لجکنن اغلن هی بزه کلکل
لجکنن اغلن هی بزه کلکل دغدن دغدا هی کزه کلکل آی بکی سنسن کن بکی سنسن بیمزه کلمه بامزه کلکل لذ لحبی من حرکاتی ارسل…
لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار
لحظه لحظه می برون آمد ز پرده شهریار باز اندر پرده میشد همچنین تا هشت بار ساعتی بیرونیان را میربود از عقل و دل ساعتی…
لحظهای قصه کنان قصه تبریز کنید
لحظهای قصه کنان قصه تبریز کنید لحظهای قصه آن غمزه خون ریز کنید در فراق لب چون شکر او تلخ شدیم زان شکرهای خدایانه شکرریز…
لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد
لطفی نماند کان صنم خوش لقا نکرد ما را چه جرم اگر کرمش با شما نکرد تشنیع میزنی که جفا کرد آن نگار خوبی که…
لی حبیب حبه یشوی الحشا
لی حبیب حبه یشوی الحشا لو یشا یمشی علی عینی مشا روز آن باشد که روزیم او بود ای خوشا آن روز و روزی ای…
ما آب دریم ما چه دانیم
ما آب دریم ما چه دانیم چه شور و شریم ما چه دانیم هر دم ز شراب بینشانی خود مستتریم ما چه دانیم تا گوهر…
لعل لبش داد کنون مر مرا
لعل لبش داد کنون مر مرا آنچ تو را لعل کند مر مرا گلبن خندان به دل و جان بگفت برگ منت هست به گلشن…
ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم
ما آتش عشقیم که در موم رسیدیم چون شمع به پروانه مظلوم رسیدیم یک حمله مردانه مستانه بکردیم تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم…
لولیکان توییم در بگشا ای صنم
لولیکان توییم در بگشا ای صنم لولیکان را دمی بار ده ای محتشم ای تو امان جهان ای تو جهان را چو جان ای شده…
ما آفت جان عاشقانیم
ما آفت جان عاشقانیم نی خانه نشین و خانه بانیم اندر دل تو اگر خیال است می پنداری که ما ندانیم اسرار خیالها نه ماییم…
ما به تماشای تو بازآمدیم
ما به تماشای تو بازآمدیم جانب دریای تو بازآمدیم سیل غمت خانه دل را ببرد زود به صحرای تو بازآمدیم چون سر ما مطبخ سودای…
ما به خرمنگاه جان بازآمدیم
ما به خرمنگاه جان بازآمدیم جانب شه همچو شهباز آمدیم سیر گشتیم از غریبی و فراق سوی اصل و سوی آغاز آمدیم وارهیدیم از گدایی…
ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن
ما دست تو را خواجه بخواهیم کشیدن وز نیک و بدت پاک بخواهیم بریدن هر چند شب غفلت و مستیت دراز است ما بر همه…
ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی
ما انصف ندمانی، لو انکر ادمانی فالقهوة من شرطی، لاالتوبة من شانی ریحان به سفال اندر بسیار بود دانی آن جام سفالین کو؟ وان راوق…
ما در جهان موافقت کس نمیکنیم
ما در جهان موافقت کس نمیکنیم ما خانه زیر گنبد اطلس نمیکنیم مخمور و مست و تشنه و بسیارخوارهایم بس کردهاند جمله و ما بس…
ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش
ما به سلیمان خوشیم دیو و پری گو مباش حسن تو از حد گذشت شیوه گری گو مباش هست درست دلم مهر تو ای حاصلم…
ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف
ما دو سه مست خلوتی جمع شدیم این طرف چون شتران رو به رو پوز نهاده در علف هر طرفی همیرسد مست و خراب جوق…
ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف
ما دو سه رند عشرتی جمع شدیم این طرف چون شتران رو به رو پوز نهاده در علف از چپ و راست میرسد مست طمع…
ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی
ما را مسلم آمد هم عیش و هم عروسی شادی هر مسلمان کوری هر فسوسی هر روز خطبهای نو هر شام گردکی نو هر دم…
ما را سفری فتاد بیما
ما را سفری فتاد بیما آن جا دل ما گشاد بیما آن مه که ز ما نهان همیشد رخ بر رخ ما نهاد بیما چون…
ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر
ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر دیوانگان را میکند زنجیر او دیوانهتر ای عشق شوخ بوالعجب آورده جان را در…
ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست
ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست بی حد و بیکناری نایی تو در کنار ای…
ما ز بالاییم و بالا می رویم
ما ز بالاییم و بالا می رویم ما ز دریاییم و دریا می رویم ما از آن جا و از این جا نیستیم ما ز…
ما زنده به نور کبریاییم
ما زنده به نور کبریاییم بیگانه و سخت آشناییم نفس است چو گرگ لیک در سر بر یوسف مصر برفزاییم مه توبه کند ز خویش…
ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم
ما سر و پنجه و قوت نه از این جان داریم ما کر و فر سعادت نه ز کیوان داریم آتش دولت ما نیست ز…
ما شادتریم یا تو ای جان
ما شادتریم یا تو ای جان ما صافتریم یا دل کان در عشق خودیم جمله بیدل در روی خودیم مست و حیران ما مستتریم یا…
ما شاخ گلیم نی گیاهیم
ما شاخ گلیم نی گیاهیم ما شیوه تر و تازه خواهیم اشکوفه باغ آسمانیم نقل و می مجلس الهیم ما جوی نهایم بلک آبیم ما…
ما صحبت همدگر گزینیم
ما صحبت همدگر گزینیم بر دامن همدگر نشینیم یاران همه پیشتر نشینید تا چهره همدگر ببینیم ما را ز درون موافقتهاست تا ظن نبری که…
ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم
ما عاشق و سرگشته و شیدای دمشقیم جان داده و دل بسته سودای دمشقیم زان صبح سعادت که بتابید از آن سو هر شام و…
ما عاشق و بیدل و فقیریم
ما عاشق و بیدل و فقیریم هم کودک و هم جوان و پیریم چون کبریتیم و هیزم خشک ما آتش عشق زو پذیریم از آتش…
ما که باده ز دست یار خوریم
ما که باده ز دست یار خوریم کی چو اشتر گیاه و خار خوریم ایمنیم از خمار مرگ ایرا می باقی بیخمار خوریم جام مردان…
ما گوش شماییم شما تن زده تا کی
ما گوش شماییم شما تن زده تا کی ما مست و خراباتی و بیخود شده تا کی ما سوخته حالان و شما سیر و ملولان…
ما قحطیان تشنه و بسیارخوارهایم
ما قحطیان تشنه و بسیارخوارهایم بیچاره نیستیم که درمان و چارهایم در بزم چون عقار و گه رزم ذوالفقار در شکر همچو چشمه و در…
ما مست شدیم و دل جدا شد
ما مست شدیم و دل جدا شد از ما بگریخت تا کجا شد چون دید که بند عقل بگسست در حال دلم گریزپا شد او…
ما مینرویم ای جان زین خانه دگر جایی
ما مینرویم ای جان زین خانه دگر جایی یا رب چه خوش است این جا هر لحظه تماشایی هر گوشه یکی باغی هر کنج یکی…
ما نعره به شب زنیم و خاموش
ما نعره به شب زنیم و خاموش تا درنرود درون هر گوش تا بو نبرد دماغ هر خام بر دیگ وفا نهیم سرپوش بخلی نبود…
ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند
ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند و نه زان مفلسکان که بز لاغر گیرند ما از آن سوختگانیم که از لذت سوز آب حیوان…
مات خود را صنما مات مکن
مات خود را صنما مات مکن بجز از لطف و مراعات مکن خرده و بیادبیها که برفت عفو کن هیچ مکافات مکن وقت رحم است…
ما همه از الست همدستیم
ما همه از الست همدستیم عاقبت شکر بازپیوستیم ما همه همدلیم و همراهیم جمله از یک شراب سرمستیم ما ز کونین عشق بگزیدیم جز که…
مادر عشق طفل عاشق را
مادر عشق طفل عاشق را پیش سلطان بیامان نبرد تا نشد بالغ و ز جان فارغ پیش آن جان جان جان نبرد روبه عقل گر…
مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم
مادرم بخت بده است و پدرم جود و کرم فرح ابن الفرح ابن الفرح ابن الفرحم هین که بکلربک شادی به سعادت برسید پر شد…
مال است و زر است مکسب تن
مال است و زر است مکسب تن کسب دل دوستی فزودن بستان بیدوست هست زندان زندان با دوست هست گلشن گر لذت دوستی نبودی نی…
ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما
ماه درست را ببین کو بشکست خواب ما تافت ز چرخ هفتمین در وطن خراب ما خواب ببر ز چشم ما چون ز تو روز…
مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی
مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی خویش من و پیوندی نی همره و مهمانی شیری است که میجوشد خونی است نمیخسبد خربنده…
مانده شدهست گوش من از پی انتظار آن
مانده شدهست گوش من از پی انتظار آن کز طرفی صدای خوش دررسدی ز ناگهان خوی شدهست گوش را گوش ترانه نوش را کو شنود…
ماه دیدم شد مرا سودای چرخ
ماه دیدم شد مرا سودای چرخ آن مهی نی کو بود بالای چرخ تو ز چرخی با تو میگویم ز چرخ ور نه این خورشید…
ماها چو به چرخ دل برآیی
ماها چو به چرخ دل برآیی چون جان به تن جهان درآیی ماها چه لطیف و خوش لقایی ای ماه بگو که از کجایی داریم…
ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی
ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی ای دوست حریفان بین یک جان شده از مستی از جان و جهان رسته چون پسته دهان…
مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش
مباد با کس دیگر ثنا و دشنامش که هر دو آب حیاتست پخته و خامش خمار باده او خوشترست یا مستی که باد تا به…
ماییم قدیم عشق باره
ماییم قدیم عشق باره باقی دگران همه نظاره نظارگیان ملول گشتند ماند این دم گرم شعله خواره چون چرخ حریف آفتابیم پنهان نشویم چون ستاره…
ماییم فداییان جانباز
ماییم فداییان جانباز گستاخ و دلیر و جسم پرداز حیفست که جان پاک ما را باشد تن خاکسار انباز ز آغاز همه به آخر آیند…
ماییم و دو چشم و جان خیره
ماییم و دو چشم و جان خیره بنگر تو به عاشقان خیره تو چون مه و ما به گرد رویت سرگشته چو آسمان خیره عقل…
مبارک باد آمد ماه روزه
مبارک باد آمد ماه روزه رهت خوش باد ای همراه روزه شدم بر بام تا مه را ببینم که بودم من به جان دلخواه روزه…
مبارک باد بر ما این عروسی
مبارک باد بر ما این عروسی خجسته باد ما را این عروسی چو شیر و چون شکر بادا همیشه چو صهبا و چو حلوا این…
مبارکی که بود در همه عروسیها
مبارکی که بود در همه عروسیها در این عروسی ما باد ای خدا تنها مبارکی شب قدر و ماه روزه و عید مبارکی ملاقات آدم…
مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی
مبارک باشد آن رو را بدیدن بامدادانی به بوسیدن چنان دستی ز شاهنشاه سلطانی بدیدن بامدادانی چنان رو را چه خوش باشد هم از آغاز…
مبر رنج ای برادر خواجه سختست
مبر رنج ای برادر خواجه سختست به وقت داد و بخشش شوربختست اگر چه باغ را نیمی گرفتهست ولیکن سخت بیمیوه درختست گشاده ابروست و…
متاز ای دل سوی دریای ناری
متاز ای دل سوی دریای ناری که میترسم که تاب نار ناری وجودت از نی و دارد نوایی ز نی هر دم نوایی نو برآری…
مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری
مثال باز رنجورم زمین بر من ز بیماری نه با اهل زمین جنسم نه امکان است طیاری چو دست شاه یاد آید فتد آتش به…
مجلس چو چراغ و تو چو آبی
مجلس چو چراغ و تو چو آبی وز آب چراغ را خرابی خورشید بتافتهست بر جمع رو تو ز میان که چون سحابی بر خوان…
مثل ذره روزن همگان گشته هوایی
مثل ذره روزن همگان گشته هوایی که تو خورشیدشمایل به سر بام برآیی همه ذرات پریشان ز تو کالیوه و شادان همه دستک زن و…
مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب
مجلس خوش کن از آن دو پاره چوب عود را درسوز و بربط را بکوب این ننالد تا نکوبی بر رگش وان دگر در نفی…
مخسب ای یار مهمان دار امشب
مخسب ای یار مهمان دار امشب که تو روحی و ما بیمار امشب برون کن خواب را از چشم اسرار که تا پیدا شود اسرار…
مجوی شادی چون در غمست میل نگار
مجوی شادی چون در غمست میل نگار که در دو پنجه شیری تو ای عزیز شکار اگر چه دلبر ریزد گلابه بر سر تو قبول…
مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد
مخسب شب که شبی صد هزار جان ارزد که شب ببخشد آن بدر بدره بیحد به آسمان جهان هر شبی فرود آید برای هر متظلم…
مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد
مر بحر را ز ماهی دایم گزیر باشد زیرا به پیش دریا ماهی حقیر باشد مانند بحر قلزم ماهی نیابی ای جان در بحر قلزم…
مخمورم پرخواره اندازه نمیدانم
مخمورم پرخواره اندازه نمیدانم جز شیوه آن غمزه غمازه نمیدانم یاران به خبر بودند دروازه برون رفتند من بیره و سرمستم دروازه نمیدانم آوازه آن…
مده به دست فراقت دل مرا که نشاید
مده به دست فراقت دل مرا که نشاید مکش تو کشته خود را مکن بتا که نشاید مرا به لطف گزیدی چرا ز من برمیدی…
مدارم یک زمان از کار فارغ
مدارم یک زمان از کار فارغ که گردد آدمی غمخوار فارغ چو فارغ شد غم او را سخره گیرد مبادا هیچ کس ای یار فارغ…
مر عاشق را ز ره چه بیمست
مر عاشق را ز ره چه بیمست چون همره عاشق آن قدیمست از رفتن جان چه خوف باشد او را که خدای جان ندیمست اندر…
مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند
مر عاشقان را پند کس هرگز نباشد سودمند نی آن چنان سیلیست این کش کس تواند کرد بند ذوق سر سرمست را هرگز نداند عاقلی…
مرا اقبال خندانید آخر
مرا اقبال خندانید آخر عنان این سو بگردانید آخر زمانی مرغ دل بربسته پر بود بدادش پر و پرانید آخر زهی باغی که خندانید از…
مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو
مرا اگر تو نیابی به پیش یار بجو در آن بهشت و گلستان و سبزه زار بجو چو سایه خسپم و کاهل مرا اگر جویی…
مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم
مرا اگر تو نخواهی منت به جان خواهم وگر درم نگشایی مقیم درگاهم چو ماهیم که بیفکند موج بیرونش به غیر آب نباشد پناه و…
مرا آن دلبر پنهان همیگوید به پنهانی
مرا آن دلبر پنهان همیگوید به پنهانی به من ده جان به من ده جان چه باشد این گران جانی یکی لحظه قلندر شو قلندر…
مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر
مرا آن اصل بیداری دگرباره به خواب اندر بداد افیون شور و شر ببرد از سر ببرد از سر به صد حیله کنم غافل از…
مرا اندر جگر بنشست خاری
مرا اندر جگر بنشست خاری بحمدالله ز باغ او است باری یکی اقبال زفتی یافت جانم وگر چه شد تنم در عشق زاری کناری نیست…
مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا
مرا بدید و نپرسید آن نگار چرا ترش ترش بگذشت از دریچه یار چرا سبب چه بود چه کردم که بد نمود ز من که…
مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار
مرا بگاه ده ای ساقی کریم عقار که دوش هیچ نخفتم ز تشنگی و خمار لبم که نام تو گوید به بادهاش خوش کن سرم…
مرا بگرفت روحانی نگاری
مرا بگرفت روحانی نگاری کناری و کناری و کناری بزد با من میان راه تنگی دوچاری و دوچاری و دوچاری ز جان برخاست ز آتشهای…
مرا پرسی که چونی بین که چونم
مرا پرسی که چونی بین که چونم خرابم بیخودم مست جنونم مرا از کاف و نون آورد در دام از آن هیبت دوتا چون کاف…
مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی
مرا پرسید آن سلطان به نرمی و سخن خایی عجب امسال ای عاشق بدان اقبالگه آیی برای آنک واگوید نمودم گوش کرانه که یعنی من…
مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست
مرا چو زندگی از یاد روی چون مه توست همیشه سجده گهم آستان خرگه توست به هر شبی کشدم تا به روز زنده کند نوای…
مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم
مرا چون کم فرستی غم حزین و تنگ دل باشم چو غم بر من فروریزی ز لطف غم خجل باشم غمان تو مرا نگذاشت تا…
مرا چون تا قیامت یار اینست
مرا چون تا قیامت یار اینست خراب و مست باشم کار اینست ز کار و کسب ماندم کسبم اینست رخا زر زن تو را دینار…
مرا چون ناف بر مستی بریدی
مرا چون ناف بر مستی بریدی ز من چه ساقیا دامن کشیدی چنین عشقی پدید آری به هر دم پدیدآرنده چون ناپدیدی دهل پیدا دهلزن…
مرا حلوا هوس کردست حلوا
مرا حلوا هوس کردست حلوا میفکن وعده حلوا به فردا دل و جانم بدان حلواست پیوست که صوفی را صفا آرد نه صفرا زهی حلوای…
مرا خواندی ز در تو خستی از بام
مرا خواندی ز در تو خستی از بام زهی بازی زهی بازی زهی دام از آن بازی که من می دانم و تو چه بازیها…
مرا در خنده میآرد بهاری
مرا در خنده میآرد بهاری مرا سرگشته میدارد خماری مرا در چرخ آوردهست ماهی مرا بییار گردانید یاری چو تاری گشتم از آواز چنگی نوایش…
مرا در دل همیآید که من دل را کنم قربان
مرا در دل همیآید که من دل را کنم قربان نباید بددلی کردن بباید کردن این فرمان دل من می نیارامد که من با دل…
مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد یکی پیمانهای دارم که بر دریا همیخندد…
مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی
مرا سودای آن دلبر ز دانایی و قرایی برون آورد تا گشتم چنین شیدا و سودایی سر سجاده و مسند گرفتم من به جهد و…
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیزد قیامتهای پرآتش ز هر سویی برانگیزد دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد دو صد…
مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند
مرا عقیق تو باید شکر چه سود کند مرا جمال تو باید قمر چه سود کند چو مست چشم تو نبود شراب را چه طرب…
مرا گویی چه سانی من چه دانم
مرا گویی چه سانی من چه دانم کدامی وز کیانی من چه دانم مرا گویی چنین سرمست و مخمور ز چه رطل گرانی من چه…
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد به خط خویشتن فرمان به دستم داد…
مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه
مرا گویی که چونی تو لطیف و لمتر و تازه مثال حسن و احسانت برون از حد و اندازه خوش آن باشد که میراند به…
مرا میگفت دوش آن یار عیار
مرا میگفت دوش آن یار عیار سگ عاشق به از شیران هشیار جهان پر شد مگر گوشت گرفتست سگ اصحاب کهف و صاحب غار قرین…
مرا گویی که رایی من چه دانم
مرا گویی که رایی من چه دانم چنین مجنون چرایی من چه دانم مرا گویی بدین زاری که هستی به عشقم چون برآیی من چه…
مرا هر دم همیگویی که برگو قطعه شیرین
مرا هر دم همیگویی که برگو قطعه شیرین به هر بیتی یکی بوسه بده پهلوی من بنشین زهی بوسه زهی بوسه زهی حلوا و سنبوسه…





