ای جهان را دلگشا اقبال عشق

ای جهان را دلگشا اقبال عشق یفعل الله ما یشا اقبال عشق ای صفا و ای وفا در جور عشق ای خوشا و ای خوشا…

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین

ای چراغ آسمان و رحمت حق بر زمین ناله من گوش دار و درد حال من ببین از میان صد بلا من سوی تو بگریختم…

ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم

ای چرخ عیب جویم وی سقف پرستیزم تا کی به گوشه گوشه از مکر تو گریزم ای چرخ همچو زنگی خون خواره خلایق من ابر…

ای چنگ پرده‌های سپاهانم آرزوست

ای چنگ پرده‌های سپاهانم آرزوست وی نای ناله خوش سوزانم آرزوست در پرده حجاز بگو خوش ترانه‌ای من هدهدم صفیر سلیمانم آرزوست از پرده عراق…

ای چشم و چراغ شهریاری

ای چشم و چراغ شهریاری والله به خدا که آن تو داری شمعی که در آسمان نگنجد از گوشه سینه‌ای برآری خورشید به پیش نور…

ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی

ای چنگیان غیبی از راه خوش نوایی تشنه دلان خود را کردید بس سقایی جان تشنه ابد شد وین تشنگی ز حد شد یا ضربت…

ای حیله‌هات شیرین تا کی مرا فریبی

ای حیله‌هات شیرین تا کی مرا فریبی آن را که ملک کردی دیگر چرا فریبی اما چو جمله عالم ملک تو است کلی بیرون ز…

ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده

ای خاک کف پایت رشک فلکی بوده جان من و جان تو در اصل یکی بوده در خانه نقشینی دیدم صنم چینی خون خواره صد…

ای خجل از تو شکر و آزادی

ای خجل از تو شکر و آزادی لایق آن وصال کو شادی عشق را بین که صد دهان بگشاد چون تو چشمان عشق بگشادی ای…

ای خدا از عاشقان خشنود باد

ای خدا از عاشقان خشنود باد عاشقان را عاقبت محمود باد عاشقان را از جمالت عید باد جانشان در آتشت چون عود باد دست کردی…

ای خدا این وصل را هجران مکن

ای خدا این وصل را هجران مکن سرخوشان عشق را نالان مکن باغ جان را تازه و سرسبز دار قصد این مستان و این بستان…

ای خداوند یکی یار جفاکارش ده

ای خداوند یکی یار جفاکارش ده دلبری عشوه ده سرکش خون خوارش ده تا بداند که شب ما به چه سان می‌گذرد غم عشقش ده…

ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند

ای خدایی که چو حاجات به تو برگیرند هر مرادی که بودشان همه در بر گیرند جان و دل را چو به پیک در تو…

ای خفته به یاد یار برخیز

ای خفته به یاد یار برخیز می‌آید یار غار برخیز زنهارده خلایق آمد برخیز تو زینهار برخیز جان بخش هزار عیسی آمد ای مرده به…

ای خدایی که مفرح بخش رنجوران تویی

ای خدایی که مفرح بخش رنجوران تویی در میان لطف و رحمت همچو جان پنهان تویی خسته کردی بندگان را تا تو را زاری کنند…

ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد

ای خفته شب تیره هنگام دعا آمد وی نفس جفاپیشه هنگام وفا آمد بنگر به سوی روزن بگشای در توبه پرداخته کن خانه هین نوبت…

ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب

ای خواب به جان تو زحمت ببری امشب وز بهر خدا زین جا اندرگذری امشب هر جا که بپری تو ویران شود آن مجلس ای…

ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد

ای خواجه بازرگان از مصر شکر آمد وان یوسف چون شکر ناگه ز سفر آمد روح آمد و راح آمد معجون نجاح آمد ور چیز…

ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم

ای خواجه بفرما به کی مانم به کی مانم من مرد غریبم نه از این شهر جهانم گر دم نزنم تا حسد خلق نجنبد دانم…

ای خواجه تو چه مرغی نامت چه چرا شایی

ای خواجه تو چه مرغی نامت چه چرا شایی نی پری و نی چری ای مرغک حلوایی مانند شترمرغی گویند بپر گویی من اشترم و…

ای خواجه تو عاقلانه می‌باش

ای خواجه تو عاقلانه می‌باش چون بی‌خبری ز شور اوباش آن چهره که رشک فخر فقرست با ناخن زشت خویش مخراش آن بت به خیال…

ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی

ای خواجه سلام علیک از زحمت ما چونی ای معدن زیبایی وی کان وفا چونی در جنت و در دوزخ پرسان تواند ای جان کای…

ای خواجه سلام علیک من عزم سفر دارم

ای خواجه سلام علیک من عزم سفر دارم وز بام فلک پنهان من راه گذر دارم جان عزم سفر دارد تا معدن و اصل خود…

ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را

ای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را ای خواجه نمی‌بینی این خوش قد و قامت را دیوار و در خانه شوریده و دیوانه من بر…

ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم

ای خوشا روز که پیش چو تو سلطان میرم پیش کان شکر تو شکرافشان میرم صد هزاران گل صدبرگ ز خاکم روید چونک در سایه…

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم

ای خوشا روزا که ما معشوق را مهمان کنیم دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم گر ز داغ هجر او دردی است در دل‌های ما…

ای خوشا عیشی که باشد ای خوشا نظاره‌ای

ای خوشا عیشی که باشد ای خوشا نظاره‌ای چون به اصل اصل خویش آید چنین هر پاره‌ای هر طرف آید به دستش بی‌صراحی باده‌ای هر…

ای خیالت در دل من هر سحور

ای خیالت در دل من هر سحور می‌خرامد همچو مه یک پاره نور نقش خوبت در میان جان ما آتش و شور افکند وانگه چه…

ای خیالی که به دل می‌گذری

ای خیالی که به دل می‌گذری نی خیالی نی پری نی بشری اثر پای تو را می‌جویم نه زمین و نه فلک می‌سپری گر ز…

ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی

ای خیره نظر در جو پیش آ و بخور آبی بیهوده چه می‌گردی بر آب چو دولابی صحراست پر از شکر دریاست پر از گوهر…

ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی

ای داده جان را لطف تو خوشتر ز مستی حالتی خوشتر ز مستی ابد بی‌باده و بی‌آلتی یک ساعتی تشریف ده جان را چنان تلطیف…

ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری

ای در طواف ماه تو ماه و سپهر مشتری ای آمده در چرخ تو خورشید و چرخ چنبری یا رب منم جویان تو یا خود…

ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان

ای در غم بیهوده رو کم ترکوا برخوان وی حرص تو افزوده رو کم ترکوا برخوان از اسپک و از زینک پربادک و پرکینک وز…

ای در غم تو به سوز و یارب

ای در غم تو به سوز و یارب بگریسته آسمان همه شب گر چرخ بگرید و بخندد آن جذبه خاک باشد اغلب از بس که…

ای دریغا در این خانه دمی بگشودی

ای دریغا در این خانه دمی بگشودی مونس خویش بدیدی دل هر موجودی چشم یعقوب به دیدار پسر شاد شدی ساقی وصل شراب صمدی پیمودی…

ای درآورده جهانی را ز پای

ای درآورده جهانی را ز پای بانگ نای و بانگ نای و بانگ نای چیست نی آن یار شیرین بوسه را بوسه جای و بوسه…

ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند

ای دریغا که حریفان همه سر بنهادند باده عشق عمل کرد و همه افتادند همه را از تبش عشق قبا تنگ آمد کله از سر…

ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم

ای دریغا که شب آمد همه از هم ببریم مجلس آخر شد و ما تشنه و مخمورسریم رفت این روز دراز و در حس گشت…

ای دشمن روزه و نمازم

ای دشمن روزه و نمازم وی عمر و سعادت درازم هر پرده که ساختم دریدی بگذشت از آنک پرده سازم ای من چو زمین و…

ای دشمن عقل من وی داروی بی‌هوشی

ای دشمن عقل من وی داروی بی‌هوشی من خابیه تو در من چون باده همی‌جوشی اول تو و آخر تو بیرون تو و در سر…

ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد

ای دل اگر کم آیی کارت کمال گیرد مرغت شکار گردد صید حلال گیرد مه می‌دود چو آیی در ظل آفتابی بدری شود اگر چه…

ای دشمن عقل و جان شیرین

ای دشمن عقل و جان شیرین نور موسی و طور سینین ای دوست که زهره نیست جان را تا از تو نشان دهد به تعیین…

ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی

ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی زیرا به ادب یابی آن چیز که می‌گویی حاشا که چنان سودا یابند بدین صفرا هیهات چنان…

ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد

ای دل به غمش ده جان یعنی بنمی ارزد بی سر شو و بی‌سامان یعنی بنمی ارزد چون لعل لبش دیدی یک بوسه بدزدیدی برخیز…

ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه

ای دل به کجایی تو آگاه هیی یا نه از سر تو برون کن هی سودای گدایانه در بزم چنان شاهی در نور چنان ماهی…

ای دل بی‌قرار من راست بگو چه گوهری

ای دل بی‌قرار من راست بگو چه گوهری آتشیی تو آبیی آدمیی تو یا پری از چه طرف رسیده‌ای وز چه غذا چریده‌ای سوی فنا…

ای دل بی‌بهره از بهرام ترس

ای دل بی‌بهره از بهرام ترس وز شهان در ساعت اکرام ترس دانه شیرین بود اکرام شاه دانه دیدی آن زمان از دام ترس گر…

ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه

ای دل تو بگو هستم چون ماهی بر تابه کاستیزه همی‌گیرد او را مگر از لابه نی نی تو بنال ای دل زیرا که من…

ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی

ای دل تو در این غارت و تاراج چه دیدی تا رخت گشادی و دکان بازکشیدی چون جولهه حرص در این خانه ویران از آب…

ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها

ای دل چه اندیشیده‌ای در عذر آن تقصیرها زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا زان سوی او چندان کرم زین سو…

ای دل چو نمی‌گردد در شرح زبان من

ای دل چو نمی‌گردد در شرح زبان من وان حرف نمی‌گنجد در صحن بیان من می گردد تن در کد بر جای زبان خود در…

ای دل چون آهنت بوده چو آیینه‌ای

ای دل چون آهنت بوده چو آیینه‌ای آینه با جان من مونس دیرینه‌ای در دل آیینه من در دل من آینه تن کی بود محدثی…

ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری

ای دل ز بامداد تو بر حال دیگری وز شور خویش در من شوریده ننگری بر چهره نزار تو صفرای دلبری است تا خود چه…

ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران

ای دل ز شاه حوران یا قبله صبوران کن شکر با شکوران تو فتنه را مشوران من مرد فتنه جویم من ترک این نگویم من…

ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی

ای دل سرگشته شده در طلب یاوه روی چند بگفتم که مده دل به کسی بی‌گروی بر سر شطرنج بتی جامه کنی کیسه بری با…

ای دل سرمست، کجا می‌پری؟

ای دل سرمست، کجا می‌پری؟ بزم تو کو؟ باده کجا می‌خوری؟ مایهٔ هر نقش و ترا نقش نی دایهٔ هر جان و تو از جان…

ای دل فرورو در غمش کالصبر مفتاح الفرج

ای دل فرورو در غمش کالصبر مفتاح الفرج تا رو نماید مرهمش کالصبر مفتاح الفرج چندان فروخور آن دهان تا پیشت آید ناگهان کرسی و…

ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من

ای دل شکایت‌ها مکن تا نشنود دلدار من ای دل نمی‌ترسی مگر از یار بی‌زنهار من ای دل مرو در خون من در اشک چون…

ای دل صافی دم ثابت قدم

ای دل صافی دم ثابت قدم جئت لکی تنذر خیر الامم سر ننهی جز به اشارات دل بر ورق عشق ازل چون قلم از طرب…

ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان

ای دل من در هوایت همچو آب و ماهیان ماهی جانم بمیرد گر بگردی یک زمان ماهیان را صبر نبود یک زمان بیرون آب عاشقان…

ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی

ای دل نگویی چون شدی ور عشق روزافزون شدی گاهی ز غم مجنون شدی گاهی ز محنت خون شدی در عشق تو چون دم زدم…

ای دلارام من و ای دل شکن

ای دلارام من و ای دل شکن وی کشیده خویش بی‌جرمی ز من از نظر رفتی ز دل بیرون نه‌ای ز آنک تو شمعی و…

ای دلبر بی‌دلان صوفی

ای دلبر بی‌دلان صوفی حاشا که ز جان بی‌وقوفی از هجر دوتا چو لام گشتیم دلتنگ ز غم چو کاف کوفی آن دم که به…

ای دلبر بی‌صورت صورتگر ساده

ای دلبر بی‌صورت صورتگر ساده وی ساغر پرفتنه به عشاق بداده از گفتن اسرار دهان را تو ببسته و آن در که نمی‌گویم در سینه…

ای دلزار محنت و بلا داری

ای دلزار محنت و بلا داری بر خدا اعتمادها داری اینچنین حضرتی و تو نومید؟ مکن ای دل، اگر خدا داری رخت اندیشه می‌کشی هرجا…

ای دلی کز گلشکر پرورده‌ای

ای دلی کز گلشکر پرورده‌ای ای دلی کز شیر شیران خورده‌ای وی دلی کز عقل اول زاده‌ای حاتم از دست سلیمان برده‌ای طاقت عشقت ندارد…

ای دم به دم مصور جان از درون تن

ای دم به دم مصور جان از درون تن نزدیکتر ز فکرت این نکته‌ها به من ز آینده و گذشته چرا یاد می‌کنم که لذت…

ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده‌ای

ای دهان آلوده جانی از کجا می خورده‌ای و آن طرف کاین باده بودت از کجا ره برده‌ای با کدامین چشم تو از ظلمتی بگذشته‌ای…

ای دو چشمت جاودان را نکته‌ها آموخته

ای دو چشمت جاودان را نکته‌ها آموخته جان‌ها را شیوه‌های جان فزا آموخته هر چه در عالم دری بسته‌ست مفتاحش تویی عشق شاگرد تو است…

ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی

ای دوست ز شهر ما ناگه به سفر رفتی ما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی نوری که بدو پرد جان از قفس…

ای دوست شکر بهتر یا آنک شکر سازد

ای دوست شکر بهتر یا آنک شکر سازد خوبی قمر بهتر یا آنک قمر سازد ای باغ توی خوشتر یا گلشن گل در تو یا…

ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد

ای دوست شکر خوشتر یا آنک شکر سازد ای دوست قمر خوشتر یا آنک قمر سازد بگذار شکرها را بگذار قمرها را او چیز دگر…

ای دوست عتاب را رها کن

ای دوست عتاب را رها کن تدبیر دوای درد ما کن ای دوست جدا مشو تو از ما ما را ز بلا و غم جدا…

ای دوش ز دست ما رهیده

ای دوش ز دست ما رهیده امشب نرهی به جان و دیده در پنجه ماست دامن تو ای دست در آستین کشیده حیلت بگذار و…

ای دیده راست راست دیده

ای دیده راست راست دیده چون دیده تو کجاست دیده آن قطره بی‌وفا چه دیده‌ست بحر گهر وفاست دیده اجری خور توتیا چه بیند اجری…

ای دیده ز نم زبون نگشتی

ای دیده ز نم زبون نگشتی وی دل ز فراق خون نگشتی وی عقل مگر تو سنگ جانی چون مایه صد جنون نگشتی این یک…

ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر

ای دیده مرا بر در واپس بکشیده سر باز از طرفی پنهان بنموده رخ عبهر یک لحظه سلف دیده کاین جایم تا دانی بر حیرت…

ای دیده من جمال خود اندر جمال تو

ای دیده من جمال خود اندر جمال تو آیینه گشته‌ام همه بهر خیال تو و این طرفه‌تر که چشم نخسپد ز شوق تو گرمابه رفته…

ای رخ خندان تو مایه صد گلستان

ای رخ خندان تو مایه صد گلستان باغ خدایی درآ خار بده گل ستان جامه تن را بکن جان برهنه ببین جان برهنه خوش است…

ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر

ای رخت فکنده تو بر اومید و حذر بر آخر نظری کن به نظربخش فکر بر ای طالب و ای عاشق بنگر به طلب بخش…

ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی‌منتها

ای رستخیز ناگهان وی رحمت بی‌منتها ای آتشی افروخته در بیشه اندیشه‌ها امروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدی بر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل…

ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی

ای رها کرده تو باغی از پی انجیرکی حور را از دست داده از پی کمپیرکی من گریبان می‌درانم حیف می‌آید مرا غمزه کمپیرکی زد…

ای روترش به پیشم بد گفته‌ای مرا پس

ای روترش به پیشم بد گفته‌ای مرا پس مردار بوی دارد دایم دهان کرکس آن گفته پلیدت در روی شدت پدیدت پیدا بود خبیثی در…

ای روز مبارک و خجسته

ای روز مبارک و خجسته ما جمع و تو در میان نشسته ای همنفس همیشه پیش آ تا زنده شود دمی شکسته پیغام دل است…

ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه‌ای

ای رونق هر گلشنی وی روزن هر خانه‌ای هر ذره از خورشید تو تابنده چون دردانه‌ای ای غوث هر بیچاره‌ای واگشت هر آواره‌ای اصلاح هر…

ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده

ای روی تو رویم را چون روی قمر کرده اجزای مرا چشمت اصحاب نظر کرده باد تو درختم را در رقص درآورده یاد تو دهانم…

ای روی تو نوبهار خندان

ای روی تو نوبهار خندان احسنت زهی نگار خندان می بینمت ای نگار در خلد بر شاخ درخت انار خندان یک لحظه جدا مباش از…

ای روی مه تو شاد خندان

ای روی مه تو شاد خندان آن روی همیشه باد خندان آن ماه ز هیچ کس نزاده‌ست ور زانک بزاد زاد خندان ای یوسف یوسفان…

ای ز بگه خاسته سر مست مست

ای ز بگه خاسته سر مست مست مست شرابی و شراب الست عشق رسانید تو را همچو جام از بر ما تا بر خود دست…

ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان

ای ز تو مه پای کوبان وز تو زهره دف زنان می زنند ای جان مردان عشق ما بر دف زنان نقل هر مجلس شده‌ست…

ای ز گلزار جمالت یاسمن پا کوفته

ای ز گلزار جمالت یاسمن پا کوفته وز صواب هر خطایت صد ختن پا کوفته ای بزاده حسن تو بی‌واسطه هر مرد و زن وآنگه…

ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو

ای ز رویت تافته در هر زمانی نور نو وی ز نورت نقش بسته هر زمانی حور نو کژ نشین و راست بشنو عقل ماند…

ای ز مقدارت هزاران فخر بی‌مقدار را

ای ز مقدارت هزاران فخر بی‌مقدار را داد گلزار جمالت جان شیرین خار را ای ملوکان جهان روح بر درگاه تو در سجودافتادگان و منتظر…

ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من

ای ز هجران تو مردن طرب و راحت من مرگ بر من شده بی‌تو مثل شهد و لبن می تپد ماهی بی‌آب بر آن ریگ…

ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته

ای ز هجرانت زمین و آسمان بگریسته دل میان خون نشسته عقل و جان بگریسته چون به عالم نیست یک کس مر مکانت را عوض…

ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته

ای ز هندستان زلفت رهزنان برخاسته نعره از مردان مرد و از زنان برخاسته آتش رخسار تو در بیشه جان‌ها زده دود جان‌ها برشده هفت…

ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ای

ای زده مطرب غمت در دل ما ترانه‌ای در سر و در دماغ جان جسته ز تو فسانه‌ای چونک خیال خوش دمت از سوی غیب…

ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان

ای زیان و ای زیان و ای زیان و ای زیان هوشیاری در میان بیخودان و مستیان بی محابا درده ای ساقی مدام اندر مدام…

ای زیان و ای زیان و ای زیان

ای زیان و ای زیان و ای زیان هوشیاری در میان مستیان گر بیاید هوشیاری راه نیست ور بیاید مست گیر اندرکشان گر خماری باده…

ای ساقی باده معانی

ای ساقی باده معانی درده تو شراب ارغوانی زان باده پیر تلخ پاسخ بفزای حلاوت جوانی در بزم سرای شاه جانان نظاره شاهدان جانی جان‌ها…