زهی خمخانهٔ حیرت،کلام هوش تسخیرت
زهی خمخانهٔ حیرت،کلام هوش تسخیرت دماغ موج می، آشفتهٔ نیرنگ تقریرت حدیث شکوه با این سادگی نتوان رقم کردن گهر حلکردنی دارد مدادکلک تحریرت شکایتنامهٔ…
زهی چونگل به یاد چیدن از شوق تو دامانها
زهی چونگل به یاد چیدن از شوق تو دامانها چو صبح آوارهٔ چاک تمنایتگریبانها ز محفل رفتگان در خاک هم دارند سامانها مشو غافل ز…
زهی ز روی تو آیینه آفتاب میر
زهی ز روی تو آیینه آفتاب میر نگه به سیر جبین تو موج ساغر شیر به عالمی که تویی نارساست کوششها وگرنه نالهٔ عاشق نمیکند…
زهی سودایی شوق تو مذهبها و مشربها
زهی سودایی شوق تو مذهبها و مشربها به یادت آسمان سیر تپیدن جوش یاربها مبادا از سرمکم سایهٔ سودای گیسویت چو مو نشو و نمایی…
زهی مخموری عالم گلی از حسرت جامت
زهی مخموری عالم گلی از حسرت جامت زبان ها تا نگین ساغرکش خمیازه ی نامت که میداند حریف ساغر وصلت که خواهد شد که ما…
زهی نظّاره را ازجلوهٔ حسن تو زیورها
زهی نظّاره را ازجلوهٔ حسن تو زیورها رگ برگگل ازعکس تو درآیینه جوهرها سر سودایی ما را غم دستارکی پیچد کههمچون غنچهاز بویت بهتوفانمیرود سرها…
زیر گردون طبع آزادی نوایی برنخاست
زیر گردون طبع آزادی نوایی برنخاست بسکه پستیداشت اینگنبد صدایی برنخاست هرکه دیدیم از تعلق در طلسم سنگ بود یک شرر آزادهای از خود جدایی…
زهی هنگامهٔ امکان، جنونساز غریبانت
زهی هنگامهٔ امکان، جنونساز غریبانت زمین و آسمان یک چاک دامن تا گریبانت کتاب معرفت سطری ز درس فهم مجهولت دو عالم آگهی تعبیری از…
زین باغ بسکه بیثمری آشکاربود
زین باغ بسکه بیثمری آشکاربود دست دعای ما همه برگ چنار بود دفدیم مغزل فلک و سحر بافیاش یک رفت وآمد نفسش پود وتار بود…
زین باغ گذشتیم به احسان تغافل
زین باغ گذشتیم به احسان تغافل گل بر سر ما ریخت گریبان تغافل طومار تماشای جهان فتنهٔ سوداست خواندیم خط امن ز عنوان تغافل مشکل…
زین بحر بیکران کم هر اعتبار گیر
زین بحر بیکران کم هر اعتبار گیر موج گهر شو و سر خود در کنار گیر الفتپرست کنج دلی، اضطراب چیست رخت نفس در آینهداری…
زین دو شرر داغ دل هستی ما عبرتیست
زین دو شرر داغ دل هستی ما عبرتیست کاغذ آتش زده محضر کمفرصتیست زیر فلک آنقدر خجلت مهلت مبر زندگی خضر هم یک دو نفس…
زین چمن درکف ندارد غنچهٔ دل جز گره
زین چمن درکف ندارد غنچهٔ دل جز گره دانهٔ ما را چو گوهر نیست حاصل جز گره از امل محملکش صدکاروان نومیدیام سبحه درگردن نمیبندد…
زین ساز بم و زیر توقع چه خروشد
زین ساز بم و زیر توقع چه خروشد از گاو فلک صبح مگر شیر بدوشد آربشکر و فر دونان همه پوچست زان پوست مجو مغز…
زین سال و ماه فرصت کارت منزه است
زین سال و ماه فرصت کارت منزه است مژگان دمی که سایه کند روز بیگه است تا کی غرور چیدن و واچیدن هوس در خانه…
زین شکر که تا کوی تو شد راهبر من
زین شکر که تا کوی تو شد راهبر من چون آبله در پای من افتاد سرمن مینای سرشکم می سودای که دارد عمریست پری میچکد…
زین شیشهٔ ساعت که مه و سال برآورد
زین شیشهٔ ساعت که مه و سال برآورد گرد عدم فرصت ما بال برآورد عمری ز حیا زحمت اوهام کشیدیم ما را خم دوش مژه…
زین صفر کز عدم در هستی گشودهایم
زین صفر کز عدم در هستی گشودهایم آیینهٔ حباب خیالت زدودهایم گرد هزار رنگ تماشا دمانده است دستیکه همچو عکس بر آیینه سودهایم خلقی به…
زین عبارات جنون تحقیق بیناموس نیست
زین عبارات جنون تحقیق بیناموس نیست شیشه گو صد رنگ توفان کن پری طاووس نیست اتحاد آیینهدار، رنگ اضدادست و بس هر کجا لبیک وادزدد،…
زین گریه اگر باد برد حاصل خاکم
زین گریه اگر باد برد حاصل خاکم چون صبح چکد شبنم اشک از دل چاکم دست من و دامان تمنای وصالت نتوان چو نفسکردن ازین…
زین گلستان درس دیدارکه میخوانیم ما
زین گلستان درس دیدارکه میخوانیم ما اینقدر آیینه نتوان شدکه حیرانیم ما سنگ اینکهسار آسایش خیالی بیش نیست از زمینگیری همان آتش به دامانیم ما…
زین گلستان نیستم محتاج دامن چیدنی
زین گلستان نیستم محتاج دامن چیدنی میبرد چون رنگم آخر بیقدم گردیدنی از ندامتکاری ذوق طرب غافل نیام صدگریبان میدرد بوی گل از بالیدنی عمرها…
زین گلستان که گلش رنگ ندامت دارد
زین گلستان که گلش رنگ ندامت دارد شبنمی نیست که بیدیدهٔ تر میگذرد از نفس چند پی قافلهٔ دلگیریم سنگ عمریستکه بردوش شرر میگذرد دام…
زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت
زین من و ما زندگی سیر فنایی کرد و رفت بر مزار ما دو روزی هایهایی کرد و رفت عجز طاقت بیگذشتن نیست زین بحر…
ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را
ساختم قانع دل از عافیت بیگانه را برگ بیدی فرشکردم خانهٔ دیوانه را مطلبم از میپرستی تر دماغیها نبود یک دو ساغر آب دادمگریهٔ مستانه…
سادگی دل را اسیر فکرهای خام داشت
سادگی دل را اسیر فکرهای خام داشت تا تحیر بود در آیینه عکس آرام داشت گر نمیبود آرزو تشویش جانکاهی نبود ماهیان را تشنهٔ قلاب…
سادگی باغیست طبع عافیتآهنگ را
سادگی باغیست طبع عافیتآهنگ را وقف طاووسان رعناکنگل نیرنگ را دل چوخونگرددبهار تازهرویی صیدتست موج صهبا دام پروازست مرغ رنگ را طبع ظالم را قوی…
ساز امکان از شکست آواز پیدا میکند
ساز امکان از شکست آواز پیدا میکند بال بر هم میخورد پرواز پیدا میکند مینهد پیش از سخن گردن به تیغ انفعال چون قلم هرکس…
ساز تبختر است اگر مایهٔ شرف
ساز تبختر است اگر مایهٔ شرف این خواجه بوق میزند اقبال چنگ و دف سیری کجاست تا نگری اقتدار خلق بالیدگی مخواه ز گاوان کم…
ساغرم بی تو داغ می گردد
ساغرم بی تو داغ می گردد نقش پای چراغ میگردد لالهسان هرگلی که می کارم آشیان کلاغ میگردد دور این بزم رنگگردانیست ششجهت یک ایاغ…
ساز تو کمین نغمهٔ بیداد شکستیست
ساز تو کمین نغمهٔ بیداد شکستیست در شیشهٔ این رنگ پریزاد شکستیست گوهر ز حباب آن همه تفریق ندارد هرجاست سری درگره باد شکستیست تصویر…
سایه اندازد اگر بخت سیاه من در آب
سایه اندازد اگر بخت سیاه من در آب فلس ماهی دیدهٔ آهوکند خرمن در آب هر نگه در دیدهٔ من نالهاست اما چه سود حلقهٔ…
سایهٔ دستی اگر ضامن احوال ماست
سایهٔ دستی اگر ضامن احوال ماست خاک ره بیکسیست کز سر ما برنخاست دل به هوا بستهایم، از هوس ما مپرس با همه ببگانه است…
سایهوار از نارسایان جهان غربتیم
سایهوار از نارسایان جهان غربتیم شخص طاقت رفته وما نقش پای طاقتیم عجزبینش جوهر ما را به خاک افکنده است یک مژه گر چشم برداریم…
سبکساریست هرگه در نظرها بیدرنگ آیی
سبکساریست هرگه در نظرها بیدرنگ آیی به این جرات مبادا چون شرر مینا به سنگ آیی به انداز تغافل نیم رخ هم عالمی دارد چرا…
سبکروانکه به وحشت میان جان بستند
سبکروانکه به وحشت میان جان بستند چو ناله سوخت نفس با نگاه پیوستند نرستهاند شرر وحشیان این کهسار که دل ز سنگ گرفتند و بر…
سپند بزم تو گویند هیچ جا ننشیند
سپند بزم تو گویند هیچ جا ننشیند خدا کند که به گوش دل این صدا ننشیند سری که تیغ تو باشد چو شمع کردن نازش…
سپند بزم تو تا بیقرار گردد و نالد
سپند بزم تو تا بیقرار گردد و نالد تپیدن از دل من آشکار گردد و نالد هزارکعبه و لبیک محو شوقپرستی کهگرد دل چونفس یکدوبارگردد…
ستم شریک من یاس خوشدن ستم است
ستم شریک من یاس خوشدن ستم است حریف عذر هزار آرزو شدن ستم است دلیست در بغلت بو کن و تسلی باش چو آهوان ز…
ستماست اگر هوستکشدکه بهسیر سرو و سمن درآ
ستماست اگر هوستکشدکه بهسیر سرو و سمن درآ تو ز غنچهکم ندمیدهای، در دلگشا به چمن درآ پی نافههای رمیده بو، مپسند زحمت جستجو به…
ستمکش تو به قاصد اگر دهد کاغذ
ستمکش تو به قاصد اگر دهد کاغذ به سیل اشک زند دست و سر دهدکاغذ ز نقطه تخم امیدم دماند ریشه به خط چه دولت…
سجده بنیادی بساز ای جبهه با افتادگی
سجده بنیادی بساز ای جبهه با افتادگی سایه را نتوان ز خود کردن جدا افتادگی از شعاع مهر یکسر خاکساری میچکد بر جبین چرخ هم…
ستمکشی که بجز گریهاش نشاید و خندد
ستمکشی که بجز گریهاش نشاید و خندد قیامت است که چون زخم لب گشاید و خندد هوسپرستی این اعتبار پوچ چه لازم که همچو صفر…
سجدهٔ خاک درت هرکه تمنایش بود
سجدهٔ خاک درت هرکه تمنایش بود هر کجا سود قدم بر سر من پایش بود علم همت عشاق نگونی نکشد خاکشان پی سپر قامت رعنایش…
سجدهٔ خواریست آب رو پی نان ریختن
سجدهٔ خواریست آب رو پی نان ریختن این عرق را بیجبین بر خاک نتوان ریختن بهر یک شبنم درین گلشن نفسها سوخت صبح سهل کاری…
سحر ز شرم رخت مطلعی به تاب رساندم
سحر ز شرم رخت مطلعی به تاب رساندم زمین خانهٔ خورشید را به آب رساندم به یک قدح به در آوردم از هزار حجابش تبسم…
سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد
سحر آه و گلستان نکهت و بلبل فغان دارد جهانی سوی بیرنگی ز حسرت کاروان دارد تأمل گر کنی هر کس به رنگی رفته است…
سجود خاک راحتگرهوا جوشاند ازسرها
سجود خاک راحتگرهوا جوشاند ازسرها تپیدن محمل دریاکشد بر دوشگوهرها شب هجرت به آن توفان غبارانگیخت آه من که میدان پریدن تنگ شد بر چشم…
سحر کیفیت دیدار از ایینه پرسیدم
سحر کیفیت دیدار از ایینه پرسیدم به حیرت رفت چندانی که من هم محو گردیدم به ذوق وحشتی از خود تهی کردم جهانی را جنون…
سحر طلوع گل دعا که مراد اهل همم رسد
سحر طلوع گل دعا که مراد اهل همم رسد دلسرد مردهٔ حرص را همه دود آه و الم رسد هوس حلاوه حرص و کد سحر…
سخت جانی از من محزون که باور داشتهست
سخت جانی از من محزون که باور داشتهست زندگانی بی تو این مقدار لنگر داشتهست خار خار موج در خونم قیامت میکند خنجر نازتنمیدانم چهجوهر…
سخت موهوماست نقش پردهٔ اظهارما
سخت موهوماست نقش پردهٔ اظهارما حیرت است آیینهدارپشت و روی کار ما چوننگه در خانهٔ چشم خیال اقتادهایم سایهٔ مژگان تصورکن در و دیوار ما…
سخت جانی هرکجا آید به عرض امتحان
سخت جانی هرکجا آید به عرض امتحان مغز ما را چون صدف خواهد برآورد استخوان تیره بختی دارد از اقبال رنگ ما نشان میکند فانوس…
سخن ز مشق ادب موج گوهرش گیربد
سخن ز مشق ادب موج گوهرش گیربد کم است لغزش خط گر به مسطرش گیرید به بستن مژه ختم است درس علم و عمل همین…
سخنسنجیکه مدح خلق نفریبد به وسواسش
سخنسنجیکه مدح خلق نفریبد به وسواسش مسیحای جهان مرده گردد صبح انفاسش نفس محملکش چندین غنا و فقر میباشد که در هر آمد و رفتی…
سخنشد داغ دل چونشمع ازآتش بیانیها
سخنشد داغ دل چونشمع ازآتش بیانیها معانی مرد در دوران ما از سکته خوانیها طبیعت همعنان هرزهگویان تا کجا تازد خیالم محو شد ازکثرت مصرع…
سر اگر بر آسمان یا بر زمین مالیدهام
سر اگر بر آسمان یا بر زمین مالیدهام آستانش کردهام یاد و جبین مالیدهام برگ و ساز تر دماغیهای من فهمیدنیست عطری از پیراهنش در…
سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن
سر به زیر تیغ و پا بر خار باید تاختن چون به عرض آمد برون تار باید تاختن نغمهٔ تحقیق محو پردهٔ اخفا خوش است…
سر تاراج گلشن داشت سرو فتنه بالایش
سر تاراج گلشن داشت سرو فتنه بالایش به صد عجز حنا خون بهار افتاد در پایش گلستان آب شد از شرم رخسار عرقناکش صدف لب…
سر تمنای پایبوسی به هر در و دشت میکشیدم
سر تمنای پایبوسی به هر در و دشت میکشیدم چو شمع، انجام مقصد سعی پای خود بود چون رسیدم بهگوشم از صدهزار منزل رسید بیپرده…
سر خط درسکمالت منتخب دانی بس است
سر خط درسکمالت منتخب دانی بس است ازکتاب ما و من سطر عدمخوانی بس است چند باید چیدن ای غافل بساط اعتبار از متاعکار و…
سر خوش آن نرگس مستانهایم
سر خوش آن نرگس مستانهایم ما گدایان در میخانهایم قید دل ما را امل فرسود کرد در کمند ریشهٔ این دانهایم شغل سر چنگ حوادث…
سر خط نازیست امشب زخمهای سینهام
سر خط نازیست امشب زخمهای سینهام جوهر تیغ که گل کردهست از آیینهام شعله گر بارد فلک در عالم فقرم چه باک حصن سنگینیست گرد…
سر طرهای به هوا فشان ختنی ز مشکتر آفرین
سر طرهای به هوا فشان ختنی ز مشکتر آفرین مژهای بر آینه بازکنگل عالمی دگر آفرین ز سحاب این چمنم مگو بگذر ز عشوهٔ رنگ…
سر هرکس زگلی پر زده است
سر هرکس زگلی پر زده است گل ندانست چه برسر زده است گر بوذ آینه منظور بتان چشم ما هم مژه کمتر زده است لغز…
سراغ دل نخواهی از من دیوانه پرسیدن
سراغ دل نخواهی از من دیوانه پرسیدن قیامت دارد از سیلاب راه خانه پرسیدن برون افتادهای از پردهٔ ناموس یکتایی نمیباید ز شاخ و برگ…
سراغت از چمن کبریا که میپرسد
سراغت از چمن کبریا که میپرسد به وهم گرد کن آنجا ترا که میپرسد معاملات نفس هر نفس زدن پاکست حساب مدت چون و چرا…
سراغ عیش ز عمر نمانده میگیرم
سراغ عیش ز عمر نمانده میگیرم اثر ز آتش در آب رانده میگیرم رمید فرصت و من غرهٔ خیال که من سوار توسن برق جهانده…
سرشک بیخودم عیش می ناب دگر دارم
سرشک بیخودم عیش می ناب دگر دارم ز مژگان تا چکیدن سیر مهتاب دگر دارم به تاراج تحیر دادهام آیینه و شادم که در جوش…
سران ز نسخهٔ تسلیم باب بردارید
سران ز نسخهٔ تسلیم باب بردارید جبین به خاک نهید انتخاب بردارید جمال مقصد سعی جهان معاینه است ز نقش پا نفسی گر نقاب بردارید…
سرشکم صد سحر خندید و پیدا نیست تاثیری
سرشکم صد سحر خندید و پیدا نیست تاثیری کنون از ناله درتاریکی شب افکنم تیری بجز مردن علاج ما و من صورت نمیبندد تب شور…
سرکشی میخواستیم از پا نشستن در رسید
سرکشی میخواستیم از پا نشستن در رسید شعله را آواز سدادیم خاکستر رسید خویش را یک پر زدن دریاب و مفت جهد گیر زندگی برقی…
سرشکم نسخهٔ دیوانهٔ کیست
سرشکم نسخهٔ دیوانهٔ کیست جگر آیینهدار شانهٔ کیست جنون میجوشد از طرز کلامم زبانم لغزش مستانهٔ کیست دلم گر نیست فانوس خیالت نفس بال و…
سرکشیها به مرگ راهبرست
سرکشیها به مرگ راهبرست گردن موج را حباب سرست نیست در رنگ اعتبار ثبات آبروها چو موج درگذرست سفله بر خردههای زر نازد لاف پرواز…
سرکیست تا برد آرزو به غبار سجدهکمینیات
سرکیست تا برد آرزو به غبار سجدهکمینیات نرسید قطرت نه فلک به هوابیان زمینیات نه حقیقت دویی آشنا، نه دلیل عین تو مآسوا بهکجاست عکس…
سرمایهٔ اظهار بقا هیچکسی کن
سرمایهٔ اظهار بقا هیچکسی کن پرواز هما یمن ندارد مگسی کن تا محو فنا نیست نفس ناله فشان باش تا قافله آرام پذیرد جرسی کن…
سرمایهٔ عذر طلبم از همه بیش است
سرمایهٔ عذر طلبم از همه بیش است در قافلهٔ اشک همین آبله پیش است جهدی که ز فکر حسد خلق برآیی خاری که به پایی…
سرمنزل ثبات قدم جادهساز نیست
سرمنزل ثبات قدم جادهساز نیست لغزیدهایم، ورنه ره ما، دراز نیست بر دوش نیستی نتوان بست ننگ جهد رفتن ز خویش ناقهٔ راه حجاز نیست…
سرمه شد آخر به خواب بیخودیها پیکرم
سرمه شد آخر به خواب بیخودیها پیکرم سایهٔ دیوار مژگان که زدگل بر سرم خواب نازی کرد پیدا شعله از خاکسترم بالش پرواز شد واماندگیهای…
سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا
سرمه سنگین نکند شوخی چشم اورا درس تمکین ندهد گرد، رم آهورا زخم تیغش به دل ز داغ، مقدم باشد پایه از چشم، بلند است…
سرنوشت روی جانان خط مشکین بوده است
سرنوشت روی جانان خط مشکین بوده است کاروان حسن را نقش قدم این بوده است ما اسیران؛ نوگرفتار محبت نیستیم آشیان طایر ما چنگ شاهین…
سرو چمن دل الف شعلهٔ آهیست
سرو چمن دل الف شعلهٔ آهیست سرسبزی این مزرعه را برق گیاهیست بیجرأت بینش نتوان محو تو گشتن سررشتهٔ حیرانی ما، مدّ نگاهیست کی سد…
سرو بهار جلوه قد دلستان کیست
سرو بهار جلوه قد دلستان کیست پیغام فتنه، برق نگاه نهان کیست نگذشتهست اگر ز دلم لشکر غمت داغ جگر، نشان پی کاروان کیست اندیشهها…
سرینبودبه وحشتزبزمجستنمارا
سرینبودبه وحشتزبزمجستنمارا فشار تنگی دلها شکست دامن ما را چواشک بی سر و پایی جنون شوقکهدارد زکف نداد دویدن عنان دیدن ما را رسیدهایم ز…
سطری اگر ز وضع جهان وانوشتهایم
سطری اگر ز وضع جهان وانوشتهایم گرداندهایم رنگ و چلیپا نوشتهایم در مکتب طلب چقدر مشق لغزش است کاین جادهها به صفحهٔ صحرا نوشتهایم هر…
سعی دیر و حرم بهانهٔ ما
سعی دیر و حرم بهانهٔ ما برد ما را زآستانهٔ ما بسکه در پردهٔ دل افسردیم تار شد شوخی ترانهٔ ما حرف زلف مسلسلی داریم…
سعی روزیکاهش است ای بیخبر چشمی بمال
سعی روزیکاهش است ای بیخبر چشمی بمال آسیاها شد درین سودا تنکتر از سفال از کدورت رست طبعی کز تردد دست بست آب خاک آلوده…
سعی روزی داشتم آخر ندامت پیش رفت
سعی روزی داشتم آخر ندامت پیش رفت آسا هر سودن دستاندکی ز خویش رفت عالم اسباب هستی چون عدم چیزی نداشت هر که را دیدیم…
سطر یقین به حک داد تکرار بیحد ما
سطر یقین به حک داد تکرار بیحد ما این دشت جادهگمکرد ز رفت و آمد ما افسرد شمع امید در چین دامن شب یک آستین…
سعی نفس کفیل توست زحمت جستجو مبر
سعی نفس کفیل توست زحمت جستجو مبر ربشه دواندنش بسست پای رسیدن ثمر درخط مرکز وفا ننگ بلند و پست نیست سر به طواف پا…
سعی ناپیدا و حسرتها دویدن آرزوست
سعی ناپیدا و حسرتها دویدن آرزوست شمعتصویریمو اشکما چکیدن آرزوست بسملتسلیم هستی طاقتکوشش نداشت آن که ما را کرد محتاج تپیدن آرزوست دست و پایی…
سعی نفس جز شمار گام ندارد
سعی نفس جز شمار گام ندارد قاصد ما نامه و پیام ندارد هر سر و چندین جنون هواست در اینجا منزل کس احتیاج بام ندارد…
سفله با جاه نیزهیچکس است
سفله با جاه نیزهیچکس است مور اگر پر برآورد مگس است نفس را بیشکنجه مگذارید سگ دیوانه مصلحش مرس است خفت اهل شرم بیباکیست چون…
سعیجاه آرزوی خاک شدن در سر داشت
سعیجاه آرزوی خاک شدن در سر داشت موج از بهر فسردن طلب گوهر داشت دل آزاد به پرواز خیالات افسرد حفف ازآن خانهٔ آیینه که…
سلسلهٔ شوقکیست سر خط آهنگ ما
سلسلهٔ شوقکیست سر خط آهنگ ما رشته به پا میپرد از رگ گل رنگ ما نقد جهان فسوس سهل نباید شمرد دل بهگره بسته است…
سنگ راهم میخورد حرصی که دارد احتشام
سنگ راهم میخورد حرصی که دارد احتشام روز اول طعمه از جزو نگین کردهست نام خانه روشن کردهای هشدار ای مغرور جاه آنقدر فرصت ندارد…
سوار برق عمرم، نیست برگشتن عنانم را
سوار برق عمرم، نیست برگشتن عنانم را مگر نام توگیرم تا بگرداند زبانم را عدم کیفیتم خاصیت نقش قدم دارم خرامی تا به زیرپای خود…
سنگی چو گوهر، بستیم بر دل
سنگی چو گوهر، بستیم بر دل از صبـر دیدیم در بحــر ســاحل رحمت گشودهست آغوش حاجات درهاست اینجا مشتاق سایل چون شمع ما را با…
سوخت چون موج گهر بال تپیدنهای من
سوخت چون موج گهر بال تپیدنهای من عقدهٔ دلگشت آخر آرمیدنهای من آبیار مزرعم یارب تب سودای کیست درد میجوشد چو تبخال از دمیدنهای من…
سوخت دل در محفل تسلیم و از جا برنخاست
سوخت دل در محفل تسلیم و از جا برنخاست شمع را آتش ز سر برخاست ازپا برنخاست در تماشاگاه عبرت پر ضعیف افتاده ایم بیعصا…





