جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده
جان را شکنج ساز و به زلف حبیب ده وین مشت خاک تیره به چشم رقیب ده در استخوان بدزد تب شوق شمعوار و آنگاه…
جنون از داغ رسوایی چو آراید گلستانم
جنون از داغ رسوایی چو آراید گلستانم نگنجد چاک از شادی در آغوش گریبانم شراب دورباشی جوش میزد دوش کز مستی نگه چون اشک میغلطید…
جوش ذوقم خوشنشین کشور میخانهام
جوش ذوقم خوشنشین کشور میخانهام موج فیضم خانهزاد ساغر و پیمانهام میزنم لاف شکیبایی و از طوفان اشک موجهء گرداب را مانَد ، مصیبت خانهام…
چشم ترا ز مستی ناز آفریدهاند
چشم ترا ز مستی ناز آفریدهاند زلف ترا ز عمر دراز آفریدهاند تو یوسفی چو همت عشقم بلند بود زآنت خراب کرده و باز آفریدهاند…
چنان که باغ در آغوش گل نمیگنجد
چنان که باغ در آغوش گل نمیگنجد شکیب در دل مدهوش گل نمی گنجد نخست نام دهانت شنید غنچه مگر که هیچ زمزمه در گوش…
چمن پیرای صبحم کیمیای خاروخس دارم
چمن پیرای صبحم کیمیای خاروخس دارم به هر شاخی ترنج آفتابی پیش رس دارم نه ذوق نالهام بیتاب دارد نه غم محمل هوای پایبوس ناله…
چند از بحر طلب موج دویی انگیزی
چند از بحر طلب موج دویی انگیزی روی گل بینی و در دامن خار آویزی عصمت آنست که با دوست به یک پوست شوی نه…
چند ای شوق طواف در و بام تو کنم
چند ای شوق طواف در و بام تو کنم آه را دودکش شعله خام تو کنم چشم گردم همه و نقش جمالت بینم گوش گردم…
چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی
چندم ای اشک به تاراج محبت خیزی پی خونریزی ارباب ملامت خیزی ای اجل بر سر بالین من آیی ترسم که به امید نشینی و…
چند در دل شکنم ناله و خاموش کنم
چند در دل شکنم ناله و خاموش کنم نالهای کو که بدان تهنیت گوش کنم سفری کردهام آغاز که تا شهر عدم هر قدم نقش…
چه آبروی که آن رانه عشق روی تو ریخت
چه آبروی که آن رانه عشق روی تو ریخت کدام خون که نه بر خاکش آرزوی تو ریخت شکست ساغر ما را به سنگ بدنامی…
چو شبها بستر و بالین دل از ریش میکردم
چو شبها بستر و بالین دل از ریش میکردم سراغ خواب آسایش ز مرگ خویش میکردم چو غم بر دل زدی نیشی ز شوق از…
چو آفتاب کند تاب شرم ماه ترا
چو آفتاب کند تاب شرم ماه ترا به موج فتنه درآرد خط سیاه ترا به چشم زخم بگریند کشتگان که مباد ز دیده اشک برد…
چه دانستم که رازم مو به مو اظهار خواهد شد
چه دانستم که رازم مو به مو اظهار خواهد شد متاع روی دست هر سر بازار خواهد شد مگر اعجاز حسن او کند بی سایه…
چون اشک خرقه طلب از خون ناب پوش
چون اشک خرقه طلب از خون ناب پوش در فیض پرده بر رخ صد آفتاب پوش بی خرقه خلوتت چو فلاطون تمام نیست در خم…
چون ابر شب ز آتش تب میگریستم
چون ابر شب ز آتش تب میگریستم از ترکتاز برق طرب میگریستم جان داد و بوسه بر لب تیغ غمی نزد بر تیره روزگاری لب…
چون امتان کبر حدیث نسب کنند
چون امتان کبر حدیث نسب کنند رندان خاکسار سخن از حسب کنند اجزای من چو نام تو گیرم یکان یکان چون جان خستگان غمت طوف…
چون سینه ماتمزدگان غرقه داغم
چون سینه ماتمزدگان غرقه داغم در کسوت سوسن شکفد لاله راغم آه این چه نسیم است که از دامن نازش صد خرمن گل ریخته در…
چون شعله پرتب است درون و برون ما
چون شعله پرتب است درون و برون ما تبخاله میزند لب خنجر ز خون ما بر سر زند وفا و کند بر زمانه ناز هر…
چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهد
چون صبا جلوه آن زلف گره گیر دهد عقل را ذوق جنون مژده زنجیر دهد ناقه را پا همه بر دیده خونبار آید هجر چون…
چون عشق آشنای تو شد از خرد گریز
چون عشق آشنای تو شد از خرد گریز شکرانه کرامت نیکان ز بد گریز ای غنچه مذهب دلم ار داری از بهار تن چون نسیم…
چون عدم از بر عالم برخاست
چون عدم از بر عالم برخاست به هم آغوشی ما غم برخاست هر کجا صبح زدم چتر نشاط شام از آن نوحه ماتم برخاست خواب…
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست
چون غنچه دلم شیفته و دل نگرانست از شوق نسیم چمنی جامه درانست بر داغ من آتش مفشان کاین گل بدروز بدنام کن سلسله باد…
چون نعش من برند برون از سرای من
چون نعش من برند برون از سرای من محنت برهنه پای دود از قفای من من ذرهای سرشته ز هیچم نه آفتاب تا پوشد این…
حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد
حسن پیرایه دکان هوس نتوان کرد شعله طور چراغ دل خس نتوان کرد طوطیان گر لب دریوزه به حسرت بستند شکرستان همه در کام مگس…
خاکستر این سوخته را باز توان سوخت
خاکستر این سوخته را باز توان سوخت صد مرتبه زیباتر از آغاز توان سوخت نامرد حریفیست شکیب ارنه درین بزم از شوق نیازی جگر ناز…
خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز ده
خدایا رخصت پرواز ازین دام مجاز ده به هر جا میرود فرمان تو خط جوازم ده ز شاخ و برگ من پر کن گلستان دو…
خدایا روزی این خودپرستان ساز جنت را
خدایا روزی این خودپرستان ساز جنت را که دوزخ جنت است آتشپرستان محبت را ز هر کنج دل ما صد مراد مرده برخیزد به محشر…
خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیرد
خطت هر دم جهانی از تجلی رایگان گیرد به هر سو بگذرد ملکی ز حسن جاودان گیرد شکنج دام ز آنسان دلفریب صید شد کز…
خوش آن بهشت کش از شعله نو گلی باشد
خوش آن بهشت کش از شعله نو گلی باشد خروش نوحه در آن بانگ بلبلی باشد چو گل مباش که نی نوشد و نه نوشاند…
خنده ساقی دگر در ساغر آتش میزند
خنده ساقی دگر در ساغر آتش میزند خنده کو زآن لب بود در کوثر آتش میزند آنقدر بگداز کز سوز تو یار آگه شود بیمروت…
خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود
خوش آن که جوش دیده بیهوده بین نبود نقش ستم در آینهها خوشنشین نبود ایمن به باغ عصمت خود میچمید حسن در زیر هر مژه…
خون شکایتم ز لب زخم چون چکد
خون شکایتم ز لب زخم چون چکد ز آنجا که تیغ او نرسیدست خون چکد نازم به سعی شوق که بی دست کوهکن از تیشه…
در خلوت غم چند گهی خام نشستیم
در خلوت غم چند گهی خام نشستیم در سینه زخم آمده گمنام نشستیم دیدیم که ساقی سر رسوایی ما داشت از شیشه برون آمده در…
در دیده نگه چون ز تو در خون بنشیند
در دیده نگه چون ز تو در خون بنشیند از تنگدلی چون مژه بیرون بنشیند بی باد درین دشت غبار ره لیلی برخیزد و در…
در فراق شعله خاکستر نشینم کردهاند
در فراق شعله خاکستر نشینم کردهاند اخگری بودم نفس خامان چنینم کردهاند هر دمم باغی فریب از رنگ و بویی میدهد در سمومآباد حرمان خوشهچینم…
در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست
در مذهب ما هر چه بجز دوست حرامست گر خود همه ذوق طلب اوست حرامست لاف چمنآرایی غم بلبل ما را بیناله به تن گر…
در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم
در مزاج درد خود ذوق مداوا سوختیم نسخه اعجاز در دست مسیحا سوختیم باد دامان تب امشب آتش ما تیز کرد کز تف مژگان متاع…
در میزنم چه شد که گشایش پدید نیست
در میزنم چه شد که گشایش پدید نیست قفل مرا معاملهای با کلید نیست صد ابر رحمت آمد و دل شبنمی ندید گویا که این…
درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین
درد ما ننگ مداوا برنتابد بیش ازین ناز اعجاز مسیحا برنتابد بیش ازین یک جهان لذت چکد از هر سر مژگان من چون کنم چشم…
دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند
دل در آن زلف پریشان رسد و بنشیند همچو اشکی که به دامان رسد و بنشیند کو مروت که سمومی چو درین دشت آید بر…
درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم
درین مدت که در خیل اسیران تو جا کردم ز من روزی که یک جان خواستی صد جان فداکردم گرم سوزند فردا هم ز هجران…
دل از ولایت غم بار بسته میآید
دل از ولایت غم بار بسته میآید چو موج بر سر طوفان نشسته میآید کسی که لب به سراغی نسوخت کیداند که کار بال ز…
دردم و نوش مراد از نیش نشتر خوردهام
دردم و نوش مراد از نیش نشتر خوردهام خضرم و آب حیات از نوک خنجر خوردهام دایهام عشقست اگر آتش مزاجم باک نیست گرچه از…
دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین میرود
دل را دگر در کین ما بر لب چه نفرین میرود کز سینه تا گوش اثر بر دوش آمین میرود دست غروری چاک زد پیراهن…
دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود
دوش از تب پیکرم چون شعله آتش بال بود بر لب خاموشیم مهر ادب تبخال بود رنج و راحت در مزاج درد و درمان میگداخت…
دوش بی روی تو از دل خون ناب افشاندهایم
دوش بی روی تو از دل خون ناب افشاندهایم تا سحر بر جیب رسوایی گلاب افشاندهایم ز آن جمال آگه نهایم اما غبارآسا بسی آفتاب…
دی قاصد یار آمد و مژگانتری داشت
دی قاصد یار آمد و مژگانتری داشت از یار مگر بهر هلاکم خبری داشت عمری به ره یار دلم تخم وفا کشت پنداشت که این…
دوش غم بر گریههای زخم ما خندید و رفت
دوش غم بر گریههای زخم ما خندید و رفت پارهای بر ریشهای ما نمک پاشید و رفت عید نومیدی مبارک باد کز رویش نگاه همچو…
دیده امشب ره نظاره به پایان آورد
دیده امشب ره نظاره به پایان آورد به صد افسون نگهی تا سر مژگان آورد راه آباد بسی بود ولی غمزه دوست به لب کوثرم…
دیده امشب همه شب خواب پریشان میدید
دیده امشب همه شب خواب پریشان میدید از جگر تا مژه صد کشور ویران میدید کشتی خود به فسون بر خس مژگان میبست لنگر حوصله…
دیده را گم داشتم عمری و اکنون یافتم
دیده را گم داشتم عمری و اکنون یافتم گر نیامد نکهت پیراهنی چون یافتم از غرور عافیت میکردمش از گل سراغ عاقبت اندر میان دجله…
دیدی که چو بخت یار برگردید
دیدی که چو بخت یار برگردید چون دید که روزگار برگردید هر خنده که بر گلم بهار افشاند پی بر پی نوبهار برگردید هر ناله…
دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد
دیده هرگز خویشتن را صید شهبازی نکرد بال بر هم زد تمام عمر و پروازی نکرد لاف اقبال کلیدی زد زبانم سالها لیک هرگز فتح…
رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن
رسم عشاقست خندان اشک حرمان ریختن دیده در طوفان خون و گل به دامان ریختن گریه را در پردههای خون دل پیچم که هست کفر…
دیریست که از گریه بهار دل ریشم
دیریست که از گریه بهار دل ریشم شادابتر از غنچه خون بر سر نیشم یک قطره خونیم و ز فیض نظر عشق از حوصله دیده…
رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد
رفت صد عید و نسیمی یاد باغ ما نکرد شعلهای هرگز مبارک باد داغ ما نکرد تلخ کامی بین که ما مخمور و صاف خرمی…
رمزیست خط دوست که چون بخت سرآید
رمزیست خط دوست که چون بخت سرآید آب سیه از چشمه خورشید برآید آهستهتر ای دیده گستاخ که آنجا پروانه نهان از نظر بال و…
ره گر اینست درین بادیه گمراهی به
ره گر اینست درین بادیه گمراهی به خنده غفلتم از گریه آگاهی به دامن مرحمت ای اشک ز رویم برچین مکنش سرخ که رنگ چمنم…
رفتند همدمان و مرا دل فگار ماند
رفتند همدمان و مرا دل فگار ماند خون جگر ز صحبتشان یادگار ماند دل مضطرب ز روزن چشمم برون دوید اما ز ناتوانی هم در…
روزگاری شد که ما زین بخت وارون میتپیم
روزگاری شد که ما زین بخت وارون میتپیم همچو زخم دل گریبان چاک در خون میتپیم دیده عشقیم و ما را طالع نظاره نیست سالها…
ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایش
ز پا افکند ما را آرزوی سرو بالایش اجل گر دست ما گیرد سر افشانیم در پایش مرا دوزخ سزاوارست اما دیده راحت که من…
ز خواب آن چشم شهلا برنخیزد
ز خواب آن چشم شهلا برنخیزد که از هر گوشه غوغا برنخیزد قیامت سوزد از سوز دل من مگر این کشته فردا برنخیزد جهانسوز آتشی…
زاغ و بلبل همه دارند کهن زمزمهای
زاغ و بلبل همه دارند کهن زمزمهای هر کسی زمزمهای دارد و من زمزمهای هم نوایی چو درین باغ ندیدم بستم به فسون بر لب…
ز گریه موج زند مجلس ار ندیم شوم
ز گریه موج زند مجلس ار ندیم شوم چمن به ناله درآید اگر نسیم شوم مشام خواهش مجنون شود زکام ابد به چین طره لیلی…
ساقی به سودا جام رو کن
ساقی به سودا جام رو کن تسخیر ولایت سبو کن بی گل چو حباب خانهها ساز دیوار و درش ز آبرو کن خمیازه صبح دیرمان…
ساقی که می خود همه در جام شمار ریخت
ساقی که می خود همه در جام شمار ریخت مستی همه در باده و پیمانه ما ریخت من چون مژه از نشو و نما مانده…
سالها دیده ما را مژه دربانی کرد
سالها دیده ما را مژه دربانی کرد آخرش برد و سراپرده حیرانی کرد سینه بی جگر از زخم تو پهلو دزدید حیرتش آمد و ناسور…
ستم ز نرگس مستت ستمگری آموخت
ستم ز نرگس مستت ستمگری آموخت جنون ز زلف سیاه تو داوری آموخت ترا خدایی آموزد ار اراده کنی به یوسف آنکه طریق پیمبری آموخت…
سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد
سر آشفته بختم تا به کی بر خویشتن خندد چو غنچه کاش این سر در گریبان کفن خندد تو گر صیاد خونریزی من آن صید…
سر و برگ من محزون نداری
سر و برگ من محزون نداری غم آشفته حالان چون نداری در آن کاکل که اقلیم جنونست ز عقل آشفتهتر مجنون نداری از آن نرگس…
سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را
سرمه کوری کشیدم دیده تحقیق را تا نبینم در لباس صدق هر زندیق را عاقبت از راه گمراهی برد سوی خودم آن که نپسندید بر…
سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم
سکه به نام عجز زد شوکت پادشاهیم کوکبه سوز فتح شد صولت بیسپاهیم کشتی موج هستیم تا به مراد خس طپم خورده ز خون ناخدا…
شب بیخبرم حرف فراقت به زبان رفت
شب بیخبرم حرف فراقت به زبان رفت گوشم به خروش آمد و هوشم به فغان رفت روید چو ز خاکم جگر پاره بهاران دانند که…
شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم
شب که بر آن آفتاب راه گرفتیم در قصب دیده نور ماه گرفتیم هر چه به بینش ز دیده دور فگندیم صد مژه دادیم و…
شب که جانم خسته از بیم وداع یار بود
شب که جانم خسته از بیم وداع یار بود نالههای خفته در دل بر لبم بیدار بود لخت لخت دل ز مژگان سوی چشمم بازگشت…
شب که ما تو سن بیهوده روی پی کردیم
شب که ما تو سن بیهوده روی پی کردیم صد بیابان سرشک از مژهای طی کردیم عشق میخواست قدح در خور خمیازه خویش ز اشک…
شب نخل تجلی به گلستان تو بر داد
شب نخل تجلی به گلستان تو بر داد هر موی مرا ذوق تماشای دگر داد میخواست حیا بند نهد بر نگهم لیک شوق آمد و…
شب که غمهای ترا پردهنشین میکردم
شب که غمهای ترا پردهنشین میکردم از تبسم لب زخمی شکرین میکردم هجر میسوخت دلم را و من از دیده خویش نظری در خور آن…
شب همه شب با صبوری نالهام در جنگ بود
شب همه شب با صبوری نالهام در جنگ بود هر نگه را دامن لخت دلی در چنگ بود برگ برگ گلشنم در خون حسرت میطپید…
شبی که هجر بپرداخت از تو منزل ما
شبی که هجر بپرداخت از تو منزل ما کدام غم که نزد حلقه بر در دل ما شهید خنجر شوقیم وتا ابد شاید که چشم…
شناخت ذوق بهار آنکه گل به دامان ریخت
شناخت ذوق بهار آنکه گل به دامان ریخت چو چید از جگر لاله داغ بر جان ریخت ز بیمروتی ابر این چمن سوزم که بر…
شه محبتم و ملک غم بلاد منست
شه محبتم و ملک غم بلاد منست عمارت جگر از شعله عدل و داد منست جهان دردم و کنعانیان نیند آگه که نور دیده یعقوب…
صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم
صبحیم چه سود از دل آهی ندمیدیم وز ناصیه بخت سیاهی ندمیدیم جان نیک فسونیست ولی حیف که هرگز بر سرکشی پر کلاهی ندمیدیم با…
شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند
شوق دیدار تو چون چشم مرا باز کند مژه پیش از نگهم سوی تو پرواز کند قیمت حسن ز بس عشق تو افزود کنون داغ…
عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرست
عالم ز ما تهی و ز افغان ما پرست شد عندلیب خاک و چمن از نوا پرست در دل نگنجدم غم هجر و امید وصل…
عشق کرم آموز درآمد ز در ما
عشق کرم آموز درآمد ز در ما صد قافله غم ریخت ز دل بر جگر ما کاهل نظری بین که به صد جذب تجلی هرگز…
عشق کو تا آتشی در خرمن اخگر زنم
عشق کو تا آتشی در خرمن اخگر زنم چتر شاهی بر سر اورنگ خاکستر زنم لعل شاهنشاهیم بر خاک عجزم افکنید تا دو روزی خنده…
عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهد
عشق هر جا دست با غیرت پی پیمان دهد وصل آنجا جان ستاند هجر آنجا جان دهد ما و آسایش معاذالله که صید عشق را…
عمریست تا به درد محبت فسانهایم
عمریست تا به درد محبت فسانهایم چون سایه ز آفتاب طرب بر کرانهایم چون زلف بس که مست پریشانی خودیم در بند یک خرام نسیم…
عشق هر ساعت شبیخون بر دل ریش آورد
عشق هر ساعت شبیخون بر دل ریش آورد چون نیابد دل شبیخون بر سر خویش آورد زلفش آیین کرم داند که چون مهمان رسد هر…
عندلیب عشق را جز نالههای زار نیست
عندلیب عشق را جز نالههای زار نیست زین گلستانش نصیبی غیر نوک خار نیست ما تباهی ماندگان موجخیز حیرتیم کشتی ما شوربختان را به ساحل…
غم عشقت به عالم در نگنجد
غم عشقت به عالم در نگنجد بلی این روح در پیکر نگنجد دلم از مهر غم پرگشت چندان که ترسم غم در آن دیگر نگنجد…
فردوس ساز کلبه پردود آتشم
فردوس ساز کلبه پردود آتشم باری اگر زیان خودم سود آتشم سوزم مدام و شعله دودم پدید نیست الماس ریشهای نمکسود آتشم از بس که…
غمش به تازه ندانم چه مدعا دارد
غمش به تازه ندانم چه مدعا دارد که فکر مرهم بهبود زخم ما دارد چکیده دل دردست آسمان در کین به زخم ما چو رسد…
قرعه کاری به نام سعی باطل میزنم
قرعه کاری به نام سعی باطل میزنم میکشم از سینه تیر آه و بر دل میزنم بر گلو از طوق راه تیغ روشن میکنم قمری…
فلک خونم به تیغ آن بت بیباک میریزد
فلک خونم به تیغ آن بت بیباک میریزد که خون صید را در حسرت فتراک میریزد چنان از دوستی خورد آب باغ ما که گر…
قوت جگرت ز جوش بستان
قوت جگرت ز جوش بستان روزی لب از خروش بستان سرتاسرت ار چو گل زبانست بفروش و لب خموش بستان داد دل رهروان به آهی…
کارم چو زلف یار پریشان و در هم است
کارم چو زلف یار پریشان و در هم است صد بحر خفته در جگر و دیده بینم است یک دیده از برای تماشا کفایتست لیک…
کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم
کتاب عشقم و آیات زلف دوست عنوانم ز سر تا پا گرم بندند شیرازه پریشانم نگاه هرزه گردم شد سبک پرواز بستانی که باز از…





