ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را
ای ساقی جان پر کن آن ساغر پیشین را آن راه زن دل را آن راه بر دین را زان می که ز دل خیزد…
ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم
ای ساقی روشن دلان بردار سغراق کرم کز بهر این آوردهای ما را ز صحرای عدم تا جان ز فکرت بگذرد وین پردهها را بردرد…
ای ساقی و دستگیر مستان
ای ساقی و دستگیر مستان دل را ز وفای مست مستان ای ساقی تشنگان مخمور بس تشنه شدند می پرستان از دست به دست می…
ای ساقیی که آن می احمر گرفتهای
ای ساقیی که آن می احمر گرفتهای وی مطربی که آن غزل تر گرفتهای ای زهرهای که آتش در آسمان زدی مریخ را بگو که…
ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی در خانه نهان گشتی یا سوی هوا رفتی چون عهد دلم دیدی از عهد بگردیدی چون مرغ…
ای سخت گرفته جادوی را
ای سخت گرفته جادوی را شیری بنموده آهوی را از سحر تو احولست دیده در دیده نهادهای دوی را بنمودهای از ترنج آلو کی یافت…
ای سر مردان برگو برگو
ای سر مردان برگو برگو وی شه میدان برگو برگو ای مه باقی وی شه ساقی جان سخن دان برگو برگو قبله جمعی شعله شمعی…
ای سراندازان همه در عشق تو پا کوفته
ای سراندازان همه در عشق تو پا کوفته گوهر جان همچو موسی روی دریا کوفته زیر این هفت آسیا هستی ما را خوش بکوب روشنایی…
ای سرده صد سودا دستار چنین می کن
ای سرده صد سودا دستار چنین می کن خوب است همین شیوه ای دوست همین می کن فرمانده خوبانی ابرو چو بجنبانی این بنده تو…
ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان
ای سرو و گل بستان بنگر به تهی دستان نانی ده و صد بستانهاده چه به درویشان بشنو تو ز پیغامبر فرمود که سیم و…
ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین
ای سنجق نصرالله وی مشعله یاسین یا رب چه سبک روحی بر چشم و سرم بنشین ای تاج هنرمندی معراج خردمندی تعریف چه می باید…
ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش
ای سنایی گر نیابی یار یار خویش باش در جهان هر مرد و کاری مرد کار خویش باش هر یکی زین کاروان مر رخت خود…
ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس
ای سگ قصاب هجر خون مرا خوش بلیس زانک نیرزد کنون خون رهی یک لکیس گنج نهان دو کون پیش رخش یک جوست بهر لکیسی…
ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن
ای سنگ دل تو جان را دریای پرگهر کن ای زلف شب مثالش در نیم شب سحر کن چنگی که زد دل و جان در…
ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی
ای سیرگشته از ما ما سخت مشتهی وی پاکشیده از ره کو شرط همرهی مغز جهان تویی تو و باقی همه حشیش کی یابد آدمی…
ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی
ای سوخته یوسف در آتش یعقوبی گه بیت و غزل گویی گه پای عمل کوبی گه دور بگردانی گاهی شکر افشانی گه غوطه خوری عریان…
ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی
ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی در روزن جان تابی چون ماه ز بالایی زان ماه پرافزایش آن فارغ از آرایش این فرش…
ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا
ای شاد که ما هستیم اندر غم تو جانا هم محرم عشق تو هم محرم تو جانا هم ناظر روی تو هم مست سبوی تو…
ای شاه تو ترکی عجمی وار چرایی
ای شاه تو ترکی عجمی وار چرایی تو جان و جهانی تو و بیمار چرایی گلزار چو رنگ از صدقات تو ببردند گلزار بده زان…
ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما
ای شاه جسم و جان ما خندان کن دندان ما سرمه کش چشمان ما ای چشم جان را توتیا ای مه ز اجلالت خجل عشقت…
ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی
ای شاه مسلمانان وی جان مسلمانی پنهان شده و افکنده در شهر پریشانی ای آتش در آتش هم میکش و هم میکش سلطان سلاطینی بر…
ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر
ای شاهد سیمین ذقن درده شرابی همچو زر تا سینهها روشن شود افزون شود نور نظر کوری هشیاران ده آن جام سلطانی بده تا جسم…
ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش
ای شب خوش رو که تویی مهتر و سالار حبش ما ز تو شادیم همه وقت تو خوش وقت تو خوش عشق تو اندرخور ما…
ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من
ای شده از جفای تو جانب چرخ دود من جور مکن که بشنود شاد شود حسود من بیش مکن تو دود را شاد مکن حسود…
ای شه جاودانی وی مه آسمانی
ای شه جاودانی وی مه آسمانی چشمه زندگانی گلشن لامکانی تا زلال تو دیدم قصه جان شنیدم همچو جان ناپدیدم در تک بینشانی عاشق مشک…
ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی
ای شهسوار خاص بک کز عالم جان تاختی میخانهها برهم زدی تا سوی میدان تاختی چون ساکنان آسمان خود گوش ما برتافتند تو سبلتان برتافتی…
ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار
ای صبا حالی ز خد و خال شمس الدین بیار عنبر و مشک ختن از چین به قسطنطین بیار گر سلامی از لب شیرین او…
ای صد هزار خرمنها را بسوخته
ای صد هزار خرمنها را بسوخته زین پس مدار خرمن ما را بسوخته از عشق سنگ خارا بر آهنی زده برقی بجسته ز آهن و…
ای صنم گلزاری چند مرا آزاری
ای صنم گلزاری چند مرا آزاری من چو کمین فلاحم تو دهیم سالاری چند مرا بفریبی هر چه کنی میزیبی چند به دل آموزی مغلطه…
ای صورت روحانی امروز چه آوردی
ای صورت روحانی امروز چه آوردی آورد نمیدانم دانم که مرا بردی ای گلشن نیکویی امروز چه خوش بویی بر شاخ کی خندیدی در باغ…
ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها
ای طایران قدس را عشقت فزوده بالها در حلقه سودای تو روحانیان را حالها در لا احب افلین پاکی ز صورتها یقین در دیدههای غیب…
ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده
ای طبل رحیل از طرف چرخ شنیده وی رخت از این جای بدان جای کشیده ای نرگس چشم و رخ چون لاله کجایی از گور…
ای طربناکان ز مطرب التماس میکنید
ای طربناکان ز مطرب التماس میکنید سوی عشرتها روید و میل بانگ نی کنید شهسوار اسب شادیها شوید ای مقبلان اسب غم را در قدمهای…
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا هین زهره را کالیوه کن زان نغمههای جان فزا دعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و…
ای ظریف جهان سلام علیک
ای ظریف جهان سلام علیک ان دائی و صحتی بیدیک داروی درد بنده چیست بگو قبله لو رزقت من شفتیک از تو آیم بر تو…
ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر
ای عاشق بیچاره شده زار به زر بر گویی که نزد مرگ تو را حلقه به در بر بندیش از آن روز که دمهای شماری…
ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان…
ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما
ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما افتاده در غرقابهای تا خود که داند آشنا گر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر…
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهام
ای عاشقان ای عاشقان پیمانه را گم کردهام زان می که در پیمانهها اندرنگنجد خوردهام مستم ز خمر من لدن رو محتسب را غمز کن…
ای عاشقان ای عاشقان دیوانهام کو سلسله
ای عاشقان ای عاشقان دیوانهام کو سلسله ای سلسله جنبان جان عالم ز تو پرغلغله زنجیر دیگر ساختی در گردنم انداختی وز آسمان درتاختی تا…
ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم
ای عاشقان ای عاشقان من خاک را گوهر کنم وی مطربان ای مطربان دف شما پرزر کنم ای تشنگان ای تشنگان امروز سقایی کنم وین…
ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان
ای عاشقان ای عاشقان هنگام کوچ است از جهان در گوش جانم می رسد طبل رحیل از آسمان نک ساربان برخاسته قطارها آراسته از ما…
ای عربده کرده دوش با من
ای عربده کرده دوش با من می خورده و کرده جوش با من ای جان به حق وصال دوشین در خشم چنین مکوش با من…
ای عشق پرده در که تو در زیر چادری
ای عشق پرده در که تو در زیر چادری در حسن حوریی تو و در مهر مادری در حلقه اندرآ و ببین جمله جانها در…
ای عشق کز قدیم تو با ما یگانهای
ای عشق کز قدیم تو با ما یگانهای یک یک بگو تو راز چو از عین خانهای از بیم آتش تو زبان را ببستهایم تا…
ای عشق که جمله از تو شادند
ای عشق که جمله از تو شادند وز نور تو عاشقان بزادند تو پادشهی و جمله عشاق همرنگ تو پادشه نژادند هر کس که سری…
ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم
ای عشق که کردستی تو زیر و زبر خوابم تا غرقه شدهست از تو در خون جگر خوابم از کان شکر جستن اندر شب آبستن…
ای غایب از این محضر از مات سلام الله
ای غایب از این محضر از مات سلام الله وی از همه حاضرتر از مات سلام الله ای نور پسندیده وی سرمه هر دیده احسنت…
ای غذای جان مستم نام تو
ای غذای جان مستم نام تو چشم و عقلم روشن از ایام تو شش جهت از روی من شد همچو زر تا بدیدم سیم هفت…
ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما
ای فصل باباران ما برریز بر یاران ما چون اشک غمخواران ما در هجر دلداران ما ای چشم ابر این اشکها میریز همچون مشکها زیرا…
ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست
ای غم اگر مو شوی پیش منت بار نیست در شکرینه یقین سرکه انکار نیست گر چه تو خون خوارهای رهزن و عیارهای قبله ما…
ای قاعده مستان در همدگر افتادن
ای قاعده مستان در همدگر افتادن استیزه گری کردن در شور و شر افتادن عاشق بتر از مست است عاشق هم از آن دست است…
ای قلب و درست را روایی
ای قلب و درست را روایی پیش تو که زفت کیمیایی در ره خر بد ز اسب رهوار از فضل تو کرده پیش پایی گر…
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید
ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه…
ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان
ای کار من از تو زر ای سیمبر مستان هم سیم به یادم ده هم سیم و زرم بستان در عین زمستانی چون گرم کنی…
ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی
ای کاشکی تو خویش زمانی بدانیی وز روی خوب خویشت بودی نشانیی در آب و گل تو همچو ستوران نخفتیی خود را به عیش خانه…
ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم
ای کرده تو مهمانم در پیش درآ جانم زان روی که حیرانم من خانه نمیدانم ای گشته ز تو واله هم شهر و هم اهل…
ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو
ای کرده چهره تو چو گلنار شرم تو پرهیز من ز چیست ز تو یار شرم تو گلشن ز رنگ روی تو صد رنگ ریختهست…
ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی
ای کرده رو چو سرکه چه گردد ار بخندی والله ز سرکه رویی تو هیچ برنبندی تلخی ستان شکر ده سیلی بنوش و سر ده…
ای کرده میان سینه غارت
ای کرده میان سینه غارت ای جان و هزار جان شکارت جز کشتن عاشقان چه شغلت جز کشتن خلق چیست کارت میکش که درست باد…
ای کز تو همه جفا وفا شد
ای کز تو همه جفا وفا شد آن عهد و وفای تو کجا شد با روی تو سور شد عزاها بی روی تو سورها عزا…
ای که ازین تنگ قفس میپری
ای که ازین تنگ قفس میپری رخت به بالای فلک میبری زندگی تازه ببین بعد ازین چند ازین زندگی سرسری؟! در هوس مشتریت عمر رفت…
ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیادهای
ای که به لطف و دلبری از دو جهان زیادهای ای که چو آفتاب و مه دست کرم گشادهای صبح که آفتاب خود سر نزدهست…
ای که تو از عالم ما میروی
ای که تو از عالم ما میروی خوش ز زمین سوی سما میروی ای قفس اشکسته و جسته ز بند پر بگشادی به کجا میروی؟…
ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی چو منی تو خود خود را کی بگوید چو منی من شبم تو مه بدری مگریز از…
ای که تو عشاق را همچو شکر میکشی
ای که تو عشاق را همچو شکر میکشی جان مرا خوش بکش این نفس ار میکشی کشتن شیرین و خوش خاصیت دست توست زانک نظرخواه…
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا
ای که تو ماه آسمان ماه کجا و تو کجا در رخ مه کجا بود این کر و فر و کبریا جمله به ماه عاشق…
ای که جانها خاک پایت صورت اندیش آمدی
ای که جانها خاک پایت صورت اندیش آمدی دست بر در نه درآ در خانه خویش آمدی نیست بر هستی شکستی گرد چون انگیختی چون…
ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست
ای که رویت چو گل و زلف تو چون شمشادست جانم آن لحظه که غمگین تو باشم شادست نقدهایی که نه نقد غم توست آن…
ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی
ای که غریب آتشی در دل و جان ما زدی آتش دل مقیم شد تو به سفر چرا شدی آتش تو مقیم شد با دل…
ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود
ای که ز یک تابش تو کوه احد پاره شود چه عجب ار مشت گلی عاشق و بیچاره شود چونک به لطفش نگری سنگ حجر…
ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی
ای که لب تو چون شکر هان که قرابه نشکنی وی که دل تو چون حجر هان که قرابه نشکنی عشق درون سینه شد دل…
ای که مستک شدی و میگویی
ای که مستک شدی و میگویی تو غریبی و یا از این کویی مست و بیخویش میروی چپ و راست بی چپ و راست را…
ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده
ای کهربای عشقت دل را به خود کشیده دل رفته ما پی دل چون بیدلان دویده دزدیده دل ز حسنت از عشق جامه واری تا…
ای گزیده یار چونت یافتم
ای گزیده یار چونت یافتم ای دل و دلدار چونت یافتم می گریزی هر زمان از کار ما در میان کار چونت یافتم چند بارم…
ای گشته دلت چو سنگ خاره
ای گشته دلت چو سنگ خاره با خاره و سنگ چیست چاره با خاره چه چاره شیشهها را جز آنک شوند پاره پاره زان میخندی…
ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته
ای گرد عاشقانت از رشک تخته بسته وی جمله عاشقانت از تخت و تخته رسته صد مطرقه کشیده در یک قدح بکرده صد زین قدح…
ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا
ای گشته ز تو خندان بستان و گل رعنا پیوسته چنین بادا چون شیر و شکر با ما ای چرخ تو را بنده وی خلق…
ای گشته ز شاه عشق شهمات
ای گشته ز شاه عشق شهمات در خشم مباش و در مکافات در باغ فنا درآ و بنگر در جان بقای خویش جنات چون پیشترک…
ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست
ای گل تو را اگر چه که رخسار نازکست رخ بر رخش مدار که آن یار نازکست در دل مدار نیز که رخ بر رخش…
ای گوش من گرفته تویی چشم روشنم
ای گوش من گرفته تویی چشم روشنم باغم چه می بری چو تویی باغ و گلشنم عمری است کز عطای تو من طبل می خورم…
ای گوهر خدایی آیینه معانی
ای گوهر خدایی آیینه معانی هر دم ز تاب رویت بر عرش ارمغانی عرش از خدای پرسد کاین تاب کیست بر من فرمایدش ز غیرت…
ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد
ای لولیان ای لولیان یک لولیی دیوانه شد طشتش فتاد از بام ما نک سوی مجنون خانه شد میگشت گرد حوض او چون تشنگان در…
ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی
ای ماه اگر باز بر این شکل بتابی ما را و جهان را تو در این خانه نیابی چون کوه احد آب شد از شرم…
ای مبدعی که سگ را بر شیر میفزایی
ای مبدعی که سگ را بر شیر میفزایی سنگ سیه بگیری آموزیش سقایی بس شاه و بس فریدون کز تیغشان چکد خون زان روی همچو…
ای مبارک ز تو صبوح و صباح
ای مبارک ز تو صبوح و صباح ای مظفر فر از تو قلب و جناح ای شراب طهور از کف حور بر حریفان مجلس تو…
ای محو راه گشته از محو هم سفر کن
ای محو راه گشته از محو هم سفر کن چشمی ز دل برآور در عین دل نظر کن دل آینه است چینی با دل چو…
ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر
ای محو عشق گشته جانی و چیز دیگر ای آنک آن تو داری آنی و چیز دیگر اسرار آسمان را و احوال این و آن…
ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیست
ای مردهای که در تو ز جان هیچ بوی نیست رو رو که عشق زنده دلان مرده شوی نیست ماننده خزانی هر روز سردتر در…
ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن
ای مرغ آسمانی آمد گه پریدن وی آهوی معانی آمد گه چریدن ای عاشق جریده بر عاشقان گزیده بگذر ز آفریده بنگر در آفریدن آمد…
ای مرغ گیر دام نهانی نهادهای
ای مرغ گیر دام نهانی نهادهای بر روی دام شعر دخانی نهادهای چندین هزار مرغ بدین فن بکشتهای پرهای کشته بهر نشانی نهادهای مرغان پاسبان…
ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش
ای مست ماه روی تو استاره و گردون خوش رویت خوش و مویت خوش و آن دیگرت بیرون خوش هرگز ندیدست آسمان هرگز نبوده در…
ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم
ای مطرب این غزل گو کی یار توبه کردم از هر گلی بریدم وز خار توبه کردم گه مست کار بودم گه در خمار بودم…
ای مطرب جان چو دف به دست آمد
ای مطرب جان چو دف به دست آمد این پرده بزن که یار مست آمد چون چهره نمود آن بت زیبا ماه از سوی چرخ…
ای ملامت گر تو عاشق را سبک پنداشتی
ای ملامت گر تو عاشق را سبک پنداشتی تا به پیش عاشقان بند و فسون برداشتی گه مثال و رمز گویی گه صریح و آشکار…
ای مطرب دل برای یاری را
ای مطرب دل برای یاری را در پرده زیر گوی زاری را رو در چمن و به روی گل بنگر همدم شو بلبل بهاری را…
ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره
ای مه و ای آفتاب پیش رخت مسخره تا چه زند زهره از آینه و جندره پیش تو افتاده ماه بر ره سودای عشق ریخته…
ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی
ای مونس ما خواجه ابوبکر ربابی گر دلشدهای چند پی نان و کبابی آتش خور در عشق به مانند شترمرغ اندر عقب طعمه چه شاگرد…
ای مهی کاندر نکویی از صفت افزودهای
ای مهی کاندر نکویی از صفت افزودهای تا بسی درهای دولت بر فلک بگشودهای ای بسا کوه احد کز راه دل برکندهای ای بسا وصف…
ای مونس و غمگسار عاشق
ای مونس و غمگسار عاشق وی چشم و چراغ و یار عاشق ای داروی فربهی و صحت از بهر تن نزار عاشق ای رحمت و…





