آستان عشق جولانگاه هر بیباک نیست

آستان عشق جولانگاه هر بیباک نیست هیچکس‌غیر از جبین‌آنجا قدم‌بر خاک نیست گریه‌کو، تا عذر غفلت خواهد از ابرکرم می‌کشد رحمت‌تری‌تا چشم ما نمناک نیست…

اسرار در طبایع ضبط نفس ندارد

اسرار در طبایع ضبط نفس ندارد درپردهٔ خس و خار، آتش قفس ندارد گو وهم سوده باشد بر چرخ تاج شاهان سعی هما بلندی پیش…

اسمیم بی‌مسمی دیگر چه وانماییم

اسمیم بی‌مسمی دیگر چه وانماییم در چشمه‌سارتحقیق آبی‌که نیست ماییم هر چند در نظرها داریم ناز گوهر یک سر چو سلک شبنم دررشتهٔ هواییم بر…

آسودگان گوشهٔ دامان بوریا

آسودگان گوشهٔ دامان بوریا مخمل خریده‌اند ز دکان بوریا بی‌باک پا منه به ادبگاه اهل فقر خوابیده است شیر نیستان بوریا بوی‌گل ادب ز دماغم…

آسوده است شوق ز دل پیش نگذری

آسوده است شوق ز دل پیش نگذری ای موج خون نگشته ازین ریش نگذری از طبع ذره‌گر تپشی واکشی بس است در پردهٔ خیال ازین…

اشک از مژگان درین ویرانه نشکست و نریخت

اشک از مژگان درین ویرانه نشکست و نریخت خوشه‌خشکی‌داشت اینجادانه‌نشکست‌و نریخت زیرگردون صدهزاران سر به باد فتنه رفت کهنه خشتی زین ندمتخانه نشکست و نریخت…

اشک ز بیداد عشق پرده‌گشا می‌شود

اشک ز بیداد عشق پرده‌گشا می‌شود فهم معماکنید آبله وا می‌شود ذوق طلب عالمی‌ست وقف حضور دوام پر به اجابت مکوش ختم دعا می‌شود گاه…

اسیر آن پنجهٔ نگارین رهایی ازهیچ در ندارد

اسیر آن پنجهٔ نگارین رهایی ازهیچ در ندارد حنا به صد رنگ وحشت آنجا چو رنگ یاقوت پرندارد جبین به‌ تسلیم بی‌نیازی به‌خاک اگر نفکنی…

اشک ‌گهر طینت ما راه تپش سر نکند

اشک ‌گهر طینت ما راه تپش سر نکند طفل دبستان ادب این سبق از بر نکند وسوسه بر هم نزند رابطهٔ ساز یقین کوه‌گران حوصله…

اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانه‌ام

اشک شمعی بود یک عمر آبیار دانه‌ام سوختن خرمن کنید از حاصل پروانه‌ام تیره‌بختی فرش من آشفتگی اسباب من حلقهٔ زلف سیاه کیست یارب خانه‌ام…

اشک یک لحظه به مژگان بار است

اشک یک لحظه به مژگان بار است فرصت عمر همین مقدار است زندگی عالم آسایش نیست نفس آیینهٔ این اسرار است بسکه‌گرم است هوای گلشن…

اشکم از پیری به چشم تر پریشان می‌شود

اشکم از پیری به چشم تر پریشان می‌شود صبحدم جمعیت اختر پریشان می‌شود می‌دهد سرسبزی این مزرع از ماتم نشان دانه را از ریشه موی…

اشکم ز بیقراری زد بر در چکیدن

اشکم ز بیقراری زد بر در چکیدن افتادن‌ست آخر اطفال را دوبدن از تیغ مرگ عاشق رنگ بقا نبازد عمر دوباره گیرد چون ناخن از…

اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست

اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست شعله‌در هر پر فشاندن‌اندکی‌از خود جداست شخص پیری نفی هستی می‌کند هشیار باش صورت قد دوتا آیینهٔ ترکیب لاست…

اشکم قدم آبله فرسا ننهد پیش

اشکم قدم آبله فرسا ننهد پیش تا رفتن دل پای تقاضا ننهد پیش دل سجده فروش سرکویی است کز آن جا خاکم همه‌گر آب شود…

آغاز نگاهم به قیامت نظری داشت

آغاز نگاهم به قیامت نظری داشت واکردن مژگان چراغم سحری داشت خوابم چه خیال است به گرد مژه گردد بالین من‌گم شده آرام پری داشت…

آفات از هوس به سرت هاله می‌شود

آفات از هوس به سرت هاله می‌شود این شعله‌ها ز دست تو جواله می‌شود زبن‌کاروان چه سودکه هرکس چونقش پا از سعی پیش تاخته دنباله…

آفاق جا ندارد همت کجا نشیند

آفاق جا ندارد همت کجا نشیند سنگ از نگین براید تا نام ما نشیند جایی‌که خاک باشذ پشت وبلنذ هستی تا چند سایه بالد یا…

آفت است اینجا مباش ایمن ز سر برداشتن

آفت است اینجا مباش ایمن ز سر برداشتن می‌کشد مژگان دو صف از یک نظر برداشتن بر فلک آخر نخواهی رفت ای مشت غبار خویش…

آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است

آفت سر و برگ هوس آرایی جاه است سر باختن شمع ز سامان‌کلاه است غافل مشو از فیض سیه‌روزی عشاق نیل شب ما غازه‌کش چهرهٔ…

آفت ایجاد است طبع از دستگاه خود سری

آفت ایجاد است طبع از دستگاه خود سری دختر رز فتنه‌ها می‌زاید از بی‌شوهری تاکی اجزای کمال ازگفتگو بر هم زدن یک نفس هم‌گر دو…

افتاده زندگی به‌کمین هلاک ما

افتاده زندگی به‌کمین هلاک ما چندان‌که وارسی به سر ماست خاک ما ذوق گداز دل چقدر زور داشته‌ست انگور را ز ریشه برآورد تاک ما…

افتاده‌ام به راهت چون اشک بی‌روانی

افتاده‌ام به راهت چون اشک بی‌روانی مکتوب انتظارم شاید مرا بخوانی از ساز حیرت من مضمون ناله درباب گرد نگاه دارد فریاد ناتوانی آنجا که…

افسانهٔ وفایی اگر گوش کرده‌ای

افسانهٔ وفایی اگر گوش کرده‌ای یادم کن آنقدرکه فراموش کرده‌ای لعلت‌خموش و دل‌هوس‌انشای‌صد سئوال آبم ز شرم چشمهٔ بیجوش کرده‌ای خیمازهٔ خیال تسلی کنار نیست…

آگاهی دل انجمن اختلاف شد

آگاهی دل انجمن اختلاف شد عکسش فروگرفت چو آیینه صاف شد کام و زبان به سرمه‌اش از خاک پرکند گویاییی‌که تشنهٔ لاف وگزاف شد بر…

آگاهی از خیال خودم بی‌نیازکرد

آگاهی از خیال خودم بی‌نیازکرد خود را ندید آینه تا چشم بازکرد نعل جهان درآتش فکرسلامت است آن شعله آرمیدکه مشق‌گدازکرد چون آه کرد رهگذر…

آگاهی و افسردگی دل چه خیال است

آگاهی و افسردگی دل چه خیال است تا دانه به خود چشم‌گشوده‌ست نهال است آیینهٔ‌گل از بغل غنچه برون نیست دل‌گر شکند سربسر آغوش وصال…

اگر از گدازم نمی گل کند

اگر از گدازم نمی گل کند دو عالم ز من شیشه پُر مل ‌کند محیط است چون محو گردد حباب ز خود گم شدن جزو…

اگر آن نازنین رود به تماشای رنگ‌گل

اگر آن نازنین رود به تماشای رنگ‌گل چمن از شرم عارضش ندهد گل به چنگ‌گل به خرامی‌که‌گل‌کند ز نهال جنون‌گلش الم خار می‌کشد قدم عذر…

اگر اندیشه کند ط‌رز نگاه او را

اگر اندیشه کند ط‌رز نگاه او را جوش حیرت مژه سازد نگه آهو را ما هم ازتاب وتب عشق به خود می‌بالیم بر سر آتش…

اگر با پای سروی سعی آهم رهبری ‌کردی

اگر با پای سروی سعی آهم رهبری ‌کردی کف خاکسترم با بال قمری همسری ‌کردی ندادم عرض هستی ورنه با این ناتوانیها به رنگ رشتهٔ…

اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب

اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب به یاد شبنم‌گلزار عارضت عمری‌ست خیال مشق شنا می‌کند به موج‌گلاب زبرق حیرت…

اگر به افواج عزم شاهان سواد روم و فرنگ گیرد

اگر به افواج عزم شاهان سواد روم و فرنگ گیرد شکوه درونش هر دو عالم به یک دل جمع تنگ‌گیرد جو شمع ‌کاش از خیال…

اگر به‌گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما

اگر به‌گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما ز پیکرسر وموج خجلت‌شود نمایان چو می ز مینا ز چشم مستت اگر بیابد قبول‌کیفیت نگاهی…

اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی

اگر جانی وگر جسمی سراب مطلب مایی به هر جا جلوه‌ گر کردی همان جز دور ننمایی نه لفظ آیینهٔ انشا، نه‌معنی قابل ایما به…

اگر حسرت پرستی خدمت ترک تمنا کن

اگر حسرت پرستی خدمت ترک تمنا کن ز مطلب هر چه گم کردد درین آیینه پیدا کن ز خود نگذشته‌ای از محمل لیلی چه می‌پرسی…

اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد

اگر خضر خطت از چشمهٔ حیوان نشان دارد عقیق لب چرا چون تشنگان زیر زبان دارد نمی‌دانم شهادتگاه شوق کیست این وادی که رفتنهای خون…

اگر تعین عنقا هوس پیام نباشد

اگر تعین عنقا هوس پیام نباشد نشان خود به جهانی برم که نام نباشد چه لازم ست به دوشم غم آدا فکند کس حق بقا…

اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش

اگر چو غنچه میسر شود شکستن خویش توان شنید صدای ز دام جستن خویش مقیم منزل تحقیق ‌گشتن آسان نیست بده غبار دو عالم به…

اگر دماغم درین خمستان خمار شرم عدم نگیرد

اگر دماغم درین خمستان خمار شرم عدم نگیرد ز چشمک ذره جام گیرم به آن شکوهی ‌که جم نگیرد در آن ‌دبستان ‌که سعی‌ گردون…

اگر زین رنگ‌، تمکین می‌زند موج از سراپایش

اگر زین رنگ‌، تمکین می‌زند موج از سراپایش خرام خویش هم مشکل تواند برد از جایش به غارت رفتهٔ گرد خرام او دلی دارم که…

اگر سور است وگر ماتم دل‌مایوس می‌نالد

اگر سور است وگر ماتم دل‌مایوس می‌نالد درین نه دیر کلفت خیز یک ناقوس می‌نالد ندارد آسیای چرخ غیر از دور ناکامی همه‌ گر رنگ…

اگر درد طلب این گردم از رفتار جوشاند

اگر درد طلب این گردم از رفتار جوشاند صدای ‌پای من خون از رگ کهسار جوشاند چه اقبال ‌است یا رب دود سودای محبت را…

اگر ساقی ز موج با ده بندد رشتهٔ سازم

اگر ساقی ز موج با ده بندد رشتهٔ سازم رساند قلقل مینا به رنگ رفته آوازم عروج خاکساران آنقدرکوشش نمی‌خواهد چوگرد از جنبش پایی توان…

اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا

اگر مردی در تسلیم زن راه طلب مگشا ز هر مو احتیاجت‌گرکند فریاد لب مگشا خم شمشیر جرأت صرف ایجاد تواضع‌کن به‌این‌ناخن همان جزعقدة چین‌غضب‌مگشا…

اگر سیر زمین داری وگر افلاک می‌بینی

اگر سیر زمین داری وگر افلاک می‌بینی دماغ فرصت امروزست فردا خاک می‌بینی پری نفشانده‌ای تا وانماید رنگ این باغت قفس پرورده‌ای گل ازکمین چاک…

اگر مشت غبار خود پر‌یشان می‌توان‌کردن

اگر مشت غبار خود پر‌یشان می‌توان‌کردن به چشم هر دو عالم ناز مژگان می‌توان‌کردن متاع زندگی هر چند می‌ارزد به باد اینجا به همت اندکی…

اگر معشوق‌ بی‌مهر است‌ وگر عاشق‌ وفا دارد

اگر معشوق‌ بی‌مهر است‌ وگر عاشق‌ وفا دارد تماشا مفت دیدنها محبت رنگها دارد شرار کاغذ ما خندهٔ دندان‌ نما دارد طربها وقف بیتابی ‌که…

اگر معنی خامشی ‌گل کند

اگر معنی خامشی ‌گل کند لب غنچه تعلیم بلبل ‌کند بساط جهان جای آرام نیست چرا کس وطن بر سر پل‌ کند درین انجمن مفلسان…

اگر می نیست جمعیت‌کدام است

اگر می نیست جمعیت‌کدام است کمند وحدت اینجا دور جام است چو ساغر در محیط می‌کشیها ز موج باده قلابم به‌کام است دو عالم در…

اگردریا نگیرد خرده بر بیش و کم شبنم

اگردریا نگیرد خرده بر بیش و کم شبنم ز مغروری ندارند این‌گل اندامان غم شبنم صبا بوی سر زلف که می‌آرد درین گلشن که زخم…

اگرحیرت به‌این رنگست دست وتیغ قاتل را

اگرحیرت به‌این رنگست دست وتیغ قاتل را رگ باقوت می‌گردد روانی خون بسمل را به این توفان ندانم در تمنای‌که می‌گریم که سیل اشک من…

اگر نظّاره‌ گل می‌توان کرد

اگر نظّاره‌ گل می‌توان کرد وطن در چشم بلبل می‌توان‌ کرد درین محفل ز یک مینا بضاعت به چندین نغمه قلقل می‌توان‌کرد عرق‌واری گر از…

آگهی تا کی ‌کند روشن چراغ خویشتن

آگهی تا کی ‌کند روشن چراغ خویشتن عالمی را کشت اینجا در سراغ خویشتن رفت ایامی ‌که غیر از نشئه‌ام در سر نبود می‌خورم چون…

الفت تن باعث فکر پریشان دل است

الفت تن باعث فکر پریشان دل است دانه صاحب ریشه از آمیزش آب وگل است عمرراکوتاهی سعی نفس آسودگی‌ست پیچ و تاب جاده هرجا محوگردد…

الهی پاره‌ای تمکین رم وحشی نگاهان را

الهی پاره‌ای تمکین رم وحشی نگاهان را به قدر آرزوی ما شکستی‌کج‌کلاهان را به‌محشرگر چنین باشد هجوم حیرت قاتل چو مژگان بر قفا یابند دست…

الفت دل عمرها شد دست وپایم بسته است

الفت دل عمرها شد دست وپایم بسته است قطرهٔ خونی ز سرتا پا حنایم بسته است آرزو نگذشت حیف از قلزم نیرنگ حرص ورنه عمری‌شد…

الهی سخت بی‌برگم به ساز طاعت‌اندوزی

الهی سخت بی‌برگم به ساز طاعت‌اندوزی همین یک الله الله دارم آن هم‌گر تو آموزی ز تشویش نفس بر خویش می‌لرزم ازین غافل که شمع…

آمد ز گلشن ناز آن جوهر تبسم

آمد ز گلشن ناز آن جوهر تبسم دل درکف تغافل‌ گل بر سر تبسم خط جوش خضر دارد بر چشمهٔ خیالش یا خفته خاکساری سر…

آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست

آمد ورفت نفس نیرنگ توفان بلاست موج این‌دریا به‌چشم اهل‌عبرت اژدهاست هرچه‌کم‌کردیم از خبث اعتبار ما فزود کاهش جزو نگین شهرت فروش نامهاست تا ز…

آمدم طرح بهار تازه‌ای انشا کنم

آمدم طرح بهار تازه‌ای انشا کنم یک دوگلشن بشکفم چشمی به رویت واکنم از فسردن هر بن مویم مزار حیرتست زان تبسمها جهانی مرده را…

آمدم تا صد چمن بر جلوه‌نازان بینمت

آمدم تا صد چمن بر جلوه‌نازان بینمت نشئه، در، سر می به ساغر،‌گل به دامان بینمت همچو دل عمری در آغوش خیالت داشتم این زمان…

امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد

امروز بعد عمری دلدار یاد ما کرد شرم تغافل آخر حق وفا ادا کرد خاک رهیم ما را آسان نمی‌توان دید مژگان خمید تا چشم…

امروز دور صحبت وقف ستم ایاغی‌ست

امروز دور صحبت وقف ستم ایاغی‌ست قلقل ترنگ میناست از بسکه نشئه باغی‌ست الزام و انفعال است شرط وفاق احباب دلبستگی‌که دارند با یکدگر جناغی‌ست…

امروز ناقصان به کمالی رسید‌ه اند

امروز ناقصان به کمالی رسید‌ه اند کز خودسری به حرف سلف خط‌کشیده‌اند نکارکاملان همه را نقل مجلس ‌است تاکس‌گمان بردکه به معنی رسیده‌اند این امت…

امروز نوبهارست ساغرکشان بیایید

امروز نوبهارست ساغرکشان بیایید گل جوش باده دارد تاگلستان بیایید در باغ بی‌بهاریم‌، سیری‌ که در چه ‌کارم گلباز انتظاریم بازی‌کنان بیایید آغوش آرزوها از…

امروزکه امید به‌کوی تو مقیم است

امروزکه امید به‌کوی تو مقیم است گر بال گشایم دل پرواز دو نیم است نتوان ز سرم برد هوای دم تیغت این غنچه‌گره بستهٔ امید…

امروزکیست مست تماشای آینه

امروزکیست مست تماشای آینه کز ناز موج می‌زند اجزای آینه دیوانهٔ جمال تو گر نیست از چه رو جوهرکشیده سلسله در پای آینه در حسرت…

امشب ان مست ناز می‌رسدم

امشب ان مست ناز می‌رسدم رفتن از خویش باز می‌رسدم عشق را با من امتحانی هست نقد رشکم گداز می‌رسدم گریه و ناله عذرخواه منند…

امشب ز ساز میناگرم است جای مطرب

امشب ز ساز میناگرم است جای مطرب کوک است قلقل می با نغمه‌های مطرب دریوزه چشم داریم ازکاسه‌های طنبور درحق ما بلند است دست دعای…

امشب غبار نالهٔ دل سرمه رنگ بود

امشب غبار نالهٔ دل سرمه رنگ بود یا رب شکست‌شیشهٔ‌ من از چه سنگ بود از کشتنم نشد شفقی طرف دامنی خونم درپن ستمکده نومید…

امشب که به دل حسرت دیدارکمین داشت

امشب که به دل حسرت دیدارکمین داشت هر عضو چو شمعم نگهی بازپسین داشت کس وحشتت از اسباب تعلق نپسندید دامن نشکستن چقدر چین جبین…

آن پری‌گویند شب خندید بر فریاد ما

آن پری‌گویند شب خندید بر فریاد ما ای فراموشی تو شاید داده باشی‌!یاد ما بس‌که در پروازگرد جستجوها ریختیم گشت زیر بال پنهان خانهٔ صیاد…

آن را که ز خود برد تمنای سراغش

آن را که ز خود برد تمنای سراغش چون اشک پر از رفتن خود کرد ایاغش هر چرب زبانی که به شوخی علم افراشت کردند…

آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است

آن جنگجو به ظاهر گرپشت داده است پنهان دری ز فتح نمایان‌گشاده است از بسکه سعی همت مردان فروتنی‌ست پشت سپه قوی به سوار پیاده…

آن سبکروحان که تن در خاکساری داده‌اند

آن سبکروحان که تن در خاکساری داده‌اند در سواد سرمهٔ خط چون نگاه افتاده‌اند برخط عجز نفس عمری‌ست جولان می‌کنی رهروان یک سر تپش آواره…

آن سخا کیشان ‌که بر احسان نظر واکرده‌اند

آن سخا کیشان ‌که بر احسان نظر واکرده‌اند ازگشاد دست و دل چشمی دگر واکرده‌اند سیر این‌ گلزار غیر از ماتم نظاره چیست دیده‌ها یکسر…

آن شعله‌که در دل شرر عشق وهوس ریخت

آن شعله‌که در دل شرر عشق وهوس ریخت گرد ‌نفسی بودکه رنگ همه‌کس ریخت صد دشت ز خویش آن طرفم ازتپش دل شمع ره‌گمگشتگی‌ام سعی…

آن عجز شهیدم‌ که به صد رنگ تپیدن

آن عجز شهیدم‌ که به صد رنگ تپیدن خونم نزند دست به دامان چکیدن بی وضع رضا بهره ز هستی نتوان برد از خاک‌ که…

آن فتنه ‌که آفاقش شور من و ما باشد

آن فتنه ‌که آفاقش شور من و ما باشد دل نام بلایی هست یارب به‌کجا باشد بابد به سراب اینجا از بحر تسلی بود نزدیک…

آنجا که فشارد مژه‌ام دیدهٔ تر را

آنجا که فشارد مژه‌ام دیدهٔ تر را پرواز هوس پنبه‌کند آب‌گهر را وقت است چوگرداب به سودای خیالت ثابت قدم نازکنم گردش سر را محوتو…

آنجاکه خیالت ز تمناگله دارد

آنجاکه خیالت ز تمناگله دارد اندیشه اگر خون نشود حوصله دارد چشمم ز هماغوشی مژگان گله دارد این ساغر حیرت صفت آبله دارد شمشادقدان را…

آنجاکه طلب محوتوکل شده باشد

آنجاکه طلب محوتوکل شده باشد پیداست چراغان هوس ‌گل شده باشد این جاه و حشم مایهٔ اقبال طرب نیست دردسر گل ‌گشته تجمل شده باشد…

آنچه نذر درگه آوردیم ما

آنچه نذر درگه آوردیم ما تحفه‌، شیئالله آوردیم ما جان محزون پیشتاز عجز بود آه بر لب هرگه آوردیم ما خاک پست و دامن گردون…

آنجاکه عجزممتحن چون و چند بود

آنجاکه عجزممتحن چون و چند بود چون موی‌، سایه هم ز سر ما بلند بود حسرت پرست چاشنی آن تبسمیم بر ما مکرر آنچه نمودند…

انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح

انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح چندین ‌خمار رنگ شکست از شراب صبح از زخم ما و لمعهٔ تیغ تو دیدنی‌ست خمیازه ‌کاری…

آنچه‌در بال‌طلب رقص است‌، در دل آتش است

آنچه‌در بال‌طلب رقص است‌، در دل آتش است همچو شمع اینجا زسرتا پای بسمل‌آتش است از عدم دوری‌، جهانی را به داغ وهم سوخت محو…

اندیشهٔ تغییر وفا هوش گداز است

اندیشهٔ تغییر وفا هوش گداز است ترسم ‌که رود عشق و به دام هوس افتم حضرت ابوالمعانی بیدل رح

آنروز که پیدایی ما را اثری بود

آنروز که پیدایی ما را اثری بود در آینهٔ ذره غبار نظری بود نقشی ندمیدیم به صد رنگ تامل نقاش هوس خامهٔ موی ‌کمری بود…

اندیشه در نزاکت معنی کمال داشت

اندیشه در نزاکت معنی کمال داشت حسن فروغ مهر نقاب هلال داشت شیرازهٔ غبار هوس‌گشت خجلتم خاکم تسلی از عرق انفعال داشت دل رفت از…

آنکه از بوی بهارش رنگ امکان ریختند

آنکه از بوی بهارش رنگ امکان ریختند گرد راهش جوش زد آثار اعیان ریختند شاهد بزم خیالش تا درد طرف نقاب آرزوها شش جهت یک‌چشم…

انفعال باطن خاموش دارد بوی خون

انفعال باطن خاموش دارد بوی خون ریزش صهباست هر جا شیشه می‌گردد نگون کاملان در خاکساری قدر پیدا می‌کنند چون عیار رنگ زر کز خام…

آنکه ما را به جفا سوخته یا می‌سوزد

آنکه ما را به جفا سوخته یا می‌سوزد نتوان ‌گفت چرا سوخته یا می‌سوزد پیش چشمش نکنی حاصل هستی خرمن که به یک برق ادا…

آنها که رنگ خودسری شمع دیده‌اند

آنها که رنگ خودسری شمع دیده‌اند انگشت زینهار ز گردن کشیده‌اند داغ تحیرم‌که نفس مایه‌های وهم زپن چار سو امید اقامت خریده‌اند جمعی ‌کزین بساط…

آنها که لاف افسر و اورنگ می‌زنند

آنها که لاف افسر و اورنگ می‌زنند در بام هم سری‌ست‌که برسنگ می‌زنند جمعی که پا به منزل و فرسنگ می‌زنند در یاد دامن تو…

آنی که بی تو من همه جا بی ‌سخن نی‌ام

آنی که بی تو من همه جا بی ‌سخن نی‌ام هر جا منم تویی‌، تویی آنجاکه من نی‌ام غیر از عدم پیام عدم کس نگفته…

آه به دوستان دگر عرض دعا که می‌برد

آه به دوستان دگر عرض دعا که می‌برد اشک چکید و ناله رفت‌، نامهٔ ما که می‌برد توأم گل دمیده‌ایم دامن صبح چیده‌ایم در چمنی‌که…

آه به درد عجز هم‌ کوشش ما نمی‌رسد

آه به درد عجز هم‌ کوشش ما نمی‌رسد آبله‌گریه می‌کند اشک به پا نمی‌رسد نغمهٔ‌ساز ما و من تفرقهٔ ‌دل است و بس تا دو…

آه از این جلوهٔ نقاب فروش

آه از این جلوهٔ نقاب فروش بحر در جیب و ما حباب فروش تو و صد موج‌ گوهر تمکین من و یک اشک اضطراب فروش…

آه دود آخته‌ای می‌خواهم

آه دود آخته‌ای می‌خواهم روز شب ساخته‌ای می‌خواهم زین محیطم هوس گوهر نیست دل نگداخته‌ای می‌خواهم فارغ از طوق وفا نتوان زیست گردن فاخته‌ای می‌خواهم…