مرا هر لحظه قربان است جانی

مرا هر لحظه قربان است جانی تو را هر لحظه در بنده گمانی دو چشم تو بیان حال من بس که روشنتر از این نبود…

مرا هر لحظه منزل آسمانی

مرا هر لحظه منزل آسمانی تو را هر دم خیالی و گمانی تو گویی کو طمع کرده‌ست در من جهانی زین خیال اندر زیانی بر…

مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر

مرا همچون پدر بنگر نه همچون شوهر مادر پدر را نیک واقف دان از آن کژبازی مضمر تو گردی راست اولیتر از آنک کژ نهی…

مرا وصال تو باید صبا چه سود کند

مرا وصال تو باید صبا چه سود کند چو من زمین تو گشتم سما چه سود کند ایا بتان شکرلب چو روی شه دیدم مرا…

مرا یارا چنین بی‌یار مگذار

مرا یارا چنین بی‌یار مگذار ز من مگذر مرا مگذار مگذار به زنهارت درآمد جان چاکر مرا در هجر بی‌زنهار مگذار طبیبی بلک تو عیسی…

مرحبا ای پرده تو آن پرده‌ای

مرحبا ای پرده تو آن پرده‌ای کز جهان جان نشان آورده‌ای برگذر از گوش و بر جان‌ها بزن ز آنک جان این جهان مرده‌ای درربا…

مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار

مرحبا ای جان باقی پادشاه کامیار روح بخش هر قران و آفتاب هر دیار این جهان و آن جهان هر دو غلام امر تو گر…

مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری

مرغ اندیشه که اندر همه دل‌ها بپری به خدا کز دل و از دلبر ما بی‌اثری آفتابی که به هر روزنه‌ای درتابی از سر روزن…

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا زهره…

مررت بدر فی هواه بحار

مررت بدر فی هواه بحار راوه بدر و فی الدلال و حاروا و شاهدت ماء شابه الروح فی الصفا و یعشق ذاک الماء ما هو…

مرغ خانه با هما پر وا مکن

مرغ خانه با هما پر وا مکن پر نداری نیت صحرا مکن چون سمندر در دل آتش مرو وز مری تو خویش را رسوا مکن…

مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی

مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودی شمع جان تابان مبا جز در سرای بیخودی آفتاب لطف حق بر عاشقان تابنده باد تا بیفتد…

مرغ دلم باز پریدن گرفت

مرغ دلم باز پریدن گرفت طوطی جان قند چریدن گرفت اشتر دیوانه سرمست من سلسله عقل دریدن گرفت جرعه آن باده بی‌زینهار بر سر و…

مرغان که کنون از قفس خویش جدایید

مرغان که کنون از قفس خویش جدایید رخ باز نمایید و بگویید کجایید کشتی شما ماند بر این آب شکسته ماهی صفتان یک دم از…

مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد

مرغی که ناگهانی در دام ما درآمد بشکست دام‌ها را بر لامکان برآمد از باده گزافی شد صاف صاف صافی وز درد هر دو عالم…

مرگ ما هست عروسی ابد

مرگ ما هست عروسی ابد سر آن چیست هو الله احد شمس تفریق شد از روزنه‌ها بسته شد روزنه‌ها رفت عدد آن عددها که در…

مروت نیست در سرها که اندازند دستاری

مروت نیست در سرها که اندازند دستاری کجا گیرد نظام ای جان به صرفه خشک بازاری رها کن گرگ خونی را که رو نارد بدان…

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد

مست آمد دلبرم تا دل برد از بامداد ای مسلمانان ز دست مست دلبر داد داد دی دل من می‌جهید و هر دو چشمم می‌پرید…

مست رسید آن بت بی‌باک من

مست رسید آن بت بی‌باک من دردکش و دلخوش و چالاک من گفت به من بنگر و دلشاد شو هیچ به خود منگر غمناک من…

مست توام نه از می و نه از کوکنار

مست توام نه از می و نه از کوکنار وقت کنارست بیا گو کنار برجه مستانه کناری بگیر چون شجر و باد به وقت بهار…

مست شدی عاقبت آمدی اندر میان

مست شدی عاقبت آمدی اندر میان مست ز خود می‌شوی کیست دگر در جهان عاقبت امر رست مرغ فلک از قفس عاقبت امر جست تیر…

مست گشتم ز ذوق دشنامش

مست گشتم ز ذوق دشنامش یا رب آن می بهست یا جامش طرب افزاترست از باده آن سقط‌های تلخ آشامش بهر دانه نمی‌روم سوی دام…

مست می عشق را حیا نی

مست می عشق را حیا نی وین باده عشق را بها نی آن عشق چو بزم و باده جان را می نوشد و ممکن صلا…

مست و خوشی باده کجا خوردهٔ؟

مست و خوشی باده کجا خوردهٔ؟ این مه نو چیست که آورده‌ای؟ ساغر شاهانه گرفتی به کف گلشکر نادره پرورده‌ای پردهٔ ناموس کی خواهی درید؟…

مستان می ما را هم ساقی ما باید

مستان می ما را هم ساقی ما باید با آن همه شیرینی گر ترش کند شاید با آن همه حسن آن مه گر ناز کند…

مستم از باده‌های پنهانی

مستم از باده‌های پنهانی وز دف و چنگ و نای پنهانی مر چنین دلربای پنهان را واجب آمد وفای پنهانی می‌زند سال‌ها در این مستی…

مستی امروز من نیست چو مستی دوش

مستی امروز من نیست چو مستی دوش می‌نکنی باورم کاسه بگیر و بنوش غرق شدم در شراب عقل مرا برد آب گفت خرد الوداع بازنیایم…

مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره

مستی ده و هستی ده ای غمزه خماره تو دلبر و استادی ما عاشق و این کاره ما بر سر هر پشته گم کرده سر…

مستی سلامت می‌کند پنهان پیامت می‌کند

مستی سلامت می‌کند پنهان پیامت می‌کند آن کو دلش را برده‌ای جان هم غلامت می‌کند ای نیست کرده هست را بشنو سلام مست را مستی…

مستی و عاشقانه می‌گویی

مستی و عاشقانه می‌گویی تو غریبی و یا از این کویی پیش آن چشم‌های جادوی تو چون نباشد حرام جادویی پیش رویت چو قرص مه…

مستی و عاشقی و جوانی و جنس این

مستی و عاشقی و جوانی و جنس این آمد بهار خرم و گشتند همنشین صورت نداشتند مصور شدند خوش یعنی مخیلات مصورشده ببین دهلیز دیده…

مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در

مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در زین پس مباش ماها در ابر و پرده در ما جمع عاشقان تو خوش قد و قامتیم…

مسلم آمد یار مرا دل افروزی

مسلم آمد یار مرا دل افروزی چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی اگر سرم برود گو برو مرا سر اوست رهیدم از کله…

مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی

مسلمانان مسلمانان مرا ترکی است یغمایی که او صف‌های شیران را بدراند به تنهایی کمان را چون بجنباند بلرزد آسمان را دل فروافتد ز بیم…

مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی

مسلمانان مسلمانان مرا جانی است سودایی چو طوفان بر سرم بارد از این سودا ز بالایی مسلمانان مسلمانان به هر روزی یکی شوری به کوی…

مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را

مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را که صد فردوس می‌سازد جمالش نیم خاری را مکان‌ها بی‌مکان گردد زمین‌ها جمله کان گردد چو عشق او…

مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند

مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند بوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کند کافر و مؤمن گر از…

مشکن دل مرد مشتری را

مشکن دل مرد مشتری را بگذار ره ستمگری را رحم آر مها که در شریعت قربان نکنند لاغری را مخمور توام به دست من ده…

مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه

مشنو حیلت خواجه هله ای دزد شبانه بشلولم بشلولم مجه از روزن خانه بمشو غره پرستش بمده ریش به دستش وگرت شاه کند او که…

مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند

مشو ای دل تو دگرگون که دل یار بداند مکن اسرار نهانی که وی اسرار بداند همه را از تو چو خاشاک بر آن آب…

مطرب جان‌های دل برده

مطرب جان‌های دل برده تا به شب تا به شب همین پرده جان‌هایی که مست و مخمورند بر سر باده باده‌ای خورده در خرابات مفردان…

مطرب چو زخمه‌ها را بر تار می‌کشانی

مطرب چو زخمه‌ها را بر تار می‌کشانی این کاهلان ره را در کار می‌کشانی ای عشق چون درآیی در عالم جدایی این بازماندگان را تا…

مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین

مطرب خوش نوای من عشق نواز همچنین نغنغه دگر بزن پرده تازه برگزین مطرب روح من تویی کشتی نوح من تویی فتح و فتوح من…

مطرب عاشقان بجنبان تار

مطرب عاشقان بجنبان تار بزن آتش به مؤمن و کفار مصلحت نیست عشق را خمشی پرده از روی مصلحت بردار تا بنگریست طفل گهواره کی…

مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم

مطرب عشق ابدم زخمه عشرت بزنم ریش طرب شانه کنم سبلت غم را بکنم تا همه جان ناز شود چونک طرب ساز شود تا سر…

مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو

مطرب مهتاب رو آنچ شنیدی بگو ما همگان محرمیم آنچ بدیدی بگو ای شه و سلطان ما ای طربستان ما در حرم جان ما بر…

مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است

مطرب و نوحه گر عاشق و شوریده خوش است نبود بسته بود رسته و روییده خوش است تف و بوی جگر سوخته و جوشش خون…

مطربا اسرار ما را بازگو

مطربا اسرار ما را بازگو قصه‌های جان فزا را بازگو ما دهان بربسته‌ایم امروز از او تو حدیث دلگشا را بازگو من گران گوشم بنه…

مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست

مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست وان حیات باصفای باوفا مست آمدست گر لباس قهر پوشد چون شرر بشناسمش کو بدین شیوه…

مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد

مطربا این پرده زن کز رهزنان فریاد و داد خاصه این رهزن که ما را این چنین بر باد داد مطربا این ره زدن زان…

مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن

مطربا بردار چنگ و لحن موسیقار زن آتش از جرمم بیار و اندر استغفار زن ای کلیم عشق بر فرعون هستی حمله بر بر سر…

مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار

مطربا در پیش شاهان چون شدستی پرده دار برمدار اندر غزل جز پرده‌های شاهوار بندگانشان دلخوشان و بندگیشان بی‌نشان خوان‌هاشان بی‌خمیر و باده‌هاشان بی‌خمار دیده…

مطربا عیش و نوش از سر گیر

مطربا عیش و نوش از سر گیر یک دو ابریشمک فروتر گیر ننگ بگذار و با حریف بساز جنگ بگذار جام و ساغر گیر لطف…

مطربا عشقبازی از سر گیر

مطربا عشقبازی از سر گیر یک دو ابریشمک فروتر گیر چونک در چرخ آردت باده خانه بر بام چرخ اخضر گیر ملک مستی و بیخودی…

مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن

مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن چون زنی بر نام شمس الدین تبریزی بزن نام شمس الدین به گوشت بهتر است از جسم…

مطربم سرمست شد انگشت بر رق می‌زند

مطربم سرمست شد انگشت بر رق می‌زند پرده عشاق را از دل به رونق می‌زند رخت بربندید ای یاران که سلطان دو کون ایستاده بر…

معده را پر کرده‌ای دوش از خمیر و از فطیر

معده را پر کرده‌ای دوش از خمیر و از فطیر خواب آمد چشم پر شد کنچ می‌جستی بگیر بعد پرخوردن چه آید خواب غفلت یا…

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد باز…

مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته

مقام خلوت و یار و سماع و تو خفته که شرم بادت از آن زلف‌های آشفته از این سپس منم و شب روی و حلقه…

مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را

مفروشید کمان و زره و تیغ زنان را که سزا نیست سلح‌ها بجز از تیغ زنان را چه کند بنده صورت کمر عشق خدا را…

مقام ناز نداری برو تو ناز مکن

مقام ناز نداری برو تو ناز مکن چو میوه پخته نگشت از درخت بازمکن به پیش قبله حق همچو بت میا منشین نماز خود را…

مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن

مکن ای دوست ز جور این دلم آواره مکن جان پی پاره بگیر و جگرم پاره مکن مر تو را عاشق دل داده و غمخوار…

مکن ای دوست غریبم سر سودای تو دارم

مکن ای دوست غریبم سر سودای تو دارم من و بالای مناره که تمنای تو دارم ز تو سرمست و خمارم خبر از خویش ندارم…

مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد

مکن مکن که پشیمان شوی و بد باشد که بی‌عنایت جان باغ چون لحد باشد چه ریشه برکنی از غصه و پشیمانی چو ریش عقل…

مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی

مکن ای دوست نشاید که بخوانند و نیایی و اگر نیز بیایی بروی زود نپایی هله ای دیده و نورم گه آن شد که بشورم…

مکن راز مرا ای جان فسانه

مکن راز مرا ای جان فسانه شنیدستی مجالس بالامانه شنیدستی که الدین النصیحه نصیحت چیست جستن از میانه شنیدستی که الفرقه عذاب فراقش آتش آمد…

مکن مکن که روا نیست بی‌گنه کشتن

مکن مکن که روا نیست بی‌گنه کشتن مرو مرو که چراغی و دیده روشن چو برگشادی از لطف خویشتن سر خم دماغ ما ز خمار…

مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار

مکن یار مکن یار مرو ای مه عیار رخ فرخ خود را مپوشان به یکی بار تو دریای الهی همه خلق چو ماهی چو خشک…

مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است

مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است که چنین مشک تتاری عبرافشان شده است مگر از چهره او باد صبا پرده ربود که…

مگر دانید با دلبر به حق صحبت و یاری

مگر دانید با دلبر به حق صحبت و یاری هر آنچ دوش می‌گفتم ز بی‌خویشی و بیماری وگر ناگه قضاء الله از این‌ها بشنود آن…

مگر مستی نمی‌دانی که چون زنجیر جنبانی

مگر مستی نمی‌دانی که چون زنجیر جنبانی ز مجنونان زندانی جهانی را بشورانی مگر نشنیده‌ای دستان ز بی‌خویشان و سرمستان وگر نشنیده‌ای بستان به جان…

مگر تو یوسفان را دلستانی

مگر تو یوسفان را دلستانی مگر تو رشک ماه آسمانی مها از بس عزیزی و لطیفی غریب این جهان و آن جهانی روان‌هایی که روز…

مگردان روی خود ای دیده رویم

مگردان روی خود ای دیده رویم به من بنگر که تا از تو برویم سبوی جسمم از چشمه‌ات پرآب است مکن ای سنگ دل مشکن…

مگریز ز آتش که چنین خام بمانی

مگریز ز آتش که چنین خام بمانی گر بجهی از این حلقه در آن دام بمانی مگریز ز یاران تو چو باران و مکش سر…

مگیر ای ساقی از مستان کرانی

مگیر ای ساقی از مستان کرانی که کم یابی گرانی بی‌گرانی بیا ای سرو گلرخ سوی گلشن که به از سرو نبود سایه بانی چو…

من از این خانه به در می نروم

من از این خانه به در می نروم من از این شهر سفر می نروم منم و این صنم و باقی عمر من از او…

ملولان همه رفتند در خانه ببندید

ملولان همه رفتند در خانه ببندید بر آن عقل ملولانه همه جمع بخندید به معراج برآیید چو از آل رسولید رخ ماه ببوسید چو بر…

من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم

من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمی‌دارم اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر وگر صحراست پرعبهر…

من از این خانه پرنور به در می نروم

من از این خانه پرنور به در می نروم من از این شهر مبارک به سفر می نروم منم و این صنم و عاشقی و…

من از سخنان مهرانگیز

من از سخنان مهرانگیز دل پر دارم ز خواب برخیز ای آنک رخ تو همچو آتش یک لحظه ز آتشم مپرهیز شیرم ز تو جوش…

من از عالم تو را تنها گزینم

من از عالم تو را تنها گزینم روا داری که من غمگین نشینم دل من چون قلم اندر کف توست ز توست ار شادمان وگر…

من از کی باک دارم خاصه که یار با من

من از کی باک دارم خاصه که یار با من از سوزنی چه ترسم و آن ذوالفقار با من کی خشک لب بمانم کان جو…

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا آن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیا بر دست من نه جام جان ای…

من اشتر مست شهریارم

من اشتر مست شهریارم آن خایم کز گلو برآرم چون گلبن روی اوست خویم اشکوفه من بود نثارم چون بحر اگر ترش کنم رو پرگوهر…

من اگر پرغم اگر خندانم

من اگر پرغم اگر خندانم عاشق دولت آن سلطانم هوس عشق ملک تاج من است اگرم تاج دهی نستانم رنگ شاخ گل او برگ من…

من اگر پرغم اگر شادانم

من اگر پرغم اگر شادانم عاشق دولت آن سلطانم تا که خاک قدمش تاج من است اگرم تاج دهی نستانم تا لب قند خوشش پندم…

من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم

من اگر دست زنانم نه من از دست زنانم نه از اینم نه از آنم من از آن شهر کلانم نه پی زمر و قمارم…

من اگر مستم اگر هشیارم

من اگر مستم اگر هشیارم بنده چشم خوش آن یارم بی‌خیال رخ آن جان و جهان از خود و جان و جهان بیزارم بنده صورت…

من اگر نالم اگر عذر آرم

من اگر نالم اگر عذر آرم پنبه در گوش کند دلدارم هر جفایی که کند می رسدش هر جفایی که کند بردارم گر مرا او…

من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم

من آن شب سیاهم کز ماه خشم کردم من آن گدای عورم کز شاه خشم کردم از لطفم آن یگانه می خواند سوی خانه کردم…

من آن ماهم که اندر لامکانم

من آن ماهم که اندر لامکانم مجو بیرون مرا در عین جانم تو را هر کس به سوی خویش خواند تو را من جز به…

من آن نیم که بگویم حدیث نعمت او

من آن نیم که بگویم حدیث نعمت او که مست و بیخودم از چاشنی محنت او اگر چو چنگ بزارم از او شکایت نیست که…

من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی

من آن نیم که تو دیدی چو بینیم نشناسی تو جز خیال نبینی که مست خواب و نعاسی مرا بپرس که چونی در این کمی…

من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم

من این ایوان نه تو را نمی‌دانم نمی‌دانم من این نقاش جادو را نمی‌دانم نمی‌دانم مرا گوید مرو هر سو تو استادی بیا این سو…

من با تو حدیث بی‌زبان گویم

من با تو حدیث بی‌زبان گویم وز جمله حاضران نهان گویم جز گوش تو نشنود حدیث من هر چند میان مردمان گویم در خواب سخن…

من آنم کز خیالاتش تراشنده وثن باشم

من آنم کز خیالاتش تراشنده وثن باشم چو هنگام وصال آمد بتان را بت شکن باشم مرا چون او ولی باشد چه سخره بوعلی باشم…

من بسازم ولیک کی شاید

من بسازم ولیک کی شاید زاغ با طوطیان شکر خاید هر یکی را ولایتست جدا کژ با راست راست کی آید گر چه طوطی خود…

من به سوی باغ و گلشن می روم

من به سوی باغ و گلشن می روم تو نمی‌آیی میا من می روم روز تاریک است بی‌رویش مرا من برای شمع روشن می روم…

من پای همی‌کوبم ای جان و جهان دستی

من پای همی‌کوبم ای جان و جهان دستی ای جان و جهان برجه از بهر دل مستی ای مست مکش محشر بازآی ز شور و…

من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم

من پاکباز عشقم تخم غرض نکارم پشت و پناه فقرم پشت طمع نخارم نی بند خلق باشم نی از کسی تراشم مرغ گشاده پایم برگ…