من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانه

من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانه من چند تو را گفتم کم خور دو سه پیمانه در شهر یکی کس را…

من پار بخورده‌ام شرابی

من پار بخورده‌ام شرابی امسال چه مستم و خرابی من پار ز آتشی گذشتم امسال چرا شدم کبابی من تشنه به آب جوی رفتم ماهی…

من پری زاده‌ام و خواب ندانم که کجاست

من پری زاده‌ام و خواب ندانم که کجاست چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست چون دماغ است و سر استت مکن استیزه بخسب…

من جز احد صمد نخواهم

من جز احد صمد نخواهم من جز ملک ابد نخواهم جز رحمت او نبایدم نقل جز باده که او دهد نخواهم اندیشه عیش بی‌حضورش ترسم…

من پیش از این می‌خواستم گفتار خود را مشتری

من پیش از این می‌خواستم گفتار خود را مشتری و اکنون همی‌خواهم ز تو کز گفت خویشم واخری بت‌ها تراشیدم بسی بهر فریب هر کسی…

من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا

من چو موسی در زمان آتش شوق و لقا سوی کوه طور رفتم حبذا لی حبذا دیدم آن جا پادشاهی خسروی جان پروری دلربایی جان…

من چو در گور درون خفته همی‌فرسایم

من چو در گور درون خفته همی‌فرسایم چو بیایی به زیارت سره بیرون آیم نفخ صور منی و محشر من پس چه کنم مرده و…

من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش

من توام تو منی ای دوست مرو از بر خویش خویش را غیر مینگار و مران از در خویش سر و پا گم مکن از…

من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم

من خفته وشم اما بس آگه و بیدارم هر چند که بی‌هوشم در کار تو هشیارم با شیره فشارانت اندر چرش عشقم پای از پی…

من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان

من خوشم از گفت خسان وز لب و لنج ترشان من بکشم دامن تو دامن من هم تو کشان جان من و جان تو را…

من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان

من دزد دیدم کو برد مال و متاع مردمان این دزد ما خود دزد را چون می بدزدد از میان خواهند از سلطان امان چون…

من دلق گرو کردم عریان خراباتم

من دلق گرو کردم عریان خراباتم خوردم همه رخت خود مهمان خراباتم ای مطرب زیبارو دستی بزن و برگو تو آن مناجاتی من آن خراباتم…

من دوش به تازه عهد کردم

من دوش به تازه عهد کردم سوگند به جان تو بخوردم کز روی تو چشم برندارم گر تیغ زنی ز تو نگردم درمان ز کسی…

من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری

من دوش دیدم سر دل اندر جمال دلبری سنگین دلی لعلین لبی ایمان فزایی کافری از جان و دل گوید کسی پیش چنان جانانه‌ای از…

من دی نگفتم مر تو را کای بی‌نظیر خوش لقا

من دی نگفتم مر تو را کای بی‌نظیر خوش لقا ای قد مه از رشک تو چون آسمان گشته دوتا امروز صد چندان شدی حاجب…

من رای درا تلالا نوره وسط الفؤاد

من رای درا تلالا نوره وسط الفؤاد بیننا و بینه قبل التجلی الف واد جاء من یحیی الموات و الرمیم و الرفات ایها الاموات قوموا…

من ز گوش او بدزدم حلقه دیگر نهان

من ز گوش او بدزدم حلقه دیگر نهان تا نداند چشم دشمن ور بداند گو بدان بر رخم خطی نبشت و من نهان می داشتم…

من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم

من سر خم را ببستم باز شد پهلوی خم آنک خم را ساخت هم او می شناسد خوی خم کوزه‌ها محتاج خم و خم‌ها محتاج…

من ز وصلت چون به هجران می روم

من ز وصلت چون به هجران می روم در بیابان مغیلان می روم من به خود کی رفتمی او می کشد تا نپنداری که خواهان…

من سر نخورم که سر گران‌ست

من سر نخورم که سر گران‌ست پاچه نخورم که استخوان‌ست بریان نخورم که هم زیان‌ست من نور خورم که قوت جان‌ست من سر نخوهم که…

من سرخوش و تو دلخوش غم بی‌دل و بی‌سر به

من سرخوش و تو دلخوش غم بی‌دل و بی‌سر به دل می‌ده و بر می‌خور از دلبر و دل بر به عالم همه چون دریا…

من طربم طرب منم زهره زند نوای من

من طربم طرب منم زهره زند نوای من عشق میان عاشقان شیوه کند برای من عشق چو مست و خوش شود بیخود و کش مکش…

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو پیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو ور از…

من کجا بودم عجب بی‌تو این چندین زمان

من کجا بودم عجب بی‌تو این چندین زمان در پی تو همچو تیر در کف تو چون کمان تو مرا دستور ده تا بگویم حال…

من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون

من گوش کشان گشتم از لیلی و از مجنون آن می کشدم زان سو وین می کشدم زین سون یک گوش به دست این یک…

من که حیران ز ملاقات توام

من که حیران ز ملاقات توام چون خیالی ز خیالات توام به مراعات کنی دلجویی اه که بی‌دل ز مراعات توام ذات من نقش صفات…

من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست

من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار کار…

من مرید توام مراد تویی

من مرید توام مراد تویی من غلامم چو کیقباد تویی دل مرید تو و تو را خواهد کاین در بسته را گشاد تویی خاک پای…

من نیت آن کردم تا باشم سودایی

من نیت آن کردم تا باشم سودایی نیت ز کجا گنجد اندر دل شیدایی مجنونی من گشته سرمایه صد عاقل وین تلخی من گشته دریای…

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی

منگر به هر گدایی که تو خاص از آن مایی مفروش خویش ارزان که تو بس گران بهایی به عصا شکاف دریا که تو موسی…

من و تو دوش شب بیدار بودیم

من و تو دوش شب بیدار بودیم همه خفتند و ما بر کار بودیم حریف غمزه غماز گشتیم به پیش طره طرار بودیم بیا تا…

مندیش از آن بت مسیحایی

مندیش از آن بت مسیحایی تا دل نشود سقیم و سودایی لاحول کن و ره سلامت گیر مندیش از آن جمال و زیبایی فرصت ز…

منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم

منم آن بنده مخلص که از آن روز که زادم دل و جان را ز تو دیدم دل و جان را به تو دادم کتب…

منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم

منم آن عاشق عشقت که جز این کار ندارم که بر آن کس که نه عاشق بجز انکار ندارم دل غیر تو نجویم سوی غیر…

منم از جان خود بیزار بیزار

منم از جان خود بیزار بیزار اگر باشد تو را از بنده آزار مرا خود جان و دل بهر تو باید که قربان تو باشد…

منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین

منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدین دلم پرنیش هجران است بهر نوش شمس الدین چو آتش‌های عشق او ز عرش و…

منم آن کس که نبینم بزنم فاخته گیرم

منم آن کس که نبینم بزنم فاخته گیرم من از آن خارکشانم که شود خار حریرم به کی مانم به کی مانم که سطرلاب جهانم…

منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم

منم آن دزد که شب نقب زدم ببریدم سر صندوق گشادم گهری دزدیدم ز زلیخای حرم چادر سر بربودم چو بدیدم رخ یوسف کف خود…

منم غرقه درون جوی باری

منم غرقه درون جوی باری نهانم می‌خلد در آب خاری اگر چه خار را من می‌نبینم نیم خالی ز زخم خار باری ندانم تا چه…

منم فتنه هزاران فتنه زادم

منم فتنه هزاران فتنه زادم به من بنگر که داد فتنه دادم ز من مگریز زیرا درفتادی بگو الحمدلله درفتادم عجب چیزی است عشق و…

مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد

مه دی رفت و بهمن هم بیا که نوبهار آمد زمین سرسبز و خرم شد زمان لاله زار آمد درختان بین که چون مستان همه…

منم که کار ندارم به غیر بی‌کاری

منم که کار ندارم به غیر بی‌کاری دلم ز کار زمانه گرفت بیزاری ز خاک تیره ندیدم به غیر تاریکی ز پیر چرخ ندیدم به…

مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر

مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر رخش کنار ندارد از او کنار مگیر جهان شکارگهی دان ز هر طرف صیدی درآ چو…

منم فانی و غرقه در ثبوتی

منم فانی و غرقه در ثبوتی به دریاهای حی لایموتی مگر من یوسفم در قعر چاهی مگر من یونسم در بطن حوتی وجود ظاهرم تا…

مه روزه اندرآمد هله ای بت چو شکر

مه روزه اندرآمد هله ای بت چو شکر گه بوسه است تنها نه کنار و چیز دیگر بنشین نظاره می‌کن ز خورش کناره می‌کن دو…

مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی

مه ما نیست منور تو مگر چرخ درآیی ز تو پرماه شود چرخ چو بر چرخ برآیی کی بود چرخ و ثریا که بشاید قدمت…

مه طلعتی و شهره قبایی بدیده‌ای

مه طلعتی و شهره قبایی بدیده‌ای خوبی و آتشی و بلایی بدیده‌ای چشمی که مستتر کند از صد هزار می چشمی لطیفتر ز صبایی بدیده‌ای…

مها به دل نظری کن که دل تو را دارد

مها به دل نظری کن که دل تو را دارد که روز و شب به مراعاتت اقتضا دارد ز شادی و ز فرح در جهان…

مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاری

مها یک دم رعیت شو مرا شه دان و سالاری اگر مه را جفا گویم بجنبان سر بگو آری مرا بر تخت خود بنشان دوزانو…

مهتاب برآمد کلک از گور برآمد

مهتاب برآمد کلک از گور برآمد وز ریگ سیه چرده سقنقور برآمد آنک از قلمش موسی و عیسیست مصور از نفخه او دمدمه صور برآمد…

مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان

مهره‌ای از جان ربودم بی‌دهان و بی‌دهان گر رقیب او بداند گو بدان و گو بدان سر او را نقش کردم نقش کردم نقش کرد…

مهم را لطف در لطفست از آنم بی‌قرار ای دل

مهم را لطف در لطفست از آنم بی‌قرار ای دل دلم پرچشمه حیوان تنم در لاله زار ای دل به زیر هر درختی بین نشسته…

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب

مهمان توام ای جان زنهار مخسب امشب ای جان و دل مهمان زنهار مخسب امشب روی تو چو بدر آمد امشب شب قدر آمد ای…

مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا

مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفا مهمان صاحب دولتم که دولتش پاینده با بر خوان شیران یک شبی بوزینه‌ای همراه شد استیزه…

موشکی صندوق را سوراخ کرد

موشکی صندوق را سوراخ کرد خواب گربه موش را گستاخ کرد اندر آتش افکنیم آن موش را همچنان کان مردک طباخ کرد گربه را و…

مولانا مولانا اغنانا اغنانا

مولانا مولانا اغنانا اغنانا امسینا عطشانا اصبحنا ریانا لا تاسی لا تنسی لا تخشی طغیانا اوطانا اوطانا من اجلک اوطانا شرفنا آنسنا ان کنت سکرانا…

موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین

موی بر سر شد سپید و روی من بگرفت چین از فراق دلبری کاسدکن خوبان چین جان ز غیرت گوش را گوید حدیثش کم شنو…

می بده ای ساقی آخرزمان

می بده ای ساقی آخرزمان ای ربوده عقل‌های مردمان خاکیان زین باده بر گردون زدند ای می تو نردبان آسمان بشکن از باده در زندان…

می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام

می بسازد جان و دل را بس عجایب کان صیام گر تو خواهی تا عجب گردی عجایب دان صیام گر تو را سودای معراج است…

می تلخی که تلخی‌ها بدو گردد همه شیرین

می تلخی که تلخی‌ها بدو گردد همه شیرین بت چینی که نگذارد که افتد بر رخ ما چین میش هر دم همی‌گوید که آب خضر…

می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان

می پرد این مرغ دیگر در جنان عاشقان سوی عنقا می کشاند استخوان عاشقان ای دریغا چشم بودی تا بدیدی در هوا تا روان دیدی…

می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام

می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گام در جبینش آفتاب و در یمینش جام جام می خرامد بخت ما کو هست نقد وقت ما…

می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا

می ده گزافه ساقیا تا کم شود خوف و رجا گردن بزن اندیشه را ما از کجا او از کجا پیش آر نوشانوش را از…

می شناسد پرده جان آن صنم

می شناسد پرده جان آن صنم چون نداند پرده را صاحب حرم چون ز پرده قصد عقل ما کند تو فسون بر ما مخوان و…

می رسد بوی جگر از دو لبم

می رسد بوی جگر از دو لبم می برآید دودها از یاربم می بنالد آسمان از آه من جان سپردن هر دمی شد مذهبم اندکی…

می گزید او آستین را شرمگین در آمدن

می گزید او آستین را شرمگین در آمدن بر سر کویی که پوشد جان‌ها حله بدن آن طرف رندان همه شب جامه‌ها را می کنند…

می گریزد از ما و ما قوامش داریم

می گریزد از ما و ما قوامش داریم زن زنانش آریم کش کشانش آریم می دود آن زیبا بر گل و سوسن‌ها گو بیا ما…

میان باغ گل سرخ‌های و هو دارد

میان باغ گل سرخ‌های و هو دارد که بو کنید دهان مرا چه بو دارد پیاله‌ای به من آورد لاله که بخوری خورم چرا نخورم…

میان ما درآ ما عاشقانیم

میان ما درآ ما عاشقانیم که تا در باغ عشقت درکشانیم مقیم خانه ما شو چو سایه که ما خورشید را همسایگانیم چو جان اندر…

میان تیرگی خواب و نور بیداری

میان تیرگی خواب و نور بیداری چنان نمود مرا دوش در شب تاری که خوب طلعتی از ساکنان حضرت قدس که جمله محض خرد بود…

می‌آید سنجق بهاری

می‌آید سنجق بهاری لشکرکش شور و بی‌قراری گلزار نقاب می‌گشاید بلبل بگرفت باز زاری بر کف بنهاده لاله جامی کای نرگس مست بر چه کاری…

می‌آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن

می‌آیدم ز رنگ تو ای یار بوی آن برکنده‌ای به خشم دل از یار مهربان از آفتاب روی تو چون شکل خشم تافت پشتم خم…

می‌بینمت که عزم جفا می‌کنی مکن

می‌بینمت که عزم جفا می‌کنی مکن عزم عتاب و فرقت ما می‌کنی مکن در مرغزار غیرت چون شیر خشمگین در خونم ای دو دیده چرا…

می‌خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید

می‌خرامد آفتاب خوبرویان ره کنید روی‌ها را از جمال خوب او چون مه کنید مردگان کهنه را رویش دو صد جان می‌دهد عاشقان رفته را…

می‌دوید از هر طرف در جست و جو

می‌دوید از هر طرف در جست و جو چشم پرخون تیغ در کف عشق او دوش خفته خلق اندر خواب خوش او به قصد جان…

میر خرابات تویی ای نگار

میر خرابات تویی ای نگار وز تو خرابات چنین بی‌قرار جمله خرابات خراب تواند جمله اسرار ز توست آشکار جان خراباتی و عمر عزیز هین…

می‌دان که زمانه نقش سوداست

می‌دان که زمانه نقش سوداست بیرون ز زمانه صورت ماست زیرا قفسی‌ست این زمانه بیرون همه کوه قاف و عنقاست جویی‌ست جهان و ما برونیم…

می‌رسد ای جان باد بهاری

می‌رسد ای جان باد بهاری تا سوی گلشن دست برآری سبزه و سوسن لاله و سنبل گفت بروید هر چه بکاری غنچه و گل‌ها مغفرت…

میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید

میر خوبان را دگر منشور خوبی دررسید در گل و گلزار و نسرین روح دیگر بردمید با ملیحا زاده الرحمن احسانا جدید یا منیرا زاده…

میر شکار من که مرا کرده‌ای شکار

میر شکار من که مرا کرده‌ای شکار بی‌تو نه عیش دارم و نه خواب و نه قرار دلدار من تویی سر بازار من تویی این…

می‌رسد یوسف مصری همه اقرار دهید

می‌رسد یوسف مصری همه اقرار دهید می‌خرامد چو دو صد تنگ شکر بار دهید جان بدان عشق سپارید و همه روح شوید وز پی صدقه…

می‌شدی غافل ز اسرار قضا

می‌شدی غافل ز اسرار قضا زخم خوردی از سلحدار قضا این چه کار افتاد آخر ناگهان این چنین باشد چنین کار قضا هیچ گل دیدی…

می‌زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی

می‌زن سه تا که یکتا گشتم مکن دوتایی یا پرده رهاوی یا پرده رهایی بی زیر و بی‌بم تو ماییم در غم تو در نای…

می‌زنم حلقه در هر خانه‌ای

می‌زنم حلقه در هر خانه‌ای هست در کوی شما دیوانه‌ای مرغ جان دیوانه آن دام شد دام عشق دلبری دردانه‌ای عقل‌ها نعره زنان کآخر کجاست…

می‌گفت چشم شوخش با طره سیاهش

می‌گفت چشم شوخش با طره سیاهش من دم دهم فلان را تو درربا کلاهش یعقوب را بگویم یوسف به قعر چاهست چون بر سر چه…

میل هواش می کنم طال بقاش می زنم

میل هواش می کنم طال بقاش می زنم حلقه به گوش و عاشقم طبل وفاش می زنم از دل و جان شکسته‌ام بر سر ره…

میندیش میندیش که اندیشه گری‌ها

میندیش میندیش که اندیشه گری‌ها چو نفطند بسوزند ز هر بیخ تری‌ها خرف باش خرف باش ز مستی و ز حیرت که تا جمله نیستان…

نازنینی را رها کن با شهان نازنین

نازنینی را رها کن با شهان نازنین ناز گازر برنتابد آفتاب راستین سایه خویشی فنا شو در شعاع آفتاب چند بینی سایه خود نور او…

ناآمده سیل تر شدستیم

ناآمده سیل تر شدستیم نارفته به دام پای بستیم شطرنج ندیده‌ایم و ماتیم یک جرعه نخورده‌ایم و مستیم همچون شکن دو زلف خوبان نادیده مصاف…

می‌نروم هیچ از این خانه من

می‌نروم هیچ از این خانه من در تک این خانه گرفتم وطن خانه یار من و دارالقرار کفر بود نیت بیرون شدن سر نهم آن…

ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده

ناگاه درافتادم زان قصر و سراپرده در قعر چنین چاهی ناخورده و نابرده دنیا نبود عیدم من زشتی او دیدم گلگونه نهد بر رو آن…

ناگهان اندردویدم پیش وی

ناگهان اندردویدم پیش وی بانگ برزد مست عشق او که هی هیچ می‌دانی چه خون ریز است او چون تویی را زهره کی بوده‌ست کی…

نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد

نام آن کس بر که مرده از جمالش زنده شد گریه‌های جمله عالم در وصالش خنده شد یاد آن کس کن که چون خوبی او…

ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو

ناله ای کن عاشقانه درد محرومی بگو پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو خواه رومی خواه تازی من نخواهم غیر تو از جمال و…

ناله بلبل بهار کنیم

ناله بلبل بهار کنیم تا بدان بلبلان شکار کنیم کار او ناز و کار ما لابه است گر ننالیم پس چه کار کنیم در گلستان…

نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد

نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد آواره عشق ما آواره نخواهد شد آن را که منم خرقه عریان نشود هرگز وان را…

ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره

ناموس مکن پیش آ ای عاشق بیچاره تا مرد نظر باشی نی مردم نظاره ای عاشق الاهو ز استاره بگیر این خو خورشید چو درتابد…

نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد

نباشد عیب پرسیدن تو را خانه کجا باشد نشانی ده اگر یابیم وان اقبال ما باشد تو خورشید جهان باشی ز چشم ما نهان باشی…

نبشتست خدا گرد چهره دلدار

نبشتست خدا گرد چهره دلدار خطی که فاعتبروا منه یا اولی الابصار چو عشق مردم خوارست مردمی باید که خویش لقمه کند پیش عشق مردم…

نثرنا فی ربیع الوصل بالورد

نثرنا فی ربیع الوصل بالورد حنانینا فنعم الزوج و الفرد ز رویت باغ و عبهر می‌توان کرد ز زلفت مشک و عنبر می‌توان کرد ز…