ای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفته
ای روی همچو ماهت یک پرده بر گرفته جان های بی قراران فریاد در گرفته در پیش نور رویت پیران شست ساله با صد هزار…
ای ز شراب غفلت مست و خراب مانده
ای ز شراب غفلت مست و خراب مانده با سایه خو گرفته وز آفتاب مانده تا چند باشی آخر از حرص نفس کافر ایمان به…
ای ز سودای تو دل شیدا شده
ای ز سودای تو دل شیدا شده زآتش عشق تو آب ما شده عاشقان در جست و جویت صد هزار تو چو دری در بن…
ای ز صفات لبت عقل به جان آمده
ای ز صفات لبت عقل به جان آمده از سر زلفت شکست در دو جهان آمده چشمهٔ آب حیات بیلب سیراب تو تشنه دایم شده…
ای ز عشقت این دل دیوانه خوش
ای ز عشقت این دل دیوانه خوش جان و دردت هر دو در یک خانه خوش گر وصال است از تو قسمم گر فراق هست…
ای زلف تو دام ماه افکنده
ای زلف تو دام ماه افکنده ره بینان را ز راه افکنده زهاد زمانه را سر زلفت در معرض صد گناه افکنده دل پیش رخت…
ای زلف تو دام و دانه خالت
ای زلف تو دام و دانه خالت هر صید که میکنی حلالت خورشید دراوفتاده پیوست در حلقهٔ دام شب مثالت همچون نقطی سیه پدیدار بر…
ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل
ای زلف تو شبی خوش وانگه به روز حاصل خورشید را ز رشکت صد گونه سوز حاصل هر تابش مهت را مهری هزار در سر…
ای ساقی از آن قدح که دانی
ای ساقی از آن قدح که دانی پیش آر سبک مکن گرانی یک قطره شراب در صبوحی باشد که به حلق ما چکانی زان پیش…
ای سراسیمه مه از رخسار تو
ای سراسیمه مه از رخسار تو سرو سر در پیش از رفتار تو ذرهای است انجم زخورشید رخت نقطهای است افلاک از پرگار تو گل…
ای سیه گر سپید کاری تو
ای سیه گر سپید کاری تو سرخ رویی و سبز داری تو من به جان سوختم بگو آخر با شب و روز در چه کاری…
ای شکر با لب تو شیرین نه
ای شکر با لب تو شیرین نه پیش زلف تو مشک مشکین نه ماهرویان ره جفا سپرند با همه کس ولیک چندین نه گفتهای ترک…
ای شکر خوشهچین گفتارت
ای شکر خوشهچین گفتارت سرو آزاد کرد رفتارت بس که طوطی جان بزد پر و بال ز اشتیاق لب شکر بارت خار در پای گل…
ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای او
ای صبا برگرد امشب گرد سر تاپای او صد هزاران سجده کن در عشق یک یک جای او جان ما را زندهٔ جاوید گردانی به…
ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز
ای شیوهٔ تو کرشمه و ناز تا چند کنی کرشمه آغاز بستی در دیده از جهانم بر روی تو دیده کی کنم باز ای جان…
ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او
ای صبا گر بگذری بر زلف مشک افشان او همچو من شو گرد یک یک حلقه سرگردان او منت صد جان بیار و بر سر…
ای صد هزار عاشقت از فرق تا به پای
ای صد هزار عاشقت از فرق تا به پای پنهان ز عاشقانت رویی به من نمای آب رخم مبر ز دو جادوی پر فریب قوت…
ای صدف لعل تو حقهٔ در یتیم
ای صدف لعل تو حقهٔ در یتیم عارض تو بی قلم خط زده بر لوح سیم روح دهن مانده باز در سر زلفت مدام عقل…
ای عجب دردی است دل را بس عجب
ای عجب دردی است دل را بس عجب مانده در اندیشهٔ آن روز و شب اوفتاده در رهی بی پای و سر همچو مرغی نیم…
ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم
ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم خون دلم بخوردی و در خورد جان شدم چون کرمپیله، عشق تنیدم به خویش بر…
ای عشق تو قبلهٔ قبولم
ای عشق تو قبلهٔ قبولم کرده غم تو ز جان ملولم خورشید رخت بتافت یک روز تا کرد چو ذرهٔ عجولم میتافت پیاپی و دمادم…
ای عشق تو پیشوای دردم
ای عشق تو پیشوای دردم وی درد تو هر زمان و هر دم آیینهٔ عارضت سیه شد کز حد بگذشت آه سردم یک لحظه بر…
ای عشق تو با وجود هم تنگ
ای عشق تو با وجود هم تنگ در راه تو کفر و دین به یک رنگ بی روی تو کعبهها خرابات بی نام تو نامها…
ای عقل گرفته از رخت فال
ای عقل گرفته از رخت فال بر زلف تو وقف جان ابدال از زلف تو حل نمیتوان کرد یک شکل ز صد هزار اشکال شرح…
ای عشق تو کیمیای اسرار
ای عشق تو کیمیای اسرار سیمرغ هوای تو جگرخوار سودای تو بحر آتشین موج اندوه تو ابر تند خونبار در پرتو آفتاب رویت خورشید سپهر…
ای غذای جان مستم نام تو
ای غذای جان مستم نام تو چشم عقلم روشن از انعام تو عقل من دیوانه جانم مست شد تا چشیدم جرعهای از جام تو شش…
ای غنچه غلام خندهٔ تو
ای غنچه غلام خندهٔ تو سرو آزاد بندهٔ تو افتاد سر هزار سرکش از طرهٔ سر فکندهٔ تو گلهای بهار نیم مرده از نرگس نیم…
ای که با عاشقان نه پیوندی
ای که با عاشقان نه پیوندی بی تو دل را کجاست خرسندی زهره دارد که پیش نرگس تو دم زند جادوی دماوندی من ز شوقت…
ای کاش درد عشقت درمانپذیر بودی
ای کاش درد عشقت درمانپذیر بودی یا از تو جان و دل را یکدم گزیر بودی در آرزوی رویت چندین غمم نبودی گر در همه…
ای که ز سودای عشق بی سر و پا ماندهای
ای که ز سودای عشق بی سر و پا ماندهای بر سر این راه دور خفته چرا ماندهای ای دل غافل بدانک منتظر توست دوست…
ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود
ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود وی آتش عشق تو دلم سوخته چون عود چه باک اگرم عقل و دل و جان…
ای گرد قمر خطی کشیده
ای گرد قمر خطی کشیده دل در خط تو ز جان بریده هم زلف تو توبهها شکسته هم خط تو پردهها دریده مشکی که بر…
ای گشته نهان از همه از بس که عیانی
ای گشته نهان از همه از بس که عیانی دیده ز تو بینا و تو از دیده نهانی گر من طلبم دولت وصلت نتوانم گر…
ای گرفته حسن تو هر دو جهان
ای گرفته حسن تو هر دو جهان در جمالت خیره چشم عقل و جان جان تن جان است و جان جان تویی در جهان جانی…
ای لب تو نگین خاتم عشق
ای لب تو نگین خاتم عشق روی تو آفتاب عالم عشق تو ز عشاق فارغ و شب و روز کار عشاق بیتو ماتم عشق نتوان…
ای لب گلگونت جام خسروی
ای لب گلگونت جام خسروی پیشهٔ شبرنگ زلفت شبروی پهلوی خورشید مشکآلود کرد خط تو یعنی که هستم پهلوی مردم چشمت بدان خردی که هست…
ای لبت حقهٔ گهر بسته
ای لبت حقهٔ گهر بسته دهنت شور در شکر بسته طوطیان خط تو پیش شکر بال بگشاده و کمر بسته خطت از پستهٔ تو بر…
ای مرا زندگی جان از تو
ای مرا زندگی جان از تو زنده بینم همه جهان از تو به زمین می فرو شود خورشید هر شب از شرم، پر فغان از…
ای مشک خطا خط سیاهت
ای مشک خطا خط سیاهت خورشید درم خرید ماهت هرگز به خطا خطی نیفتاد سر سبزتر از خط سیاهت در عالم حسن پادشاهی جان همه…
ای مرقع پوش در خمار شو
ای مرقع پوش در خمار شو با مغان مردانه اندر کار شو چند ازین ناموس و تزویر و نفاق توبه کن زین هر سه و…
ای لبت ختم کرده دلبندی
ای لبت ختم کرده دلبندی بنده بودن تو را خداوندی آفتاب سپهر رویت را بر گرفته ز ره به فرزندی دیدهام آب زندگانی تو من…
ای نهان از دیده و در دل عیان
ای نهان از دیده و در دل عیان از جهان بیرون ولی در قعر جان هر کسی جان و جهان میخواندت خود تویی از هر…
ای هجر تو وصل جاودانی
ای هجر تو وصل جاودانی واندوه تو عین شادمانی در عشق تو نیم ذره حسرت خوشتر ز حیات جاودانی بی یاد حضور تو زمانی کفر…
ای هر دهان ز یاد لبت پر عسل شده
ای هر دهان ز یاد لبت پر عسل شده در هر زبان خوشی لب تو مثل شده آوازهٔ وصال تو کوس ابد زده مشاطهٔ جمال…
ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی
ای هرشکنی از سر زلف تو جهانی وی هر سخنی از لب جانبخش تو جانی نه هیچ فلک دید چو تو بدر منیری نه هیچ…
ای همه راحت روان، سرو روان کیستی
ای همه راحت روان، سرو روان کیستی ملک تو شد جهان جان، جان و جهان کیستی اینت جمال دلبری مثل تو کس ندیدهام هیچ ندانم…
ای یاد تو کار کاردانان
ای یاد تو کار کاردانان تسبیح زبان بیزبانان بر خود گیرند خرده هر دم در عشق تو جان خردهدانان عشاق ز بوی جام وصلت تا…
ای یک کرشمهٔ تو صد خون حلال کرده
ای یک کرشمهٔ تو صد خون حلال کرده روی چو آفتابت ختم جمال کرده نیکوییی که هرگز نی روز دید نی شب هر سال ماه…
ای یک کرشمه تو غارتگر جهانی
ای یک کرشمه تو غارتگر جهانی دشنام تو خریده ارزان خران به جانی آشفتهٔ رخ تو هرجا که ماهرویی دلداهٔ لب تو هر جا که…
این چه سوداست کز تو در سر ماست
این چه سوداست کز تو در سر ماست وین چه غوغاست کز تو در بر ماست از تو در ما فتاده شور و شری این…
این دل پر درد را چندان که درمان میکنم
این دل پر درد را چندان که درمان میکنم گوییا یک درد را بر خود دو چندان میکنم بلعجب دردی است درد عشق جانان کاندرو…
این گره کز تو بر دل افتادست
این گره کز تو بر دل افتادست کی گشاید که مشکل افتادست ناگشاده هنوز یک گرهم صد گره نیز حاصل افتادست چون نهد گام آنکه…
اینت گم گشته دهانی که توراست
اینت گم گشته دهانی که توراست وینت نابوده میانی که توراست از دو چشم تو جهان پرشور است اینت شوریده جهانی که توراست جادوان را…
آیینهٔ تو سیاه رویی است
آیینهٔ تو سیاه رویی است او را چه خبر که ماهروی است آن آینه میزدای پیوست کورا گه پشت و گاه روی است آن پشت…
با خط سرسبز بیرون آمدی
با خط سرسبز بیرون آمدی آفت دلهای پرخون آمدی تا خط آوردی به خون عاشقان چست از بهر شبیخون آمدی در درون دل درآیی یک…
با این دل بی خبر چه سازم
با این دل بی خبر چه سازم جان میسوزدم دگر چه سازم از دست دل اوفتادهام خوار چون خاک بدر بدر چه سازم بس حیله…
با تو سری در میان خواهد بدن
با تو سری در میان خواهد بدن کان ورای جسم و جان خواهد بدن هر که زان سر یافت یک ذره نشان از دو عالم…
باد شمال میوزد، طرهٔ یاسمن نگر
باد شمال میوزد، طرهٔ یاسمن نگر وقت سحر ز عشق گل، بلبل نعره زن نگر سبزهٔ تازه روی را، نو خط جویبار بین لالهٔ سرخ…
با لب لعلت سخن در جان رود
با لب لعلت سخن در جان رود با سر زلف تو در ایمان رود عقل چون شرح لب تو بشنود پیش لعلت از بن دندان…
باده ناخورده مست آمدهایم
باده ناخورده مست آمدهایم عاشق و می پرست آمدهایم ساقیا خیز و جام در ده زود که نه بهر نشست آمدهایم خیز تا از خودی…
بار دگر پیر ما رخت به خمار برد
بار دگر پیر ما رخت به خمار برد خرقه بر آتش بسوخت دست به زنار برد دین به تزویر خویش کرد سیهرو چنانک بر سر…
بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد
بار دگر پیر ما مفلس و قلاش شد در بن دیر مغان ره زن اوباش شد میکدهٔ فقر یافت خرقهٔ دعوی بسوخت در ره ایمان…
بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را
بار دگر شور آورید این پیر درد آشام را صد جام برهم نوش کرد از خون دل پر جام ما چون راست کاندر کار شد…
باز آمدهای از آن جهانم من
باز آمدهای از آن جهانم من پیدا شدهای از آن نهانم من کار من و حال من چه میپرسی کین میدانم که می ندانم من…
بار دیگر روی زیبایی ببین
بار دیگر روی زیبایی ببین عقل و جان را تازه سودایی ببین از غم آن پیچ زلف بیقرار زاهدان را ناشکیبائی ببین در جمالش هر…
بت ترسای من مست شبانه است
بت ترسای من مست شبانه است چه شور است این کزان بت در زمانه است سر زلفش نگر کاندر دو عالم ز هر موییش جویی…
بر در حق هر که کار و بار ندارد
بر در حق هر که کار و بار ندارد نزد حق او هیچ اعتبار ندارد جان به تماشای گلشن در حق بر خوش بود آن…
بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم
بجز غم خوردن عشقت غمی دیگر نمیدانم که شادی در همه عالم ازین خوشتر نمیدانم گر از عشقت برون آیم به ما و من فرو…
بحری است عشق و عقل ازو برکنارهای
بحری است عشق و عقل ازو برکنارهای کار کنارگی نبود جز نظارهای در بحر عشق عقل اگر راهبر بدی هرگز کجا فتادی ازو برکنارهای وانجا…
برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو
برخاست شوری در جهان از زلف شورانگیز تو بس خون که از دلها بریخت آن غمزهٔ خونریز تو ای زلفت از نیرنگ و فن کرده…
بر درد تو دل از آن نهادم
بر درد تو دل از آن نهادم کان درد برای جان نهادم از مال جهانم نیم جان بود با درد تو در میان نهادم از…
بر هرچه که دل نهاده باشیم
بر هرچه که دل نهاده باشیم در مشرکی اوفتاده باشیم گر بر کامی سوار گردیم حالی ز دو خر پیاده باشیم صد عمر اگر به…
بردار صراحیی ز خمار
بردار صراحیی ز خمار بربند به روی خرقه زنار با دردکشان دردپیشه بنشین و دمی مباش هشیار یا پیش هوا به سجده درشو یا بند…
برقع از خورشید رویش دور شد
برقع از خورشید رویش دور شد ای عجب هر ذرهای صد حور شد همچو خورشید از فروغ طلعتش ذره ذره پای تا سر نور شد…
برق عشق از آتش و از خون جهد
برق عشق از آتش و از خون جهد چون به جان و دل رسد بیچون جهد دل کسی دارد که در جانش ز عشق هر…
برقع از ماه برانداز امشب
برقع از ماه برانداز امشب ابرش حسن برون تاز امشب دیده بر راه نهادم همه روز تا درآیی تو به اعزاز امشب من و تو…
برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدید
برکناری شو ز هر نقشی که آن آید پدید تا تو را نقاش مطلق زان میان آید پدید بگذر از نقش دو عالم خواه نیک…
بس که جان در خاک این در سوختیم
بس که جان در خاک این در سوختیم دل چو خون کردیم و در بر سوختیم در رهش با نیک و بد در ساختیم در…
بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت
بس که دل تشنه سوخت وز لبت آبی نیافت مست می عشق شد و از تو شرابی نیافت داشتم امید آنک بو که در آیی…
بس نادره جهانی ای جان و زندگانی
بس نادره جهانی ای جان و زندگانی جان و دلم نماند گر تو چنین بمانی شاهی خوب رویان ختم است بر تو اکنون بستان خراج…
بس نظر تیز که تقدیر کرد
بس نظر تیز که تقدیر کرد تا رخ زیبای تو تصویر کرد روی تو عقلم صدف عشق ساخت چشم تو جانم هدف تیر کرد نرگس…
بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان میبایدت
بعدجوی از نفس سگ گر قرب جان میبایدت ترک کن این چاه و زندان گر جهان میبایدت باز عرشی گر سر جبریل داری پر برآر…
بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش
بنمود رخ از پرده، دل گشت گرفتارش دانی که کجا شد دل در زلف نگونسارش از بس که سر زلفش در خون دل من شد…
بندگی چیست به فرمان رفتن
بندگی چیست به فرمان رفتن پیش امر از بن دندان رفتن همه دشواری تو از طمع است ترک خود گفتن و آسان رفتن سر فدا…
به دریایی در افتادم که پایانش نمیبینم
به دریایی در افتادم که پایانش نمیبینم به دردی مبتلا گشتم که درمانش نمیبینم در این دریا یکی در است و ما مشتاق در او…
به سر زلف دلربای منی
به سر زلف دلربای منی به لب لعل جانفزای منی گر ببندد فلک به صد گرهم تو به مویی گرهگشای منی به بلای جهانت دارم…
به هر کویی مرا تا کی دوانی
به هر کویی مرا تا کی دوانی ز هر زهری مرا تا کی چشانی چو زهرم میچشاند چرخ گردون به تریاک سعادت کی رسانی گهی…
به وادییی که درو گوی راه سر بینی
به وادییی که درو گوی راه سر بینی به هر دمی که زنی ماتمی دگر بینی ز هرچه میدهدت روزگار عمر بهست ولی چه سود…
بودی که ز خود نبود گردد
بودی که ز خود نبود گردد شایستهٔ وصل زود گردد چوبی که فنا نگردد از خود ممکن نبود که عود گردد این کار شگرف در…
بوی زلف یار آمد یارم اینک میرسد
بوی زلف یار آمد یارم اینک میرسد جان همی آساید و دلدارم اینک میرسد اولین شب صبحدم با یارم اینک میدمد وآخرین اندیشه و تیمارم…
بوی زلفت در جهان افکندهای
بوی زلفت در جهان افکندهای خویشتن را بر کران افکندهای از نسیم زلف مشکافشان خویش غلغلی اندر جهان افکندهای وز کمال نور روی خویشتن آتشی…
بی تو از صد شادیم یک غم به است
بی تو از صد شادیم یک غم به است با تو یک زخمم ز صد مرهم به است گر ز مشرق تا به مغرب دعوت…
بی تو زمانی سر زمانه ندارم
بی تو زمانی سر زمانه ندارم بلکه سر عمر جاودانه ندارم چشم مرا با تو ای یگانه چه نسبت چشم دو دارم ولی یگانه ندارم…
بی تو نیست آرامم کز جهان تو را دارم
بی تو نیست آرامم کز جهان تو را دارم هرچه تو نهای جانا من ز جمله بیزارم همچو شمع میسوزم همچو ابر میگریم همچو بحر…
بی دل و بی قراری ماندهام
بی دل و بی قراری ماندهام زانکه در بند نگاری ماندهام دلخوشی با دلگشایی بودهام غم کشی بی غمگساری ماندهام زیر بار عشق او کارم…
بی رخت در جهان نظر چکنم
بی رخت در جهان نظر چکنم بی لبت عالمی شکر چکنم رویت ای ترک اگر نخواهم دید زحمت هندوی بصر چکنم چون دریغ آیدم رخت…
بی لبت از آب حیوان میبسم
بی لبت از آب حیوان میبسم بی رخت از ماه تابان میبسم کار روی حسن تو گردان بس است ز آفتاب چرخ گردان میبسم سر…
بیا تا رند هر جایی بباشیم
بیا تا رند هر جایی بباشیم سر غوغا و رسوایی بباشیم نمیترسی که همچون خود نمایان اسیر بند خودرایی بباشیم اگر در جمع قرایان نشینیم…
بی لعل لبت وصف شکر مینتوان کرد
بی لعل لبت وصف شکر مینتوان کرد بی عکس رخت فهم قمر مینتوان کرد چون صدقه ستانی است شکر لعل لبت را وصف لب لعلت…
بیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات است
بیا که قبلهٔ ما گوشهٔ خرابات است بیار باده که عاشق نه مرد طامات است پیالهایدو به من ده که صبح پرده درید پیادهایدو فرو…





