نه بر صحرا نظر دارم نه در گلزار میگردم
نه بر صحرا نظر دارم نه در گلزار میگردم بهار فرصت رنگم به گرد یار میگردم قضا چون مردمک جمعیت حالم نمیخواهد تحیر مرکزی دارم…
نه تعین نه ناز میرسدم
نه تعین نه ناز میرسدم تا جبین یک نیاز میرسدم ناز اقبال نارسایی ها تا به زلف ایاز میرسدم تا ز خاکسترم اثر پیداست سوختن…
نه تنها از قدح مستی و از گل رنگ میجوشد
نه تنها از قدح مستی و از گل رنگ میجوشد نوای محفل قدرت به صد آهنگ میجوشد بجا واماندنت زیر قدم صد دشت گم دارد…
نه تنها ناامید وصل یارم دورم از دل هم
نه تنها ناامید وصل یارم دورم از دل هم زبس حرمان نصیبم پیش من لیلیست محمل هم حضور عافیت از فکر خویشم برنمیآرد درین بحر…
نه جام باده شناسم نه کاسهٔ طنبور
نه جام باده شناسم نه کاسهٔ طنبور جز آنقدرکه جهان یکسر است و چندین شرر ندانم آنهمه کوشش برای چیستکه چرخ ز انجم آبلهدار است…
نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم
نه خط شناس امیدم نه درس محرم بیم به حیرتم که محبت چه میکند تعلیم بیاکه منتظرانت چو دیدهٔ یعقوب فضای کلبهٔ احزان گرفتهاند نسیم…
نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلتزاست
نه جاه مایهٔ عصیان نه مال غفلتزاست همین نفس که تواش صید الفتی دنیاست کسی ستمکش نیرنگ اتحاد مباد تو بیوفا نهای اما جدایی تو…
نه دنیا دیدم و نی سوی عقبا چشم وا کردم
نه دنیا دیدم و نی سوی عقبا چشم وا کردم غباری پیش رویم بود نذر پشت پا کردم شبی سیر خیال آن حنایی نقش پا…
نه عبادت، نه ریاضت کردم
نه عبادت، نه ریاضت کردم بادهها خوردم و عشرت کردم میهمان کرمی بود خیال با فضولی دو دم الفت کردم هر چه زین مایدهام پیش…
نه صورت بویی و نه رنگیست درین باغ
نه صورت بویی و نه رنگیست درین باغ وهم تو تماشایی بنگیست درین باغ شاخ گل و سروی که سر ناز کشیده تصویر کمانی و…
نه دیر مانع و نیکعبه حایل افتادست
نه دیر مانع و نیکعبه حایل افتادست ره خیال تو در عالم دل افتادست فسون عشق به جام نیاز، ناز چه ریخت که حسن سرکش…
نه طرح باغ و نهگلشن فکندهاند اینجا
نه طرح باغ و نهگلشن فکندهاند اینجا در آب آینه روغن فکندهاند اینجا غبار قافلهٔ عبرتی که پیدا نیست همه به دیدهٔ روشن فکناهاند اینجا…
نه عشق سوخته و نه هوسگداخته است
نه عشق سوخته و نه هوسگداخته است چو صبح آینهٔ ما نفسگداخته است سلامت آرزوی وادی رحیل مباش که عالمی به فسون جرس گداخته است…
نه غنچه سر به گریبان کشیده میماند
نه غنچه سر به گریبان کشیده میماند ز سایه سرو هم اینجا خمیده میماند زمین و زلزله،گردون و صد جنون گردش در این دو ورطه…
نه غنچه عافیت افسون، نه گل بقا تأثیر
نه غنچه عافیت افسون، نه گل بقا تأثیر جهان رنگ، شکست که میکند تعمیر نشد ز عالم و جاهل جز اینقدر معلوم که آن به…
نه فخر میدمد اینجا نه ننگ میبارد
نه فخر میدمد اینجا نه ننگ میبارد بر این نشانکه تو داری خدنگ میبارد فریب ابر کرم خوردهای از این غافل که قطره قطره همان…
نه لفظ از پرده میجوشد نه معنی میدهد رویم
نه لفظ از پرده میجوشد نه معنی میدهد رویم همان یک رفتن دل میکند گرد آنچه میگویم مپرس ازمزرع بیحاصل نشو و نمای من چو…
نه فکر غنچه نی اندیشهٔ گل میکند شبنم
نه فکر غنچه نی اندیشهٔ گل میکند شبنم به مضمون گداز خود تأمل میکند شبنم هم از ضبط نفس رنگ طلسم غنچه میبندد هم از…
نه گردون بلندی نی زمین پستی خویشم
نه گردون بلندی نی زمین پستی خویشم چو شمع از پای تا سر پشت پای هستی خویشم نوا سنج چه مضراب است ساز فرصتم یارب…
نه ما را صراحی نه پیمانه ایست
نه ما را صراحی نه پیمانه ایست دل و دیده غوغای مستانه ایست ز دل ششجهت شیشهها چیدهاند جهان حلب خوش پریخانهایست به هرگردبادیکزین دشت…
نه مفصل نه مجملی دارد
نه مفصل نه مجملی دارد ما و من حرف مهملی دارد اوج اقبال نه فلک دیدیم سیر یک پشت پا تلی دارد زبر چرخ از…
نه نفس تربیتم کرد و نه دامان مددی
نه نفس تربیتم کرد و نه دامان مددی آتشم خاک شد ای سوخته جانان مددی شوق دیدارم و یک جلوه ندارم طاقت مگر آیینه کند…
نه مضمون نقش میبندم نه لفظ از پرده میجوشم
نه مضمون نقش میبندم نه لفظ از پرده میجوشم زبانم گرم حرف کیست کاین مقدار خاموشم به چندین شعله روشن نیست از من پرتو دوری…
نه منزل بینشان، نی جاده تنگ است
نه منزل بینشان، نی جاده تنگ است به راهت پای خواب آلوده سنگ است به صد گلشن دواندی ریشهٔ وهم نفهمیدیگل مقصد چه رنگ است…
نه هستی از نفسهایم شمار ناله میگیرد
نه هستی از نفسهایم شمار ناله میگیرد عدم هم از غبار من هم عیار ناله میگیرد نمیدانم دل آزردهام یا شو ق مایوسم که هرجا…
نه همین سبزه از خطش ترگشت
نه همین سبزه از خطش ترگشت قند هم زان دو لب مکرر گشت فرصت جلوه مغتنم شمرید خط چلیپاست چون ورق برگشت تا عدم سیر…
نهال زندگی بالیدنی وحشتکمین دارد
نهال زندگی بالیدنی وحشتکمین دارد نفسگر ریشه پیدا میکند ننگ از زمین دارد عدم سرمایهایم از دستگاه ما چه میپرسی شرار از نقد هستی یک…
نهال وحشت ما خالی از ثمر نبود
نهال وحشت ما خالی از ثمر نبود ز خود برآمدن ناله ناله بیاثر نبود ز محو جلوه مجو لذت شناسایی که چشم آینه را بهرهٔ…
نه وحدت سرایم نهکثرت نوایم
نه وحدت سرایم نهکثرت نوایم فنایم، فنایم، فنایم، فنایم نه پایی که گردون فرازد خرامم نه دستی که بندد تعین حنایم اگر آسمانم عروجی ندارم…
نوبهار آرد به امداد من بیمارگل
نوبهار آرد به امداد من بیمارگل تا به جای رنگ گردانم به گرد یار گل در گلستانی که شرم آیینهدار ناز اوست محو شبنم میشود…
نوبهار است و جهان سیر چمنها دارد
نوبهار است و جهان سیر چمنها دارد وضع دیوانهٔ ما نیز تماشا دارد دل اگر صاف شد از زخم زبان ایمن باش دامن آینه از…
نور دل در کشور آیینه نیست
نور دل در کشور آیینه نیست لیک کس روشنگر آیینه نیست آن خیالاتیکه دل نقاش اوست طاقت صورتگر آیینه نیست غفلت آخر میدهد دل را…
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کردهام
نور جان در ظلمت آباد بدن گم کردهام آه ازین یوسف که من در پیرهن گمکردهام وحدت از یاد دویی اندوه کثرت میکند در وطن…
نی در پرواز زد، نی سعی جولان کرد شمع
نی در پرواز زد، نی سعی جولان کرد شمع تا به نقش پا همین سیر گریبان کرد شمع خودگدازی محرم اسرار امکان گشتن است هر…
نی سر تعمیر دل دارم نه تن میپرورم
نی سر تعمیر دل دارم نه تن میپرورم مشت خاکی را به ذوق خون شدن میپرورم با نگاه دیدهٔ قربانیانم توأمی است بینفس عمریست خود…
نی نقش چین نه حسن فرنگ آفریدنست
نی نقش چین نه حسن فرنگ آفریدنست بهزادیِ تو دست ز دنیا کشیدنست چون موم با ملایمت طبع ساختن درکوچههای زخم چو مرهم دویدنست این…
نی قابل سودم نه سزاوار زیانم
نی قابل سودم نه سزاوار زیانم چون صبح غباری به هوا چیده دکانم عمریست چو گردون به کمند خم تسلیم زه در بن گوش که…
نیاز نامهٔ ما عرض سجده عنوانیست
نیاز نامهٔ ما عرض سجده عنوانیست ز خامه آنچه برون ریخت نقش پیشانیست درین جریده به تسخیر وحشیان خیال صریر خامه نفسسوزی پریخوانیست سروش انجمن…
نیاز جلوه دارم حیرت آیینه پروردی
نیاز جلوه دارم حیرت آیینه پروردی ز دیوان نگاه امشب برون آوردهام فردی به روی چهرهٔ امکان، من آن رنگ سبکبالم که هر کس میرود…
نیام تیغ عالمگیر مستی موج می باشد
نیام تیغ عالمگیر مستی موج می باشد خدنگ دلنشین نغمه را قندیل نی باشد به دل غیر از خیال جلوهات نقشی نمییابم به جز حیرتکسی…
نیامآنکه بهجرأت وصفلبت رسدم خم و پیم عنان ادب
نیامآنکه بهجرأت وصفلبت رسدم خم و پیم عنان ادب ز تاًمل موجگهر زدهام در حسن ادا به زبان ادب ز حقیقتحرمت و پاس حیا به…
نیرنگ امل گل بقا بود
نیرنگ امل گل بقا بود امید بهار مدعا بود کس محرم اعتبار ما نیست آیینهٔ ما خیال ما بود حیرت همه جا ترانهسوزست آیینه وعکسیک…
نیامد کوشش بیحاصل گردون به کار من
نیامد کوشش بیحاصل گردون به کار من مگر از خاک بردارد مرا سعی غبار من نهال نالهام نشو و نمای طرفهای دارم دل هرکس گدازی…
نیرنگ جلوهایکه به دل نقش بستهام
نیرنگ جلوهایکه به دل نقش بستهام طاووس میپرد به هوا رنگ جستهام با موج گوهرم گرو تاختن بجاست من هم به سعی آبله دامن شکستهام…
نیست ایمن از بلا هر کس به فکر جستجوست
نیست ایمن از بلا هر کس به فکر جستجوست روز و شب گرداب را ازموج، خنجر برگلوست در تماشایی که ما را بار جرات دادهاند…
نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را
نیست با مژگان تعلق اشک وحشت پیشه را دانهٔ ما دام راه خوی داند ریشه را عیش ترک خانمان از مردم آزاد پرس کس نداند…
نیست باک از برق آفت دل بهآفت بستهرا
نیست باک از برق آفت دل بهآفت بستهرا زخمخنجر فارغ از تشویش دارد دسته را برنمیآید درشتی با ملایمطینتان میشکافد نرمی مغز استخوان پسته را…
نیست با حسنت مجالگفتگو آیینه را
نیست با حسنت مجالگفتگو آیینه را سرمه میریزد نگاهت درگلو آیینه را غیر جوهر در تماشای خط نو رستهات میکند صد آرزو دردل نموآیینه را…
نیست بیشور حوادث آمد و رفت نفس
نیست بیشور حوادث آمد و رفت نفس کاروان موج دارد از شکست خود جرس باغ امکان را شکست رنگ میباشد کمال ای ثمر گر فرصتی…
نیست خاکسترما شعله صفت بسترما
نیست خاکسترما شعله صفت بسترما رنگ آرام برون تاخته ازپیکر ما نالهها در شکن دام خموشی داریم خفته پرواز در آغوش شکست پر ما اشک…
نیست خاموشی به کار شمع محفل جزگره
نیست خاموشی به کار شمع محفل جزگره داغ شد آهیکه نپسندید بر دل جز گره از جنون بر خویش راه عافیت هموارکن وانمیسازد تپش از…
نیست پروانهٔ من قابل پهلوی چراغ
نیست پروانهٔ من قابل پهلوی چراغ حسرت سوختنی میکشدم سوی چراغ سیر این انجمنم وقف گشاد مژهایست بر نگه ختم نمودند تک و پوی چراغ…
نیست در میدان عبرت باکی از نیک و بدم
نیست در میدان عبرت باکی از نیک و بدم صاحب خفتان شرمم عیبپوشی چلقدم منفعل نشو و نمای سر به جیبم دادهاند رستن مو میکشد…
نیست محروم تماشا جوهر اندر آینه
نیست محروم تماشا جوهر اندر آینه جلوه میخواهی نگه میپرور اندر آینه دل چو روشن شد هنرها محو حیرت میشود موج جوهر کم زند بال…
نیستی پیشهکن از عالم پندار برآ
نیستی پیشهکن از عالم پندار برآ خوابش راکم شمر از زحمت بسیار برآ قلقل ما و منت پر بهگلو افتادهست بشکن این شیشه وچون باده…
نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین
نیست ممکن واژگونیهای طالع بیش ازین سرنوشت ماست نام دیگران همچون نگین یار در آغوش و ما را از جدایی چاره نیست جلوه در کار…
نیشی تا علم همت عنقا برداشت
نیشی تا علم همت عنقا برداشت کلهی بود که ما را ز سرما برداشت ازگرانباری این قافلهها هیچ مپرس کوه یک نالهٔ ما بر همه…
نیک و بد این مرحله خاکش به کمین است
نیک و بد این مرحله خاکش به کمین است چشمی که به پا دوخته باشی همه بین است بی غنچه گلی سر نزد از گلشن…
نیک و بدم از بخت بدانجام سفید است
نیک و بدم از بخت بدانجام سفید است چندان که سیاه است نگین نام سفید است سطری ننوشتم که نکردم عرق از شرم مکتوب من…
هر چند درین مرحله بی تاب و توانم
هر چند درین مرحله بی تاب و توانم چون آبله سر در قدم راهروانم بر قمری و بلبل ز نشاطم مسرایید من بوی گلم نالهٔ…
هر چند دورم از چمن جلوهگاه او
هر چند دورم از چمن جلوهگاه او میخانه است شوق به یاد نگاه او دارم دلی به سینه کز افسون نرگست فیروز نیست سرمه به…
هر چه در دل گذرد وقف زبان دارد شمع
هر چه در دل گذرد وقف زبان دارد شمع سوختن نیست خیالی که نهان دارد شمع نور تحقیق ز لاف دم هستیکه رساست از نفس…
هر چند نیست بیسبب از غمگریستن
هر چند نیست بیسبب از غمگریستن باید ز شرم دیدهٔ بی نم گریستن تاکی به رنگ طفل مزاجان روزگار بر بیش شاد بودن و بر…
هر سخن سنجی که خواهد صید معنیها کند
هر سخن سنجی که خواهد صید معنیها کند چون زبان میباید اول خلوتی پیدا کند زینهار از صحبت بد طینتان پرهیز کن زشتی یک رو…
هر سو نظرگشودیم زان جلوه رنگ دارد
هر سو نظرگشودیم زان جلوه رنگ دارد آیینه خانهها را یک عکس تنگ دارد بیش وکم تو و ماست نقص وکمال فطرت میزان عدل یکتا…
هر کجا آیینهٔ ما گردد از زنگار سبز
هر کجا آیینهٔ ما گردد از زنگار سبز گر همه طوطی شوی نتوان شد آن مقدار سبز این چمن الفتپرست سایهٔ گیسوی کیست سبزه میجوشد…
هر سو نگرم دیده به دیدار حجابست
هر سو نگرم دیده به دیدار حجابست ای تار نظر پیرهنت این چه نقابست خمیازهٔ شوق تو به می کم نتوان کرد ما را به…
هر کجا سعی جنون بر عزم جولان بشکند
هر کجا سعی جنون بر عزم جولان بشکند کوه تا دشت از هجوم ناله دامان بشکند دل به خون میغلتد از یاد تبسّمهای یار همچو…
هر کجا شمع تماشای تو روشن میشود
هر کجا شمع تماشای تو روشن میشود از زمین تا آسمان آیینه خرمن میشود ما ضعیفان لغزشی داریم اگررفتار نیست سایه را از پا فتادن…
هر کس به رهت چشم تری داشته باشد
هر کس به رهت چشم تری داشته باشد در قطره محیط گهری داشته باشد با ناله چرا این همه از پای درآید گر کوه ز…
هر که آمد در جان بیکستر از ما میرود
هر که آمد در جان بیکستر از ما میرود کاروانها زین ره باریک تنها میرود از شکست اعتبار آگاه باید زیستن نیست بیگرد پری راهی…
هر که اینجا میرسد بیاعتدالی میکند
هر که اینجا میرسد بیاعتدالی میکند شمع هم در بزم مستان شیشه خالی میکند تا به گردون چید آثار بنای میکشی طاق این میخانه را…
هرجا تپش شمع درین خانه نهفتند
هرجا تپش شمع درین خانه نهفتند ناموس پر افشانی پروانه نهفتند آشفتگیی داشت خم طرهٔ لیلی در پیچش موی سر دیوانه نهفتند همواری از اندیشهٔ…
هر نفس دل صدهزار اندیشه پیدا میکند
هر نفس دل صدهزار اندیشه پیدا میکند جنبش این دانه چندین ریشه پیدا میکند اقتضای جلوه دارد اینقَدَر تمهید رنگ تا پری بیپرده گردد شیشه…
هرجا خرام ناز تو تمکین عیان کند
هرجا خرام ناز تو تمکین عیان کند حیرت در آب آینه کشتی روان کند زخمی که خندد از دم تیغ تبسمت خون چکیده را چمن…
هرجا دلی تپیدن شوق خیال داشت
هرجا دلی تپیدن شوق خیال داشت گرد به باد رفتهٔ من رقص حال داشت روزی که عشق زد رقم ناتوانیام چون خامه استخوان تنم مغز…
هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما
هرجا روی ای ناله سلامی ببر ازما یادش دل ما برد به جای دگر از ما امید حریف نفس سست عنان نیست ما را برسانید…
هرجا صلای محرمی راز دادهاند
هرجا صلای محرمی راز دادهاند آهستهتر ز بوی گل آواز دادهاند سرها به تیغ داد زبان لیک چاره نیست بر شمع ما همین لب غماز…
هرجا نفسی هست ز هستی گله دارد
هرجا نفسی هست ز هستی گله دارد دیوانه و هشیار همین سلسله دارد پیچیده به پای طلبم دامن دشتی کز آبله صد ریگ روان قافله…
هرچند به حق قرب تو مقدور نباشد
هرچند به حق قرب تو مقدور نباشد بر درددلی گر برسی دور نباشد آثار غرور انجمن آرای شکست است چینی طرب مجلس فغفورنباشد بر شیشهٔ…
هرچند خودنمایی تخت و حشم نباشد
هرچند خودنمایی تخت و حشم نباشد در عرض بیحیایی آیینه کم نباشد پیش از خیال هستی باید در عدم زد این دستگاه خجلتکاو یک دو…
هرچند گرانی بود اسباب جهان را
هرچند گرانی بود اسباب جهان را تحریک زبان نیشتر است این رگ جان را بیتاب جنون در غم اسباب نباشد چون نی به خمیدن نکشد…
هرچند درین گلشن هرسو گل خودروییست
هرچند درین گلشن هرسو گل خودروییست از خون شهیدانت در رنگ حنا بوییست از سلسلهٔ تحقیق غافل نتوان بودن طول امل آفاق از عالم گیسوییست…
هرچند دل از وصل قدحنوش نباشد
هرچند دل از وصل قدحنوش نباشد رحمی که زیاد تو فراموش نباشد حرفی که بود بیاثر ساز دعایت یارب به زبان ناید و در گوش…
هرچه از مدت هست و بود است
هرچه از مدت هست و بود است دیرها پیش خرام زود است نفیت اثبات حقیقت دارد خاک گشتن همه جا موجود است اگر از بندگی…
هرچه آنجاست چو آنجا رویاینجاگردد
هرچه آنجاست چو آنجا رویاینجاگردد چه خیال است که امروز تو فردا گردد در مقامی که بود ترک و طلب امکانی رو به دنیاست همان…
هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را پشت پایی بود معراج این بنای پست را بر فضولی ناکجا خواهی دکان ناز چید جزگشاد و…
هرکجا آیینهٔ حسن جنون گل میکند
هرکجا آیینهٔ حسن جنون گل میکند دود سودا بر سر ما نازکاکل میکند بر لب ما، خنده یکسر شکوهٔ درد دل است هر قدر خون…
هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را
هرکجا تسلیم بندد بر میان شمشیر را میکندچون موجگوهر بیزبان شمشیر را سرکشی وقف تواضعکنکه برگردون هلال میکندگاهی سپرگاهیکمان شمشیر را تا به خود جنبی…
هرکجا بیرویت از چشمم برون میگردد آب
هرکجا بیرویت از چشمم برون میگردد آب گر همه در پردهٔ خار است خون میگردد آب دل به سعی اشک در راه توگامی میزند آتشی…
هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر میشود
هرکجا عبرت به درس وعظ رهبر میشود صورت پست و بلند دهر منبر میشود چشم حرص افزود مقدار جهان مختصر همچو اعداد اقل کز صفر…
هرکجا دستت برون از آستینگردیده است
هرکجا دستت برون از آستینگردیده است شاخگل از غنچهها دامان چینگردیده است نیکو بد درساز غفلت رنگ تمییزی نداشت چشم ما از بازگشتن کفر و…
هرکجا عشاق را درد طلب منظور شد
هرکجا عشاق را درد طلب منظور شد رفتن رنگ دو عالم خون یک ناسور شد رنگ منت برنمیدارد دل اهل صفا صبح ، زخم خویش…
هرکجا گلکرد داغی بر دل دیوانه سوخت
هرکجا گلکرد داغی بر دل دیوانه سوخت اینچراغبیکسی تا سوختدر ویرانه سوخت عالم از خاکستر ما موج ساغر می زند چشم مخمور که ما را…
هرکجا وحشتی از آتشم افروخته است
هرکجا وحشتی از آتشم افروخته است برق در اول پرواز نفس سوخته است چه خیال است دل از داغ تسلیگردد اخگری چشم به خاکستر خود…
هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت
هرکجا لعل تو رنگ خنده مستانه ریخت از خجالت آبگوهر چون میاز پیمانه ریخت در غبار خاطر ما صد جهان عشرت گم است آبروی گنجها…
هرکجا نسخهکنند آن خط ریحانی را
هرکجا نسخهکنند آن خط ریحانی را نیست جز نالهکشیدن قلم مانی را پیش از آنکز دم شمشیر تو نم بردارد شست حیرت ورق دیدهٔ قربانی…
هرکجاکردم به یاد سجدهات ساز رکوع
هرکجاکردم به یاد سجدهات ساز رکوع چون مه نو تا فلک رفتم به پرواز رکوع پیش از آن کز خاک من بالد نهال زندگی میرسد…
هرکساینجا یکدودمدکان بسمل چید و رفت
هرکساینجا یکدودمدکان بسمل چید و رفت ساعتی در خاک ره، لختی بهخون غلتید و رفت هرکه را با غنچهٔ این باغکردند آشنا همچوبویگل به آه…
هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت
هرکه آمد سیر یأسی زین گلستان کرد و رفت گر همه گل بود خون خود به دامان کرد و رفت غنچه گشتن حاصل جمعیّت این…





