هرکه انجام غرور من و ما میبیند
هرکه انجام غرور من و ما میبیند بر فلک نیز همان در ته پا میبیند ششجهت آینهٔ عرض صواب است اما چشمت از کور دلی…
هرکه حرفی از لبت وامیکشد
هرکه حرفی از لبت وامیکشد از رگ یاقوت صهبا میکشد بسکه مخمور خیالت رفتهایم آمدن خمیازهٔ ما میکشد نازش ما بیکسان بر نیستیست خار و…
هرکه در اظهار مطلب هرزهنالی میکند
هرکه در اظهار مطلب هرزهنالی میکند گر همه کهسار باشد شیشه خالی میکند بهر حاجت پیش هر کس رو نباید ساختن خفت این تصویر را…
هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بود
هرکه را اجزای موهوم نفس دفتر بود گر همه چون صبح بر چرخش بود ابتر بود عشرت هر کس به قدر دستگاه وضع اوست گلخنی…
هرکه را دستی ز همت بود جز بر دل نداشت
هرکه را دستی ز همت بود جز بر دل نداشت دستگاه پرتو یک شمع این محفل نداشت دل به هرنقشیکه بستم صورت آیینه بود نسخهٔ…
هرکه را دیدم ز لاف ما و من شرمنده بود
هرکه را دیدم ز لاف ما و من شرمنده بود شخصهستیچونسحر هرجانفسزد خندهبود ماجرای چرخ با دلها همین امروز نیست دانهای گر داشت دایم آسیا…
هرکه راکردند راحت محرم احسان شب
هرکه راکردند راحت محرم احسان شب چون سحربرآه محمل بست درهجران شب تیرهبختان را ز نادانی به چشم کم مبین صبح با آن روشنیگردیست از…
هرکه زین انجمن آثار صفا میبیند
هرکه زین انجمن آثار صفا میبیند نشئه از باده و از تار صدا میبیند روغن از پردهٔ بادام تواند دیدن هرکه از نرگس مست تو…
هرگز به دستگاه نظر پا نمیرسد
هرگز به دستگاه نظر پا نمیرسد کور عصاپرست به بینا نمیرسد هر طفل غنچه هم سبق درس صبح نیست هر صاحبنفس به مسیحا نمیرسد گل…
هرگه به باغ بیتو فکندم نظر در آب
هرگه به باغ بیتو فکندم نظر در آب تمثال من برآمد از آیینه تر درآب جاییکه شرم حسن تو آیینهگر شود کس روی آفتاب نبیند…
هرگه روم از خویش به سودای وصالش
هرگه روم از خویش به سودای وصالش توفان کند از گرد رهم بوی خیالش خواندند بهکوثر ز لب یار حدیثی از خجلت اظهار عرقکرد زلالش…
هرگه به برگ و ساز معیشت گریستم
هرگه به برگ و ساز معیشت گریستم خندیدم آنقدر که به طاقت گریستم چون شمع کلفت سحری داشتم به پیش دور از وطن نرفته به…
هزار آینه با خود دچار کردم و دیدم
هزار آینه با خود دچار کردم و دیدم بهغیر رنگ نبودم، بهارکردم و دیدم ز ناامیدی خمیازههای ساغر خالی چه سر خوشی که به صرف…
هزار نغمه بهساز شکست ماستگره
هزار نغمه بهساز شکست ماستگره به موی کاسهٔ چینی دل صداست گره ز موج باز نشد عقدهٔ دلگرداب بهکار ما همه دم ناخن آزماست گره…
هستی به رنگ صبح دلیل فنا بس است
هستی به رنگ صبح دلیل فنا بس است بهر وداع ما نفس آغوش ما بس است زین بحر چون حباب کمال نمود ما آیینهداری دل…
هستی بهتپش رفت واثرنیست نفس را
هستی بهتپش رفت واثرنیست نفس را فریادکزین قافله بردند جرس را دل مایل تحقیق نگردید وگرنه ازکسب یقین عشق توانکرد هوس را هر دل نبرد…
هستی چو سحر عهد به پرواز فنا بست
هستی چو سحر عهد به پرواز فنا بست باید همه را زین دونفس دل به هوا بست درگلشن ما مغتنم شوق هواییست ای غنچه در…
هستی چو صبح قابل ضبط نفس مگیر
هستی چو صبح قابل ضبط نفس مگیر پرواز پرگشاست، تو چاک قفس مگیر تسلیم باش، با غم خیر و شرت چکار خود را به کار…
هستی نیاز دیده نمناک کردهام
هستی نیاز دیده نمناک کردهام تا شمع سان جبین زعرق پاک کردهام راهم به کوچهٔ دگر است از رم نفس زبن موج می سراغ رگ…
هم آبله هم چشم پر آب است دل ما
هم آبله هم چشم پر آب است دل ما پیمانهٔ صد رنگ شراب است دل ما غافل نتوان بود ازین منتخب راز هشدارکه یک نقطهکتاب…
هم در ایجاد شکستی به دلم پا زده است
هم در ایجاد شکستی به دلم پا زده است نقش شیشه گرم سنگ به مینا زده است راه خوابیده به بیداری من میگرید هرکه زین…
هما سراغم و زیر فلک مگس هم نیست
هما سراغم و زیر فلک مگس هم نیست چه جای کس که درین خانه هیچکس هم نیست بهوهم، خونمشو ای دلکه مطلبت عنقاست به عالمی…
همت از هر دو جهان جست و ز دل در نگذشت
همت از هر دو جهان جست و ز دل در نگذشت موج بگذشت ز دریا و ز گوهر نگذشت آمد و رفت نفس،گرد پی یکتاییست…
همّت از گردنکشی مشکل به استغنا رسد
همّت از گردنکشی مشکل به استغنا رسد برخم تسلیم زن تا سر به پشتپا رسد تا ز مستی تردماغی، انفعال آماده باش آخر از صهبا…
همت چه برفرازد از شرم فقر ما دست
همت چه برفرازد از شرم فقر ما دست عریان تنی لباسیم کو آستین کجا دست بیانفعالی از ما ناموس آبرو برد تا جبهه بیعرق شد…
همت زگیر و دار جهان رم کمین خوش است
همت زگیر و دار جهان رم کمین خوش است آرایش بلندی دامن به چین خوش است اصل از حیا فروغ تعین نمیخرد گل گو ببال…
همت من از نشان جاه چون ناوک گذشت
همت من از نشان جاه چون ناوک گذشت زین نگین نامم نگاهی بود کز عینک گذشت طبع دون کاش از نشاط دهر گردد منفعل نیست…
همتی گر هست پایی بر سر دنیا زنید
همتی گر هست پایی بر سر دنیا زنید همچو گردون خیمهای در عالم بالا زنید خانهپردازی نمیباید پی آرام جسم این غبار رفته را در…
همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بود
همچو آتش هرکه را دود طلب در سر بود هر خس و خارش به اوج مدعا رهبر بود میزند ساغر به طاق ابروی آسودگی هر…
همچو آیینه تحیر سفرم
همچو آیینه تحیر سفرم صاحب خانهام و در به درم از بهار و چمنم هیچ مپرس به خیال تو که من بیخبرم یاد چشم تو…
همچو بویگل ز بس بیپرده است احوال من
همچو بویگل ز بس بیپرده است احوال من میشود لوح هوا آیینهٔ تمثال من دادهای مشتی غبارم را به باد اما هنوز خاک میربزد به…
همچو شبنم ادب آیینه زدودن بودهست
همچو شبنم ادب آیینه زدودن بودهست به هم آوردن خود چشم گشودن بودهست به خیالات مبالید که چون پرتو شمع کاستن توأم اقبال فزودن بودهست…
همچو شمع از خویش برانداز وحشت برترم
همچو شمع از خویش برانداز وحشت برترم بسکه دامن چیدم از خود زیر پا آمد سرم ناامیدیهای مطلب پر نزاکت نشئه بود از شکست آبرو…
همچو گوهر قطرهٔ خشکی عیانم کردهاند
همچو گوهر قطرهٔ خشکی عیانم کردهاند مغز معنی از که جویم استخوانم کردهاند زیر گردون تا قیامت بایدم آواره زیست سخت مجبورم خدنگ نُه کمانم…
همچو عنقا بینیاز عرض ایجادیم ما
همچو عنقا بینیاز عرض ایجادیم ما یعنی آن سوی جهان یک عالم آبادیم ما کس درتن محفل حریف امتیاز ما نشد پرفشانیهای بیرنگ پریزادیم ما…
همچون نفس به آینهٔ دل رسیده رو
همچون نفس به آینهٔ دل رسیده رو یعنی درین مکان نفسی واکشیده رو تسلیم خضر مقصد موهوم ما بس است چون سایه سر به خاک…
همچو مینا غنچهٔ رازم بهار آهنگ شد
همچو مینا غنچهٔ رازم بهار آهنگ شد پرتوی از خون دل بیرون دوید و رنگ شد بس که در یادت به چندین رنگ حسرت سوختم…
همعنان آهم آشوب جهان خواهم شدن
همعنان آهم آشوب جهان خواهم شدن پیرو اشکم محیط بیکران خواهم شدن دل ز نیرنگ تغافلهای او مأیوس نیست ناز میگویدکه آخر مهربان خواهم شدن…
همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر
همنشین با من ز تشویش هوسها کین مگیر خوابم از سر میبرد نام پر بالین مگیر کاروان صبح و سامان توقف خفته است بار بر…
همه راست زین چمن آرزو، که به کام دل ثمری رسد
همه راست زین چمن آرزو، که به کام دل ثمری رسد من و پرفشانی حسرتی، که ز نامه گل به سری رسد چقدر ز منت…
همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما
همه عمر با تو قدح زدیم و نرفت رنج خمارما چه قیامتیکه نمیرسی زکنار ما بهکنار ما چو غبار ناله به نیستان نزدیمگامی از امتحان…
همیشه سنگدلانند نامدار طرب
همیشه سنگدلانند نامدار طرب ز خنده نقش نگین را به هم نیاید لب زبان حاسد وتمهید راستی غلط است کجی به در نتوان برد از…
همهکس کشیده محمل به جناب کبریایت
همهکس کشیده محمل به جناب کبریایت من و خجلت سجودیکه نریختگل به پایت نه به خاک دربسودم نه به سنگش آزمودم بهکجا برم سری راکه…
همین دنیاست کانجامش قیامت پردهدر گردد
همین دنیاست کانجامش قیامت پردهدر گردد دمد پشت ورق از صفحه هنگامیکه برگردد مژه بربند و فارغ شو ز مکروهات این محفل تغافل عالمی دارد…
هنرها عرضه دادم با صفای دل حسد کردم
هنرها عرضه دادم با صفای دل حسد کردم ز جوش جوهر این آیینه را آخر نمد کردم امل در عالم بیخواست بر هم زد حقیقت…
هوای تیغ تو افتاد تا مرا در سر
هوای تیغ تو افتاد تا مرا در سر به موج چشمهٔ خورشید میزند ساغر حضور منزل دل ختم جادهٔ نفس است پی درودن هر ریشه…
هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد
هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک و تر بندد بدزدم در خود آغوشی که بر آفاق دربندد به این یک رشته زناری که…
هوس به فتنهٔ صد انجمن نگاه شکست
هوس به فتنهٔ صد انجمن نگاه شکست ز عافیت قدحی داشتیم آه شکست ز خیره چشمی حرص دنی مباش ایمن که خلق گرسنه بر چرخ…
هوس تعین خواجگی، به نیاز بنده نمیرسد
هوس تعین خواجگی، به نیاز بنده نمیرسد رگ گردنی که علم کنی، به سر فکنده نمیرسد ز طنین غلغلهٔ مگس، به فلک رسیده پر هوس…
هوس جنون زده ناکجا همه سو قدم زند از طمع
هوس جنون زده ناکجا همه سو قدم زند از طمع بهکجاستکنج قناعتی که در قسم زند از طمع به دو روزه فرصت بیبقا که نه…
هوس در مزرع آمال گو صد خرمن انبارد
هوس در مزرع آمال گو صد خرمن انبارد شرار کاغذ ما ربزش تخم دگر دارد غبار گفتگو بنشان مبادا فتنه انگیزی نفسها رفته رفته شور…
هوس دل را شکست اعتبارست
هوس دل را شکست اعتبارست به یک مو حسن چینی ریشدارست ز ننگ تنگچشمیهای احباب به هم آوردن مژگان فشارست دل بیکینه زین محفل مجویید…
هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را
هوس مشتاق رسوایی مکن سودای پنهان را به روی خندهٔ مردم مکش چاکگریبان را به برق ناله آتش در بهار رنگ و بو افکن چو…
هوس جنونزدهٔ نفس به کدام جلوه کمین کند
هوس جنونزدهٔ نفس به کدام جلوه کمین کند چو سحر به گرد عدم تند که تبسم نمکین کند ز چه سرمه رنج ادب کشم که…
هوس نماند زبس عشق آن نگارم سوخت
هوس نماند زبس عشق آن نگارم سوخت خوشمکه شعلهٔ اینشمع خارخارم سوخت به بزمیار جنون کردم ای ادب معذور سپند سوخت به وجدی که اختیارم…
هوس ها میدمد زین باغ جوش گل تماشا کن
هوس ها میدمد زین باغ جوش گل تماشا کن امل آشفته است آرایش سنبل تماشا کن تعلقهاست یکسر حلقهٔ زنجیر سودایت دو روزی گر هوس…
هوس وداع بهار خیال امکان باش
هوس وداع بهار خیال امکان باش چو رنگ رفته بهباغ دگر گلافشان باش کنارهجویی ازین بحر عافیت دارد وداع مجلسیانکن ز دور گردان باش گرفتم…
هویی کشید کلک قیامت صریر من
هویی کشید کلک قیامت صریر من صد نیستان گداخت گره در صفیر من خاک زمین فقر گلستان دیگر است زان چشم بلبلی که دمید از…
هوسپیمای فرصت گرد کلفت در قفس دارد
هوسپیمای فرصت گرد کلفت در قفس دارد همین خاک است و بس گر شیشهٔ ساعت نفس دارد لب از خمیازهٔ صبح قیامت تا نمیبندی خم…
هوسپیمایی جاهت خمارآلود غم دارد
هوسپیمایی جاهت خمارآلود غم دارد رعونت گر نخواهی نقش پا هم جامجم دارد مزاج آتشینکم نیست چونگل خرمن ما را به آن برقی که باید…
هوش تا عافیت آیینهٔ مستی نشود
هوش تا عافیت آیینهٔ مستی نشود نیست ممکنکهکندکاری و عاصی نشود باخبر باش که نگذشتهای از عالم وهم نقش فردای تو تا آینهٔ دی نشود…
هیچ میدانی مآل خود چرا نشناختیم
هیچ میدانی مآل خود چرا نشناختیم سر به پیش پا نکردیم از حیا نشناختیم غیرت یکتاییش از خودشناسی ننگ داشت قدر ما این بس که…
هیچکس جز یأس، غمخوار من دیوانه نیست
هیچکس جز یأس، غمخوار من دیوانه نیست بر چراغ داغ غیر از سوختن پروانه نیست چشمهٔ داغی به ذوق سوختن جوشیدهام آب چون خورشید غیر…
واژگونی بسکه با وضعم قرینکردیده است
واژگونی بسکه با وضعم قرینکردیده است سرنوشتم نیز چون نقش نگین گردیده است عمرها شد چون نگاه دیده آیینهام حیرت دیدار حصن آهنین گردیده است…
هیچکس چون من درین حرمانسرا ناشاد نیست
هیچکس چون من درین حرمانسرا ناشاد نیست عمر در دام و قفس ضایع شد و صیاد نیست کیست تا فهمد زبان بینواییهای من از لب…
هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم
هیهات تا که از نظرم رفت دلبرم من خاک ره به سر چهکنم خاک بر سرم پوشید چشم از دو جهان گرد رفتنش آیینه نقش…
هیهات دم بازپسین عرض ادب برد
هیهات دم بازپسین عرض ادب برد رشک نفسم سوخت که نام تو به لب برد بر عالم فطرت دل بیدرد ستم کرد نشکستن این شیشه…
وارستگی ز حسن دگر میدهد نشان
وارستگی ز حسن دگر میدهد نشان عالم غبار دامن نازیست پر فشان مردیم و همچنان خم و پیچ هوس بجاست از سوختن نرفت برون تاب…
واکرد صبح آهی بر دل در تبسم
واکرد صبح آهی بر دل در تبسم تا آسمان فشاندم بال و پر تبسم دل بی تو زین گلستان یاد شکفتنی کرد بردم ز جوش…
وحشت ما را تعلق رام نتوانست کرد
وحشت ما را تعلق رام نتوانست کرد بادهٔ ما هیچکس در جام نتوانستکرد در عدم هم قسمت خاکم همان آوارگیست مرگ، آغاز مرا انجام نتوانست…
وحشت مدعا جنون ثمر است
وحشت مدعا جنون ثمر است ناله بالفشانده ی اثر است سوختن نشئهٔ طراوت ماست شمع از داغ خویش گل به سر است شب عشرت غنیمت…
وحشتی کو تا وداع اینهمه غوغا کنم
وحشتی کو تا وداع اینهمه غوغا کنم نغمهٔ ساز دو عالم را صدای پا کنم هیچ موجی از کنار این محیط آگاه نیست من ز…
وحشی صحرای حسن نرگس فتان کیست
وحشی صحرای حسن نرگس فتان کیست موجهٔ دریای ناز ابروی جانانکیست سایه زلف که شد سرمهکش چشم شام خنده فیض سحر چاک گریبان کیست حسن…
وحشتم گر یک تپش در دشت امکان بشکفد
وحشتم گر یک تپش در دشت امکان بشکفد تا به دامان قیامت چین دامان بشکفد اشک مژگانپرورم، از حسرتم غافل مباش نالهاندودست آن گل کز…
وداع دورگرد عرضهٔ آرام رم کردم
وداع دورگرد عرضهٔ آرام رم کردم سحر گل کردم و کار دو عالم در دو دم کردم روا کم دارد اطوارم که گردد در دل…
وداع سرکشیکنگر دلت راحتکمین باشد
وداع سرکشیکنگر دلت راحتکمین باشد چو آتش داغ شد جمعیتش نقش نگین باشد ز مرگ ما فلک را کی غبار حزن درگیرد ز خواب می…
وداع عمر چمنساز اعتبارم کرد
وداع عمر چمنساز اعتبارم کرد سحر دماندن پیری سمن بهارم کرد به رنگ دیدهٔ یعقوب حیرتی دارم که میتوان نمک خوان انتظارم کرد تعلق نفسم…
وداع کلفتم تا گل کند چاک جگر ریزد
وداع کلفتم تا گل کند چاک جگر ریزد شب از برچیدن دامان گریبان سحر ریزد نیام فرهاد لیک از دلگرانی کلفتی دارم که بار نالهٔ…
وصف لب توگر دمد ازگفتگوی ما
وصف لب توگر دمد ازگفتگوی ما گردد چوگوهر آبگره درگلوی ما ای دربهار و باغ به سوی توروی ما نام تو سکهٔ درمگفتگوی ما بحریم…
وضع ترتیب ادب در عرصهگاه لاف نیست
وضع ترتیب ادب در عرصهگاه لاف نیست قابل این زه کمان قبضهٔ نداف نیست از عدم میجوشد این افسانههای ما و من گر به معنی…
وضع خطوط جبین از قلم مبهمیست
وضع خطوط جبین از قلم مبهمیست شبهه چه خواند کسی د رورق ما نمیست درکلف آباد وهم درد محبت کراست مقتضی دود و گرد گریهٔ…
وضع فلک آنجا که به یک حال نباشد
وضع فلک آنجا که به یک حال نباشد رنگ من و تو چند سبکبال نباشد تا وانگری رفتهای از دیدهٔ احباب آب آن همه زندانی…
وعده افسونان طلسم انتظارم کردهاند
وعده افسونان طلسم انتظارم کردهاند پای تا سر یک دل امیدوارم کردهاند تا نباشم بعد از این محروم طوف دامنی خاک بر جا ماندهای بودم…
وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دینها
وفاق تخم ثباتی نکاشت در دل و دینها بهحکم یأس دمیدیم از این فسرده زمینها چو غنچه در پس زانوی انتظار جدایی نشسته در چمن…
وفور مال به تأکید خسّت است دلیل
وفور مال به تأکید خسّت است دلیل گشاد دست نمیخواهد آستین طویل شرر چه بال تواند گشود در دل سنگ چراغ دیدهٔ مور است در…
وقت استکنیمگریه با هم
وقت استکنیمگریه با هم ای شمع شب است روز ما هم دوریم جدا زدامن یار چون دست شکسته از دعا هم هستی چقدر رعونت انشاست…
وقت پیری شرم دارید از خضاب
وقت پیری شرم دارید از خضاب مو، سیاهی دیدهاست اینجابهخواب چشم دقت جوهری پیداکنید جز به روزن ذرهکم دید آفتاب اعتبارات آنچه دارد ذلت است…
وقتست کنم شور جنون عام و بگریم
وقتست کنم شور جنون عام و بگریم چون ابر بر آیم به سر بام و بگریم تا گرد ره هرزه دویها بنشیند از آبله چشمی…
وهم بلند وپست جاه چند دلت سیهکند
وهم بلند وپست جاه چند دلت سیهکند گر گذری ز بام و در سایه بساط ته کند رفع غبار وهم و ظن آن همهکذب داشتهست…
وهم راحت صید الفتکرد مجنون مرا
وهم راحت صید الفتکرد مجنون مرا مشق تمکین لفظگردانید مضمون مرا گریه توفانکرد چندانیکه دل هم آب شد موج سیل آخر به دریا برد هامون…
وهم شهرت بهانهایم همه
وهم شهرت بهانهایم همه همه ماییم و مانهایم همه من و ما راست ناید از من و ما ساز او را ترانهایم همه عشق اینجا…
وهم هستی هیچکس را ازتپیدن وانداشت
وهم هستی هیچکس را ازتپیدن وانداشت مهر بال و پر همان جز بیضهٔ عنقا نداشت عالمی زین بزم عبرت مفلس و مایوس رفت کس نشد…
یا رب امشب آن جنون آشوب جان و دل کجاست
یا رب امشب آن جنون آشوب جان و دل کجاست آن خرام نازکو، آن عمر مستعجل کجاست زورقی دارم، به غارت رفتهٔ توفان یاس جز…
یا حسنگیر صورت آفاق یا نقاب
یا حسنگیر صورت آفاق یا نقاب فرش است امتیاز تو از جلوه تا نقاب گوهر چه عرض موج دهد دردل صدف دارد لب خموش به…
یاد آن فرصت که عیش رایگانی داشتیم
یاد آن فرصت که عیش رایگانی داشتیم سجدهای چون آستان بر آستانی داشتیم یاد آن سامان جمعیتکه در صحرای شوق بسکه میرفتیم از خود کاروانی…
یاد آن فرصت که ما هم عذر لنگی داشتیم
یاد آن فرصت که ما هم عذر لنگی داشتیم چون شرر یک پر زدن ساز درنگی داشتیم دل نیاورد از ضعیفی تاب درد انتظار ورنه…
یاد ابروی کجی زد به دل ما ناخن
یاد ابروی کجی زد به دل ما ناخن موج شد بهر جگرکاری دریا ناخن سعی تردستی منعم چقدر پُر زور است میشکافد جگر سنگ در…
یاد آن جلوه ز چشمم گره اشک گشاست
یاد آن جلوه ز چشمم گره اشک گشاست شوق دیدار پرستان چقدر آینه زاست نذر کویی ست غبار به هوا رفته ی من باخبر باش…
یاد تو آتشی است که خامش نمیشود
یاد تو آتشی است که خامش نمیشود حق نمک چو زخم فرامش نمیشود زین اختلاطها که مآلش ندامت است خوشدل همان کسی که دلش خوش…
یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی
یاد باد آن کز تبسم فیض عامی داشتی در خطاب غیر هم با من پیامی داشتی یاد باد آن ساز شفقتها که بی ناموس غیر…





