خطت که سبزه بر اطراف یاسمین انداخت
خطت که سبزه بر اطراف یاسمین انداخت چه خون که در جگر نافههای چین انداخت دلم که داشت تمنای خاکبوس درت به عاقبت سخن خویش…
خطش به گرد عارض مهوش برآمده است
خطش به گرد عارض مهوش برآمده است آری، بنفشه با گل او خوش برآمده است دل سوی باغ میکشدم، کان بهار را بر طرف لاله…
خلق را دلها کباب از چشم پر خون منست
خلق را دلها کباب از چشم پر خون منست در جگر صد پاره از اشک جگر گون منست خاک آن کو را بخون آبی زدم،…
خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایند
خوبرویان چو خدنگ نظری بگشایند بسر هر مژه خون از جگری بگشایند پرده دار حرم از دردکشان فارغ و ما چشم بنهاده که از غیب…
خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم
خوش آن شب کان مه رخسار و زلف پر شکن دیدم بهار عارضش را سبزه بر گرد سمن دیدم بر این جان بلاکش، کس نکردست…
خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم
خوش آن عیدی که اول دیده بر روی تو اندازم ز ماه نو نظر بر طاق ابروی تو اندازم چو باد افتان و خیزان هر…
در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش
در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش چو سوی عاشقان میلی ندارد سرو آزادش خوش است این باغ رنگین، لیک نتوان دل…
دل بهر تو در ملامت افتاد
دل بهر تو در ملامت افتاد وز عشق بدین علامت افتاد گشتم به هوس ندیم عشقت خود عاقبتم ندامت افتاد ای دل، چو به قامتش…
دل زلف ترا گرفت، بد کرد
دل زلف ترا گرفت، بد کرد شبگیر بد از برای خود کرد ایام بخون من کمین داشت خاصه که غم تواش مدد کرد ما را…
دل بیرخ تو جانب گلشن نمیکشد
دل بیرخ تو جانب گلشن نمیکشد خاطر به سوی لاله و سوسن نمیکشد بخرام سوی باغ، که گل با وجود تو خوبی نمیفروشد و دامن…
دل که پیش تو راز میگوید
دل که پیش تو راز میگوید غم دیرینه باز میگوید عقل سودای زلف خوبان را فکر دور و دراز میگوید مگر استاد جورپیشه ترا همه…
دلا از مردمی بویی نداری
دلا از مردمی بویی نداری اگر سودای دلجویی نداری حرامت باد عمر، ار موسم گل حریفی و لب جویی نداری چو عنبر لاف زلفش تا…
دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم
دلا ز عشق بتان چند یار غم باشیم کجاست می که دمی غمگسار هم باشیم به سوز عشق تو گشتیم سر بلند، آری سگ توئیم،…
دلا تا ذوق هجران در نیابی
دلا تا ذوق هجران در نیابی ز باغ وصل جانان بر نیابی اگر در راه جانان جان ببازی تمنای دل از دلبر نیابی برغم من…
دلا ز نرگس مستانهٔ که میپرسی؟
دلا ز نرگس مستانهٔ که میپرسی؟ سری به خواب خوش، افسانهٔ که میپرسی؟ اسیر سلسله تست عالمی، لیکن تو حالت دل دیوانهٔ که میپرسی؟ مگو…
دلا در عشقبازی ترک جان گفت، نکو کردی
دلا در عشقبازی ترک جان گفت، نکو کردی ز ناز و عیش بگذشتی، به داغ و درد خو کردی پس از عمری بدست یار دادی…
دلم گر داشت وقتی خرمیها
دلم گر داشت وقتی خرمیها چو عشق آمد گذشت آن بیغمیها خزان غم کنون تاراج فرمود ز گلزار امیدم خرمیها شب هجرم فکند از همدمان…
دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش
دلم که چشم تو هر لحظه میزند تیرش ز پای صبر در افتاد، دست میگیرش بسی بلاست که تدبیر آن توان کردن بلای غمزه تست…
دولت وصلش میسر کی شود بیجستوجوی؟
دولت وصلش میسر کی شود بیجستوجوی؟ گر وصال کعبه میخواهی سخن در راه گوی باغ گو عشرتگه مرغان فارغبال باش ما گرفتاران به زندان قفس…
دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت
دوش از رخ تو بزم گدایان چراغ داشت وز دیدن تو دیده گلستان و باغ داشت هر جلوهای که شاهد مه داشت بر فلک دل…
رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دو
رخ تو رشک مه و آفتاب شد هر دو به خنده لعل تو نقل و شراب شد هر دو چو دور شد لب و چشم…
رفتیم، اگر چه دل به غمت دردمند بود
رفتیم، اگر چه دل به غمت دردمند بود در چین طره تو اسیر کمند بود بلبل به آه و ناله چمن را وداع کرد کان…
رفت آنکه به وصل تو مرا دسترسی بود
رفت آنکه به وصل تو مرا دسترسی بود وین دلشده در خیل سگان تو کسی بود آن غمزه به خون دل ما چشم سیه کرد…
زلف تو در کمند جنون میکشد مرا
زلف تو در کمند جنون میکشد مرا خوشخوش به کوی عشق درون میکشد مرا هرجا که میگریزم از این فتنه، ناگهان عشقت عنان گرفته برون…
زلف تو سراسر شکن و تاب نماید
زلف تو سراسر شکن و تاب نماید لعل تو لبالب شکر ناب نماید چشم تو محالست که بر حال من افتد بختم مگر این واقعه…
زهی روی تو روشن آفتابی
زهی روی تو روشن آفتابی خطت بر لاله از سنبل نقابی میانت را که میدیدیم و آن چشم تو پنداری خیالی بود و خوابی شراب…
زهی از خطت نرخ عنبر شکسته
زهی از خطت نرخ عنبر شکسته قدت سرو را دست بر چوب بسته غباریست خطت نشسته بر آن لب بلی، خط یاقوت باشد نشسته ز…
ساقی، به غم تو عقل و جان رفت
ساقی، به غم تو عقل و جان رفت می ده، که تکلف از میان رفت شد تاب و توانم اندر این راه من هم بروم،…
ساقی به آب خضر نشان ده پیاله را
ساقی به آب خضر نشان ده پیاله را کز دل برون کنیم غم دیر ساله را بلبل ز روی گل همه حرف جفا شنید آه…
زهی عشقت آتش بجان در زده
زهی عشقت آتش بجان در زده خطت کار خلقی بهم بر زده چه ما را به سنگ جفا میزنی قدح با حریفان دیگر زده؟ رخت…
ساقیا، لطفی بکن جامی بده
ساقیا، لطفی بکن جامی بده درد ما را یکدم آرامی بده میکنم عرض نیازی پیش تو گر جوابی نیست، دشنامی بده سر فدای تیغ تست،…
سرو تو مگر ز پا نشیند
سرو تو مگر ز پا نشیند کاین دل نفسی بجا نشیند من بودم و دل، تو بردی آن نیز خود گو که غمت کجا نشیند؟…
سرو ما را هر زمان دل میکشد سوی دگر
سرو ما را هر زمان دل میکشد سوی دگر چون گل رعنا که دارد هر طرف روی دگر هر که دارد روی دل در قبله…
سروی از باغ ارم سایه بر این خاک انداخت
سروی از باغ ارم سایه بر این خاک انداخت که به تیغ مژه در هر جگری چاک انداخت چند گاهی دلم از داغ بتان ایمن…
سفر گزیدم و داغ تو بر دلست هنوز
سفر گزیدم و داغ تو بر دلست هنوز جهان بگشتم و کوی تو منزلست هنوز چه سود همچو صبا عرصه جهان گشتن چو دل به…
سوی باغ آن سروبالا میرود
سوی باغ آن سروبالا میرود باز کار فتنه بالا میرود جان من، هرگه که جایی میروی عاشقان را دل به صد جا میرود چون دلم…
شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود
شبی که کوی تو ما را مقام خواهد بود زمانه تابع و گردون به کام خواهد بود زوال دولت پیر مغان مجو ای شیخ که…
صبا تا ز زلف تو بویی نداشت
صبا تا ز زلف تو بویی نداشت دلم در جهان آرزویی نداشت جهان هرگز از نازنینان چو تو جفا پیشه تند خویی نداشت بهار آمد…
عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت
عمر بگذشت و دلم جز عاشقی کاری نیافت چشم یاری داشت از یاران ولی یاری نیافت ای دل از کویش ببر سرمایه درد و نیاز…
عید است و خلقی هر طرف، دامنکشان با یار خود
عید است و خلقی هر طرف، دامنکشان با یار خود مسکین من بی صبر و دل، حیران شده در کار خود هم مرغ نالان در…
عمری دهان تنگ توام در خیال بود
عمری دهان تنگ توام در خیال بود جان رمیده را همه فکر محال بود رفت آنکه در مسائل عشق و رموز شوق ز ابرو و…
عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی
عید است و نوبهار و جهانرا جوانئی هر مرغ را به وصل گلی شادمانئی همچون هلال عید شدم زار و ناتوان روزی ندیدم از مه…
عید شد، خوبان به عزم مجلس و می میروند
عید شد، خوبان به عزم مجلس و می میروند دردمندان راه میپرسند و از پی میروند گر به گشتی میرود، تنها خوشست آن آفتاب قاصد…
عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز
عید شد، ما را دل دیوانه زندانی هنوز گل شکفت از گریه، چشمم ابر نیسانی هنوز سبزه تر خاست زان لبها و من رفتم ز…
فصل نوروز است و خلقی سوی صحرا میروند
فصل نوروز است و خلقی سوی صحرا میروند بینصیب آنانکه در می قول مطرب نشنوند رخ نمودی، مردمان را چشم بر ابروی تست عید شد،…
عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او
عیسی دم است یار و دلم ناتوان از او آن به که درد خویش ندارم نهان از او بر ره چو دید چهره زردم، بناز…
غم روی تو دارد دل، همین بس
غم روی تو دارد دل، همین بس نخواهد کرد از فکر چنین بس دل و جان و خرد بردی و اکنون سری مانده است ما…
کجایی ای ز رویت لاله را ناب
کجایی ای ز رویت لاله را ناب بهار خرمی بگذشت، دریاب لبت با آن دو زلف و رخ چه نیکوست خوش آید باده در شبهای…
کدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟
کدام دل که ز عشقت اسیر محنت نیست؟ کدام سینه که از داغ تو جراحت نیست؟ طبیب چاره دل گو مساز و رنج مبر که…
کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست
کدام عشوه که در چشم پر خمار تو نیست کدام فتنه که در زلف تابدار تو نیست درون سینه ز داغ کهن نشان جستم به…
کسی کش مهر خوبان کار باشد
کسی کش مهر خوبان کار باشد دلش با درد و محنت یار باشد حدیث عاشقی، وانگه غم کار خرد داند که دور از کار باشد…
کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت
کسی که عاشق روی تو شد بباغ نرفت هوای کوی تواش هرگز از دماغ نرفت دلی که با تو به غوغای عاشقی خو کرد ز…
گر به عمری ز من دلشدهات یاد آید
گر به عمری ز من دلشدهات یاد آید جان محنت زده از بند غم آزاد آید دی صبا بوی تو آورد و به جان زد…
کنون که موسم عیش است و باده گلرنگ
کنون که موسم عیش است و باده گلرنگ چو عندلیب غزلخوان به باغ کن آهنگ زمان سرخوشی آمد، پیاله پر میدار که لاله ساغر خالی…
گر من از خاک درت رفتم، دل شیدا بماند
گر من از خاک درت رفتم، دل شیدا بماند تن روان شد بر طریق عزم و جان آنجا بماند من خود آواره شدم، لیکن دل…
گر نمیسوزد دلم، این آه دردآلود چیست؟
گر نمیسوزد دلم، این آه دردآلود چیست؟ آتشی گر نیست در کاشانه، چندین دود چیست؟ عاقبت چون روی در نابود دارد بود ما این همه…
گرم عشقت عنان دل نگیرد
گرم عشقت عنان دل نگیرد دلم کوی بلا منزل نگیرد مرنج از بیخودیهای دلم، زانک ز دیوانه کسی بر دل نگیرد اگر چشمت جفایی کرد،…
گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش
گل نو آمد و هر کس به عیش و عشرت خویش من و عقوبت هجران و کنج محنت خویش بلا و درد تو ما را…
لب شیرین شکرخند داری
لب شیرین شکرخند داری ز خوبی هر چه میگویند داری چه باشد گر گدای خویشتن را به دشنامی ز خود خرسند داری؟ چه شیرین است…
لبالب است ز خون جگر پیاله ما
لبالب است ز خون جگر پیاله ما دم نخست چنین شد مگر حواله ما بر آستان تو شبها رود که مردم را به دیده خواب…
ما از حریم وصل تو با خاک در خوشیم
ما از حریم وصل تو با خاک در خوشیم گر جام باده نیست، به خون جگر خوشیم سامان ما مجو، که در این غصه شاکریم…
ما برفتیم و دل آواره در کویت بماند
ما برفتیم و دل آواره در کویت بماند جان نماند از عشق و در دل حسرت رویت بماند جان در این طوفان غم بر باد…
ما جان بتمنای تو در بیم نهادیم
ما جان بتمنای تو در بیم نهادیم چون تیغ کشیدی، سر تسلیم نهادیم پیکان تو چون از دل مجروح کشیدیم صد بوسه بر آن از…
ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او
ما حق شناس پیر مغانیم و دیر او خالی نه ایم یک نفس از ذکر خیر او می خور برغم دهر، که خون تو میخورند…
ما را غمی است از تو که گفتن نمیتوان
ما را غمی است از تو که گفتن نمیتوان وز عشق، حالتی که نهفتن نمیتوان بسیار گفته شد سخن از نکتههای عقل اسرار عشق ماند…
ما دل به چین زلف دلارام بستهایم
ما دل به چین زلف دلارام بستهایم در باده لبش طمع خام بستهایم آخر توان به کعبه کویش طواف کرد چون عزم جزم کرده و…
مائیم و دلی ز دست رفته
مائیم و دلی ز دست رفته در پای فتاده، پست رفته در کوی تو پارسا رسیده وز پیش تو بت پرست رفته ز افتاده دل…
مبارک، منزلی کان خانه را ماهی چنین باشد
مبارک، منزلی کان خانه را ماهی چنین باشد همایون، کشوری کان عرصه را شاهی چنین باشد یک امروزی عتاب آلوده دیدم روی او، مردم کسی…
مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی
مرا اگر چه ببینی و رو بگردانی دلم چگونه از این آرزو بگردانی؟ بدوستی که نگردانم از جفای تو سر اگر به خاک سرم را…
مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان
مرا چشمی است از لعل تو در خون جگر پنهان سری بر آستانت گشته اندر خاک در پنهان به روی لالهگون یک ره به گلگشت…
مرا در عشق بهبودی نمانده است
مرا در عشق بهبودی نمانده است ز سودای بتان سودی نمانده است دلم رفته است و آهی مانده بر جای از آن آتش بجز دودی…
مرا دلی است بدان زلف تابدار یکی
مرا دلی است بدان زلف تابدار یکی مرا سری است بر آن خاک رهگذار یکی ز لوح خاطر عاطر غبار غیر بشوی که شرط عشق…
مرا سری است که بر خاک آستانه اوست
مرا سری است که بر خاک آستانه اوست چو تیر غمزه کشد جان و دل نشانه اوست شب دراز چه پرسی که چیست حالت شمع؟…
مرا عشقت از ره برون میبرد
مرا عشقت از ره برون میبرد به کوی ملامت درون میبرد گر اینست زنجیر زلف، ای حکیم ترا هم به قید جنون میبرد به تاراج…
مرا کشتی، متاب آن گوشه ابرو به عیاری
مرا کشتی، متاب آن گوشه ابرو به عیاری کمان بر من مکش جانا، که تیری خوردهام کاری به فریاد خود آزار سگ کویت نمیخواهم که…
من ار پیش یار آبرویی ندارم
من ار پیش یار آبرویی ندارم ز خاک درش ره به سویی ندارم به زندان دوری بسازم ضروری چو از گلشن وصل بویی ندارم ببخشای…
من از خاک درت رفتم، متاعم را به غارت ده
من از خاک درت رفتم، متاعم را به غارت ده گرانی بردم از کویت، رقیبان را بشارت ده مرا از سیل محنت خانه ویران گشت…
مرا گر با تو روی همدمی نیست
مرا گر با تو روی همدمی نیست گدایان را به سلطان محرمی نیست ز عشقم درد و غم در دل بسی هست به اقبال توام…
من که چون شمع از غمت با سوز دل در خندهام
من که چون شمع از غمت با سوز دل در خندهام نیست تدبیری به غیر از سوختن تا زندهام همچو مجمر، سینهای پرآتش و انفاس…
منم با درد همزانو نشسته
منم با درد همزانو نشسته ز ملک عافیت یک سو نشسته کجا رفت آنکه میگفتیم شبها غم دل با تو رو در رو نشسته؟ درون…
مهی شد کان رخ زیبا ندیدم
مهی شد کان رخ زیبا ندیدم نشانی زان گل رعنا ندیدم شبی دیدم سر خود پیش پایت ز شادی پیش زیر پا ندیدم تو تا…
منم ز دست تو پا بسته در کمند ارادت
منم ز دست تو پا بسته در کمند ارادت به راه تو سر تسلیم بر زمین عبادت به درد عشق خوشم با خیال دوست، که…
نه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور
نه کنج وصل تمنا کنم نه گنج حضور خوشم به خواری هجر و نگاه دورادور به گرد کوی تو گشتن هلاک جان من است چو…
نصیب من ز تو گر درد و آه میآید
نصیب من ز تو گر درد و آه میآید خوشم که یاد منت گاهگاه میآید تو میروی و ز هر جانبی خلایق شهر پی نظاره…
هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد
هر دم ز عشق، بر دل من صد بلا رسد آری، به دور حسن تو اینها مرا رسد جانم به لب رسید در این محنت…
هر زمان از بیخودی خواهم که آن رو بنگرم
هر زمان از بیخودی خواهم که آن رو بنگرم چون رسم نزدیک نتوانم که آن سو بنگرم در سجود افتم چو بینم قبله دیدار او…
هر شب بدل حکایت خود در میان نهم
هر شب بدل حکایت خود در میان نهم دل را ز سوز عشق تو داغ نهان نهم روزم چو راه نیست در آن کوی، هر…
هر شب از مستی به سوی خانه ره گم میکنم
هر شب از مستی به سوی خانه ره گم میکنم نقد هستی وقف بر خمخانه و خم میکنم هر شب از سوز درون بر حال…
هر کسی موسم گل گوشه باغی دارد
هر کسی موسم گل گوشه باغی دارد ساکن کوی تو از روضه فراغی دارد من در این کوی خوشم، گرچه به جنت رضوان مجلس خرم…
هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش
هر کسی پهلوی یاری به هوای دل خویش ما گرفتار به داغ دل بیحاصل خویش چند بینم سوی خوبان و دل از دست دهم وقت…
هر که کوی تو ساخت مسکن خویش
هر که کوی تو ساخت مسکن خویش خون خود میکند بگردن خویش دانه خال پیش رخ بنمای تا گل آتش زند به خرمن خویش شمع،…
وقت گل، خوبان چو بزم عیش در صحرا نهند
وقت گل، خوبان چو بزم عیش در صحرا نهند عاشقان را تازه داغی بر دل شیدا نهند نازنین را عشق ورزیدن نزیبد، جان من شیرمردانِ…
وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت
وقتی دل آواره در آن کو گذری داشت با نرگس جادوی تو پنهان نظری داشت گفتی: خبر دوست شنیدی چه شدت حال؟ اینها ز کسی…
یار خط بر روی زیبا میکشد
یار خط بر روی زیبا میکشد سبزه بر گلبرگ رعنا میکشد ماه را دامی ز عنبر مینهد لاله را داغی ز سودا میکشد سنبل از…
هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش
هرکس گرفته دامن سرو بلند خویش ماییم و گوشهای و دل دردمند خویش زاهد به کوی عافیتم مینمود راه روی تو دید، گشت پشیمان ز…
یار با ما چنانکه بود، نماند
یار با ما چنانکه بود، نماند مه من مهربان که بود، نماند دل بر آن آشنا که بود، برفت سر بر آن آستان که بود،…
راحت طلبی، به داده دهر بساز
راحت طلبی، به داده دهر بساز آزرده مشو در طلب نعمت و ناز لعل و زر و گل چه سود ده روزه بقا چون سرو…
شادم که ز من بر دل کس باری نیست
شادم که ز من بر دل کس باری نیست کس را ز من و کار من آزاری نیست گر نیک شمارند و گرم بد گویند…
شام رمضان خوشست و گلگشت هرات
شام رمضان خوشست و گلگشت هرات با نعره تکبیر و خروش صلوات خوبانش به تاریکی بازار ملک چون آب خضر نهان شده در ظلمات
ما را به جهان زنی و فرزندی نه
ما را به جهان زنی و فرزندی نه بر پای دل از تعلقی بندی نه با هیچکس اخلاط و پیوندی نه اندیشهٔ چونی و غم…





