ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
ای ناطق الهی و ای دیده حقایق زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق تو بس قدیم پیری بس شاه بینظیری جان را تو دستگیری از…
ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی
ای نای بس خوش است کز اسرار آگهی کار او کند که دارد از کار آگهی ای نای همچو بلبل نالان آن گلی گردن مخار…
ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی
ای نای خوش نوای که دلدار و دلخوشی دم میدهی تو گرم و دم سرد میکشی خالی است اندرون تو از بند لاجرم خالی کننده…
ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان
ای نفس چو سگ آخر تا چند زنی دندان وز کبر کسان رنجی و اندر تو دو صد چندان گریانی و پرزهری با خلق چه…
ای نرفته از دل من اندرآ شاد آمدی
ای نرفته از دل من اندرآ شاد آمدی ای تو شمع شب فروزی مرحبا شاد آمدی خانقاه روحیان را از تو حلو و حمزهها جان…
ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم
ای نفس کل صورت مکن وی عقل کل بشکن قلم ای مرد طالب کم طلب بر آب جو نقش قدم ای عاشق صافی روان رو…
ای نقد تو را زکات نسیه
ای نقد تو را زکات نسیه بازآ ز خدا جزات نسیه آید ز خدا جزای خیرت در نقد بلا نجات نسیه پیش از تو جهات…
ای نهاده بر سر زانو تو سر
ای نهاده بر سر زانو تو سر وز درون جان جمله باخبر پیش چشمت سرکش روپوش نیست آفرینها بر صفای آن بصر بحر خونست ای…
ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی
ای نوبهار خندان از لامکان رسیدی چیزی بیار مانی از یار ما چه دیدی خندان و تازه رویی سرسبز و مشک بویی همرنگ یار مایی…
ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما
ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما ای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغها ای بادهای خوش نفس عشاق را…
ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین
ای نور افلاک و زمین چشم و چراغ غیب بین ای تو چنین و صد چنین مخدوم جانم شمس دین تا غمزهات خون ریز شد…
ای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش را
ای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش را باخویش کن بیخویش را چیزی بده درویش را تشریف ده عشاق را پرنور کن آفاق را…
ای هفت دریا گوهر عطا کن
ای هفت دریا گوهر عطا کن وین مسها را پرکیمیا کن ای شمع مستان وی سرو بستان تا کی ز دستان آخر وفا کن بگریست…
ای همه سرگشتگان مهمان تو
ای همه سرگشتگان مهمان تو آفتاب از آسمان پرسان تو چشم بد از روی خوبت دور باد ای هزاران جان فدای جان تو چون فدا…
ای هوسهای دلم باری بیا رویی نما
ای هوسهای دلم باری بیا رویی نما ای مراد و حاصلم باری بیا رویی نما مشکل و شوریدهام چون زلف تو چون زلف تو ای…
ای همه منزل شده از تو ره بیرهه
ای همه منزل شده از تو ره بیرهه بیقدمی رقص بین بیدهنی قهقهه از سر پستان عشق چونک دمی شیر یافت قامت سروی گرفت کودکک…
ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون
ای هوس عشق تو کرده جهان را زبون خیره عشقت چو من این فلک سرنگون میدر و میدوز تو میبر و میسوز تو خون کن…
ای وصل تو آب زندگانی
ای وصل تو آب زندگانی تدبیر خلاص ما تو دانی از دیده برون مشو که نوری وز سینه جدا مشو که جانی آن دم که…
ای هوسهای دلم بیا بیا بیا بیا
ای هوسهای دلم بیا بیا بیا بیا ای مراد و حاصلم بیا بیا بیا بیا مشکل و شوریدهام چون زلف تو چون زلف تو ای…
ای وصالت یک زمان بوده فراقت سالها
ای وصالت یک زمان بوده فراقت سالها ای به زودی بار کرده بر شتر احمالها شب شد و درچین ز هجران رخ چون آفتاب درفتاده…
ای وصل تو اصل شادمانی
ای وصل تو اصل شادمانی کان صورتهاست وین معانی یک لحظه مبر ز بنده که نیست بی آب سفینه را روانی من مصحف باطلم ولیکن…
ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی
ای یار اگر نیکو کنی اقبال خود صدتو کنی تا بوک رو این سو کنی باشد که با ما خو کنی من گرد ره را…
ای یار شگرف در همه کار
ای یار شگرف در همه کار عیاره و عاشق تو عیار تو روز قیامتی که از تو زیر و زبرست شهر و بازار من زاری…
ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی از کار خود افتادی در کار دگر رفتی صد بار ببخشودم بر تو به تو بنمودم ای…
ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا
ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا آواز تو جان افزا تا روز مشین از پا سودی همگی سودی بر جمله برافزودی تا بود چنین بودی…
ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما
ای یار ما دلدار ما ای عالم اسرار ما ای یوسف دیدار ما ای رونق بازار ما نک بر دم امسال ما خوش عاشق آمد…
ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن
ای یار مقامردل پیش آ و دمی کم زن زخمی که زنی بر ما مردانه و محکم زن گر تخت نهی ما را بر سینه…
ای یار من ای یار من ای یار بیزنهار من
ای یار من ای یار من ای یار بیزنهار من ای دلبر و دلدار من ای محرم و غمخوار من ای در زمین ما را…
ای یار یگانه چند خسبی
ای یار یگانه چند خسبی وی شاه زمانه چند خسبی بر روزن توست بنده از کی ای رونق خانه چند خسبی ای کرده به زه…
ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا ای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا از هجر روزم قیر شد دل چون کمان بد…
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما انا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآ ای بحر پرمرجان من والله سبک…
ای یوسف خوش نام هی در ره میا بیهمرهی
ای یوسف خوش نام هی در ره میا بیهمرهی مسکل ز یعقوب خرد تا درنیفتی در چهی آن سگ بود کو بیهده خسپد به پیش…
ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش
ای یوسف مه رویان ای جاه و جمالت خوش ای خسرو و ای شیرین ای نقش و خیالت خوش ای چهره تو مه وش آبست…
ایا دلی چو صبا ذوق صبحها دیده
ایا دلی چو صبا ذوق صبحها دیده ز دیده مست شدی یا ز ذوق نادیده گهی به بحر تحیر گهی به دامن کوه کمر ببسته…
ایا خورشید بر گردون سواره
ایا خورشید بر گردون سواره به حیله کرده خود را چون ستاره گهی باشی چو دل اندر میانه گهی آیی نشینی بر کناره گهی از…
ایا ساقی تویی قاضی حاجات
ایا ساقی تویی قاضی حاجات شرابی ده که آرد در مراعات چنان گشتم ز مستی و خرابی که نشناسم اشارات از عبارات پدر بر خم…
ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد
ایا سر کرده از جانم تو را خانه کجا باشد الا ای ماه تابانم تو را خانه کجا باشد الا ای قادر قاهر ز تن…
ایا گم گشتگان راه و بیراه
ایا گم گشتگان راه و بیراه شما را باز میخواند شهنشاه همیگوید شهنشه کان مایید صلا ای شهره سرهنگان به درگاه به درگاه خدای حی…
ایا ملتقی العیش کم تبعدی
ایا ملتقی العیش کم تبعدی و یا فرقة الحسب کم تعتدی لیالی الفراق! فکم ذاالجوی؟! ربی الوصل! ما حان ان تهتدی؟! و نشرب من عذب…
ایا مربی جان از صداع جان چونی
ایا مربی جان از صداع جان چونی ایا ببرده دل از جمله دلبران چونی ز زحمت شب ما و ز نالههای صبوح که میرسد به…
ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری
ایا نزدیک جان و دل چنین دوری روا داری به جانی کز وصالت زاد مهجوری روا داری گرفتم دانه تلخم نشاید کشت و خوردن را…
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را
ایا نور رخ موسی مکن اعمی صفورا را چنین عشقی نهادستی به نورش چشم بینا را منم ای برق رام تو برای صید و دام…
ایا هوای تو در جانها سلام علیک
ایا هوای تو در جانها سلام علیک غلام میخری ارزان بها سلام علیک ایا کسی که هزاران هزار جان و روان همیکشند ز هر سو…
ایا یاری که در تو ناپدیدم
ایا یاری که در تو ناپدیدم تو را شکل عجب در خواب دیدم چو خاتونان مصر از عشق یوسف ترنج و دست بیخود می بریدم…
آید هر دم رسول از طرف شهر یار
آید هر دم رسول از طرف شهر یار با فرح وصل دوست با قدح شهریار دست زنان عقل کل رقص کنان جزو و کل سجده…
ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد
ایمان بر کفر تو ای شاه چه کس باشد سیمرغ فلک پیما پیش تو مگس باشد آب حیوان ایمان خاک سیهی کفران بر آتش تو…
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیدهام این بار من یک بارگی از عافیت ببریدهام دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام…
این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل
این بوالعجب کاندر خزان شد آفتاب اندر حمل خونم به جوش آمد کند در جوی تن رقص الجمل این رقص موج خون نگر صحرا پر…
این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو
این ترک ماجرا ز دو حکمت برون نبو یا کینه را نهفتن یا عفو و حسن خو یا آنک ماجرا نکنی به هر فرصتی یا…
این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده
این چه باد صرصر است از آسمان پویان شده صد هزاران کشتی از وی مست و سرگردان شده مخلص کشتی ز باد و غرقه کشتی…
این جا کسی است پنهان دامان من گرفته
این جا کسی است پنهان دامان من گرفته خود را سپس کشیده پیشان من گرفته این جا کسی است پنهان چون جان و خوشتر از…
این چنین پابند جان میدان کیست
این چنین پابند جان میدان کیست ما شدیم از دست این دستان کیست میدود چون گوی زرین آفتاب ای عجب اندر خم چوگان کیست آفتابا…
این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی
این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی یادآوری جهان را ز آنک در سر داشتی زلف کفر و روی ایمان را چرا…
این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم
این چه کژطبعی بود که صد هزاران غم خوریم جمع مستان را بخوان تا بادهها با هم خوریم بادهای کابرار را دادند اندر یشربون با…
این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم
این شکل که من دارم ای خواجه که را مانم یک لحظه پری شکلم یک لحظه پری خوانم در آتش مشتاقی هم جمعم و هم…
این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشود
این رخ رنگ رنگ من هر نفسی چه میشود بی هوسی مکن ببین کز هوسی چه میشود دزد دلم به هر شبی در هوس شکرلبی…
این خانه که پیوسته در او بانگ چغانهست
این خانه که پیوسته در او بانگ چغانهست از خواجه بپرسید که این خانه چه خانهست این صورت بت چیست اگر خانه کعبهست وین نور…
این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست
این طرفه آتشی که دمی برقرار نیست گر نزد یار باشد وگر نزد یار نیست صورت چه پای دارد کو را ثبات نیست معنی چه…
این طریق دارهم یا سندی و سیدی
این طریق دارهم یا سندی و سیدی اهد الی وصالهم، ذبت منالتباعد ای که به قصد نیمشب بسته نقاب آمدی آن همه حسن و نیکوی…
این عشق جمله عاقل و بیدار میکشد
این عشق جمله عاقل و بیدار میکشد بی تیغ میبرد سر و بیدار میکشد مهمان او شدیم که مهمان همیخورد یار کسی شدیم که او…
این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبلهای
این عشق گردان کو به کو بر سر نهاده طبلهای که هر کجا مرده بود زنده کنم بیحیلهای خوان روانم از کرم زنده کنم مرده…
این قافله بار ما ندارد
این قافله بار ما ندارد از آتش یار ما ندارد هر چند درختهای سبزند بویی ز بهار ما ندارد جان تو چو گلشنست لیکن دلخسته…
این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید
این کبوتربچه هم عزم هوا کرد و پرید چون صفیری و ندایی ز سوی غیب شنید آن مراد همه عالم چه فرستاد رسول که بیا…
این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این خضر است و الیاس این مگر یا آب حیوانی است این این باغ روحانی…
این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده
این کیست این این کیست این در حلقه ناگاه آمده این نور اللهی است این از پیش الله آمده این لطف و رحمت را نگر…
این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده
این کیست این این کیست این شیرین و زیبا آمده سرمست و نعلین در بغل در خانه ما آمده خانه در او حیران شده اندیشه…
این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین
این کیست این این کیست این هذا جنون العاشقین از آسمان خوشتر شده در نور او روی زمین بیهوشی جانهاست این یا گوهر کانهاست این…
این کیست چنین مست ز خمار رسیده
این کیست چنین مست ز خمار رسیده یا یار بود یا ز بر یار رسیده یا شاهد جان باشد روبند گشاده یا یوسف مصری است…
این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده
این نیم شبان کیست چو مهتاب رسیده پیغامبر عشق است ز محراب رسیده آورده یکی مشعله آتش زده در خواب از حضرت شاهنشه بیخواب رسیده…
اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان
اینک آن انجم روشن که فلک چاکرشان اینک آن پردگیانی که خرد چادرشان همچو اندیشه به هر سینه بود مسکنشان همچو خورشید به هر خانه…
اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند
اینک آن جویی که چرخ سبز را گردان کند اینک آن رویی که ماه و زهره را حیران کند اینک آن چوگان سلطانی که در…
اینک آن مرغان که ایشان بیضهها زرین کنند
اینک آن مرغان که ایشان بیضهها زرین کنند کره تند فلک را هر سحرگه زین کنند چون بتازند آسمان هفتمین میدان شود چون بخسپند آفتاب…
آینه جان شده چهره تابان تو
آینه جان شده چهره تابان تو هر دو یکی بودهایم جان من و جان تو ماه تمام درست خانه دل آن توست عقل که او…
آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار
آینه چینی تو را با زنگی اعشی چه کار کر مادرزاد را با ناله سرنا چه کار هر مخنث از کجا و ناز معشوق از…
آینهای بزدایم از جهت منظر من
آینهای بزدایم از جهت منظر من وای از این خاک تنم تیره دل اکدر من رفت شب و این دل من پاک نشد از گل…
آینهام من آینهام من تا که بدیدم روی چو ماهش
آینهام من آینهام من تا که بدیدم روی چو ماهش چشم جهانم چشم جهانم تا که بدیدم چشم سیاهش چرخ زمین شد چرخ زمین شد…
ایه یا اهل الفرادیس اقرؤا منشورنا
ایه یا اهل الفرادیس اقرؤا منشورنا و ادهشوا من خمرنا و استسمعوا ناقورنا حورکم تصفر عشقا تنحنی من ناره لو رات فی جنح لیل او…
ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصف من
ایها الساقی ادر کأس الحمیا نصف من ان عشقی مثل خمر ان جسمی مثل دن مطربا نرمک بزن تا روح بازآید به تن چون زنی…
ایها العشاق آتش گشته چون استارهایم
ایها العشاق آتش گشته چون استارهایم لاجرم رقصان همه شب گرد آن مه پارهایم تا بود خورشید حاضر هست استاره ستیر بیرخ خورشید ما می…
با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن
با آن سبک روحی گل وان لطف شه برگ سمن چون او ببیند روی تو هر برگ او گردد سه من ای گلشن تو زندگی…
ایها النور فی الفؤاد تعال
ایها النور فی الفؤاد تعال غایه الجد و المراد تعال انت تدری حیاتنا بیدیک لا تضیق علی العباد تعال ایها العشق ایها المعشوق حل عن…
با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من
با آنک از پیوستگی من عشق گشتم عشق من بیگانه می باشم چنین با عشق از دست فتن از غایت پیوستگی بیگانه باشد کس بلی…
با این همه مهر و مهربانی
با این همه مهر و مهربانی دل میدهدت که خشم رانی وین جمله شیشه خانهها را درهم شکنی به لن ترانی در زلزله است دار…
با تلخی معزولی میری بنمی ارزد
با تلخی معزولی میری بنمی ارزد یک روز همیخندد صد سال همیلرزد خربندگی و آنگه از بهر خر مرده بهر گل پژمرده با خار همیسازد…
با تو حیات و زندگی بیتو فنا و مردنا
با تو حیات و زندگی بیتو فنا و مردنا زانک تو آفتابی و بیتو بود فسردنا خلق بر این بساطها بر کف تو چو مهرهای…
با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی
با تو عتاب دارم جانا چرا چنینی رنجور و ناتوانم نایی مرا ببینی دیدی که سخت زردم پنداشتی که مردم آخر چگونه میرد آنک تواش…
با چرخ گردان تیره هوایی
با چرخ گردان تیره هوایی دارد همیشه قصد جدایی هذا محمد قتلی تغمد انا معود حمد الجفایی هذا حبیبی هذا طبیبی هذا ادیبی هذا دوایی…
با چنین رفتن به منزل کی رسی
با چنین رفتن به منزل کی رسی با چنین خصلت به حاصل کی رسی بس گران جانی و بس اشتردلی در سبک روحان یک دل…
با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا
با چنین شمشیر دولت تو زبون مانی چرا گوهری باشی و از سنگی فرومانی چرا میکشد هر کرکسی اجزات را هر جانبی چون نه مرداری…
با دل گفتم چرا چنینی
با دل گفتم چرا چنینی تا چند به عشق همنشینی دل گفت چرا تو هم نیایی تا لذت عشق را ببینی گر آب حیات را…
با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن
با رخ چون مشعله بر در ما کیست آن هر طرفی موج خون نیم شبان چیست آن در کفن خویشتن رقص کنان مردگان نفخه صور…
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم
با روی تو ز سبزه و گلزار فارغیم با چشم تو ز باده و خمار فارغیم خانه گرو نهاده و در کوی تو مقیم دکان…
با روی تو کفر است به معنی نگریدن
با روی تو کفر است به معنی نگریدن یا باغ صفا را به یکی تره خریدن با پر تو مرغان ضمیر دل ما را در…
با زر غم و بیزر غم آخر غم با زر به
با زر غم و بیزر غم آخر غم با زر به چون راهروی باری راهی که برد تا ده بشنو سخن یاران بگریز ز طراران…
با صد هزار دستان آمد خیال یاری
با صد هزار دستان آمد خیال یاری در پای او بمیرا هر جا بود نگاری خوبان بسی بدیدی حوران صفت شنیدی این جا بیا که…
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین
با عاشقان نشین و همه عاشقی گزین با آنک نیست عاشق یک دم مشو قرین ور ز آنک یار پرده عزت فروکشید آن را که…
با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا
با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا خاصه که در گشاید و گوید خواجه اندرآ با لب خشک گوید او قصه…
با من ای عشق امتحانها میکنی
با من ای عشق امتحانها میکنی واقفی بر عجزم اما میکنی ترجمان سر دشمن میشوی ظن کژ را در دلش جا میکنی هم تو اندر…
با من صنما دل یک دله کن
با من صنما دل یک دله کن گر سر ننهم آنگه گله کن مجنون شدهام از بهر خدا زان زلف خوشت یک سلسله کن سی…
با هر کی تو درسازی میدانک نیاسایی
با هر کی تو درسازی میدانک نیاسایی زیر و زبرت دارم زیرا که تو از مایی تا تو نشوی رسوا آن سر نشود پیدا کان…





