سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن

سر فروکرد از فلک آن ماه روی سیمتن آستین را می فشاند در اشارت سوی من همچو چشم کشتگان چشمان من حیران او وز شراب…

سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو

سر عثمان تو مست است بر او ریز کدو چون عمر محتسبی دادکنی این جا کو چه حدیث است ز عثمان عمرم مستتر است و…

سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست

سر مپیچان و مجنبان که کنون نوبت توست بستان جام و درآشام که آن شربت توست عدد ذره در این جو هوا عشاقند طرب و…

سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم

سر قدم کردیم و آخر سوی جیحون تاختیم عالمی برهم زدیم و چست و بیرون تاختیم چون براق عشق عرشی بود زیر ران ما گنبدی…

سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر

سر فروکن به سحر کز سر بازار نظر طبله کالبد آورده‌ام آخر بنگر بر سر کوی تو پرطبله من بین و بخر شانه‌ها و شبه‌ها…

سر نهاده بر قدم‌های بت چین نیستی

سر نهاده بر قدم‌های بت چین نیستی ز آنک مسی در صفت خلخال زرین نیستی راست گو جانا که امروز از چه پهلو خاستی چیز…

سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او

سر و پا گم کند آن کس که شود دلخوش از او دل کی باشد که نگردد همگی آتش از او گرد آن حوض همی‌گردی…

سراندازان همی‌آیی ز راه سینه در دیده

سراندازان همی‌آیی ز راه سینه در دیده فسونگرم می‌خوانی حکایت‌های شوریده به دم در چرخ می‌آری فلک‌ها را و گردون را چه باشد پیش افسونت…

سراندازان همی‌آیی نگارین جگرخواره

سراندازان همی‌آیی نگارین جگرخواره دلم بردی نمی‌دانم چه آوردی دگرباره فغان از چشم مکارت کز اول بود این کارت که پاره پاره پیش آیی و…

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش

سرمست شد نگارم بنگر به نرگسانش مستانه شد حدیثش پیچیده شد زبانش گه می‌فتد از این سو گه می‌فتد از آن سو آن کس که…

سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی

سرکه هفت ساله را از لب او حلاوتی خاربنان خشک را از گل او طراوتی جان و دل فسرده را از نظرش گشایشی سنگ سیاه…

سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش

سری برآر که تا ما رویم بر سر عیش دمی چو جان مجرد رویم در بر عیش ز مرگ خویش شنیدم پیام عیش ابد زهی…

سست مکن زه که من تیر توام چارپر

سست مکن زه که من تیر توام چارپر روی مگردان که من یک دله‌ام نی دوسر از تو زدن تیغ تیز وز دل و جان…

سفر کردم به هر شهری دویدم

سفر کردم به هر شهری دویدم چو شهر عشق من شهری ندیدم ندانستم ز اول قدر آن شهر ز نادانی بسی غربت کشیدم رها کردم…

سکه رخسار ما جز زر مبادا بی‌شما

سکه رخسار ما جز زر مبادا بی‌شما در تک دریای دل گوهر مبادا بی‌شما شاخه‌های باغ شادی کان قوی تازه‌ست و تر خشک بادا بی‌شما…

سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد

سعادت جو دگر باشد و عاشق خود دگر باشد ندارد پای عشق او کسی کش عشق سر باشد مراد دل کجا جوید بقای جان کجا…

سفره کهنه کجا درخور نان تو بود

سفره کهنه کجا درخور نان تو بود خرمگس هم ز کجا صاحب خوان تو بود در زمانی که بگویی هله هان تان چه کمست کو…

سگ ار چه بی‌فغان و شر نباشد

سگ ار چه بی‌فغان و شر نباشد سگ ما چون سگ دیگر نباشد شنو از مصطفی کو گفت دیوم مسلمان شد دگر کافر نباشد سگ…

سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید

سلام بر تو که سین سلام بر تو رسید سلام گرد جهان گشت جز تو نپسندید بگرد بام تو گردان کبوتران سلام که بی‌پناه تو…

سلام علیک ای مقصود هستی

سلام علیک ای مقصود هستی هم از آغاز روز امروز مستی تویی می واجب آید باده خوردن تویی بت واجب آید بت پرستی به دوران…

سلطان منی سلطان منی

سلطان منی سلطان منی و اندر دل و جان ایمان منی در من بدمی من زنده شوم یک جان چه بود صد جان منی نان…

سلب‌العشق فادی، حصل‌الیوم مرادی

سلب‌العشق فادی، حصل‌الیوم مرادی بزن ای مطرب عارف، که زهی دولت و شادی اذن‌العشق تعالوا، لتذوقوا و تنالوا هله ای مژده شیرین، چه نسیمی و…

سلمک الله نیست مثل تو یاری

سلمک الله نیست مثل تو یاری نیست نکوتر ز بندگی تو کاری ای دل گفتی که یار غار منست او هیچ نگنجد چنین محیط به…

سلیمانا بیار انگشتری را

سلیمانا بیار انگشتری را مطیع و بنده کن دیو و پری را برآر آواز ردوها علی منور کن سرای شش دری را برآوردن ز مغرب…

سماع آرام جان زندگانیست

سماع آرام جان زندگانیست کسی داند که او را جان جانست کسی خواهد که او بیدار گردد که او خفته میان بوستان‌ست ولیک آن کو…

سماع از بهر جان بی‌قرارست

سماع از بهر جان بی‌قرارست سبک برجه چه جای انتظارست مشین این جا تو با اندیشه خویش اگر مردی برو آن جا که یارست مگو…

سماع صوفیان می درنگیرد

سماع صوفیان می درنگیرد که آتش هیزمی را تر نگیرد یقین می‌دانک جسمانیست آفت مکوپ این دست تا پا برنگیرد بیابد خلوت عشرت مسیحا اگر…

سماع آمد هلا ای یار برجه

سماع آمد هلا ای یار برجه مسابق باش و وقت کار برجه هزاران بار خفتی همچو لنگر مثال بادبان این بار برجه بسی خفتی تو…

سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام

سماع چیست ز پنهانیان دل پیغام دل غریب بیابد ز نامه شان آرام شکفته گردد از این باد شاخه‌های خرد گشاده گردد از این زخمه…

سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری

سنگ مزن بر طرف کارگه شیشه گری زخم مزن بر جگر خسته خسته جگری بر دل من زن همه را ز آنک دریغ است و…

سه روز شد که نگارین من دگرگونست

سه روز شد که نگارین من دگرگونست شکر ترش نبود آن شکر ترش چونست به چشمه‌ای که در او آب زندگانی بود سبو ببردم و…

سؤالی دارم ای خواجه خدایی

سؤالی دارم ای خواجه خدایی که امروز این چنین شیرین چرایی کی باشد مه که گویم ماه رویی کی باشد جان که گویم جان فزایی…

سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی

سوخت یکی جهان به غم آتش غم پدید نی صورت این طلسم را هیچ کسی بدید نی می‌کشدم به هر طرف قوت کهربای او ای…

سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود

سودای تو در جوی جان چون آب حیوان می‌رود آب حیات از عشق تو در جوی جویان می‌رود عالم پر از حمد و ثنا از…

سوگند خورده‌ای که از این پس جفا کنی

سوگند خورده‌ای که از این پس جفا کنی سوگند بشکنی و جفا را رها کنی امروز دامن تو گرفتیم و می‌کشیم تا کی بهانه گیری…

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه

سوی اطفال بیامد به کرم مادر روزه مهل ای طفل به سستی طرف چادر روزه بنگر روی ظریفش بخور آن شیر لطیفش به همان کوی…

سوی آن سلطان خوبان الرحیل

سوی آن سلطان خوبان الرحیل سوی آن خورشید جانان الرحیل کاروان بس گران آهنگ کرد هین سبکتر ای گرانان الرحیل سوی آن دریای مردی و…

سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری

سوی باغ ما سفر کن بنگر بهار باری سوی یار ما گذر کن بنگر نگار باری نرسی به باز پران پی سایه‌اش همی‌دو به شکارگاه…

سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من

سوی بیماران خود شد شاه مه رویان من گفت ای رخ‌های زرد و زعفرانستان من زعفرانستان خود را آب خواهم داد آب زعفران را گل…

سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز

سوی خانه خویش آمد عشق آن عاشق نواز عشق دارد در تصور صورتی صورت گداز خانه خویش آمدی خوش اندرآ شاد آمدی از در دل…

سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس

سوی لبش هر آنک شد زخم خورد ز پیش و پس زانک حوالی عسل نیش زنان بود مگس روی ویست گلستان مار بود در او…

سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد

سیبکی نیم سرخ و نیمی زرد زعفران لاله را حکایت کرد چون جدا گشت عاشق از معشوق نیمه‌ای خنده بود و نیمی درد سست پایی…

سیدی انی کلیل انت فی زی النهار

سیدی انی کلیل انت فی زی النهار اشتکی من طول لیلی الفرار این الفرار لیلتی مدت یداها امسکت ذیل الصباح لیلتی دار قرار دونها دار…

سیدی ایم هو کی، خذیدی ایم هو کی

سیدی ایم هو کی، خذیدی ایم هو کی ارنی وجهک ساعة، نقتدی ایم هو کی من ردا اکرامکم، نرتدی ایم هو کی فی سناسیمائکم نهتدی،…

سیر گشتم ز نازهای خسان

سیر گشتم ز نازهای خسان کم زنم من چو روغن به لسان بعد از این شهد را نهان دارم تا نیفتند اندر او مگسان خویش…

سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس

سیر نگشت جان من بس مکن و مگو که بس گر چه ملول گشته‌ای کم نزنی ز هیچ کس چونک رسول از قنق گشت ملول…

سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من

سیر نمی‌شوم ز تو ای مه جان فزای من جور مکن جفا مکن نیست جفا سزای من با ستم و جفا خوشم گر چه درون…

سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من

سیر نشد چشم و دل از نظر شاه من سیر مشو هم تو نیز زین دل آگاه من مشک و سقا سیر شد از جگر…

سیر نمی‌شوم ز تو نیست جز این گناه من

سیر نمی‌شوم ز تو نیست جز این گناه من سیر مشو ز رحمتم ای دو جهان پناه من سیر و ملول شد ز من خنب…

سیر نیم سیر نی از لب خندان تو

سیر نیم سیر نی از لب خندان تو ای که هزار آفرین بر لب و دندان تو هیچ کسی سیر شد ای پسر از جان…

سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز

سیمرغ کوه قاف رسیدن گرفت باز مرغ دلم ز سینه پریدن گرفت باز مرغی که تا کنون ز پی دانه مست بود درسوخت دانه را…

شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ

شاد آمدی ای مه رو ای شادی جان شاد آ تا بود چنین بودی تا باد چنان بادا ای صورت هر شادی اندر دل ما…

سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری

سیمرغ و کیمیا و مقام قلندری وصف قلندرست و قلندر از او بری گویی قلندرم من و این دل پذیر نیست زیرا که آفریده نباشد…

شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد

شاخ گلی باغ ز تو سبز و شاد هست حریف تو در این رقص باد باد چو جبریل و تو چون مریمی عیسی گلروی از…

شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی

شاد آن صبحی که جان را چاره آموزی کنی چاره او یابد که تش بیچارگی روزی کنی عشق جامه می‌دراند عقل بخیه می‌زند هر دو…

شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد

شاد شد جانم که چشمت وعده احسان نهاد ساده دل مردی که دل بر وعده مستان نهاد چون حدیث بی‌دلان بشنید جان خوشدلم جان بداد…

شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم

شاگرد تو می باشم گر کودن و کژپوزم تا زان لب خندانت یک خنده بیاموزم ای چشمه آگاهی شاگرد نمی‌خواهی چه حیله کنم تا من…

شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر

شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر بازخر جان مرا زین هر دو فراش ای خدا…

شاه گشادست رو دیده شه بین که راست

شاه گشادست رو دیده شه بین که راست باده گلگون شه بر گل و نسرین که راست شاه در این دم به بزم پای طرب…

شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود

شاه ما از جمله شاهان پیش بود و بیش بود زانک شاهنشاه ما هم شاه و هم درویش بود شاه ما از پرده برجان چو…

شاه ما باری برای کاهلان

شاه ما باری برای کاهلان گنج می‌بخشد به هر دم رایگان الصلا یاران به سوی تخت شاه گنج بی‌رنج است و سود بی‌زیان چشم دل…

شاها بکش قطار که شهوار می‌کشی

شاها بکش قطار که شهوار می‌کشی دامان ما گرفته به گلزار می‌کشی قطار اشتران همه مستند و کف زنان بویی ببرده‌اند که قطار می‌کشی هر…

شاهدی بین که در زمانه بزاد

شاهدی بین که در زمانه بزاد بت و بتخانه را به باد بداد شاهدانی که در جهان سمرند کس از ایشان دگر نیارد یاد از…

شب دوشینه ما بیدار بودیم

شب دوشینه ما بیدار بودیم همه خفتند و ما بر کار بودیم حریف غمزه غماز گشتیم ندیم طره طرار بودیم به گرد نقطه خوبی و…

شب رفت حریفکان کجایید

شب رفت حریفکان کجایید شب تا برود شما بیایید از لعل لبش شراب نوشید وز خنده او شکر بخایید چون روز شود به هوشیاران زین…

شب شد و هنگام خلوتگاه شد

شب شد و هنگام خلوتگاه شد قبله عشاق روی ماه شد مه پرستان ماه خندیدن گرفت شب روان خیزید وقت راه شد خواب آمد ما…

شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت‌ها

شب قدر است جسم تو کز او یابند دولت‌ها مه بدرست روح تو کز او بشکافت ظلمت‌ها مگر تقویم یزدانی که طالع‌ها در او باشد…

شب که جهان است پر از لولیان

شب که جهان است پر از لولیان زهره زند پرده شنگولیان بیند مریخ که بزم است و عیش خنجر و شمشیر کند در میان ماه…

شب گشت ولیک پیش اغیار

شب گشت ولیک پیش اغیار روزست شب من از رخ یار گر عالم جمله خار گیرد ماییم ز دوست غرق گلزار گر گشت جهان خراب…

شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن

شب محنت که بد طبیب و تو افکار یاد کن که ز پای دلت بکند چنان خار یاد کن چو فتادی به چاه و گو…

شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی

شب و روز آن نکوتر که به پیش یار باشی به میان سرو و سوسن گل خوش عذار باشی به طرب هزار چندان که بوند…

شبی که دررسد از عشق پیک بیداری

شبی که دررسد از عشق پیک بیداری بگیرد از سر عشاق خواب بیزاری ستاره سجده کند ماه و زهره حال آرد رها کن خرد و…

شتران مست شدستند ببین رقص جمل

شتران مست شدستند ببین رقص جمل ز اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل علم ما داده او و ره ما جاده او…

شحنه عشق می‌کشد از دو جهان مصادره

شحنه عشق می‌کشد از دو جهان مصادره دیده و دل گرو کنم بهر چنان مصادره از سبب مصادره شحنه عشق رهزند پس بر عاشقان شود…

شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال

شد پی این لولیان در حرم ذوالجلال چشمه و سبزه مقام شوخی و دزدی حلال رهزنی آن کس کند کو نشناسد رهی خانه دغل او…

شد جادوی حرام و حق از جادوی بری

شد جادوی حرام و حق از جادوی بری بر تو حرام نیست که محبوب ساحری می‌بند و می‌گشا که همین است جادوی می‌بخش و می‌ربا…

شد ز غمت خانه سودا دلم

شد ز غمت خانه سودا دلم در طلبت رفت به هر جا دلم در طلب زهره رخ ماه رو می نگرد جانب بالا دلم فرش…

شدست نور محمد هزار شاخ هزار

شدست نور محمد هزار شاخ هزار گرفته هر دو جهان از کنار تا به کنار اگر حجاب بدرد محمد از یک شاخ هزار راهب و…

شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی

شدم از دست یک باره ز دست عشق تا دانی در این مستی اگر جرمی کنم تا رو نگردانی زهی پیدای ناپیدا پناه امشب و…

شدم به سوی چه آب همچو سقایی

شدم به سوی چه آب همچو سقایی برآمد از تک چه یوسفی معلایی سبک به دامن پیراهنش زدم من دست ز بوی پیرهنش دیده گشت…

شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند

شدم ز عشق به جایی که عشق نیز نداند رسید کار به جایی که عقل خیره بماند هزار ظلم رسیده ز عقل گشت رهیده چو…

شراب شیره انگور خواهم

شراب شیره انگور خواهم حریف سرخوش مخمور خواهم مرا بویی رسید از بوی حلاج ز ساقی باده منصور خواهم ز مطرب ناله سرنای خواهم ز…

شده‌ام سپند حسنت وطنم میان آتش

شده‌ام سپند حسنت وطنم میان آتش چو ز تیر تست بنده بکشد کمان آتش چو بسوخت جان عاشق ز حبیب سر برآرد چه بسوخت اندر…

شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا

شراب داد خدا مر مرا تو را سرکا چو قسمتست چه جنگست مر مرا و تو را شراب آن گل است و خمار حصه خار…

شعر من نان مصر را ماند

شعر من نان مصر را ماند شب بر او بگذرد نتانی خورد آن زمانش بخور که تازه بود پیش از آنک بر او نشیند گرد…

شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود

شرح دهم من که شب از چه سیه دل بود هر کی خورد خون خلق زشت و سیه دل شود چون جگر عاشقان می‌خورد این…

شکر ایزد را که دیدم روی تو

شکر ایزد را که دیدم روی تو یافتم ناگه رهی من سوی تو چشم گریانم ز گریه کند بود یافت نور از نرگس جادوی تو…

شکایت‌ها همی‌کردی که بهمن برگ ریز آمد

شکایت‌ها همی‌کردی که بهمن برگ ریز آمد کنون برخیز و گلشن بین که بهمن بر گریز آمد ز رعد آسمان بشنو تو آواز دهل یعنی…

شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش

شکست نرخ شکر را بتم به روی ترش چه باده‌هاست بتم را در آن کدوی ترش به قاصد او ترشست و به جان شیرینش که…

شکنی شیشه مردم گرو از من گیری

شکنی شیشه مردم گرو از من گیری همه شب عهد کنی روز شکستن گیری شیری و شیرشکن کینه ز خرگوش مکش قادری که شکنی شیر…

شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین

شمس دین بر یوسفان و نازنینان نازنین بر سر جمله شهان و سرفرازان نازنین بر سران و سروران صد سر زیاده جاه او در میان…

شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما

شمع جهان دوش نبد نور تو در حلقه ما راست بگو شمع رخت دوش کجا بود کجا سوی دل ما بنگر کز هوس دیدن تو…

شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد

شمس و قمرم آمد سمع و بصرم آمد وان سیمبرم آمد وان کان زرم آمد مستی سرم آمد نور نظرم آمد چیز دگر ار خواهی…

شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها

شمع دیدم گرد او پروانه‌ها چون جمع‌ها شمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمع‌ها شمع را چون برفروزی اشک ریزد بر رخان او چو…

شنو پندی ز من ای یار خوش کیش

شنو پندی ز من ای یار خوش کیش به خون دل برآید کار درویش یقین می‌دان مجیب و مستجابست دعای سوخته درویش دل ریش چو…

شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش

شنو ز سینه ترنگاترنگ آوازش دل خراب طپیدن گرفت از آغازش به بر گرفت رباب و ز سر نهاد کله ز دست رفت دل من…

شنودم من که چاکر را ستودی

شنودم من که چاکر را ستودی کی باشم من تو لطف خود نمودی تو کان لعل و جان کهربایی به رحمت برگ کاهی را ربودی…

شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی

شنیدم کاشتری گم شد ز کردی در بیابانی بسی اشتر بجست از هر سوی کرد بیابانی چو اشتر را ندید از غم بخفت اندر کنار…

شنیدی تو که خط آمد ز خاقان

شنیدی تو که خط آمد ز خاقان که از پرده برون آیند خوبان چنین فرموده است خاقان که امسال شکر خواهم که باشد سخت ارزان…

شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت

شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت برای بنده خود لطف‌ها گفت چه گویم من مکافات تو ای جان که نیکی تو را جانا خدا گفت…