نتانی آمدن این راه با من
نتانی آمدن این راه با من کجا دارد هریسه پای روغن ولی همراهی و با تو بسازم که چشم من به روی توست روشن چو…
ندا آمد به جان از چرخ پروین
ندا آمد به جان از چرخ پروین که بالا رو چو دردی پست منشین کسی اندر سفر چندین نماند جدا از شهر و از یاران…
ندا رسید به جانها ز خسرو منصور
ندا رسید به جانها ز خسرو منصور نظر به حلقه مردان چه میکنید از دور چو آفتاب برآمد چه خفتهاند این خلق نه روح عاشق…
ندا رسید به جانها که چند میپایید
ندا رسید به جانها که چند میپایید به سوی خانه اصلی خویش بازآیید چو قاف قربت ما زاد و بود اصل شماست به کوه قاف…
ندارد پای عشق او دل بیدست و بیپایم
ندارد پای عشق او دل بیدست و بیپایم که روز و شب چو مجنونم سر زنجیر می خایم میان خونم و ترسم که گر آید…
ندا رسید به عاشق ز عالم رازش
ندا رسید به عاشق ز عالم رازش که عشق هست براق خدای میتازش تبارک الله در خاکیان چه باد افتاد چو آب لطف بجوشید ز…
نذر کند یار که امشب تو را
نذر کند یار که امشب تو را خواب نباشد ز طمع برتر آ حفظ دماغ آن مدمغ بود چونک سهر باید یار مرا هست دماغ…
ندارد مجلس ما بیتو نوری
ندارد مجلس ما بیتو نوری که مجلس بیتو باشد همچو گوری بیایی یا بدان سومان بخوانی ز فضلت این کرامت نیست دوری خلایق همچو کشت…
نرد کف تو بردست مرا
نرد کف تو بردست مرا شیر غم تو خوردست مرا گشتم چو خلیل اندر غم تو آتشکدهها سردست مرا در خاک فنا ای دل بمران…
نرم نرمک سوی رخسارش نگر
نرم نرمک سوی رخسارش نگر چشم بگشا چشم خمارش نگر چون بخندد آن عقیق قیمتی صد هزاران دل گرفتارش نگر سر برآر از مستی و…
نسیمالصبح جد بابتشار
نسیمالصبح جد بابتشار و بشر حین یأتی بانتشار واتحفنی لباسالجد منه فانی من لباس الجد عاری فقد احرقت فی صد و بعد بنار لا تسلنی…
نسیت الیوم من عشقی صلاتی
نسیت الیوم من عشقی صلاتی فلا ادری عشائی من غداتی فوجهک سیدی! شمسی و بدری و نثری منک یاقوت الزکاة نداک سکرة الارواح طرا و…
نزدیک توام مرا مبین دور
نزدیک توام مرا مبین دور پهلوی منی مباش مهجور آن کس که بعید شد ز معمار کی گردد کارهاش معمور چشمی که ز چشم من…
نشانت کی جوید که تو بینشانی
نشانت کی جوید که تو بینشانی مکانت کی یابد که تو بیمکانی چه صورت کنیمت که صورت نبندی که کفست صورت به بحر معانی از…
نشانیهاست در چشمش نشانش کن نشانش کن
نشانیهاست در چشمش نشانش کن نشانش کن ز من بشنو که وقت آمد کشانش کن کشانش کن برآمد آفتاب جان فزون از مشرق و مغرب…
نشاید از تو چندین جور کردن
نشاید از تو چندین جور کردن نشاید خون مظلومان به گردن مرا بهر تو باید زندگانی وگر نی سهل دارم جان سپردن از آن روزی…
نظاره چه میآیی در حلقه بیداری
نظاره چه میآیی در حلقه بیداری گر سینه نپوشانی تیری بخوری کاری در حلقه سر اندرکن دل را تو قویتر کن شاهی است تو باور…
نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم
نظری به کار من کن که ز دست رفت کارم به کسم مکن حواله که بجز تو کس ندارم چه کمی درآید آخر به شرابخانه…
نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید
نعره آن بلبلان از سوی بستان رسید صورت بستان نهان بوی گلستان بدید باد صبا میوزد از سر زلف نگار فعل صبا ظاهرست لیک صبا…
نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان
نعیم تو نه از آن است که سیر گردد جان مرا به خوان تو باید هزار حلق و دهان بیا که آب حیاتی و بنده…
نفسی بهوی الحبیب فارت
نفسی بهوی الحبیب فارت لما رات الکوس دارت مدت یدها الی رحیق و النفس بنوره استنارت لما شربته نفس و ترا خفت و تصاعدت و…
نقش بند جان که جانها جانب او مایلست
نقش بند جان که جانها جانب او مایلست عاقلان را بر زبان و عاشقان را در دلست آنک باشد بر زبانها لا احب الافلین باقیات…
نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند
نک ماه رجب آمد تا ماه عجب بیند وز سوختگان ره گرمی و طلب بیند گر سجده کنان آید در امن و امان آید ور…
نک بهاران شد صلا ای لولیان
نک بهاران شد صلا ای لولیان بانگ نای و سبزه و آب روان لولیان از شهر تن بیرون شوید لولیان را کی پذیرد خان و…
نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری
نکو بنگر به روی من نه آنم من که هر باری ببین دریای شیرینی ببین موج گهر باری کی بگریزد ز دست حق کی پرهیزد…
نگار خوب شکربار چونست
نگار خوب شکربار چونست چراغ دیده و دیدار چونست عجب آن غمزه غماز چونست عجب آن طره طرار چونست عجب آن شهره بازار خوبی عجب…
نگارا تو در اندیشه درازی
نگارا تو در اندیشه درازی بیاوردی که با یاران نسازی نه عاشق بر سر آتش نشیند مگر که عاشقی باشد مجازی به من بنگر که…
نگارا تو گلی یا جمله قندی
نگارا تو گلی یا جمله قندی که چون بینی مرا چون گل بخندی نگارا تو به بستان آن درختی که چون دیدم تو را بیخم…
نگارا مردگان از جان چه دانند
نگارا مردگان از جان چه دانند کلاغان قدر تابستان چه دانند بر بیگانگان تا چند باشی بیا جان قدر تو ایشان چه دانند بپوشان قد…
نگاری را که میجویم به جانش
نگاری را که میجویم به جانش نمیبینم میان حاضرانش کجا رفت او میان حاضران نیست در این مجلس نمیبینم نشانش نظر میافکنم هر سو و…
نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟!
نگارا، چرا قول دشمن شنیدی؟! چرا بهر دشمن ز چاکر بریدی؟! چه سوگند خوردی؟! چه دل سخت کردی که گویی که هرگز مرا خود ندیدی…
نگاهبان دو دیدهست چشم دلداری
نگاهبان دو دیدهست چشم دلداری نگاه دار نظر از رخ دگر یاری وگر نه به سینه درآید به غیر آن دلبر بگو برو که همیترسم…
نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر
نگشتم از تو هرگز ای صنم سیر ولیک از هجر گشتم دم به دم سیر همیبینم رضایت در غم ماست چگونه گردد این بیدل ز…
نگفتم دوش ای زین بخاری
نگفتم دوش ای زین بخاری که نتوانی رضا دادن به خواری در آن جانها که شکر روید از حق شکر باشد ز هر حسیش جاری…
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم
نگفتمت مرو آن جا که آشنات منم در این سراب فنا چشمه حیات منم وگر به خشم روی صد هزار سال ز من به عاقبت…
نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی به جای سبزه تو از خاک خوب رویانی هزار یوسف زیبا برآید از هر چاه چو چرخه و رسن حسن…
نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند
نگفتمت مرو آن جا که مبتلات کنند که سخت دست درازند بسته پات کنند نگفتمت که بدان سوی دام در دامست چو درفتادی در دام…
نماز شام چو خورشید در غروب آید
نماز شام چو خورشید در غروب آید ببندد این ره حس راه غیب بگشاید به پیش درکند ارواح را فرشته خواب به شیوه گله بانی…
ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو
ننشیند آتشم چو ز حق خاست آرزو زین سو نظر مکن که از آن جاست آرزو تردامنم مبین که از آن بحر تر شدم گر…
ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود
ننگ عالم شدن از بهر تو ننگی نبود با دل مرده دلان حاجت جنگی نبود عشق شیرینی جانست و همه چاشنی است چاشنی و مزه…
نه آتشهای ما را ترجمانی
نه آتشهای ما را ترجمانی نه اسرار دل ما را زبانی نه محرم درد ما را هیچ آهی نه همدم آه ما را هیچ جانی…
ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی
ننگ هر قافله در شش دره ابلیسی تو به هر نیت خود مسخره ابلیسی از برای علف دیو تو قربان تنی بز دیوی تو مگر…
نه آن بیبهره دلدارم که از دلدار بگریزم
نه آن بیبهره دلدارم که از دلدار بگریزم نه آن خنجر به کف دارم کز این پیکار بگریزم منم آن تخته که با من دروگر…
نه آن شیرم که با دشمن برآیم
نه آن شیرم که با دشمن برآیم مرا این بس که من با من برآیم چو خاک پای عشقم تو یقین دان کز این گل…
نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی
نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی تا صورت خاکی را در چرخ درآوردی ای آب چه میشویی وی باد چه میجویی ای رعد چه…
نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار
نه در وفات گذارد نه در جفا دلدار نه منکرت بگذارد نه بر سر اقرار به هر کجا که نهی دل به قهر برکندت به…
نه ز عاقلانم که ز من بگیری
نه ز عاقلانم که ز من بگیری خردم تو بردی، چه ز من بگیری؟! نخرم فلک را، بدو حسبه والله من اگر حقیرم، نکنم حقیری…
نه فلک مر عاشقان را بنده باد
نه فلک مر عاشقان را بنده باد دولت این عاشقان پاینده باد بوستان عاشقان سرسبز باد آفتاب عاشقان تابنده باد تا قیامت ساقی باقی عشق…
نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر
نه که مهمان غریبم تو مرا یار مگیر نه که فلاح توام سرور و سالار مگیر نه که همسایه آن سایه احسان توام تو مرا…
نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم
نهادم پای در عشق که بر عشاق سر باشم منم فرزند عشق جان ولی پیش از پدر باشم اگر چه روغن بادام از بادام می…
نهان شدند معانی ز یار بیمعنی
نهان شدند معانی ز یار بیمعنی کجا روم که نروید به پیش من دیوی کی دید خربزه زاری لطیف بیسرخر که من بجستم عمری ندیدهام…
نو به نو هر روز باری می کشم
نو به نو هر روز باری می کشم وین بلا از بهر کاری می کشم زحمت سرما و برف ماه دی بر امید نوبهاری می…
نوبهارا جان مایی جانها را تازه کن
نوبهارا جان مایی جانها را تازه کن باغها را بشکفان و کشتها را تازه کن گل جمال افروختهست و مرغ قول آموختهست بی صبا جنبش…
نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست
نوبت وصل و لقاست نوبت حشر و بقاست نوبت لطف و عطاست بحر صفا در صفاست درج عطا شد پدید غره دریا رسید صبح سعادت…
نور دل ما روی خوش تو
نور دل ما روی خوش تو بال و پر ما خوی خوش تو عید و عرفه خندیدن تو مشک و گل ما بوی خوش تو…
نوریست میان شعر احمر
نوریست میان شعر احمر از دیده و وهم و روح برتر خواهی خود را بدو بدوزی برخیز و حجاب نفس بردر آن روح لطیف صورتی…
نومید مشو جانا کاومید پدید آمد
نومید مشو جانا کاومید پدید آمد اومید همه جانها از غیب رسید آمد نومید مشو گر چه مریم بشد از دستت کان نور که عیسی…
نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری
نی تو شکلی دگری سنگ نباشی تو زری سنگ هم بوی برد نیز که زیباگهری دل نهادم که به همسایگیت خانه کنم که بسی نادر…
نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم
نی تو گفتی از جفای آن جفاگر نشکنم نی تو گفتی عالمی در عشق او برهم زنم نی تو دست او گرفتی عهد کردی دو…
نی سیم و نه زر نه مال خواهیم
نی سیم و نه زر نه مال خواهیم از لطف تو پر و بال خواهیم نی حاکمی و نه حکم خواهیم بر حکم تو احتمال…
نی نی به از این باید با دوست وفا کردن
نی نی به از این باید با دوست وفا کردن نی نی کم از این باید تقصیر و جفا کردن زخمی که زند دستت بر…
نیست بجز دوام جان ز اهل دلان روایتی
نیست بجز دوام جان ز اهل دلان روایتی راحتهای عشق را نیست چو عشق غایتی شکر شنیدم از همه تا چه خوشند این رمه هان…
نی دیده هر دلی را دیدار مینماید
نی دیده هر دلی را دیدار مینماید نی هر خسیس را شه رخسار مینماید الا حقیر ما را الا خسیس ما را کز خار میرهاند…
نیست در آخرزمان فریادرس
نیست در آخرزمان فریادرس جز صلاح الدین صلاح الدین و بس گر ز سر سر او دانستهای دم فروکش تا نداند هیچ کس سینه عاشق…
نیشکر باید که بندد پیش آن لبها کمر
نیشکر باید که بندد پیش آن لبها کمر خسروی باید که نوشم زان لب شیرین شکر بلک دریاییست عشق و موج رحمت میزند ابر بفرستد…
نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد
نیک بدست آنک او شد تلف نیک و بد دل سبد آمد مکن هر سقطی در سبد آنک تواضع کند نگذرد از حد خویش یابد…
نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری
نیست عجب صف زده پیش سلیمان پری صف سلیمان نگر پیش رخ آن پری آن پریی کز رخش گشت بشر چون ملک یافت فراغت ز…
نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای
نیستی عاشق ای جلف شکم خوار گدای در فروبند و همان گنده کسان را میگای کار بوزینه نبودهست فن نجاری دعوی یافه مکن یافه مگو…
نیم ز کار تو فارغ همیشه در کارم
نیم ز کار تو فارغ همیشه در کارم که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم که من…
نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر
نیمیت ز زهر آمد نیمی دگر از شکر بالله که چنین منگر بالله که چنان منگر هر چند که زهر از تو کانیست شکرها را…
نیم شب از عشق تا دانی چه میگوید خروس
نیم شب از عشق تا دانی چه میگوید خروس خیز شب را زنده دار و روز روشن نستکوس پرها بر هم زند یعنی دریغا خواجهام…
هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم
هان ای طبیب عاشقان دستی فروکش بر برم تا بخت و رخت و تخت خود بر عرش و کرسی بر برم بر گردن و بر…
هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین
هذا رشاد الکافرین هذا جزاء الصابرین هذا معاد الغابرین نعم الرجا نعم المعین صد آفتاب از تو خجل او خوشه چین تو مشتعل نعره زنان…
هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو
هان ای جمال دلبر ای شاد وقت تو ما با تو بس خوشیم که خوش باد وقت تو نیکو است حال ما که نکو باد…
هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما
هان ای طبیب عاشقان سوداییی دیدی چو ما یا صاحبی اننی مستهلک لو لاکما ای یوسف صد انجمن یعقوب دیدستی چو من اصفر خدی من…
هذا طبیبی، عند الدوآء
هذا طبیبی، عند الدوآء هذا حبیبی، عند الوء هذا لباسی، هذا کناسی هذا شرابی، هذا غذایی هذا انیسی، عندالفراق هذا خلاصی، عند البء قالوا تسلی،…
هذا سیدی، هذا سندی
هذا سیدی، هذا سندی هذا سکنی، هذا مددی هذا کنفی، هذا عمدی هذا ازلی، هذا ابدی یا من وجهه، ضعف القمر یا من قده صعفالشجر…
هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری
هر آن بیمار مسکین را که از حد رفت بیماری نماند مر ورا ناله نباشد مر ورا زاری نباشد خامشی او را از آن کان…
هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی
هر آن چشمی که گریان است در عشق دلارامی بشارت آیدش روزی ز وصل او به پیغامی هر آن چشم سپیدی کو سیه کردهست تن…
هر آن دلها که بیتو شاد باشد
هر آن دلها که بیتو شاد باشد چو خاشاکی میان باد باشد چو مرغ خانگی کز اوج پرد چو شاگردی که بیاستاد باشد چه ماند…
هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم
هذیان که گفت دشمن به درون دل شنیدم پی من تصوری را که بکرد هم بدیدم سگ او گزید پایم بنمود بس جفایم نگزم چو…
هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوتها در این منزل
هر آن کو صبر کرد ای دل ز شهوتها در این منزل عوض دیدست او حاصل به جان زان سوی آب و گل چو شخصی…
هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود
هر آن نوی که رسد سوی تو قدید شود چو آب پاک که در تن رود پلید شود ز شیر دیو مزیدی مزید تو هم…
هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست
هر آنچ دور کند مر تو را ز دوست بدست به هر چه روی نهی بیوی ار نکوست بدست چو مغز خام بود در درون…
هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک در گفتن و خاموشی ای یار سلام علیک از جان همه قدوسی وز تن همه سالوسی…
هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست
هر آنک از سبب وحشت غمی تنهاست بدانک خصم دلست و مراقب تنهاست به چنگ و تنتن این تن نهادهای گوشی تن تو توده خاکست…
هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی
هر بشری که صاف شد در دو جهان ورا دلی دید غرض که فقر بد بانگ الست را بلی عالم خاک همچو تل فقر چو…
هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت
هر جور کز تو آید بر خود نهم غرامت جرم تو را و خود را بر خود نهم تمامت ای ماه روی از تو صد…
هر چند بیگه آیی بیگاه خیز مایی
هر چند بیگه آیی بیگاه خیز مایی ای خواجه خانه بازآ بیگاه شد کجایی برگ قفس نداری جز ما هوس نداری یکتا چو کس نداری…
هر چند شیر بیشه و خورشیدطلعتی
هر چند شیر بیشه و خورشیدطلعتی بر گرد حوض گردی و در حوض درفتی اسپت بیاورند که چالاک فارسی شربت بیاورند که مخمور شربتی بی…
هر چند که بلبلان گزینند
هر چند که بلبلان گزینند مرغان دگر خمش نشینند خود گیر که خرمنی ندارند نه از خرمن فقر دانه چینند از حلقه برون نهایم ما…
هر چه آن خسرو کند شیرین کند
هر چه آن خسرو کند شیرین کند چون درخت تین که جمله تین کند هر کجا خطبه بخواند بر دو ضد همچو شیر و شهدشان…
هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من
هر چه آن سرخوش کند بویی بود از یار من هر چه دل واله کند آن پرتو دلدار من خاک را و خاکیان را این…
هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود
هر چه دلبر کرد ناخوش چون بود هر چه کشت افزاست آتش چون بود نقشهایی که نگارد آن نگار عقل آن را جز که مفرش…
هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی
هر دلی را گر سوی گلزار جانان خاستی در دل هر خار غم گلزار جان افزاستی گر نه جوشاجوش غیرت کف برون انداختی نقش بند…
هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین
هر خوشی که فوت شد از تو مباش اندوهگین کو به نقشی دیگر آید سوی تو می دان یقین نی خوشی مر طفل را از…
هر چه کنی تو کرده من دان
هر چه کنی تو کرده من دان هر چه کند تن کرده بود جان چشم منی تو گوش منی تو این دو بگفتم باقی میدان…
هر دم ای دل سوی جانان میروی
هر دم ای دل سوی جانان میروی وز نظرها سخت پنهان میروی جامهها را چاک کردی همچو ماه در پی خورشید رخشان میروی ای نشسته…
هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست
هر دم سلام آرد کاین نامه از فلانست گویی سلام و کاغذ در شهر ما گرانست زین مرگ هیچ کوسه ارزان نبرد بوسه بینی دراز…
هر ذره که بر بالا مینوشد و پا کوبد
هر ذره که بر بالا مینوشد و پا کوبد خورشید ازل بیند وز عشق خدا کوبد آن را که بخنداند خوش دست برافشاند وان را…





