موفقيت در اين نيست كه چه
موفقيت در اين نيست كه چه چيزي در پيش رو داريم، موفقيت در اين است كه چه چيزي در پشت سر به جا مي گذاريم….
موفقيت سكه اي است كه
موفقيت، سكه اي است كه روي ديگر آن ناكامي است. (آنتوني رابينز)
موفقيت كليد شادي نيست
موفقيت كليد شادي نيست، شادي كليد موفقيت است؛ اگر آن چه انجام مي دهي دوست بداري، موفق خواهي بود. (نامشخص)
موفقيت كم و بيش در
موفقيت، كم و بيش در دسترس همه هست، اما دامنه توفيق در زندگاني شخص، بدون توان رهبري محدود است. (جان ماكسول)
موفقيت مانند كُشتي گرفتن
موفقيت مانند كُشتي گرفتن با يك گوريل است. وقتي كه خسته شديد، دست از مبارزه نمي كشيد، بلكه هنگامي مي توانيد استراحت كنيد كه گوريل…
موفقيت مساوي با رسيدن
موفقيت، مساوي با رسيدن به هدف نيست، بلكه خود سفر است. (جان ماكسول)
موفقيت نيز ناشي از
موفقيت نيز ناشي از آغازگري و ابتكار، پشتكار و بيان روشن عشق و محبت ژرف قلبي است. (آنتوني رابينز)
موفقيت نتيجه ي تشخيص
موفقيت، نتيجه ي تشخيص درست است؛ تشخيص درست، نتيجه ي تجربه است؛ تجربه نيز اغلب نتيجه ي تشخيص نادرست است. (آنتوني رابينز)
موهبت عشق و شور زندگي
موهبت عشق و شور زندگي، دست به دست و سينه به سينه خواهد گشت، بارها و بارها. آيا به راستي اين معجزه اي كم نظير…
موفقيت هيچ گاه حتمي
موفقيت هيچ گاه حتمي نيست، بلكه به جمع شدن عوامل فراوان بستگي دارد و از همه بيشتر وابسته به سرشت رواني است كه كاركردش را…
موي سر احمق هيچ گاه سفيد
موي سر احمق هيچ گاه سفيد نمي شود. (مثل تازي)
مويسقي تمركزي را كه
مويسقي، تمركزي را كه انسانها در راه رسيدن به هدف هايشان به آن نياز دارند، برايشان فراهم مي كند. (مارشا برايتِن باخ)
مي ترسم كه حيوانات
مي ترسم كه حيوانات، انسان را به صورت موجودي همنوع خود كه عقل سليم را گم كرده است بدانند. (نيچه)
مي پرسي چرا فيثاغورث از
مي پرسي چرا فيثاغورث از خوردن گوشت خودداري مي كرد؟ من از تو مي پرسم اولين بار كدام انسان جرأت كرد گوشت لاشه مرده را…
مي توان با تزريق خوراك
مي توان با تزريق خوراك بيش از حد به ذهن آن را مسدود كرد و از كار انداخت. (آرتور شوپنهاور)
مي توان تبهكار بود و حس
مي توان تبهكار بود و حس برتري داشت و يا مردي نيك و بدون حس برتري. بهتر اين است كه هيچ گمان واهي از تاريخ…
مي توان حقيقتي را دوست
مي توان حقيقتي را دوست نداشت، اما نمي توان منكر آن شد. (ژان ژاك روسو)
مي توان در ظرف دو سال يك
مي توان در ظرف دو سال يك كارخانه ذوب آهن ساخت، ولي براي تربيت يك مدير براي اين صنعت بايد بيست سال وقت صرف كرد….
مي توان در روياي چيزي
مي توان در روياي چيزي زيبا غرق شد كه انسان نه در عمل مي تواند بدان برسد و نه در گفتار. (فرناندو پسوا)
مي توان دنيا را در يك
مي توان دنيا را در يك ذره ي ماسه مشاهده نمود و بهشت را در يك گل وحشي؛ مي توان ابديت را دست گرفت و…
مي توان فرزانگي خويش را
مي توان فرزانگي خويش را ناقوس وار به صدا در آورد؛ اما دكان داران در بازار با جِرَنگاجِرَنگِ قِران هاشان صداي آن را مي كُشند….
مي توانم عهد كنم كه صاف
مي توانم عهد كنم كه صاف و بي پرده باشم، در عين اينكه ممكن است بي طرف هم نبوده باشم. (گوته)
مي توان يك ميليون حقيقت
مي توان يك ميليون حقيقت را در مغز انباشت، اما همچنان بي سواد بود. (نامشخص)
مي تواني طبيعت را با يك
مي تواني طبيعت را با يك داس درو كني، اما دوباره مي رويد. (هوراس)
مي تواني از اين كه گل ها
مي تواني از اين كه گل ها تيغ دارند، شكوه كني، يا از اينكه تيغ ها گل دارند شادي كني. (نامشخص)
مي توانيد انساني را به
مي توانيد انساني را به كسب دانش رهنمون كنيد، اما نمي توانيد او را وادار به انديشيدن كنيد. (نامشخص)
مي توانيد مرا زنجير
مي توانيد مرا زنجير كنيد، مي توانيد شكنجه كنيد، حتي مي توانيد تن مرا نيست و نابود سازيد، ولي هرگز انديشه مرا زنداني نخواهيد كرد….
مي توانيد هم اكنون
مي توانيد هم اكنون، احساس شادي كنيد، بدون اينكه هرگز به دليل ويژه اي نياز باشد. (آنتوني رابينز)
مي توانيم هنوز هم به
مي توانيم هنوز هم به وجود آمدن اخلاق را در رفتارهايمان با حيوانات مشاهده كنيم. آنجا كه سود و زيان به چشم نمي آيد، احساس…
مي توانيم از هر چيز حتي
مي توانيم از هر چيز، حتي از حقيقت، به شكلي نامناسب بهره بگيريم، همان گونه كه مي توانيم از همه چيز، ناب ترين ها را…
مي خواهم آنچه را كه
مي خواهم آنچه را كه مردني است، بيشتر بكُشم، تا زندگي بخش آنچه زنده است باشم. هر اندازه دنيا بيشتر به سياهي بگرايد، نياز افزون…
مي خواهم باور كنم كه در
مي خواهم باور كنم كه در سطحي ديگر، اصلي ديگر هم هست. (ريچارد باخ)
مي خواهم برق را به
مي خواهم برق را به اندازه اي ارزان كنم تا تنها توانگران بتوانند پول شمع بپردازند. (توماس اديسون)
مي خواهم پير شوم بي آنكه
مي خواهم پير شوم بي آنكه پوست صورتم را بكشم. مي خواهم اين شجاعت را داشته باشم كه به چهره اي كه ساخته ام وفادار…
مي خواهم زبان به ستايش
مي خواهم زبان به ستايش آن كَس گشايم كه در پي آتشي است تا خويشتن را پروانه وار در آن بسوزاند. (گوته)
مي خواهم عمري در كنار تو
مي خواهم عمري در كنار تو باشم؛ آنقدر از خود به تو بگويم تا وجودمان يكي شود، تا زماني كه لحظه ي مرگ مان فرا…
مي خواهم هر ثانيه از
مي خواهم هر ثانيه از زندگيم را خوش باشم و مي خواهم وقتي كه خوش هستم بدانم كه خوش هستم. (جين وبستر)
مي خواهي چشم و ذهن خود
مي خواهي چشم و ذهن خود را مكدر [ =تيره ] نكني؛ در پي آفتاب بدو در سايه! (نيچه)
مي خواهي بر بلندي ها
مي خواهي بر بلندي ها خانه كني؛ سنگيني هايت را به دريا فكن. فراموشي هنري ايزدي است! (نيچه)
مي خواهي چيزي از خود را
مي خواهي چيزي از خود را در پيش دوستت نپوشي؟ به احترام دوست خويش است كه خود را چنان كه هستي مي نماياني؟ اما او…
مي خواهي دل او را به دست
مي خواهي دل او را به دست آوري؟ تظاهر كن كه دچار تشويش مي شوي… . (نيچه)
مي دانم كه هيچ نمي دانم
مي دانم كه هيچ نمي دانم. (سقراط)
مي روند در قبرستان و
مي روند در قبرستان و فرياد مي زنند كه تمام اينها نوكران پدر من بوده اند؛ كيست كه بلند شود و تكذيب كند. (مثل تازي)
مي گن عشق يك معجزه است
مي گن عشق يك معجزه است، مي گن عاشق دنيا رو يه جور ديگه مي بينه، زمان و مكان رو فراموش مي كنه، انگار همون…
مي گويند زمان مي گذرد
مي گويند زمان مي گذرد. افسوس كه چنين نيست؛ اين ما هستيم كه مي گذريم و زمان، باقي مي ماند. (نامشخص)
مي گوييد تنگ چشمم آخر
مي گوييد تنگ چشمم؛ آخر چيزي به من دهيد تا بتوانم بخشش كنم. (گوته)
مي نگارد مي نگارد
مي نگارد، مي نگارد نابردبار، اين ياوه ي [ = چرند و پرند ] حكيمانه اش؛ گويا قاعده چنين است، نخست بنگار، آنگاه فلسفه بافي…
ميان آدميان چيزي نيست
ميان آدميان چيزي نيست، جز ديوارهايي كه خود ساخته اند. (لئو نيكولايويچ تولستوي)
ميان انسان و شرافت رشته
ميان انسان و شرافت، رشته باريكي وجود دارد و نام آن قول است. (نامشخص)
ميان دانستن و دريافت
ميان دانستن و دريافت كردن فاصله ي زيادي وجود دارد؛ دانستن دشوار نيست، اما دريافت كردن دشواراست. (نامشخص)
ميان مردم تفاوت بسيار
ميان مردم، تفاوت بسيار كوچكي وجود دارد كه تفاوتي بزرگ ايجاد مي كند. آن تفاوت كوچك، ديدگاه است. تفاوت بزرگ، مثبت يا منفي بودن آن…
ميانه روي را در همه چيز
ميانه روي را در همه چيز پاس بدار، بوئيدن هواي تازه و نظافت و ورزش روزانه را فراموش مكن، سر را خنك و پا را…
ميانه روي و حد خود نگاه
ميانه روي و حد خود نگاه داشتن، كمال سرشت آدمي است . (كنفوسيوس)
ميبايست اين باور را در
ميبايست اين باور را در خود به وجود آوريد كه ميتوانيد بر همهي دشواريهاي خود چيره شويد و همهي آنها را از بين ببريد. (آنتوني…
ميبايست بدانيد آنچه در
ميبايست بدانيد آنچه در كنترل، گزينش و ارادهي شماست، رويدادها و پديدهها نيستند؛ تنها، مفهومي كه به رويدادها، امور و پديدهها ميدهيد، در كنترل و…
ميبايست به روشي زندگي
ميبايست به روشي زندگي كنيد و به گونهاي با مسائل و دشواريهايتان روبرو شويد كه در پايان زندگي، با افسوس نگوييد، اي كاش چنين و…
ميبايست بياموزيم كه در
ميبايست بياموزيم كه در سراسر زندگي خود، مراقب نشانههاي هشدار، الگوها و درسهاي پندآموز باشيم. (آنتوني رابينز)
ميبايست تلاش كنيم پيش
ميبايست تلاش كنيم پيش از هر كاري، پاسخ و راهكار مهمترين دشواري و مسئلهي خود را بيابيم. (آنتوني رابينز)
ميبايست در زندگي
ميبايست در زندگي، هدفمند باشيد. ميبايست هدفي را دنبال كنيد. ميبايست برگزينيد و تصميم بگيريد؛ آن هم، هماكنون. (آنتوني رابينز)
ميبايست همواره مراقب
ميبايست همواره مراقب باشيد كه نحوهي برقراري ارتباط با ديگران به گونهاي باشد كه دگرگوني مورد پسندي به وجود آورد و از ايجاد هر گونه…
ميتوان اميدوار بود كه
ميتوان اميدوار بود كه فردي خشن، روزي دست از خشونت بردارد، ولي چنين اميدي در مورد ترسويان وجود ندارد. (گاندي)
ميتوان برگزيد ولي
ميتوان برگزيد، ولي نميتوان از رنج بوجود آمده از آن، در امان ماند. (نامشخص)
ميتوان در هر زمينهاي
ميتوان در هر زمينهاي كسب دانش كرد. (لئوناردو داوينچي)
ميتوانيد بكوشيد تا
ميتوانيد بكوشيد تا مانند آنها [ (فرزندانتان) ] شويد، ولي بيهوده است كه بكوشيد آنها را مانند خود كنيد. زيرا زندگي به گذشته باز نميگردد…
ميتوانيد دارايي مادي
ميتوانيد دارايي مادي خود را از دست بدهيد، ولي هرگز نميتوانيد مهارت، چيرگي، آموختهها و مَنشي را كه در روند دستيابي به اهداف خود كسب…
ميخواهم در اين دنياي
ميخواهم در اين دنياي تاريك، طبلي به آواز در بياورم كه از اين پس ديگر آگاه كردن از مرگ به گوش نرسد. (گوتاما بودا)
ميدان جنگ به كسي فرصت
ميدان جنگ به كسي فرصت مطالعه نمي دهد؛ هركس هر چه مي داند بايد به كار ببرد. (جواهر لعل نهرو)
ميدانيد شما چه زمان به
ميدانيد شما چه زمان به راستي عاشق يك نفر هستيد؟ زماني كه هنوز شما را ترك نكرده، دلتان براي او تنگ ميشود. (نامشخص)
ميدان جنگ مي تواند ميدان
ميدان جنگ مي تواند ميدان دوستي نيز باشد؛ اگر نيروهاي دو طرف ميدان به حقوق خويش بسنده كنند. (نادر شاه افشار)
ميزان انسانيت انسان بسته
ميزان انسانيت انسان بسته به اين است كه چه اندازه ميخواهد و ميتواند انسان را دوست بدارد. (نامشخص)
ميزان بزرگي و موفقيت هر
ميزان بزرگي و موفقيت هر فرد بستگي به اين دارد كه تا چه حد مي تواند همه نيروهاي خود را در يك كانال بريزد. (نامشخص)
ميزان توان شما اهميتي
ميزان توان شما اهميتي ندارد، نيروي بالقوهتان مي تواند در مدت زندگي، رشد نموده و گسترش يابد. (نامشخص)
ميزان شيفتگي و دلبستگي
ميزان شيفتگي و دلبستگي براي آموختن، مهمتر از ميزان هوش و زيركي شخص براي يادگيري است. (پيتر مك ويليام)
ميزان كارايي شما هر چه
ميزان كارايي شما هر چه باشد، توانايي هاي بالقوه شما بيشتر از آن است كه تا كنون به فعل در آمده است. (نامشخص)
ميزان كاميابي ما در عشق
ميزان كاميابي ما در عشق، بسته به اين است كه چقدر ميخواهيم آن را بياموزيم، چقدر در برابر شكست مقاوم هستيم، چقدر در برخوردهايمان انعطافپذيريم…
ميزان كاميابي و نيك بختي
ميزان كاميابي و نيك بختي هر كس، بستگي مستقيم به ميزان برابري و هم سنگي او دارد. (فلورانس اسكاول شين)
ميزان كمك خداوند به شما
ميزان كمك خداوند به شما بسيار بيشتر از تصور ما است. (وين داير)
ميشنوم فراموش ميكنم
ميشنوم، فراموش ميكنم؛ ميبينم، به ياد ميآورم؛ انجام ميدهم، درك ميكنم. (مثل كهن)
ميل به تغيير بدون انرژي
ميل به تغيير، بدون انرژي براي تغيير، تنها افراد را دلسرد مي كند. (جان ماكسول)
ميل وافر به امنيت مانع
ميل وافر به امنيت، مانع انجام كارهاي بزرگ است. شجاعت و شهامت تاثير ديگري دارد و بزرگترين فايده ان گشودن درها است. (نامشخص)
ميلياردها نفر هستند كه
ميلياردها نفر هستند كه گونه ها و اقسام دروغ ها را باور مي كنند، ولي هنوز حال شان خوب است و برخي افراد هم راستي…
ميليونها دلار جمع كرده
ميليونها دلار جمع كرده ام، اما اين دلارها براي من خوشبختي نياورده است. (جان د راكفلر)
ميمون هرگز ميمون ديگري
ميمون هرگز ميمون ديگري را مسخره نمي كند. (مثل آفريقائي)
ميهمان پررو را كباب كن و
ميهمان پررو را كباب كن و بخور. (مثل آفريقائي)
ميهماني هاي فراوان از
ميهماني هاي فراوان از ارزش آدمي مي كاهد، مگر ديدار پدر و مادر. (ارد بزرگ)
ميهمان روز اول زر باشد
ميهمان روز اول زر باشد، روز دوم نقره، روز سوم آهن، روز چهارم سفال و روز پنجم خاكستر كه در كوچه ريزند. (مثل ايراني)
ميهمان ناخوانده اگر دو
ميهمان ناخوانده اگر دو نفر شد قابل تحمل است و اگر بيشتر، غير قابل تحمل. (نامشخص)
ميهن دوستي دسته و گروه
ميهن دوستي، دسته و گروه نمي خواهد! اين خواستي همه گير است؛ كه اگر جز اين باشد بايد در شگفت بود. (ارد بزرگ)
ميوه اي كه در دسترس ماست
ميوه اي كه در دسترس ماست از ميوه بالاي شاخه درخت لذيذتر است، ولي ميوه بالاي درخت از اين جهت در نظرمان جلوه مي كند…
نا اميدي نخستين گامي
نا اميدي، نخستين گامي است كه شخص، به سوي گور بر مي دارد. (ناپلئون بناپارت)
ناآگاه كسي است كه از
ناآگاه، كسي است كه از تجربه ي ديگران سودي نمي برد. (نامشخص)
نا همسويي به معني بي
نا همسويي به معني بي احترامي نيست. (نامشخص)
نااميد مباش؛ زيرا ممكن
نااميد مباش؛ زيرا ممكن است آخرين كليدي كه در جيب داري قفل در را بگشايد. (نامشخص)
نااميد هرگز برنده
نااميد هرگز برنده نميشود و برنده، هرگز نااميد نميشود. (پرمودا باترا)
نااميدي و شكست حتي در
نااميدي و شكست حتي در نوآورانهترين كارها به وجود ميآيد، ولي مهم اين است كه اراده كنيد و پايان كار خود را در نظر بياوريد،…
نااميدي كامل مي تواند در
نااميدي كامل مي تواند در كنار درخشان ترين نوآوري ها به سر بَرَد. از كار افتادگي و شكوفايي، يكديگر را جذب مي كنند. (ژان پل…
ناانديشمند گرچه بهرهي
ناانديشمند گرچه بهرهي بزرگي از قانون را از بر بخواند، ولي بر آن كار نكند. (بودا)
نابخشودني ترين چيز در تو
نابخشودني ترين چيز در تو اين است كه قدرت داري و نمي خواهي فرمان براني. (نيچه)
نابرده رنج گنج ميسر نمي
نابرده رنج، گنج ميسر نمي شود. (مثل)
نابغه در بند حدود ديگران
نابغه در بند حدود ديگران نيست، قانون او در وجود خود اوست. همچون كوهي كه آتشفشان از درون مي خروشد و كوهپاره ها را از…





