آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن
آه ناکام چه مقدار توان خون خوردن زین دو دم زندگیی تا به قیامت مردن داغ یأسمکه بهکیفیت شمع است اینجا آگهی سوختن و بستن…
آه نومیدم کجا تأثیر من پیدا شود
آه نومیدم کجا تأثیر من پیدا شود خاکگردم تا نشان تیر من پیدا شود صدگلو بندد جنون چون حلقه در پهلوی هم تا صدای بسمل…
آه که با دلم نبست عهد وفاق الفتی
آه که با دلم نبست عهد وفاق الفتی چون نفسم به سر شکست گرد هوای غربتی جنس کساد جوهرم نیست قبول هیچکس خاک خورد مگر…
آهبا مقصدتسلیمنپیوستممن
آهبا مقصدتسلیمنپیوستممن نقش پا گشتم و در راه تو ننشستم من نسبت سلسلهٔ ریشهٔ تاکم خون کرد پا به گل داشتم و آبلهها بستم من…
اهل معنی گر به گفتوگو نفس فرسودهاند
اهل معنی گر به گفتوگو نفس فرسودهاند هم به قدر جنبش لب دستبر هم سودهاند آبرو میخواهی از اظهار حاجت شرم دار این ترنم را…
آهی به هوا چتر زد و چرخ برین شد
آهی به هوا چتر زد و چرخ برین شد داغی به غبار الم آسود و زمین شد بشکست طلسم دل و زد کوس محبت پاشید…
اوج جاه، آثارش از اجزای مهمل ریختهست
اوج جاه، آثارش از اجزای مهمل ریختهست خار و خسازبس فراهمگشته اینتل ریختهست صورت کار جهان بیبقا فهمیدنیست رنگ بنیادیکه میریزند اول ریختهست چشمکو تا…
اول ،در عدم، دهنت باز میکند
اول ،در عدم، دهنت باز میکند تاکاف و نون تهیهٔ آواز میکند آهنگ صور خیز تو در هر نفس زدن ساز هزار عالم ناساز میکند…
او سپهر و منکف خاک اوکجا و منکجا
او سپهر و منکف خاک اوکجا و منکجا داغم از سودای خام غفلت و وهم رسا عجز راگر در جناب بینیازیها رهیست اینقدرها بسکه تاکویت…
اوگفتن ما وتو به هر رنگ ضرور است
اوگفتن ما وتو به هر رنگ ضرور است اینش مکن اندیشهکه او از همه دور است آیینهٔ تنزیه وکدورت چه خیال است جاییکه بطون منفعل…
اول دل ستمزده قطع امیدکرد
اول دل ستمزده قطع امیدکرد آخرشکست چینی من مو سفید کرد میلرزد از نفس دم تقریر احتیاج دست تهی زبان مرا مرگ بید کرد بخت…
ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را
ای آب رخ از خاک درت دیدهٔ تر را سرمایه ز خونگرمی داغ تو جگر را تاگشت خیال تو دلیل ره شوقم جوشیدن اشک آبله…
ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین
ای اثرهای خرامت چشم حیران درکمین هرکجا پا مینهی آیینه میبوسد زمین گر چه میدانیم دل هم منظر ناز تو نیست اندکی دیگر تنزل کن…
ای آرزوی مهرتو سیلابکینهها
ای آرزوی مهرتو سیلابکینهها بر هم زنکدورت سنگ آبگینهها ملاح قدرت تو ز عکس تجلیات راند به بحرآینهٔ دل سفینهها آتشپرست شعلهٔ اندیشهات جگر آیینهدار…
ای ابر! نی به باغ و نه در لالهزار بار
ای ابر! نی به باغ و نه در لالهزار بار یادی ز اشک من کن و درکوی یار بار قامت به جهد، حلقه شد، اما…
ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغل
ای از خرامت نقش پا خورشید تابان در بغل از شوخیگرد رهت عالمگلستان در بغل ابرویت از چین جبین زه کرده قوس عنبرین چشم از…
ای التفات نام تو گیرایی زبان
ای التفات نام تو گیرایی زبان ذکرت انیس خلوت تنهایی زبان حیرت نوای زیر و بم ساز قدر تو اخفایی خموشی و افشایی زبان هرچند…
ای امل آواره فرصت را چه رسواکردهای
ای امل آواره فرصت را چه رسواکردهای نوحهکن در یاد امروزیکه فردا کردهای حسن مطلق را مقید تاکجا خواهی شناخت آه از آن یوسفکه در…
ای بسمل طلب پی خون چکیده رو
ای بسمل طلب پی خون چکیده رو چون اشک هر قدر روی از خود دویده رو فرصت در این بهار پر افشان وحشت است همچون…
ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها
ای آینهٔ حسن تمنای تو جانها اوراقگلستان ثنای تو زبانها بیزمزمهٔ حمد تو قانون سخن را افسرده چو خون رگ تار است بیانها از حسرت…
ای به اوج قدس فرش آستان انداخته
ای به اوج قدس فرش آستان انداخته سجده در بارت زمین بر آسمان انداخته هرکجا پایی به راهت برده عجز لغزشی بر سپهر ناز طرح…
ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها
ای به زلفت جوهر آیینهٔ دل تابها چون مژه دل بستهٔ چشم سیاهت خوابها اینقدر تعظیم نیرنگ خم ابروی کیست حیرت است از قبله روگرداندن…
ای به عشرت متهم سامان درد سر مکن
ای به عشرت متهم سامان درد سر مکن صاف و دردی نیست اینجا وهم در ساغر مکن شمع این محفل وبال گردن خویش است و…
ای بهار پرفشان دل برگل و سنبل مبند
ای بهار پرفشان دل برگل و سنبل مبند آشیان جز در فضای نالهٔ بلبل مبند شوق آزادی تعلق اختراع وهم تست از خیال پوچ چون…
ای بهار جلوه بسکن کز خجالت یارها
ای بهار جلوه بسکن کز خجالت یارها در عرق شستند خوبان رنگ از رخسارها میشود محو از فروغ آفتاب جلوهات عکس در آبینه همچون سایه…
ای بهار جلوهات را شش جهت دربار گل
ای بهار جلوهات را شش جهت دربار گل بی رخت در دیدهٔ من میخلد چون خار گل یک نگه نظارهات سر جوش صد میخانه می…
ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا
ای بهارستان اقبال، ای چمن سیما بیا فصل سیر دلگذشت اکنون بهچشم مابیا میکشد خمیازهٔ صبح، انتظار آفتاب در خمار آباد مخموران قدحپیما بیا بحر…
ای بی خبر مسوز نفس در هوای فیض
ای بی خبر مسوز نفس در هوای فیض بی چاک سینه نیست چو صبح آشنای فیض ای دانه کلفت ندمیدن غنیمت است رسوا مشو به…
ای بیخردان طور تعین نگزینید
ای بیخردان طور تعین نگزینید با سجده بسازید که اجزای زمینید درکارگه شیوه تسلیم، عروجیست چندانکه نشان کف پایید جبینید اینجا طرب وهم اقامت چه…
ای بیخبر به درد دل ما رسیده رو
ای بیخبر به درد دل ما رسیده رو شور سپند محفل حسرت شنیده رو از پیچ و تاب دام هوس احتراز کن زین دود همچو…
ای بیخودی بر آینهٔ وهم رنگ ریز
ای بیخودی بر آینهٔ وهم رنگ ریز یعنی غبار ما به سر نام و ننگ ریز شور شکستشیشهدر اینبزمقلقل است چندی به جام وهم شراب…
ای بینصیب عشق به کار هوس بخند
ای بینصیب عشق به کار هوس بخند بر بال هرزه پر دو سه چاک قفس بخند دل جمعکن به یک دو قدح ازهزار وهم برمحتسب…
ای پر فشان چون بویگل بیرنگی از پیراهنت
ای پر فشان چون بویگل بیرنگی از پیراهنت عنقا شوم تاگرد من یابد سراغ دامنت با صد حدوثکیف وکم از مزرع ناز قدم یک ریشه…
ای پرفشان گرد نفس چندی شرار سنگ شو
ای پرفشان گرد نفس چندی شرار سنگ شو ناقدردان راحتی بر خود زبان ننگ شو جولان چه دارد در نظر غیر از تلاش درد سر…
ای تماشایت چمنپرور به چشم آینه
ای تماشایت چمنپرور به چشم آینه بی توخس میپرورد جوهربه چشم آینه تا جدا افتاده است از دولت دیدار تو میزند مشاطه خاکستر به چشم…
ای جگرها داغدار شوق پیکان شما
ای جگرها داغدار شوق پیکان شما چاکهای دل نیام تیغ مژگان شما ازشکستکار هاآشفتهحالان نسخهایست دفتر آشوب یعنی سنبلستان شما شعلهدرجانیکهخاک حسرتدیدار نیست خاک درچشمیکه…
ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب
ای جلوهٔ تو سرشکن شان آفتاب خندیده مطلع تو به دیوان آفتاب پیغام عجز من ز غرورت شنیدنیست مکتوب سایه دارم و عنوان آفتاب در…
ای جوش بهارت چمنآرای تغافل
ای جوش بهارت چمنآرای تغافل چون چشم تو سر تا قدمت جای تغافل عمریست که آوارهٔ امید نگاهیم ازگوشهٔ چشم تو به صحرای تغافل از…
ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را
ای چشم تو مهمیز جنون وحشی رم را ابروی تو معراج دگر پایهٔ خم را گیسوی تو دامیست که تحریر خیالش از نال به زنجیرکشیدهست…
ای چیده نقش پای تو دکان آفتاب
ای چیده نقش پای تو دکان آفتاب در سایهٔ تو ریخته سامان آفتاب از طلعت نقاب طلسم بهار صبح در جلوهٔ تو آینهها کان آفتاب…
ای حاجتت دلیل به ادبار زیستن
ای حاجتت دلیل به ادبار زیستن عزت کجاست تا نتوان خوار زیستن اندیشهای که در چه خیال اوفتادهای مجبور مرگ و دعوی مختار زیستن تاکی…
ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل
ای خانهٔ آیینه ز دیدار تو پرگل خون در دل ما چند کند رنگ تغافل امروز سواد خط آن لعل که دارد عینک ز حبابست…
ای خم مژگان شکوه نرگس مستانهات
ای خم مژگان شکوه نرگس مستانهات چین ابر چینی طاق تغافلخانهات ساغر نیرنگ نهگردون به این دوران ناز کرد سرگرداندهٔ چشم جنون پیمانهات گفتگوی بیزبانان…
ای خیال آوارهٔ نیرنگ هوش
ای خیال آوارهٔ نیرنگ هوش تا توانی در شکست رنگ کوش تا نفس باقیست ما و من بجاست شمع بیکشتن نمیگردد خموش زندگی در ننگ…
ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا
ای خیال قامتت آه ضعیفان را عصا بر رخت نظارهها را لغزش از جوش صفا نشئهٔ صدخم شراباز چشممستتغمزهای خونبهای صد چمن از جلوههایت یک…
ای داغکمال تو عیانها و نهانها
ای داغکمال تو عیانها و نهانها معنی به نفس محو و عبارت به زبانها خلقی به هوای طلبگوهر وصلت بگسسته چو تار نفس موج، عنانها…
ای دلت حسرت کمین انتخاب صبحدم
ای دلت حسرت کمین انتخاب صبحدم نقطهای از اشک کن اندرکتاب صبحدم عمر در اظهار شوخی پر تنک سرمایه است یک نفس تاکی فروشد پیچ…
ای دلت صیاد راز، از لب مده بیرون نفس
ای دلت صیاد راز، از لب مده بیرون نفس کز خموشی رشته میبندد به صد مضمون نفس با خیال از حسن محجوب تو نتوان ساختن…
ای ز چشم می پرستت مست حیرتجامها
ای ز چشم می پرستت مست حیرتجامها حلقهٔ زلف گرهگیرت به گوش دامها در تبسم کم نشد زهر عتاب از نرگست کی به شورپسته ریزد…
ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت
ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت از خانه هوای ارنی برده به طورت ای کاش تغافل، مژهات باز نمیکرد غیبت شد از افسون نگه…
ای رسته زگلزارت آن نرگس جادوها
ای رسته زگلزارت آن نرگس جادوها صاد قلم تقدیر با مصرع ابروها نتوان به دل عشاق افسون رهایی خواند زین سلسله آزادند زنجیریگیسوها نیرنگ طلب…
ای ز شوخیهای حسنت محوییچ وتابها
ای ز شوخیهای حسنت محوییچ وتابها حیرت اندر آینه چون موج درگردابها بیخراشزخمعشق اسراردل معلومنیست خواندن این لفظ موقوف است بر اعرابها صاحب تسلیم را…
ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو
ای ز عنایت آشکار شخص تو و مثال تو آینهٔ جمال تو آینهٔ جمال تو از تب و تاب آب و گل تا تک و…
ای ز لعلت سخن گلاب فروش
ای ز لعلت سخن گلاب فروش نگه از نرگست شراب فروش تیغ ناز تو موجها دارد از سر بیدلان حباب فروش زبن دو نیرنگ قطع…
ای زعکس نرگست آیینه جام مل به کف
ای زعکس نرگست آیینه جام مل به کف شانه از زلف تو نبض یک چمن سنبل به کف تا دم تیغت کند گلچینی باغ هوس…
ای ساز بر و دوش تو پیراهنکاغذ
ای ساز بر و دوش تو پیراهنکاغذ تا چند به هر شعله زنی دامنکاغذ کس نیست که بر خشکی طبعت نستیزد گر آتش وگر آب…
ای ساز قدس دل به جهان نوا مبند
ای ساز قدس دل به جهان نوا مبند یکتاست رشتهات به هر آواز پا مبند تمثال غیر و آینهات این چه تهمت است رنگ شکسته…
ای سعی نگون، زین دشت، در سر چه هوا داری
ای سعی نگون، زین دشت، در سر چه هوا داری کز یک دو تپش با خاک چون آبله همواری صد عشق و هوس داریم، صد…
ای شعله نهال از قلمت گلشن کاغذ
ای شعله نهال از قلمت گلشن کاغذ دود از خط مشکین تو در خرمن کاغذ خط نیستکهگلکرد از آنکلکگهربار برخاسته از شوق تو مو بر…
ای شمع تک وتاز نفس گرد سفر شد
ای شمع تک وتاز نفس گرد سفر شد اکنون به چه امید توان سوخت سحر شد در نسخهٔ بیحاصل هستی چه توان خواند زان خطکه…
ای شیخ به تدبیر امل بیهده حرفی
ای شیخ به تدبیر امل بیهده حرفی دستار به کهسار میفکن تل برفی همنسبتی جوهر رازت چه خیال است از وهم برون آ، کف این…
ای صبح گرد ناز تو از کاروان کیست
ای صبح گرد ناز تو از کاروان کیست بر خو چیدن تو متاع دکانکیست آنجاکه فرصت من وما تیر جسته است ترسم نفس کشی و…
ای طرب وجدیکه باز آغوشگل وامیکنم
ای طرب وجدیکه باز آغوشگل وامیکنم بعد سالی چون بهار این رنگ پیدا میکنم چار دیوار توّهم سدّ راه شوق چند کعبهای دارم به پیش،…
ای ظفر شیفتهٔ همت نصرت فالت
ای ظفر شیفتهٔ همت نصرت فالت چمن فتح تبسمکدهٔ اقبالت آیت فضا و سخاشان تو را آینهدار نص تحقیق وفا ترجمهٔ اقوالت در مقامیکه شکوهت…
ای عدمپرورده لاف هستیات جای حیاست
ای عدمپرورده لاف هستیات جای حیاست بینشانی را نشان فهمیدهای تیرت خطاست سایه را وهم بقا در عجز خوابانیده است ورنه یک گام از خودت…
ای غافل از رنج هوس آیینهپردازی چرا
ای غافل از رنج هوس آیینهپردازی چرا چون شمع بار سوختن از سر نیندازی چرا نگشودهمژگان چون شرر از خویشکن قطع نظر زین یک دو…
ای غرهٔ اقبال سرانجام تو شوم است
ای غرهٔ اقبال سرانجام تو شوم است مرگت به ته بال هما سایهٔ بوم است چون پیر شدی از امل پوچ حیاکن یکسر خط تقویمکهن…
ای فدای جلوهٔ مستانهات میخانهها
ای فدای جلوهٔ مستانهات میخانهها گرد سرگردیدهٔ چشمت خط پیمانهها سوخت باهم برق بیپروایی عشق غیور خواب چشم شمع و بالین پر پروانهها گردباد ایجادکرد…
ای فرش خرامت همهجا چون سر ما گل
ای فرش خرامت همهجا چون سر ما گل در راه تو صد رنگ جبین ریخته تا گل گلشن چقدر حیرت دیدار تو دارد در شیشهٔ…
ای قاصد تحقیق ز تسلیم مددگیر
ای قاصد تحقیق ز تسلیم مددگیر هر چند رهت تا سر زانوست بلد گیر فرصت اثر کاغذ آتش زده دارد چشمی به خیال آب ده…
ای فکر نازکت را شبهت کمینی از مو
ای فکر نازکت را شبهت کمینی از مو تشویش عطسه تا کی مانند بینی از مو در کارگاه فطرت نام شکست ننگست باید قلم نبندد…
ای گشاد و بست مژگانت معمای پری
ای گشاد و بست مژگانت معمای پری جام در دستست از چشم تو مینای پری از تغافل تا نگاهت فرق نتوان یافتن یک جنون میپرورد…
ای که دنیا و جلالش دیدهای خمیازه است
ای که دنیا و جلالش دیدهای خمیازه است همچو مستیگر مآلش دیدهای خمیازه است حسرتی میبالد از خاک بهار اعتبار قدکشیدن کز نهالش دیدهای خمیازه…
ای لعبت تحیر! نور چه آفتابی
ای لعبت تحیر! نور چه آفتابی تا غافلی جمالی چون بنگری نقابی هنگامهٔ خموشت چندین کتاب دارد یک حرف و صد بیانی یک شخص و…
ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ
ای مردهٔ تکلف از کیف و کم برون آ گاهی به رغم دانش، دیوانه هم برون آ تا ازگلت جز ایثار رنگی دگر نخندد سرتا…
ای مژدهٔ دیدار تو چون عید مبارک
ای مژدهٔ دیدار تو چون عید مبارک فردوس به چشمی که ترا دید مبارک جان دادم و خاک سرکوی تو نگشتم بخت اینقدر از من…
ای موجزن بهار خیالت ز سینهها
ای موجزن بهار خیالت ز سینهها جوش پری نشسته برون ز ابگینهها جور تهر پنبهکارگلستان داغ دل تیغت زبان ده دهن زخم سینهها سودایی تو…
ای نرگست حیاکدهٔ صلح و جنگ هم
ای نرگست حیاکدهٔ صلح و جنگ هم ساز غزال رام تو خشم پلنگ هم دنبالههای ابروت از دل گذشته است میآید ازکمان توکار خدنگ هم…
ای منت عرق زجبینت برآفتاب
ای منت عرق زجبینت برآفتاب ساغر زند مگر به چنینکوثر آفتاب بر صفحهایکه وصف جمالت رقم زنند از رشتهٔ شعاعکشد مسطر آفتاب هیهات بیرخت شب…
ای نفس مایه درین عرصه چه پرداختهای
ای نفس مایه درین عرصه چه پرداختهای نقد فرصت همه رنگست و تو در باختهای صفحه آتش زدهای ناز چراغان چه بلاست تا به فهم…
ای نم اشک هوس مایل مژگان نشوی
ای نم اشک هوس مایل مژگان نشوی سیل خیزست حیا آنهمه عریان نشوی چهبهار و چهخزان رنگ گل حیرت توست جلوهای نیست گر آیینه نمایان…
ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع
ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع بر دوش فرصتت سر و پا در رکاب شمع باز است چشم خلق بقدر گدا زخویش پاشیدهاند…
ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما
ای همه آیات قدرت ظاهر از شان شما کارهای مشکل آفاق آسان شما هرسری راکز رعونتگردن افرازد به چرخ موکشان آرد قضا در راه جولان…
ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانهات
ای هستی از قصر غنا افکنده در ویرانهات گلکرده از هر موی تو ادبار چینی خانهات میباید از دست نفس جمعیت دل باختن تا ریشه…
ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید
ای هوس آوارگان چند تک و پو کنید سعی نفس آب شد سوی عرق رو کنید آینهدار حضور غیب پرستد چرا حاصل تحقیق چیست گر…
ای هوس قطع نفس کن ساعتی دنگم گذار
ای هوس قطع نفس کن ساعتی دنگم گذار بیخماری نیست مستی شیشه در سنگمگذار بوی منت برنمیدارد دماغ همتم از غرض بردار دست و بر…
ای هوش! سخت داغیست، یاد بهار طفلی
ای هوش! سخت داغیست، یاد بهار طفلی تا مرگ بایدت بود شمع مزار طفلی قد دو تا درین بزم آغوش ناامیدیست خمیازه کرد ما را…
ایکعبه جو یقینی اگرکار بستن است
ایکعبه جو یقینی اگرکار بستن است احرام بستنت همه زنار بستن است گر محرمی علم نفرازی یه حرف پوچ این پنبه پرچمیستکه بر دار بستن…
ایکه در دیر و حرم مست کرم می آیی
ایکه در دیر و حرم مست کرم می آیی دل چه دارد که درپن غمکده کم میآیی جوهر ناز چه مقدار تری میچیند که به…
ایگداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا
ایگداز دل نفسی اشک شو به دیده بیا یار میرود ز نظر یک قدم دویده بیا فیض نشئههای رسا مفت تست در همهجا جام ظرف…
ایگرد تکاپوی سراغ نو نشانها
ایگرد تکاپوی سراغ نو نشانها واماندة اندیشهٔ راه توگمانها حیرت نگه شوخی حسن تو نظرها خامش نفس عرض ثنای تو زبانها اشکیست ز چشم تر…
این انجمن افسانهٔ راز دهنی بود
این انجمن افسانهٔ راز دهنی بود هر جلوهکه دیدم نشنیدن سخنی بود این فرصت هستی که نفس کشمکش اوست هنگامهٔ بیتاب گسستن رسنی بود تا…
این انجمن عشق است توفانگر سامانها
این انجمن عشق است توفانگر سامانها یکلیلی وچندینحی، یکیوسف وکنعانها ناموس وفا زین بیش برداشتن آسان نیست بر رنگ من افکندند خوبانگل پیمانها این دیده…
این انجمن چو شمع مپندار جای ماست
این انجمن چو شمع مپندار جای ماست هر اشک در چکیدنش آواز پای ماست جان میدهیم و عشرت موهوم میخریم چونگل همان تبسم ما خونبهای…
این بحر را یک آینه دشت سراب گیر
این بحر را یک آینه دشت سراب گیر گر تشنهای چو آبله از خویش آب گیر بنیاد چشم در گذر سیل نیستیست خواهی عمارتش کن…
این چه طاووسی نازست که اندوختهای؟
این چه طاووسی نازست که اندوختهای؟ پای تا سر همه چشمی و به خود دوختهای برق نیرنگ به این جلوه قیامت دارد شعله در پردهٔ…
این دم از شرم طلب نیست زبان ما خشک
این دم از شرم طلب نیست زبان ما خشک با صدف بود لبی در جگر دریا خشک اشکگو دردسر تربیت ما نکشد از ازل چون…
این حرصها که دامن صد فن شکستهاند
این حرصها که دامن صد فن شکستهاند عرض کلاه داده و گردن شکستهاند دارد شراب غفلت ابنای روزگار بد مستیی که ساغر مردن شکستهاند بیتابی…
این دور، دور حیز است، وضع متیکه دارد
این دور، دور حیز است، وضع متیکه دارد باد بروت مردی غیر از سرینکه دارد آثار حقپرستی ختم است بر مخنث غیر از دبر سرشتان…
این ستمکیشان که وهم زندگی را هالهاند
این ستمکیشان که وهم زندگی را هالهاند در تلاش خودکشیها شعلهٔ جوالهاند عمرها شد حرف دردی آشنای گوش نیست کوهکن تا بینفس شد کوهها بینالهاند…





