شما بسيار بيشتر از آنچه

شما بسيار بيشتر از آنچه مي‌انديشيد، مي‌توانيد بر همه‌ي رويدادها و تلاش‌هاي روزانه‌ي خود كنترل داشته باشيد. (استيو چندلر)

شما به همان اندازه كه

شما به همان اندازه كه بخواهيد كوچك و به همان اندازه كه آرزو كنيد بزرگ مي شويد. (جيمز آلن)

شما بي نظير و خاص هستيد

شما بي نظير و خاص هستيد. كاري را كه شما براي نوع بشر انجام مي دهيد، هيچ كس نمي تواند انجام دهد. (زيگ زيگلار)

شما بيشتر از آنچه كه مي

شما بيشتر از آنچه كه مي انديشيد، تجربه هايي داريد كه مي توانيد آنها را در دسترس ديگران قرار دهيد. (مَت بَكَك)

شما تبديل به هماني مي

شما تبديل به هماني مي شويد كه تصور مي كنيد. (نامشخص)

شما جزو آن پنج نفري

شما جزو آن پنج نفري هستيد كه بيشتر زمان خود را با آن‌ها مي‌گذرانيد. (جيم ران)

شما بيشتر از آنچه مي

شما بيشتر از آنچه مي انديشيد، باهوش هستيد. (نامشخص)

شما چون فصلهاي سال

شما چون فصلهاي سال هستيد، زيرا در زمستان خود بهار را انكار مي كنيد، در حالي كه بهار سرسبز هرگز شما را انكار نمي كند،…

شما تنها به دو نفر در

شما تنها به دو نفر در زندگي تان دروغ مي گوييد: نامزدتان و پليس! (نامشخص)

شما خود به خود هيچ حق و

شما خود به خود هيچ حق و حقوقي در زندگي پيدا نمي كنيد، ولي اين حق را داريد كه بهترين باشيد. (اريك تِيلر)

شما خود به تنهايي

شما خود به تنهايي، مدبرترين آموزگار خود هستيد. در ژرفاي وجودتان، آنچه را كه بايد بدانيد، مي دانيد. (شري كارتر اسكات)

شما داراي فرزند آرام و

شما داراي فرزند آرام و شايسته‌اي هستيد. سپس زماني كه به سيزده سالگي مي‌رسد، اجنه او را با خودشان مي‌برند و به جايش موجود ناشناسي…

شما در ذهن‌تان همواره از

شما در ذهن‌تان همواره از اين آزادي برخورداريد كه در سازش و آرامش، غوطه‌ور شويد. (وين داير)

شما در زندگي به

شما در زندگي، به آرزوهايي كه داريد، نمي رسيد، بلكه به آرزوهايي مي رسيد كه سزاوارشان هستيد. (نامشخص)

شما در زندگي فرصت‌هاي

شما در زندگي، فرصت‌هاي زيادي داريد تا شرايط دشوار را به شرايطي بسيار خوب تبديل كنيد. (پرمودا باترا)

شما درباره ي زيبايي يا

شما درباره ي زيبايي يا عشق، سخن مي گوييد و درباره ي آنها بسيار مي نويسيد، ولي هرگز عشق و زيبايي را نشناخته ايد، به…

شما دل به يار خود

شما دل به يار خود بسپاريد، اما نه براي نگهداري آن؛ زيرا تنها گرمي زندگي است كه مي تواند دلها را حفظ كند. (جبران خليل…

شما را به اين جهان آورده

شما را به اين جهان آورده اند تا در زندگي خود كاري شگفت انگيز انجام دهيد. (برايان تريسي)

شما را به خدا بيخودي وقت

شما را به خدا بيخودي وقت خودتان را سر اين جريمه مدرسه به هدر ندهيد؛ اين كار بيهوده اي است. (آنتوان دوسنت اگزوپري)

شما را تنها دشمناني باد

شما را تنها دشمناني باد كه از ايشان بيزار باشيد، نه دشمناني كه خوارشان شماريد. دشمنتان مي بايد مايه ي سربلندي شما باشد: آن گاه…

شما زمان خود را صرف ورزش

شما زمان خود را صرف ورزش نمي‌كنيد، بلكه زمان خود را روي ورزش، سرمايه‌گذاري مي‌كنيد. (پرمودا باترا)

شما زماني به آگاهي مي

شما زماني به آگاهي مي رسيد كه دست از تكرار درسها [ي زندگي] برداريد و بتوانيد به سمت دروس تازه تر گام برداريد. (شري كارتر…

شما فرزانگان نامدار

شما فرزانگان نامدار خدمتگزار مردم و خرافات مردم بوده ايد ؛ نه خدمتگزار حقيقت! و ايشان درست به همين دليل شما را بزرگ مي دارند….

شما فضيلت مندان كوچك

شما فضيلت مندان كوچك، چنان بر مي گيريد كه گويي مي دزدند. اما شرف در ميان ناكسان نيز مي گويد: «تنها آن جا بايد دزديد…

شما قهرمان خود هستيد

شما قهرمان خود هستيد؛ شرافت شما بسياري از قله‌ها را فتح خواهد كرد. (پرمودا باترا)

شما ماموريت و مسئوليتي

شما ماموريت و مسئوليتي ويژه را در برابر خودتان و ديگران به دوش داريد و پيش از هر چيز و هر كس در برابر خودتان…

شما مسئول صد در صد هر

شما مسئول صد در صد هر آنچه برايتان رخ داده يا رخ نداده، هستيد. (جك كانفيلد)

شما ممكن است بتوانيد گلي

شما ممكن است بتوانيد گلي را زير پا لگد كنيد، اما محال است بتوانيد عطر آن را در فضا محو سازيد. (فرانسوا ولتر)

شما مسئول گفتار و كردار

شما مسئول گفتار و كردار خود هستيد. (جك كانفيلد)

شما ممكن است تعلل كنيد

شما ممكن است تعلل كنيد، اما زمان هرگز. (بنجامين فرانكلين)

شما مي توانيد آدم بامزه

شما مي توانيد آدم بامزه اي باشيد، ولي از خودتان يك دلقك نسازيد. (ريچارد تمپلر)

شما مي توانيد بالاتر از

شما مي توانيد بالاتر از پرورش دهندگان خود قرار بگيريد. (ريچارد تمپلر)

شما مي توانيد آفريننده ي

شما مي توانيد آفريننده ي زندگي خودتان باشيد. (بيل هريس)

شما مي توانيد از

شما مي توانيد از جانبداري ديگران برخوردار باشيد، ولي هر تصميمي كه بگيريد، خودتان مسئول هستيد. (نامشخص)

شما مي توانيد بانگ طبل

شما مي توانيد بانگ طبل را مهار كنيد و سيم هاي گيتار را باز كنيد، اما كداميك از فرزندان آدم خواهد توانست چكاوك را در…

شما مي توانيد به

شما مي توانيد به پرستشگاهي با شكوه برويد و ساعت ها به نيايش و دعا بپردازيد و بهترين پاكي ها و قداست ها را براي…

شما مي توانيد پاسخ كسي

شما مي توانيد پاسخ كسي را كه مورد انتقاد و توهين قرار گرفته است و به انتقاد و توهين شما پاسخ داده است بدهيد، اما…

شما مي توانيد يا دست به

شما مي توانيد يا دست به عمل بزنيد يا دست روي دست بگذاريد و به اميد معجزه بنشينيد. معجزه چيز خيلي خوبي است، اما خيلي…

شما مي توانيد همه ي

شما مي توانيد همه ي آدمهاي دنيا را با تمام انديشه هاي گوناگون بيازماييد، اما خواهيد ديد كه دوستي آدم هاي خداشناس پايدارتر است. (گوته)

شما مي‌توانيد از

شما مي‌توانيد از انديشه‌هاي منفي دوري كنيد و به جاي آن، در پي شرايط خوب باشيد. به اين ترتيب از سرنگوني خود جلوگيري كرده‌ايد. (پرمودا…

شما مي‌توانيد پيروز بزرگ

شما مي‌توانيد پيروز بزرگ زندگي باشيد. (پرمودا باترا)

شما مي‌توانيد مسائل خود

شما مي‌توانيد مسائل خود را بزرگ كنيد و يا مي‌توانيد آن‌ها را با ايده‌هاي بهتر، يكي پس از ديگري از بين ببريد. (پرمودا باترا)

شما مي‌توانيد نگرش خود

شما مي‌توانيد نگرش خود را دگرگون ساخته و در نتيجه، زندگي خود را دگرگون سازيد. (جك كانفيلد)

شما مي‌توانيد هرچه كه

شما مي‌توانيد هرچه كه مي‌خواهيد، بشويد، هر كاميابي كه مي‌خواهيد، به دست آوريد؛ به شرطي كه با اراده‌اي استوار، از آن دست برنداريد. (آبراهام لينكلن)

شما مي‌توانيد هرچه را كه

شما مي‌توانيد هرچه را كه مي‌خواهيد، داشته باشيد؛ به شرطي كه آن را به شدت بخواهيد. (آبراهام لينكلن)

شما ناخداي كشتي خودتان و

شما ناخداي كشتي خودتان و نويسنده ي داستان زندگيتان هستيد. (نامشخص)

شما ناگزير از خواستن

شما ناگزير از خواستن هستيد. خواستن و پرسيدن، يكي از نيرومندترين رازهاي كاميابي و خوشبختي است كه تاكنون نسبت بدان كوتاهي شده است. (پرسي راس)

شما ناگزير نيستيد براي

شما ناگزير نيستيد براي عشق به آرامش بجنگيد. (نامشخص)

شما ناگزيريد برنامه‌ريزي

شما ناگزيريد برنامه‌ريزي كنيد تا در زمان كمتر، نتايج بهتري به دست آوريد. (پرمودا باترا)

شما ناگزير نيستيد چيزي

شما ناگزير نيستيد چيزي را دگرگون كنيد يا بهبود بخشيد يا براي رسيدن به كمال تلاش كنيد. كاملاً به عكس؛ تنها، [آنچه را كه هستيد]…

شما ناگزيريد شادي را

شما ناگزيريد شادي را باور داشته باشيد، وگرنه شادي هيچ گاه از راه نمي‌رسد. (نامشخص)

شما نتيجه‌ي همه‌ي افكاري

شما نتيجه‌ي همه‌ي افكاري هستيد كه تا كنون داشته‌ايد، احساساتي كه حس كرده‌ايد و كارهايي كه تاكنون انجام داده‌ايد. (جك كانفيلد)

شما نخست بايد آب مانده

شما نخست بايد آب مانده را بيرون بريزيد تا جاي خالي براي آب تازه باز كنيد. (جك كانفيلد)

شما نمي توانيد با قصد

شما نمي توانيد با قصد انجام يك كار به شهرت برسيد. (هنري فورد)

شما نمي توانيد با تنفر

شما نمي توانيد با تنفر داشتن از ديگري خودتان را به خدا نزديكتر كنيد، چه باور داشته باشيد كه اين خشمي بجاست و يا نه….

شما نمي توانيد با شانه

شما نمي توانيد با شانه خالي كردن از مسئوليت امروز، از مسئوليت فردا شانه خالي كنيد. (آبراهام لينكلن)

شما نمي توانيد به خود

شما نمي توانيد به خود ارج نهيد، مگر اينكه از آنچه هستيد و آن كه هستيد، تصوير روشني داشته باشيد. (ريچارد تمپلر)

شما نمي توانيد به يک نفر

شما نمي توانيد به يک نفر چيزي را که خودش از قبل نمي داند ياد بدهيد، [بلكه] فقط مي توانيد او را از آنچه مي…

شما نمي توانيد سرمايه

شما نمي توانيد سرمايه داري بدون نژادپرستي داشته باشيد. (نامشخص)

شما نمي توانيد نسبت به

شما نمي توانيد نسبت به افراد غير متعهد، متعهد باشيد و انتظار داشته باشيد كه از آنها تعهد ببينيد. (جان ماكسول)

شما نمي توانيد يك بچه ي

شما نمي توانيد يك بچه ي بد را دگرگون كنيد، ولي رفتار بد را مي توانيد. (ريچارد تمپلر)

شما نمي‌توانيد آواز

شما نمي‌توانيد آواز بخوانيد، مگر آنكه از رود سكوت بنوشيد و نيز نمي‌توانيد به قله برسيد، مگر آنكه از كوه بالا رويد. (جبران خليل جبران)

شما نمي‌توانيد به تنهايي

شما نمي‌توانيد به تنهايي و براي خودتان زندگي كنيد؛ بايد همكاري نموده و به ديگران خدمت كنيد. (كيم وو چونگ)

شما نمي‌توانيد با تلاش و

شما نمي‌توانيد با تلاش و كوشش ديگران، چيزي بياموزيد. (وين داير)

شما نمي‌توانيد به چند

شما نمي‌توانيد به چند بخش تقسيم شويد و خرسند هم باشيد. بنابراين يكپارچگي و كامل بودن را برگزينيد. (گاي فينلي)

شما نمي‌توانيد شرايط

شما نمي‌توانيد شرايط، فصول يا جهت وزش باد را تغيير دهيد، ولي مي‌توانيد خودتان را تغيير دهيد. (جيم ران)

شما نمي‌توانيد همدل و

شما نمي‌توانيد همدل و همدرد كسي باشيد، اگر به ديده‌ي خواري به او بنگريد. (نامشخص)

شما نه با يافتن انساني

شما نه با يافتن انساني كامل، بلكه با كامل ديدن انساني نه چندان كامل، عشق را تجربه مي‌كنيد. (نامشخص)

شما هرچه كه بخواهيد

شما هرچه كه بخواهيد، مي‌توانيد داشته باشيد؛ اگر به ديگران نيز در رسيدن به اهداف و خواسته‌هايشان ياري رسانيد. (پرمودا باترا)

شما هر قدر كامياب باشيد

شما هر قدر كامياب باشيد و هر اندازه خوب كار كرده باشيد، كساني پيدا مي شوند كه بهتر از شما باشند. (آنتوني رابينز)

شما هرگز از فردي ديگر

شما هرگز از فردي ديگر بيم نداشته‌ايد. تنها چيزي كه هميشه شما را مي‌ترسانده، ديدگاههاي خودتان در مورد آن فرد بوده است. (گاي فينلي)

شما هرگز قادر به آموختن

شما هرگز قادر به آموختن كم و اندك نخواهيد بود، تنها مي توان بيشتر و بيشتر ياد گرفت. (نامشخص)

شما هرگز نمي دانيد چه

شما هرگز نمي دانيد چه الهام هايي ممكن است به ديگران بدهيد، چه شعله هايي را ممكن است روشن كنيد و بدون آنكه خود بدانيد،…

شما هم مي‌توانيد از جايي

شما هم مي‌توانيد از جايي كه هستيد به چيزي كه مي‌خواهيد، برسيد، اگر فقط باور كنيد كه چنانچه بخواهيد، مسير بر شما آشكار خواهد شد….

شما هم مي‌توانيد هر كاري

شما هم مي‌توانيد هر كاري را كه دوست داريد، بكنيد؛ اگر فقط باور كنيد كه مي‌توانيد. (جك كانفيلد)

شما همان چيزي را مي

شما همان چيزي را مي بينيد كه باور داريد. (نامشخص)

شما همان چيزي هستيد كه

شما همان چيزي هستيد كه از صبح تا شب به آن مي‌انديشيد. (نامشخص)

شما هماني هستيد كه فكر

شما هماني هستيد كه فكر مي كنيد. (كلمنت استون)

شما همواره مي‌توانيد با

شما همواره مي‌توانيد با كسالت و سستي، روح خود را به خوابي ژرف فرو ببريد و يا با تلاش و اشتياق، روح‌تان را تازگي ببخشيد…

شما همان مي شويد كه

شما همان مي شويد كه درباره اش فكر مي كنيد. (برايان تريسي)

شما هنگامي مي توانيد در

شما هنگامي مي توانيد در ژرفا نفوذ پيدا كنيد كه ذهنتان به تيزي يك سوزن و به استواري و قدرت يك الماس باشد. (كريشنا مورتي)

شما هيچ به گل من نمي

شما هيچ به گل من نمي مانيد. شما هنوز هيچ چيز نشده ايد. كسي شما را اهلي نكرده و شما نيز كسي را اهلي نكرده…

شما هيچ جا سروده اي

شما هيچ جا سروده اي نخواهيد يافت، مگر اينكه بخشي از آن را با خود داشته باشيد. (نامشخص)

شما و شما به تنهايي

شما و شما به تنهايي مسئول اقدام جهت آفرينش زندگي رويايي خودتان هستيد. هيچ كس ديگري نمي‌تواند آن را براي شما انجام دهد. (جك كانفيلد)

شما وظيفه داريد در برابر

شما وظيفه داريد در برابر پدر و مادر خود، با ادب، سنجيده، شكيبا و داراي روحيه ي همكاري باشيد. (ريچارد تمپلر)

شما وقت را از دست نمي

شما وقت را از دست نمي دهيد، اين وقت است كه شما را از دست مي دهد. (نامشخص)

شما يك ستاره را به دو

شما يك ستاره را به دو دليل مي‌نگريد: براي آنكه درخشان است و براي آنكه نفوذناپذير است. نزديك به خود درخشندگي‌اي دلنوازتر و رازي بزر‌تر…

شمار فرزندانم بيش از آن

شمار فرزندانم بيش از آن است كه بتوانم از عهده‌ي مراقبت‌شان برآيم، ولي شمارشان به آن اندازه نيست كه از توان عشق‌ ورزيدن من بيشتر…

شما يك فرد مذهبي را نمي

شما يك فرد مذهبي را نمي توانيد با هيچ چيزي متقاعد كنيد. براي آنها اساس ايمان و عقيده شواهد نيست بلكه، جايگاه آن نياز ژرف…

شماري از كامياب ترين

شماري از كامياب ترين افراد، كساني بوده اند كه جسارت روياپروري هاي دور و دراز را داشته اند. (ريچارد تمپلر)

شمايي كه با باد سفر

شمايي كه با باد سفر مي‌كنيد! كدامين بادنما مي‌تواند شما را رهنمون سازد؟ كدامين قانون بشري مي‌تواند برايتان سودمند باشد؟ درحالي كه بندهاي زندانتان را…

شمشير مي تواند روح را از

شمشير مي تواند روح را از بدن جدا سازد، اما هرگز نمي تواند ايده اي را از ذهن كسي بيرون كند. (نامشخص)

شمع با آب شدن به ديگران

شمع با آب شدن به ديگران نور مي دهد. (مثل ايراني)

شناخت به خاطر خود شناخت

شناخت به خاطر خود شناخت؛ اين واپسين دامي است كه اخلاق مي گسترد و آدمي نيز سراپا اسير آن مي شود. (نيچه)

شناخت ارزشهاي باطني و

شناخت ارزشهاي باطني و باور داشتن به روياها، بخشي از دارايي زندگي است. (جك كانفيلد)

شناخت خود به معناي

شناخت خود به معناي ناخداي خود بودن است. (مادر ترزا)

شناخت لحظه‌‌هايي كه با

شناخت لحظه‌‌هايي كه با روشن‌بيني، فرسنگ‌ها فاصله دارد، آغاز تغيير مسير به سوي روشن‌بيني است. (وين داير)

شناخت نزد من اين است آن

شناخت نزد من اين است: آن چه ژرف است مي بايد تا بلنداي من بر آيد! (نيچه)

شناخت و آگاهي به شرايط

شناخت و آگاهي به شرايط، به كردار درست مي‌انجامد و كردار درست، بدون داشتن شناخت و دانش، ناممكن است. (توماس جفرسون)

شناختن خود خرد است؛ ولي

شناختن خود، خرد است؛ ولي شناختن ديگري، هوش سرشار. (نامشخص)