نابغه در شرايط مساعد و
نابغه در شرايط مساعد و با تلاش پيگير و اشتياقي سستي ناپذير، زندگي را وقف توليد، تحصيل، ساخت و ساز و باروي، طرح ريزي، بنيانگذاري،…
نابغه در خود دانش شادي و
نابغه در خود دانش شادي و لذتي مي يابد؛ در تحليل هر مسئله، در هر انديشه ي باريك، چه از آن خود وي باشد و…
نابغه كسي است كه پيوسته
نابغه كسي است كه پيوسته افكارش را از قوه به فعل در مي آورد. (اونوره دو بالزاك)
نابغه همنشين خود را
نابغه همنشين خود را فراموش مي كند و بي توجه به اينكه آيا وي سخنان او را مي فهمد يا نه، چنان به حرف زدن…
ناپلئون بناپارت
زنان مرد صفت را دوست نمی دارم و همچنین از مردان زن صفت بیزارم؛ هر كس باید در دنیا تنها نقش خود را بازی كند….
نابود شدن نفوس بشري
نابود شدن نفوس بشري هنگام جنگ باعث مي شود كه يكي از طرفين جشن هايي برپا كند. (بايرون)
ناتوان ترين آدميان كساني
ناتوان ترين آدميان كساني هستند كه نيروي بدني خويش را به رخ ديگران مي كشند. (ارد بزرگ)
ناتواني شديد ما در گردن
ناتواني شديد ما در گردن نهادن نهفته است. مطمئنترين راه كاميابي آن است كه هميشه يك بار ديگر هم تلاش كنيم. (توماس اديسون)
ناجوانمردانه بازي كردن
ناجوانمردانه بازي كردن، تجاوز از اصول رقابت [=چشم و همچشمي] درست است. آنها كه جوانمردانه بازي ميكنند، برندگان نهايي بازي هستند. (كيم وو چونگ)
ناخدايي كه نمي داند
ناخدايي كه نمي داند مقصدش كجاست، هر بادي برايش باد مخالف است. (نامشخص)
ناتواني يك انسان از
ناتواني يك انسان، از آنجا سرچشمه ميگيرد كه نميتواند براي دراز مدت با خود خلوت كند و در يك اتاق تنها بنشيند. اين امر سبب…
ناخودآگاه هريك از ما به
ناخودآگاه هريك از ما به ناميرايي خود يقين دارد. (زيگموند فرويد)
ناچيز شمردن درد و مرگ
ناچيز شمردن درد و مرگ، نخستين وظيفه ي مرد است. (سيسرون)
ناخودآگاه هنگام شنيدن
ناخودآگاه هنگام شنيدن سخنان فردي به زبان ديگر مي كوشيم آواهاي شنيده را در قالب عبارتهايي درآوريم كه براي ما طنين آشناتر و معمول تري…
ناخوشنودي و تيره و تار
ناخوشنودي و تيره و تار بودن جهان، نزد اقوام كنوني ميراث گرسنگي كشيدن هاي پيشين است. (نيچه)
ناخوشي ها و بيماريهاي ما
ناخوشي ها و بيماريهاي ما قادرند به گونه اي پيش بيني ناپذير به ما كمك كنند! (ويليام جيمز)
نادان پرسه ميزند و
نادان، پرسه ميزند و خردمند، سفر ميكند. (توماس فولر)
نادان ترين انسان كسي است
نادان ترين انسان كسي است كه در حق دوست خود با دشمن مشورت و تدبير كند. (نامشخص)
نادان با انديشههايي چون
نادان با انديشههايي چون “اينها پسران من هستند يا اين دارايي من است”، در رنج است؛ خود او نيز آنِ وي نيست، چه رسد به…
نادان كه داند نادان است
نادان كه داند نادان است، دستِكم تا همين اندازه بخرد است. ولي ناداني كه خود را دانا انگارد، به راستي، نادان خوانده شود. (بودا)
نادان نداند چه هنگام
نادان نداند چه هنگام كارهاي بد كند، ولي بدكار، كردار خويش گويي به آتش ميسوزاند. (بودا)
نادانان از پي بيهودگي
نادانان از پي بيهودگي روند، خردمند اشتياق را چون گرانبهاترين گوهر خويش نگاه دارد. (بودا)
نادان ها پيوسته از گذشته
نادان ها پيوسته از گذشته لاف مي زنند، خردمندان در انديشه حال بوده و ديوانگان، سخن آينده را به زبان مي آورند. (ناپلئون هيل)
نادان هميشه از طمع و
نادان هميشه از طمع و فزون خواهي خويش خسته است. (ارد بزرگ)
نادانان همانا مردم
نادانان، همانا مردم، رودي را مانند زورقي بر آن شناور؛ و در آن زورق، ارزش گذاري ها با وقار و روي پوشيده نشسته اند. (نيچه)
ناداني خودخواهي به بار
ناداني، خودخواهي به بار مي آورد. (ارد بزرگ)
ناداني هر كس به دو چيز
ناداني هر كس به دو چيز دانسته مي شود : اول خبر دهد و بگويد چيزي را كه از او نپرسيده اند. دوم سخن گفتن…
ناداني يعني انتخاب آنچه
ناداني يعني انتخاب آنچه درست نيست بر آنچه درست است. (برتولت برشت)
ناداني و پستي يك نفر در
ناداني و پستي يك نفر در گذشته نمي تواند ميدان انتقام از خاندان او باشد. (ارد بزرگ)
ناداني و بيتدبيري در
ناداني و بيتدبيري، در بيشتر زمانها، تهديدآميزتر از كار نادرستيست كه مرتكب ميشويم. (لئوبوسكاليا)
ناداني هيچ كس به اندازه
ناداني هيچ كس به اندازه اي نيست كه جنگ را به صلح ترجيح دهد. (نامشخص)
نادرستي يك حكم باعث نمي
نادرستي يك حكم باعث نمي شود كه آن حكم را رد كنيم. احكام نادرست براي زندگي بشري ضروري است و رد كردن آنها به معناي…
ناراستي هايمان را
ناراستي هايمان را بپذيريم؛ چرا كه بهانه آوردن، سنگيني آنها را دو چندان مي كند. (ارد بزرگ)
ناراحتي هاي بزرگ نيست كه
ناراحتي هاي بزرگ نيست كه صبر و بردباري نياز دارد، بلكه اين ناراحتي هاي خرد خرد و جگر سوراخ كن را با تبسم برگزار كردن،…
ناراستي ها پيشاپيش رو به
ناراستي ها پيشاپيش رو به مرگ و نيستي اند، مگر آنكه ما آنها را در انديشه و روان خويش زنده نگاه داريم. (ارد بزرگ)
نافرماني اين است كه
نافرماني اين است كه انسان ديگر قادر به درك چيزي نباشد. (ژرژ برنانوس)
ناسازگاريهاي برآمده از
ناسازگاريهاي برآمده از دشمني و خيرهسري كه به نادرست “دست تقدير” و “مشيت الهي” ناميده ميشود بسيار پيش ميآيد. (ويكتور هوگو)
ناقص ماندن كار پيشين
ناقص ماندن كار پيشين، شما را از تمركز روي كار تازه بازميدارد. (جك كانفيلد)
نافرماني مدني حق ذاتي
نافرماني مدني، حق ذاتي همهي شهروندان است. اگر از چنين حقي چشمپوشي كنيم، از انسانيت دست شُستهايم. (گاندي)
ناكاميها و شكستهاي
ناكاميها و شكستهاي ظاهري، زمينهساز و سكويي براي جهشها و پرشهاي ديگر شما به سوي كاميابي نهايي هستند. (آنتوني رابينز)
نام آوري و احترام را از
نام آوري و احترام را از خشونت و سنگدلي نبايد به دست آورد. (سيسرو)
ناكامي يعني تاخير نه
ناكامي يعني تاخير، نه شكست؛ مسير انحرافي موقت است، نه كوچه ي بن بست. (نامشخص)
ناگزير كاري را انجام
ناگزير، كاري را انجام دهيد كه به آن دلبستگي داريد، ولي بدانيد كه رفتن به دنبال دلبستگي هايتان، گام نخست يك راهِ دور و دراز…
نام به چَم پيوند با
نام، به چَم پيوند با گذشته است و مردمي كه گذشته اي ندارند، مردمي بي نام و نشانند. (ميلان كوندرا)
نامداري بي نيك نامي به
نامداري بي نيك نامي به پشيزي نمي ارزد. (ارد بزرگ)
ناملايمات به شرطي كه
ناملايمات به شرطي كه اختيار خود را به دست آنها نسپاريم، به جاي آسيب رساندن سبب بهبود و تغيير وضع كلي انسان مي شوند. (جان…
نام عدل هم نمي دانستند
نام عدل هم نمي دانستند اگر اين بي عدالتي ها نمي بود. (هراكليت)
نام نيك پيراهني است كه
نام نيك پيراهني است كه هرگز كهنه نمي شود. (توماس اديسون)
ناياب ترين چيزها در
ناياب ترين چيزها در جهان، دوست صميمي است. (ناپلئون بناپارت)
نبايد از خسته بودن خود
نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي، بلكه فقط بايد سعي كني كسل كننده نباشي. (نامشخص)
نبايد از ظاهر امور قضاوت
نبايد از ظاهر امور قضاوت كرد. (مثل آلماني)
نبايد آنقدر در انديشه
نبايد آنقدر در انديشه فرو رويم كه قدرت همه چيز از ما سلب شود؛ چرا كه اگر هدف، سلامت انديشه هاي ما باشد بايد بدانيم…
نبايد اميدوار باشيم كه
نبايد اميدوار باشيم كه همه، همان گونه جهان را دريابند كه خود، درمييابيم. (لئوبوسكاليا)
نبايد به علم وابسته شد
نبايد به علم وابسته شد، حتي اگر با ارزشمندترين يافته هاي خاص خود، قصد فريفتن ما را داشته باشد. (نيچه)
نبايد به وطن وابسته شد
نبايد به وطن وابسته شد، حتي اگر رنجورترين و نيازمندترين پاره از جهان باشد؛ زيرا دل كندن از وطني پيروز چندان دشوار نيست. (نيچه)
نبايد چيزي گفت مگر آنچه
نبايد چيزي گفت مگر آنچه را كه لازم است و زماني كه لازم است. (نامشخص)
نبايد وابسته به ترحم شد
نبايد وابسته به ترحم شد، زيرا انسانهاي به نهايت والايي هستند كه رنج و درماندگي آنان را از سر تصادف شاهد خواهيم بود. (نيچه)
نبايد يكي از مصلحان بزرگ
نبايد يكي از مصلحان بزرگ باشيد تا در راه اصلاح دنيا قدم برداريد. (ديل كارنگي)
نبايد نااميد شويد كه حس
نبايد نااميد شويد كه حس بشر دوستي از ميان رفته است. زيرا نوعدوستي مثل اقيانوس است كه اگر چند قطره از آن آلوده گردد، تمام…
نبردها در درون ما جريان
نبردها در درون ما جريان دارد. (نامشخص)
نبودن آزادي از زيادي اش
نبودن آزادي از زيادي اش بهتر است. (مثل روسي)
نبردهاي زندگي هميشه به
نبردهاي زندگي هميشه به سود قويترين ها و سريعترين ها پايان نمي پذيرد! دير يا زود، بُرد با كسي است كه بردن را باور دارد!…
نبوغ هوش سرشار خود
نبوغ [=هوش سرشار]، خود را به كار سپردن است. (والتر بنيامين)
نبوغ آنقدرها هم كه به
نبوغ، آنقدرها هم كه به طور رايج گمان مي رود، ناياب نيست، اما نبايد آن را تنها عامل اصلي براي آفرينش آثار هنري بزرگ دانست….
نبوغ براي آنكه به گونه
نبوغ، براي آنكه به گونه اي شايسته بارود شود بايد خود را با لحظه هاي مساعدي [ =سازوار ] كه در تاريخ پيش مي آيد…
نبوغ جوهر تفكر است
نبوغ، جوهر تفكر است. (ژان پل سارتر)
نبوغ چيزي نيست مگر
نبوغ چيزي نيست، مگر استعداد فراوان در صبر و شكيبايي. (نامشخص)
نبوغ در حقيقت بازگشت به
نبوغ در حقيقت بازگشت به دوران ساده انديشي كودكي است. (نامشخص)
نبوغ خود به تنهايي به
نبوغ، خود به تنهايي به همان اندازه قادر است انديشه هاي ناب توليد كند كه يك زن به تنهايي مي تواند طفلي به دنيا آورد….
نبوغ مي تواند از ميان هر
نبوغ مي تواند از ميان هر طبقه ي اجتماع بال و پر گيرد، اما براي پي بردن به نبوغ، عمري دراز – همراه با آنچه…
نبوغ يعني حوصله
نبوغ يعني حوصله. (مثل فرانسوي)
نتايج بهتر شبيه پروانه
نتايج بهتر شبيه پروانه ها هستند؛ اگر آنها را دنبال كني، خودت را خسته كرده اي و ممكن است نتايج از دست تو بگريزند. (اسپنسر…
نپذيريد باور نكنيد از
نپذيريد، باور نكنيد، از هيچكس، حتي از من، مگر آنكه با خرد بيگزند خودتان در هماهنگي و سازگاري باشد. (بودا)
نتايج تازه ناشي از
نتايج تازه ناشي از كارهاي تازه است. (آنتوني رابينز)
نتوان گفت بهارا به
نتوان گفت: بهارا، به اميد ديدن و ماندن تو! مي توان گفت: بهارا، تو بيا دانه ي اميد به قلبم بنشان! و سفر كن به…
نتيجه اراده ضعيف حرف
نتيجه اراده ضعيف، حرف است و نتيجه اراده قوي، عمل. (گوستاولوبون)
نتيجه گيري زود هنگام
نتيجه گيري زود [ هنگام ] پس از رخدادهاي مهم زندگي از بي خردي است. (ارد بزرگ)
نتيجه ي فريب و رياكاري
نتيجه ي فريب و رياكاري، نااميدي و اندوه؛ و راه خيانتكاران، دشوار است. (فلورانس اسكاول شين)
نثار كردن سرمست كننده تر
نثار كردن سرمست كننده تر از داشتن است. (نيچه)
نجيب زادگي بدون
نجيب زادگي بدون پرهيزگاري، همچون قاب انگشتري زيباست كه نگين جواهر نداشته باشد. (نامشخص)
نجيب زاده كسي است كه هيچ
نجيب زاده كسي است كه هيچ وقت فراموش نمي كند تنها است. (فرناندو پسوا)
نحوه افكار و انديشه هاي
نحوه افكار و انديشه هاي انسان به گونه اي است كه امكان دارد تنها خواندن يك كتاب، پايه انديشه ها و افكار او را بر…
نخست ابزار موسيقي را
نخست، ابزار موسيقي را درست كنيد، سپس كنسرت ترتيب بدهيد. (نامشخص)
نخست از صخره بالا رويد
نخست از صخره بالا رويد؛ براي برگشتن و پايين آمدن، خودتان بالهايي ميسازيد. (ري برادبري)
نخست بايد خود را بشناسم
نخست بايد خود را بشناسم، شناخت ديگران مهم نيست، زيرا مي دانم اگر روش ام درست باشد، شكست نخواهم خورد. (نامشخص)
نخست به خود بگوييد چه
نخست به خود بگوييد چه ميخواهيد، سپس، هر آنچه را كه بايد، انجام دهيد. (جك كانفيلد)
نخست تاريخ سرزمين خودت
نخست، تاريخ سرزمين خودت را بدان، سپس تاريخ ديگران را بخوان. (نامشخص)
نخست سپاس گزاردن آموزيد
نخست سپاس گزاردن آموزيد؛ آنگاه انديشيدن مي توانيد. (هايدگر)
نخست سازش و آرامش را در
نخست، سازش و آرامش را در خودتان ايجاد كنيد، تا بتوانيد آن را به ديگران بدهيد. (نامشخص)
نخست در مورد هدف روشن و
نخست در مورد هدف روشن و بنيادي زندگيتان تصميم بگيريد و سپس، همهي تلاشهاي خود را پيرامون آن، سازماندهي كنيد. (برايان تريسي)
نخست طبيعي باش سپس در
نخست طبيعي باش، سپس در رودخانه «طبيعي» جاري خواهي شد. روزي مي رسد كه رودخانه به اقيانوس ماوراء طبيعي مي پيوندد. (اشو)
نخستين آرزوي يك نويسنده
نخستين آرزوي يك نويسنده اين است كه بگذارد كسي كتابش را بخواند. (جان اشتاين بك)
نخست مي بايد گربه هاي
نخست مي بايد گربه هاي وحشي تان ببر شوند و وزغ هاي زهر آگين تان سوسمار تا شكارگر خوب را شكاري خوب باشد. (نيچه)
نخست ملتها آفريدگار
نخست ملتها آفريدگار بودند و بسي پس از آن فردها. به راستي، فرد، خود، تازه ترين آفريده است. (نيچه)
نخستين اصل كاميابي
نخستين اصل كاميابي، اشتياق است؛ يعني بدانيد كه چه ميخواهيد. آرزومندي، يعني كاشتن بذر كاميابي. (نامشخص)
نخستين اولويت و مقدم
نخستين اولويت و مقدم ترين چيز براي انسان هوشمند، جست و جوي شادماني است. آنگاه كه شادماني را بيابي و مزه ي آن را بچشي…
نخستين بخشش خدا به
نخستين بخشش خدا به انسان، زندگي است. دومين، عشق مادري و سومين، فهم و شناخت است. (نامشخص)
نخستين پيشه ي من اين است
نخستين پيشه ي من اين است كه مادر خوبي باشم. (نامشخص)
نخستين تلاش من در مورد
نخستين تلاش من در مورد آزادي اراده، باور كردن اين موهبت خواهد بود. (ويليام جيمز)
نخستين خيانت جبران
نخستين خيانت، جبران ناپذير است و از طريق واكنش زنجيره اي، خيانت هاي ديگري را بر مي انگيزد كه هر كدام از آنها ما را…





