ای داد که هست جمله بیدار از من
ای داد که هست جمله بیدار از من ای من که هزار آه و فریاد از من چو ذلک ما قدمت ایدیکم گفت ناشاد شبی…
ای داده مرا به خواب در بیداری
ای داده مرا به خواب در بیداری آسان شده در دلم همه دشواری از ظلمت جهل و کفر رستم باری چون دانستم که عالمالاسراری
ای داده مرا چو عشق خود بیداری
ای داده مرا چو عشق خود بیداری وین شمع میان این جهان تاری من چنگم و تو زخمه فرو نگذاری وانگه گوئی بس است تا…
ای داروی فربهی و جان عاشق
ای داروی فربهی و جان عاشق فربه ز خیال تو روان عاشق شیرین ز دهان تو دهان عاشق جان بندهات ای جان و جهان عاشق
ای در دل من میل و تمنا همه تو
ای در دل من میل و تمنا همه تو واندر سر من مایهٔ سودا همه تو هرچند بروی کار در مینگرم امروز همه توئی و…
ای دام هزار فتنه و طراری
ای دام هزار فتنه و طراری یارب تو چه فتنهها که در سر داری ای آب حیات اگر جهان سنگ شود والله که چون آسیاش…
ای در دل من نشسته شد وقت نشست
ای در دل من نشسته شد وقت نشست ای توبه شکن رسید هنگام شکست آن بادهٔ گلرنگ چنین رنگی بست وقت است که چون گل…
ای در دل من نشسته بگشاده دری
ای در دل من نشسته بگشاده دری جز تو دگری نجویم و کو دگری با هرکه ز دل داد زدم دفعی گفت تو دفع مده…
ای در دو جهان یگانه تعجیل مکن
ای در دو جهان یگانه تعجیل مکن در رفتن چون زمانه تعجیل مکن مگریز سوی کرانه تعجیل مکن از خانهٔ ما به خانه تعجیل مکن
ای در دل هر کسی ز مهرت تابی
ای در دل هر کسی ز مهرت تابی وی از تو تضرعی بهر محرابی جاوید شبی باید و خوش مهتابی تا با تو غمی بگویم…
ای در سر زلف تو پریشانیها
ای در سر زلف تو پریشانیها واندر لب لعلت شکرافشانیها گفتی ز فراق ما پشیمان گشتی ای جان چه پشیمان که پشیمانیها
ای در طلب گرهگشائی مرده
ای در طلب گرهگشائی مرده در وصل بزاده وز جدائی مرده ای در لب بحر تشنه در خواب شده و اندر سر گنج از گدائی…
ای دریا دل تو گوهر و مرجان را
ای دریا دل تو گوهر و مرجان را درباز که راه نیست کم خرجان را تن همچو صدف دهان گشاده است که آه من کی…
ای دشمن جان و جان شیرین که توئی
ای دشمن جان و جان شیرین که توئی نور موسی و طور سینین که توئی وی دوست که زهره نیست جان را هرگز تا نام…
ای دف تو بخوان ز دفتر مشتاقان
ای دف تو بخوان ز دفتر مشتاقان ای کف تو بزن بر رگ خون ایشان ای نعرهٔ گویندهٔ جویندهٔ دل ای از نمکان ببر مرام…
ای دل اثر صبح گه شام که دید
ای دل اثر صبح گه شام که دید یک عاشق صادق نکونام که دید فریاد همی زنی که من سوختهام فریاد مکن سوختهای خام که…
ای دل اگرت رضای دلبر باید
ای دل اگرت رضای دلبر باید آن باید کرد و گفت کو فرماید گر گوید خون گری مگوی از چه سبب ور گوید جان بده…
ای دل این ره به قیل و قالت ندهند
ای دل این ره به قیل و قالت ندهند جز بر در نیستی وصالت ندهند وانگاه در آن هوا که مرغان ویند تا با پر…
ای دل اگرت طاقت غم نیست برو
ای دل اگرت طاقت غم نیست برو آوارهٔ عشق چون تو کم نیست برو ای جان تو بیا اگر نخواهی ترسید ور میترسی کار تو…
ای دل بچه زهره خواستی یاری را
ای دل بچه زهره خواستی یاری را کو کرد هلاک چون تو بسیاری را دل گفت که تا شوم همه یکتائی این خواستم که بهر…
ای دل تا ریش و خسته میدارندت
ای دل تا ریش و خسته میدارندت دیوانه و پای بسته میدارندت مانندهٔ دانهای که مغزی داری پیوسته از آن شکسته میدارندت
ای دل برو از عاقبت اندیشان باش
ای دل برو از عاقبت اندیشان باش در عالم بیگانگی از خویشان باش گر باد صبا مرکب خود میخواهی خاک قدم مرکب درویشان باش
ای دل بگذر ز عشق و معشوق و دیار
ای دل بگذر ز عشق و معشوق و دیار گر دیده وری ز هر سه بندی زنار در توبهٔ نیستی شو و باک مدار کاین…
ای دل تو اگر هزار دلبر داری
ای دل تو اگر هزار دلبر داری شرط آن نبود که دل ز ما برداری گر دل داری که دل ز ما برداری از یار…
ای دل تو بدین مفلسی و رسوائی
ای دل تو بدین مفلسی و رسوائی انصاف بده که عشق را چون سائی عشق آتش تیز است و ترا آبی نیست خاکت بر سر…
ای دل تو بهر خیال مغرور مشو
ای دل تو بهر خیال مغرور مشو پروانه صفت کشتهٔ هر نور مشو تا خود بینی تو از خدا مانی دور نزدیکتر آی و از…
ای دل تو در این واقعه دمسازی کن
ای دل تو در این واقعه دمسازی کن وی جان به موافقت سراندازی کن ای صبر تو پای غم نداری بگریز ای عقل تو کودکی…
ای دل تو دمی مطیع سبحان نشدی
ای دل تو دمی مطیع سبحان نشدی وز کار بدت هیچ پشیمان نشدی صوفی و فقیه و زاهد و دانشمند این جمله شدی ولی مسلمان…
ای دل تو و درد او که درمان اینست
ای دل تو و درد او که درمان اینست غم میخور و دم مزن که فرمان اینست گر پای بر آرزو نهادی یکچند کشتی سگ…
ای دل تو و درد او اگر خود مردی
ای دل تو و درد او اگر خود مردی جان بندهٔ تست اگر تو صاحب دردی صد دولت صاف را به یک جو نخری گر…
ای دل چه حدیث ماجرا میجوئی
ای دل چه حدیث ماجرا میجوئی من با توام ای دل تو کرا میجوئی ور زانکه ندیدهای کرا میجوئی ور زانکه بدیدهای چرا میجوئی
ای دل چه شدی ز دست دستی میزن
ای دل چه شدی ز دست دستی میزن دست از هوس عشوهپرستی میزن گوئیکه چه ره زنم چو من دست زنم چون نرگس مستش رهمستی…
ای دل چو به صدق از تو نیاید کاری
ای دل چو به صدق از تو نیاید کاری باری میکن به مفلسی اقراری اینک در او دست به دریوزه برآر درویش ز دریوزه ندارد…
ای دل چو بهر خسی نشینی چکنم
ای دل چو بهر خسی نشینی چکنم وز باغ مدام گل نچینی چکنم عالم همه از جمال او روشن شد تو دیده نداری که ببینی…
ای دل چو وصال یار دیدی حالی
ای دل چو وصال یار دیدی حالی در پای غمش بمیر تا کی نالی شرطست چو آفتاب رخ بنماید گر شمع نمیرد بکشندش حالی
ای دل دو سه شام تا سحرگاه مخسب
ای دل دو سه شام تا سحرگاه مخسب در فرقت آفتاب چون ماه مخسپ چون دلو درین ظلمت چه ره میکرد باشد که برآئی به…
ای دل ز جهانپان چرا داری بیم
ای دل ز جهانپان چرا داری بیم حق محسن و منعم و کریمست و رحیم تیر کرمش ز شصت احسان قدیم در حاجت بنده میکند…
ای دل سر آرزو به پای اندر بند
ای دل سر آرزو به پای اندر بند امید به فضل راهنمای اندر بند چون حاجت تو کسی روا مینکند نومید مشو دل به خدای…
ای دل گر ازین حدیث آگاهی تو
ای دل گر ازین حدیث آگاهی تو زین تفرقهٔ خویش چه میخواهی تو یک لحظه که از حضور غایب مانی آن لحظه بدانکه مشرک راهی…
ای دوست به دوستی قرینیم ترا
ای دوست به دوستی قرینیم ترا هرجا که قدم نهی زمینیم ترا در مذهب عاشقی روا کی باشد عالم تو ببینیم و نه بینیم ترا
ای دل، اثر صبح، گه شام که دید
ای دل، اثر صبح، گه شام که دید یک عاشق صادق نکونام که دید فریاد همی زنی که من سوختهام فریاد مکن، سوختهٔ خام که…
ای دلبر عیار دل نیکوفر
ای دلبر عیار دل نیکوفر از جملهٔ نیکوان توئی نیکوتر ای از شکرت دهان گلها پر زر وز هجر کبود پوش تو نیلوفر
ای دوست به حق آنکه جان را جانی
ای دوست به حق آنکه جان را جانی چون نامهٔ من رسد به تو برخوانی از بوالعجبی نامهٔ من ندرانی چون حال دل خراب من…
ای دوست بهر سخن در جنگ زنی
ای دوست بهر سخن در جنگ زنی صد تیر جفا بر من دلتنگ زنی در چشم تو من مسم دگر کس زر سرخ فردا بنمایمت…
ای دوست ترا رسد اگر ناز کنی
ای دوست ترا رسد اگر ناز کنی ناساز شوی باز دمی ساز کنی زان میترسم در جفا باز کنی مکر اندیشی بهانه آغاز کنی
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن و از هر دو جهانم بستان با هرچه دلم قرار گیرد بیتو آتش به من اندر…
ای دوست ز من طمع مکن غمخواری
ای دوست ز من طمع مکن غمخواری جز مستی و جز شنگی و جز خماری ما را چو خدا برای این آوردست خصم خردیم و…
ای دوست شکارم و شکاری دارم
ای دوست شکارم و شکاری دارم بیکارنم و بس شگرف کاری دارم گفتی سر سر بریدن من داری آری دارم نگار آری دارم
ای دوست که دل ز دوست برداشتهای
ای دوست که دل ز دوست برداشتهای نیکوست که دل ز دوست برداشتهای دشمن چو شنیده مینگنجد از شوق در پوست که دل ز دوست…
ای دوست مرا دمدمه بسیار مده
ای دوست مرا دمدمه بسیار مده کاین دمدمه میخورد ز من هر که و مه جان و سر تو که دم کنم پیش تو زه…
ای دوست مکن که روزها را فرداست
ای دوست مکن که روزها را فرداست نیکی و بدی چو روز روشن پیداست در مذهب عاشقی خیانت نه رواست من راست روم تو کژ…
ای دیده تو از گریه زبون مینشوی
ای دیده تو از گریه زبون مینشوی ای دل تو این واقعه خون مینشوی ای جان چو به لب رسیدی از قالب من آخر بچه…
ای دوست مگو تو بندهای یا آزاد
ای دوست مگو تو بندهای یا آزاد بنده که خرد برای زشتی و فساد ای دست برآورده ترا دست که داد بگزار مراد خویش کاوراست…
ای ذکر تو مانع تماشای تو دوست
ای ذکر تو مانع تماشای تو دوست برق رخ تو نقاب سیمای تو دوست با یاد لبت از لب تو محرومم ای یاد لبت حجاب…
ای رفته ز یاران تو به یک گوشه کران
ای رفته ز یاران تو به یک گوشه کران فریاد تو از خوی بد و بار گران گر شیر نری چه میگریزی ز نران ور…
ای راحت و آرامگه پیوستم
ای راحت و آرامگه پیوستم تا روی تو دیدم ز حوادث رستم در مجلس تو گر قدحی بشکستم صد ساغر زرین بخرم بفرستم
ای روز الست ملک و دولت رانده
ای روز الست ملک و دولت رانده وی بنده ترا چو قل هو الله خوانده چون روشنی روز در آی از در من بین گردن…
ای روز برآ که ذرهها رقص کنند
ای روز برآ که ذرهها رقص کنند آن کس که از او چرخ و هوا رقص کنند جانها ز خوشی بیسر و پا رقص کنند…
ای روز نشاط روشنی وقت تو خوش
ای روز نشاط روشنی وقت تو خوش وی عالم عیش و ایمنی وقت تو خوش در سایهٔ زلف تو دمی میخسبم تو نیز موافقت کنی…
ای روی ترا پیشه جهانآرائی
ای روی ترا پیشه جهانآرائی وی زلف ترا قاعده عنبر سائی آن سلسلهٔ سحر ترا، آن شاید کش میگزی و میکنی و میخایی
ای روی ترا غلام گلنار مخسپ
ای روی ترا غلام گلنار مخسپ وی رونق نوبهار و گلزار مخسب ای نرگس پرخمار خونخوار مخسب امشب شب عشرت است زنهار مخسب
ای روی تو باغ و چمن هر دو جهان
ای روی تو باغ و چمن هر دو جهان از جان تو زنده شد تن هر دو جهان بشکستن تو شکستن هر دو جهان ای…
ای روی تو کعبهٔ دل و قبلهٔ جان
ای روی تو کعبهٔ دل و قبلهٔ جان چون شمع ز غم سوختم ای شعلهٔ جان بردار حجاب و رخ به عاشق بنمای تا چاک…
ای زخم تو خوشتر از دوای دگران
ای زخم تو خوشتر از دوای دگران امساک تو بهتر از عطای دگران ای جور تو بهتر از وفای دگران دشنام تو بهتر از ثنای…
ای زادهٔ ساقی هله از غم بگذر
ای زادهٔ ساقی هله از غم بگذر ای همدم روح قدس از دم بگذر گفتی که ز غم گریختم شاد شدم شادی روان خود از…
ای روی چو آفتاب تو شادی کش
ای روی چو آفتاب تو شادی کش وی موی تو سرمایه ده، جمله حبش تنها تو خوشی و بس در این هر دو جهان باقی…
ای زخم زننده بر رباب دل من
ای زخم زننده بر رباب دل من بشنو تو از ناله جواب دل من در هر ویران دفینه گنج دگر است عشق است دفینه در…
ای زلف پر از مشک تتاری همه خوش
ای زلف پر از مشک تتاری همه خوش اندر طلب چو من نگاری همه خوش در فصل بهار و نوبهاری همه خوش چون قند و…
ای ساقی اگر سعادتی هست تراست
ای ساقی اگر سعادتی هست تراست جانی و دلی و جان و دل مست تراست اندر سر ما عشق تو پا میکوبد دستی میزن که…
ای زندگی تن و توانم همه تو
ای زندگی تن و توانم همه تو جانی و دلی ای دل و جانم همه تو تو هستی من شدی از آنی همه من من…
ای ساقی جان برین خوش آواز برو
ای ساقی جان برین خوش آواز برو ساز ازلیست هم بر این ساز برو ای باز چو طبل باز او بشنیدی شه منتظر تست سبک…
ای ساقی از آن باده که اول دادی
ای ساقی از آن باده که اول دادی رطلی دو درانداز و بیفزا شادی یا چاشنیی از آن نبایست نمود یا مست و خراب کن…
ای ساقی جان که سرده ایامی
ای ساقی جان که سرده ایامی آرام دل خستهٔ بیآرامی مستان تو امروز همه مخمورند آخر به تو بازگردد این بدنامی
ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است
ای ساقی جان مطرب ما را چه شده است چون مینزند رهی ره او که زده است او میداند که عشق را نیک و بد…
ای سبزی هر درخت و هر باغ و گیا
ای سبزی هر درخت و هر باغ و گیا ای دولت و اقبال من و کار و کیا ای خلوت و ای سماع و اخلاص…
ای سر روان باد خزانت مرساد
ای سر روان باد خزانت مرساد ای چشم جهان چشم بدانت مرساد ای آنکه تو جان آسمانی و زمین جز رحمت و جز راحت جانت…
ای سرو ز قامت تو قد دزدیده
ای سرو ز قامت تو قد دزدیده گل پیش رخ تو پیرهن بدریده بردار یکی آینه از بهر خدای تا همچو خودی شنیدهای یا دیده
ای سنگ ز سودای لبت آبستان
ای سنگ ز سودای لبت آبستان از سنگ برون کشی تو مکر و دستان آنجام چو جانیکه بدان کف داری از بهر خدا از کف…
ای سر سبب اندر سبب اندر سببی
ای سر سبب اندر سبب اندر سببی وی تن عجب اندر عجب اندر عجبی ای دل طلب اندر طلب اندر طلبی وی جان طرب اندر…
ای سودائی برو پی سودا باش
ای سودائی برو پی سودا باش در صورت شیدای دلت شیدا باش با سایهٔ خود ز خوی خود در جنگی خود سایهٔ تست خصم تو،…
ای شاخ گلی که از صبا میرنجی
ای شاخ گلی که از صبا میرنجی ور زانکه گلی تو پس چرا میرنجی آخر نه صبا مشاطهٔ گل باشد این طرفه که از لطف…
ای شادی راز تو هزاران شادی
ای شادی راز تو هزاران شادی وز تو به خرابات هزار آبادی وان سرو چمن را که کمین بندهٔ تست از خدمتت آزاد و هزار…
ای شاه تو مات گشته را مات مکن
ای شاه تو مات گشته را مات مکن افتادهٔ توست جز مراعات مکن گر غرقهٔ جرم است مجازات مکن از بهر خدا قصد مکافات مکن
ای شب چه شبی که روزها چاکر تست
ای شب چه شبی که روزها چاکر تست تو دریائی و جان جان اخگر تست اندر دل من شعله زنانست امشب آن آتش و آن…
ای شب ز می تو مر مرا مستی نیست
ای شب ز می تو مر مرا مستی نیست بیخوابی من گزاف و سردستی نیست خوابم چو ملک بر آسمان پریدهست زیرا جسدم بسی درین…
ای شب شادی همیشه بادی شادا
ای شب شادی همیشه بادی شادا عمرت به درازی قیامت بادا در یاد من آتشی از صورت دوست ای غصه اگر تو زهره داری یادا
ای طالب اگر ترا سر این راهست
ای طالب اگر ترا سر این راهست واندر سر تو هوای این درگاهست مفتاح فتوح اهل حق دانی چیست خوش گفتن لا اله الا الله…
ای شمع تو صوفی صفتی پنداری
ای شمع تو صوفی صفتی پنداری کاین شش صفت از اهل صفا میداری شبخیزی و نور چهره و زردی روی سوز دل و اشک دیده…
ای صاف که می شور و چنین میگردی
ای صاف که می شور و چنین میگردی بنشین و مگرد اگر چنین میگردی … تو بر قدم باز پسین میگردی
ای طالب دنیا تو یکی مزدوری
ای طالب دنیا تو یکی مزدوری وی عاشق خلد ازین حقیقت دوری ای شاد بهر دو عالم از بیخبری شادی غمش ندیدهاش معذوری
ای ظل تو از سایهٔ طوبی خوشتر
ای ظل تو از سایهٔ طوبی خوشتر ای رنج تو از راحت عقبی خوشتر پیش از رخ بندهٔ معنی بودم ای نقش تو از هزار…
ای ظلمت شب مانع خورشید مشو
ای ظلمت شب مانع خورشید مشو ای ابر حجاب روز امید مشو ای مدت یک ساعتهٔ لذت جسم اصل الم حاصل جاوید مشو
ای عارف گوینده نوائی برگو
ای عارف گوینده نوائی برگو یا قول درست یا خطائی برگو درهای گلستان و چمن را بگشای چون بلبل مست ز آشنائی برگو
ای عادت تو خشم و جفا ورزیدن
ای عادت تو خشم و جفا ورزیدن وز چشم تو شاید این سخن پرسیدن زینگونه که ابروی تو با چشم خوش است او را ز…
ای عاشق گفتار و تفاصیل سخن
ای عاشق گفتار و تفاصیل سخن ای گر ز سخنوران قهارهٔ کن روزیت چو نیست علم نونو هله ور ای کهنه فروش در سخنهای کهن
ای عادت عشق عین ایمان خوردن
ای عادت عشق عین ایمان خوردن نی غصهٔ نان و غصهٔ جان خوردن آن مائده چون زر و زو شب بیرونست روزه چه بود صلای…
ای عالم دل از تو شده قابل جان
ای عالم دل از تو شده قابل جان حل کرده صفات ذات تو مشکل جان عقل و دل و فهم از تو شده حاصل جان…
ای عشرت نزدیک ز ما دور مشو
ای عشرت نزدیک ز ما دور مشو وز مجلس ما ملول و مهجور مشو انگور عدم بدی شرابت کردند واپس مرو ای شراب انگور مشو
ای عشق ترا پری و انسان دانند
ای عشق ترا پری و انسان دانند معروف تر از مهر سلیمان دانند در کالبد جهان ترا جان دانند با تو چنان زیم که مرغان…
ای عشق بیا به تلخ خویان خو بخش
ای عشق بیا به تلخ خویان خو بخش ای پشت جهان به حسن چوپان رو بخش از باغ جمال تو چه کم خواهد شد زان…





