شما نيروي بيشتري ببخشد. (آنتوني رابينز)
كاميابي راز نيست نظام
كاميابي، راز نيست، نظام [ =سامانه ] است. (فلورانس اسكاول شين)
كاميابي در كاميابي نهفته
كاميابي در كاميابي نهفته است، نه آنكه انسان از شرايط كاميابي برخوردار باشد. (فرناندو پسوا)
كاميابي فقط از آن كساني
كاميابي فقط از آن كساني نيست كه در خانوادههاي توانگر به دنيا آمدهاند و هيچ مشكلي ندارند يا بر ديگران برتري دارند. (جك كانفيلد)
كاميابي كليد دارد
كاميابي، كليد دارد. (آنتوني رابينز)
كاميابي فقط به ساختار
كاميابي، فقط به ساختار ذهني فرد و شيوهي آمادگي او براي زندگي بستگي دارد. (پرمودا باترا)
كاميابي مجموعهاي از
كاميابي، مجموعهاي از تلاشهاي كوچك است كه هر روز تكرار ميشود. (نامشخص)
كاميابي نتيجه ي پيروزي
كاميابي، نتيجه ي پيروزي هاي كوچك روزانه است. (زيگ زيگلار)
كاميابي نياز به زمان
كاميابي، نياز به زمان، تلاش، ايستادگي، پايداري و شكيبايي دارد. (جك كانفيلد)
كاميابي و پيروزي بسان
كاميابي و پيروزي، بسان كرم شبتاب از دور ميدرخشد، ولي از فاصلهي نزديك نه سوي دارد و نه حرارتي. (جين وبستر)
كاميابي و شادماني تو در
كاميابي و شادماني تو در درونت قرار دارد، اراده كن كه شاد بماني، آن زمان، تو و شادمانيات، ميزبان نامريي دشواريها خواهيد بود. (هلن كلر)
كاميابي يعني پيشروي به
كاميابي، يعني پيشروي به سوي هر آنچه كه مي انديشي مهم است. (اسپنسر جانسون)
كاميابي يعني تبديل شدن
كاميابي يعني تبديل شدن به آن كسي كه مي توانيد باشيد و پيش رفتن به سوي اهداف باارزش. (اسپنسر جانسون)
كاميابيها و پيروزيها
كاميابيها و پيروزيها هرگز نميتوانند خلاء روحي و رواني شما را پر كنند. ممكن است به گونهاي موقت سبب شادماني شما شوند، ولي هرگز نميتوانند…
كاهلي تنبلي از هر
كاهلي [ = تنبلي ]، از هر بيماري مسري تر است. (گاندي)
كاهلي بيش از هر چيزي
كاهلي بيش از هر چيزي آرامش بخش است. (فرناندو پسوا)
كتاب بايد در اشتياق كلك
كتاب بايد در اشتياق كلك [ =ني ]، مركب و ميز تحرير باشد، اما معمولاً كلك [ =ني ]، مركب و ميز تحرير مشتاق كتاب…
كتاب بايد تبري براي درهم
كتاب بايد تبري براي درهم شكستن درياي منجمد وجودمان باشد. (فرانتس كافكا)
كتاب براي اين است كه
كتاب براي اين است كه حماقت و ناداني ما را پيش روي چشمانمان قرار دهد. (ري بردبري)
كتاب جام جهان نما است
كتاب، جام جهان نما است. (ويكتور هوگو)
كتاب بر دنياي تمدن
كتاب بر دنياي تمدن فرمانروايي مي كند. (فرانسوا ولتر)
كتاب خوب به منزله ي
كتاب خوب به منزله ي بهترين دوست و مونس انسان است. اخلاق و صفات كتاب مانند انسان تغييرپذير نيست و هرچه از اول بوده است…
كتاب خوب در حكم دوست خوب
كتاب خوب در حكم دوست خوب است. (نامشخص)
كتاب خوب در حكم گور و
كتاب خوب در حكم گور و مدفن جاوداني حيات انساني است. زيرا زندگي حقيقي بشري فقط عبارت از تفكر است و انديشه ها نيز در…
كتاب داراي جنبه هاي
كتاب داراي جنبه هاي جاودانه و ابدي است؛ بتها و معبدهاي باشكوه، نابود مي گردند، پرده هاي نقاشي و مجسمه هاي گرانبها تباه مي شوند،…
كتاب راستين همان است كه
كتاب راستين همان است كه پا به تنهايي ما مي گذارد. (كريستين بوبن)
كتاب رشته ي اتصال و
كتاب، رشته ي اتصال و پيوند معنوي است و مردم غالبأ به وسيله ي آثار و نوشته هاي مؤلفين كه مورد توجه و اقبال جامعه…
كتاب ركن بزرگ نيك بختي
كتاب، ركن بزرگ نيك بختي انسان است. (فردريك كبير)
كتاب سفينه اي است كه
كتاب، سفينه اي است كه اقيانوس بيكران زمان را درمي نوردد. (فرانسيس بيكن)
كتاب غيراخلاقي به هيچ
«كتاب غيراخلاقي به هيچ وجه وجود ندارد؛ كتاب يا خوب نوشته شده يا بد. (اسكار وايلد)
كتاب مونس و غمخوار
كتاب، مونس و غمخوار اوقات حزن و خستگي است كه غم و اندوه را به سرور و شادماني تبديل مي كند؛ رنج و غم را…
كتابخانه براي بسياري از
كتابخانه براي بسياري از مردم حكم دارو را دارد، فقط براي استعمال [ =بكار بردن ] خارجي. (نامشخص)
كتابخانه مي تواند بسيار
كتابخانه مي تواند بسيار بزرگ و در همان حال در هم ريخته و نامرتب باشد و در اين صورت نسبت به كتابخانه اي كوچك و…
كتابخانه تنها يادبود
كتابخانه تنها يادبود مطمئن و ماندگار نوع بشر است. (آرتور شوپنهاور)
كتابها و آثاري كه بزرگي
كتابها و آثاري كه بزرگي و شكوه زندگي را گسترش مي دهند، بسيار كمياب اند و تنها نام دارنده ي اثر را بر جلد كتاب،…
كتابهاي بد سم روح اند و
كتابهاي بد، سم روح اند و ذهن را نابود مي كنند. (آرتور شوپنهاور)
كتابهاي ديني ما را به
كتابهاي ديني، ما را به دستگيري از تهيدستي تشويق [=آرزومند] ميكنند، نه به پيوستن به آنها. (اندرو متيوس)
كتابهاي مزخرف بيشمار
كتابهاي مزخرف بيشمار همان علفهاي هرز مزرعه ادبيات اند كه غذا را از غله مي گيرند و نابودش مي سازند. اين كتابها وقت و پول…
كتابهاي مفيد آنهايي
كتابهاي مفيد، آنهايي هستند كه خواننده را تشويق به تكميل آن كنند. (فرانسوا ولتر)
كتابي كه نتواند ما را به
كتابي كه نتواند ما را به فراسوي كتابها ببرد به چه درد مي خورد؟ (نيچه)
كتابهايي كه دنيا آنها را
كتابهايي كه دنيا آنها را «غيراخلاقي» معرفي مي كند، كتابهايي هستند كه ننگ دنيا را برملا كرده اند. (اسكار وايلد)
كج خلقي شامگاه آشفتگي
كج خلقي، شامگاه آشفتگي است. (نامشخص)
كتابهاي مهم را بايد دو
كتابهاي مهم را بايد دو مرتبه خواند؛ قدري به اين دليل كه مطلب در مرتبه دوم به كمال، فهم مي شود و آغاز، تنها زماني…
كدامين كس عاشق گشته ليك
كدامين كس عاشق گشته، ليك نه در نگاه نخست؟ (ويليام شكسپير)
كدام ملت از همه با سعادت
كدام ملت از همه با سعادت تر است؟ ملتي كه داراي قانون باشد، از آن سعادتمندتر؟ ملتي كه قانون آن جريان دارد، از آن باسعادت…
كردار بالاتر از كلمات
كردار بالاتر از كلمات سخن مي گويند و دروغهاي كمتري مي گويند. (نامشخص)
كردار خوب آن است كه
كردار خوب آن است كه بيشترين خوشي را براي بيشترين افراد فراهم كند. (نامشخص)
كردار بلندتر از گفتار
كردار، بلندتر از گفتار حرف مي زند. (نامشخص)
كردار كارآمدترين شيوه
كردار، كارآمدترين شيوه براي آموختن است و نه پند و اندرز. (وين داير)
كردار من بيانگر منش من
كردار من، بيانگر منش من است. (نامشخص)
كردار ناپسند خويش را با
كردار ناپسند خويش را با دارايي زياد هم نمي تواني پنهان سازي. (ارد بزرگ)
كردارهاي نادرست ما در
كردارهاي نادرست ما در برابر كوهستان بزرگ بخشايش الهي، دانه هاي ماسه اي بيش نيستند. (نامشخص)
كرهاي حقيقي كساني هستند
كرهاي حقيقي كساني هستند كه نمي خواهند بشنوند. (مثل آفريقائي)
كریستین بوبن
هیچكس نمیتواند همه چیز را بدهد، هیچكس برای هیچكس بَس نیست، هیچكس خدا نیست. كریستین بوبن
كريسمس چتري رويايي بر
كريسمس، چتري رويايي بر فراز دنيا مي گستراند و ناگهان همه چيز لطيف تر و زيباتر مي گردد. (نامشخص)
كريسمس زمان برافروختن
كريسمس، زمان برافروختن آتش همدلي در خانه و آتش نيكي در قلب است. (واشنگتن ايروينگ)
كريسمس يك فصل ويژه نيست
كريسمس يك فصل ويژه نيست، بلكه حس و حالي ويژه است. (نامشخص)
كريسمس زمان يا فصل خاصي
كريسمس، زمان يا فصل خاصي نيست، بلكه شرايطي ذهني است؛ شرايطي كه در آن صلح و آرامش را گرامي مي داريم، خواهان نيكويي هستيم و…
كژي و ناراستي شكاف و
كژي و ناراستي، شكاف و رخنه گاه انديشه اهريمن خواهد شد. (ارد بزرگ)
كس به سبب پُر سخني دانا
كس به سبب پُر سخني، دانا نيست. دانا كسي است كه شكيبا و رها از دشمني و ترس باشد. (بودا)
كس نخارد پشت من جز ناخن
كس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من. (مثل فارسي)
كس به سبب پُر سخني
كس به سبب پُر سخني، پشتيبان قانون نيست. اگر كسي اندك آموزد، ولي به چشم سر، قانون را بيند و هرگز آن را به فراموشي…
كساني از همه شادترند كه
كساني از همه شادترند كه بيشتر به مردم خدمت ميكنند. (نامشخص)
كساني به خرد دست
كساني به خرد دست يافتهاند كه گمان نميبردهاند داراي آن هستند. (سنكا)
كساني به اوج ميرسند كه
كساني به اوج ميرسند كه روياهاي بزرگتري دارند. (جك كانفيلد)





