طمع به همه چيز از دست
طمع به همه چيز، از دست دادن همه چيز است. (مثل انگليسي)
طمع همچون آب شوري است
طمع، همچون آب شوري است كه هر چه بيشتر خورده شود، تشنگي را افزونتر مي كند. (گوته)
طوفان درد و تباهي را
طوفان، درد و تباهي را آشكار ساخته، اما او به هيچ وجه آفريننده ي تباهي و درد نبوده است. (آندره موروا)
طوفان هاي حوادث
طوفان هاي حوادث، اخلاقيات و روحيات انسان را تقويت مي كند. (گوته)
طول عمر انسان از روي
طول عمر انسان از روي كردار و انديشه هاي او سنجيده مي شود، نه از تعداد سالهايي كه زندگي مي كند. (ساموئل اسمايلز)
طنز آدمي را برآشفته مي
طنز، آدمي را برآشفته مي كند، نه براي آنكه آدمي را مسخره مي كند يا بر او مي تازد، بلكه از آن روي كه با…
طولانىترين سفر هم با يك
طولانىترين سفر هم با يك قدم از سر گرفته مىشود. (لائوتسه)
طي کردن راهي که هزار
طي کردن راهي که هزار فرسنگ است با برداشتن يک قدم آغاز مي شود. (كنفوسيوس)
عادت خود را بر پذيرش اين
عادت خود را بر پذيرش اين انديشه قرار بده كه مرگ را درباره ي وجود خودمان جز به هيچ نگيري و آن را پوچ و…
عادت به هر چيزي نخست از
عادت به هر چيزي، نخست از تار عنكبوت سست تر است، اما پس از مداومت بدان رفته رفته سخت تر از زنجير مي شود. (ساموئل…
عادت اول دوست انسان است
عادت، اول دوست انسان است و بعد دشمن او. (مثل اسكاتلندي)
عادت دستان ما را
عادت، دستان ما را هوشمندتر و هوش ما را بي دست و پاتر مي سازد. (نيچه)
عادت كنيد كه به ديگران
عادت كنيد كه به ديگران كمك كنيد، خواهيد ديد كه نمي توانيد از اين كار دست بكشيد. (جان ماكسول)
عادت داشتن به اينكه
عادت داشتن به اينكه هميشه روي خوب حوادث را ببينيم با ارزش تر از اين است كه در سال هزار پوند درآمد داشته باشيم. (ساموئل…
عادتهاي ما در منش
عادتهاي ما در منش، تندرستي و كمابيش، همه ي جنبه هاي زندگي مان تاثير مي گذارند. (نامشخص)
عاشق آن كسي باش كه بر دو
عاشق آن كسي باش كه بر دو سويه بودن عشق پافشاري مي كند. (دانته)
عاشق ِ بودن كسي كه بودن
عاشق ِ بودن (كسي كه بودن را درك ميكند)، جزئياتي را مشاهده خواهد كرد كه از چشمان كسي كه عاشق كمبود است يا عاشق هيچ…
عادل باش گرچه گدا باشي
عادل باش، گرچه گدا باشي. (مثل فرانسوي)
عادل باش و هراسي به دل
عادل باش و هراسي به دل راه نده. (ويليام شكسپير)
عاشق بودن برپا ساختن
عاشق بودن، برپا ساختن ستونهاي استوار بر مبناي احساسات است؛ اما جايي نيز براي تغيير بگذار، چون داشتن احساس يكسان در تمام عمر، جايي براي…
عاشق بودن به همان اندازه
عاشق بودن به همان اندازه طبيعي است كه نفس كشيدن و زنده بودن. (باربارا دي آنجليس)
عاشق بودن توانمند بودن
عاشق بودن، توانمند بودن در پذيرفتن ايده ها و حقايق تازه است؛ دانستن، آن است كه ديگري نيز آنچه كه بوده باقي نمي ماند و…
عاشق بودن يعني خوشبختي
عاشق بودن يعني خوشبختي خود را با خوشبختي ديگري همراه ساختن. (نامشخص)
عاشق تغيير باشيد تا اين
عاشق تغيير باشيد تا اين عشق، شما را دگرگون كند. (جان ماكسول)
عاشق تنها زيبايي چهره را
عاشق تنها زيبايي چهره را مي بيند و دانا زيبايي سيرت را و عارف هر دو زيبايي را. (گوته)
عاشق حتي اميال هوس آلود
عاشق حتي اميال هوس آلود محبوب خود را هم مي بخشد. (نيچه)
عاشق شدن و از دست دادن
عاشق شدن و از دست دادن، بهتر از هرگز عاشق نشدن است. (نامشخص)
عاشق شويد و بلندهمتي را
عاشق شويد و بلندهمتي را پيشهي خود سازيد، زيرا اينها بالهاي نيرومندي هستند كه شما را به قلههاي بلند كاميابي ميرسانند. (گوته)
عاشق شدن آشكارا با
عاشق شدن، آشكارا با انجام وظايف آدمي يا انجام آنچه كه خردمندانه يا منطقي است، ديگرگون است. (آبراهام مازلو)
عاشق راستين كسي است كه
عاشق راستين، كسي است كه نيك بختي معشوق خود را در نظر داشته باشد. (آلفرد دوموسه)
عاشق هر كه هستيد با
عاشق هر كه هستيد، با وفاداري به او عشق بورزيد. (باربارا دي آنجليس)
عاشق هرگز شك نمي كند كه
عاشق هرگز شك نمي كند كه معشوقش – خواه گلي باشد يا انساني يا خدايي – شايسته ي عشق او نباشد. (اريك نيوتن)
عاشقان فقط به بهروزي دل
عاشقان، فقط به بهروزي دل نميبندند، براي آن تلاش هم ميكنند. (لئوبوسكاليا)
عاشقان فقط دل بستن به
عاشقان، فقط دل بستن به بهبود را نميآموزند، تلاش ميكنند آن را برآورده سازند. (لئوبوسكاليا)
عاشقان دلباخته معمولأ در
عاشقان دلباخته معمولأ در سكوت به سر مي برند. (منتسكيو)
عاشقان فرومايه چون از
عاشقان فرومايه چون از راه درست منحرف گردند، موجب بدنامي عشق مي شوند؛ به حدي كه حتي برخي كسان جرات مي كنند بگويند كه كمر…
عاشقان همواره امور منفي
عاشقان همواره امور منفي را از كانون توجه خود ميرانند و زيبايي و خوبي و خوشي را جايگزين آن ميكنند. (لئوبوسكاليا)
عاشقي كه با تن بشري نه
عاشقي كه با تن بشري نه با نفس انساني عشق مي ورزد، نه او را قدر و قيمتي هست و نه عشق او را دوام…
عاقل آنچه را نمي داند
عاقل آنچه را نمي داند، نمي گويد و نادان نمي داند كه چه مي گويد. (مثل تركي)
عاقل كسي است كه مي داند
عاقل كسي است كه مي داند چه كارهايي را بايد كنار بگذارد. (ويليام جيمز)
عالي ترين سلاح براي
عالي ترين سلاح براي مغلوب كردن دشمن، خونسردي است. (مثل انگليسي)
عاقل همان كاري را ابتدا
عاقل همان كاري را ابتدا انجام مي دهد كه نادان در آخر. (مثل هندي)
عامه ي مردم روح خود را
عامه ي مردم روح خود را مي فروشند تا با دستاوردهاي آن عمري را با وجدان سپري كنند. (نامشخص)
عبادت گستردن جان است بر
عبادت، گستردن جان است بر كرانه هستي و آميزش انسان است با اكسير حيات. (جبران خليل جبران)
عدالت با من چنين مي
عدالت با من چنين مي گويد: انسانها برابر نيستند و برابر نيز نخواهند شد! (نيچه)
عدالت انتظار پاداش
عدالت انتظار پاداش ندارد، بلكه خود عمل داراي زيبايي و سرور است. (موريس مترلينگ)
عدالت قابل تربيت براي
عدالت قابل تربيت [ براي منافع خودمان ] نيست. هر كاري كه انجام دهيم نتيجه آن را مي بينيم و خطاهايي كه از ما سر…
عجيب است كه ما انسان ها
عجيب است كه ما انسان ها از هر جهت تا به اين حد هوشمند هستيم؛ فضا و ساختمان اتم را كشف مي كنيم، اما از…
عدم پايبندي به نظم گيتي
عدم پايبندي به نظم گيتي، ويژگي انسانهاي گوشه گير است كه عشق و احساس را سپر ديدگاههاي نادرست خود مي سازند. (ارد بزرگ)
عدالت مجموعه وظايف
عدالت، مجموعه وظايف اخلاقي است. (مثل آمريكايي)
عدم خشونت راستين بدون
عدم خشونت راستين، بدون وجود بيباكي ناب در روح فرد، دست يافتني نيست. (گاندي)
عده بسيار كمي از مردم
عده بسيار كمي از مردم، سرزنش هاي مفيد را به تعريفهاي دروغين كه از ايشان به عمل مي آيد، ترجيح مي دهند. (ديل كارنگي)
عده اي بزرگ زاده مي
عده اي بزرگ زاده مي شوند، عده اي بزرگي را به دست مي آورند و عده اي بزرگي را بدون آنكه بخواهند با خود دارند….
عرق ريختن هنگام كار
عرق ريختن هنگام كار، بسيار بهتر از عرق ريختن در باشگاه است. (كيم وو چونگ)
عذاب وجدان بدتر از مرگ
عذاب وجدان، بدتر از مرگ در بيابان سوزان است. (ويكتور هوگو)
عروس زندگاني نامش كار
عروس زندگاني نامش كار است. اگر شما داماد اين عروس شويد، فرزند شما سعادت نام خواهد داشت. (بنجامين فرانكلين)
عروس نمي توانست برقصد
عروس نمي توانست برقصد، مي گفت اطاق كج است. (مثل فارسي)
عزت و جلال مردان بزرگ از
عزت و جلال مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان كوچك آشكار مي شود. (ديل كارنگي)
عشق آري گفتن به
عشق، “آري” گفتن به زندگيست. (لئوبوسكاليا)
عشق ما ميسازد
عشق، “ما” ميسازد، بيآنكه “من” را از بين ببرد. (لئوبوسكاليا)
عشق ما ميآفريند
عشق، “ما” ميآفريند، بيآنكه “من” را نابود كند. (لئوبوسكاليا)
عشق ابزاري است كه تمام
عشق ابزاري است كه تمام دردسرهاي كوچك را به يك دردسر بزرگ تبديل مي كند. (فرانسوا ولتر)
عشق آخرين پاسخ به همه ي
عشق، آخرين پاسخ به همه ي مسائل و دشواري هاي بشري است. (جك كانفيلد)
عشق آتشي است كه اگر
عشق آتشي است كه اگر نباشد، خانه سرد و تاريك است، اما اگر بيجا افتد، خانه و خانمان را مي سوزاند. (تن)
عشق آتشي ميافروزد كه
عشق، آتشي ميافروزد كه بيزاري، نميتواند آن را خاموش كند. (نامشخص)
عشق از آن رو ارزش
عشق، از آن رو ارزش چنداني در ذهنها ندارد كه دير زمانيست در دست افراد ناآزموده مانده است. (لئوبوسكاليا)
عشق آدمي را به كمال مي
عشق، آدمي را به كمال مي رساند. (ميكل آنژ)
عشق از آن رو به
عشق از آن رو به آسيبپذيري نامآور شده كه از ديرباز در كف خامان مانده است، ناآزمودگاني كه نه به عشق را باور ميكنند، نه…
عشق از آنجا كه با معشوق
عشق از آنجا كه با معشوق پيوند مي خوريد آغاز مي گردد و تا حركت موزون و هماهنگي روحهايتان امتداد مي يابد. هنگامي كه جانهايتان…
عشق از خلال عشق ورزيدن
عشق از خلال عشق ورزيدن آموخته ميشود. (لئوبوسكاليا)
عشق از بزرگترين و
عشق از بزرگترين و قويترين مردان، ديوانگان و از ديوانگان، عاقلان دور انديش مي سازد. (گوستاولوبون)
عشق است كه در ميان
عشق است كه در ميان مردمان صلح و آشتي برقرار مي كند. (افلاطون)
عشق آشكار از عشق ورزي
عشق آشكار از عشق ورزي پنهان، شريفتر و زيباتر است. (افلاطون)
عشق افراطي؛ انحصارطلب
عشق افراطي؛ انحصارطلب، وابسته و حسادت برانگيز، شيفتگي شديد به معشوق، معمولاً فاقد عزت نفس، عدم رضايت از رابطه، مانند وسوسه مي ماند و مي…
عشق اگر پيوسته به نمايش
عشق اگر پيوسته به نمايش گذاشته شود، بيشتر به چشم ميآيد. (لئوبوسكاليا)
عشق الهي؛ عشق فداكارانه
عشق الهي؛ عشق فداكارانه و از خودگذشته، عشق نوع دوستانه (تمايل انجام دادن كاري براي ديگران بدون چشم داشت)، عشق گرانقدر. (نامشخص)
عشق امر بسيار كوچكيست
عشق، امر بسيار كوچكيست، نبايد راز بزرگي از آن ساخت. (كريستين بوبن)
عشق امري است بس مهم
عشق امري است بس مهم، زيرا برخلاف ساير امور، سر و كاري با خوشبختي و بدبختي فرد حاضر ندارد؛ عشق بايد هستي و ماهيت ويژه…
عشق امري كاملاً باطني و
عشق، امري كاملاً باطني و ذاتي و مربوط به نفس خود ما است و ما موجوداتي را كه حقيقي باشند دوست نداريم، بلكه موجوداتي را…
عشق آموختني است و براي
عشق، آموختني است و براي همين است كه برخي، در درس عشق، رد مي شوند؛ آنها هرگز عشق ورزي را نياموخته اند. (زيگ زيگلار)
عشق آن چيزي است كه روح
عشق، آن چيزي است كه “روح جهان” را وادار به دگرگوني و تكامل مي كند. (پائولو كوئيلو)
عشق آن چيزي نيست كه
عشق، آن چيزي نيست كه ميشويم، آن است كه از پيش هستيم. (نامشخص)
عشق آن گونه اشتياق و
عشق، آن گونه اشتياق و تمايلي است كه ما به آن نيمه ي از دست رفته ي خود داريم. (ميلان كوندرا)
عشق انگيزهي دستيابي
عشق، انگيزهي دستيابي انسان به درجات عالي و متعاليست. (وين داير)
عشق اندازه نميشناسد
عشق، اندازه نميشناسد، خوار نميشمارد. شرافت را ميسازد، از آن نميكاهد. (لئوبوسكاليا)
عشق آن نيست كه به هم
عشق آن نيست كه به هم خيره شويم، عشق آن است كه هر دو به يك سو بنگريم. (آنتوان دوسنت اگزوپري)
عشق انسان را خردمند و
عشق، انسان را خردمند و باتجربه مي كند. (نامشخص)
عشق آهنربايي است كه ما
عشق، آهنربايي است كه ما را به سوي آغاز خود مي كشاند. (باربارا دي آنجليس)
عشق اين توانايي را به
عشق، اين توانايي را به آدمي ميبخشد كه چهرهي راستين خود را نشان دهد، شكفته شود، سلاحهاي دفاعي خود را از دست بنهد و بگذارد…
عشق بادوام بزرگترين
عشق بادوام، بزرگترين پاداشيست كه در ازاي شكيبايي، از آن بهرهمند ميشويم. (لئوبوسكاليا)
عشق اين توانايي را مي
عشق اين توانايي را مي دهد كه بگوييد پوزش مي خوا هم. (كن بلانچارد)
عشق با بهره گيري از وجود
عشق با بهره گيري از وجود هنرمند به اراده ي خود تحقق مي بخشد و سرانجام، خويشتن را با ابزاري كه به گونه اي ناچيز…
عشق با درد همراه است
عشق با درد همراه است، چون رشد را موجب مي شود؛ عشق با درد همراه است چون عشق چنين مي طلبد؛ عشق با درد همراه…
عشق بازدارندهي عشق
عشق، بازدارندهي عشق نيست. عشق، فقط زماني عشق است كه آزاد كند. (لئوبوسكاليا)
عشق بايد شادي آور باشد
عشق بايد شادي آور باشد نه رنج آور. (ناپلئون بناپارت)
عشق بايرترين زمين ممكن
عشق، بايرترين زمين ممكن را ارزاني رشد ما ميكند. اين خاك با چشمپوشي از خويشتن كهنه و پيشفرضهاي بيهودهمان، آبياري ميشود. (لئوبوسكاليا)
عشق بدون چشمداشت
عشق بدون چشمداشت، گونهاي بزرگواري است. (آبراهام مازلو)
عشق برادرانه – عشقي كه
عشق برادرانه – عشقي كه مبتني بر پيوند مشترك مي باشد – عشقي است كه بر پايه وحدت و همكاري بوده و هدف آن دستيابي…
عشق برانگيزندهي
عشق، برانگيزندهي والاترين ارزشهاي زندگي بشر است؛ برانگيزندهي راستي، دانايي، زيبايي، آزادي، نيكي و خوشبختي. (نامشخص)
عشق براي روح عادي يك
عشق براي روح عادي يك پيروزي و براي روح بلند يك فداكاري است. (نامشخص)





